استاد مسجد جامعی:

امیرالمؤمنین از ولادت تا شهادت

پیشگام بودن حضرت در اسلام آوردن مورد اتفاق همه علمای مسلمین است، حتی آنان که احتمال داده اند که کس دیگری هم بوده است، ولی حضرت علی علیه السلام را نفی نکرده اند و انکار ننموده اند؛ بلکه ایمان حضرت را به خاطر صِغر سن، زیر سوال می بردند.

 

استاد مهدی مسجد جامعی در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به مناسبت شهادت آقا امیر المومنین علی بن ابی طالب علیهما السلام، به بیان سیری از زندگی آن حضرت و بخشی از فضایل ایشان پرداخت. وی خاطرنشان کرد: خانه زاد خدا، در خانه خدا و در ماه خدا به شهادت رسید.

 

کعبه زادگاه علی علیه السلام

این استاد حوزه های علمیه، در اولین بخش به این نکته اشاره کرد: کعبه زادگاه مولا علی علیه السلام بوده است؛

 

وی در این باره بیان داشت: مشهور است که حضرت در 13 رجب در 27 یا 30 عام الفیل در خانه خدا به دنیا آمدند.

 

حاکم در «مستدرک» نوشته است: اخبار متواتر وجود دارد بر این که فاطمه بنت اسد، امیرالمؤمنین على بن ابى طالب  کرّم الله وجهه را درون کعبه به دنیا آورد. (المستدرک على الصحیحین ج3، ص 483؛ ج 3، ص 550، ح 6044)

 

و حافظ کنجى شافعى در «کفایة الطالب» از طریق ابن نجّار از حاکم نیشابورى حکایت کرده است: امیر المؤمنین على بن ابى طالب در شب جمعه، 13 رجب سال 30 عام الفیل در کعبه به دنیا آمد و غیر از او کسى در کعبه به دنیا نیامده است، و این به خاطر بزرگداشت آن حضرت و اکرام اوست.

 

شهاب الدین سیّد محمود آلوسى صاحب تفسیر کبیر در کتاب «شرح الخریدة الغیبیّة» که شرح قصیده عبد الباقى افندى عمرى است در ذیل بیت:

أنت العلیُّ الّذی فوق العلى رُفِعا

 ببطن مکّةَ عند البیتِ إذ وُضعا

(تو بلند مرتبه اى هستى که تا بالا بلندى ها بالا برده شده اى، آنگاه که در میان مکّه نزد کعبه به دنیا آمدى).

مى نویسد:

ولادت امیر کرّم الله وجهه در کعبه، در دنیا مشهور است و در کتب شیعه و سنّى ذکر شده است و به دنیا آمدن غیر او در کعبه، آنگونه که به دنیا آمدن او مشهور است، مشهور نمى باشد بلکه بر هیچ فرد دیگرى اتّفاق نظر ندارند و چقدر شایسته امام الائمّه است که به دنیا آمدنش در قبله مؤمنان باشد «وسبحان من یضع الأشیاء فی مواضعها و هو أحکم الحاکمین»؛ (پاک و منزّه است خدایى که اشیاء را در جایگاه هاى خود قرار مى دهد و او از همه حکم کنندگان برتر است). (شرح الخریدة الغیبیّة، ص 15) علاّمه سیّد رضا هندى با این دو بیت به همین معنا اشاره کرده است: (دیوان سیّد رضا هندى ،ص 25.)

 

استاد مهدی مسجد جامعی در ادامه بیان داشت: آن حضرت و برادرانشان هاشمی بودند و مادرشان هم مانند پدرشان هاشمی بودند، چون فاطمه بنت اسد، ابن هاشم ابن عبد مناف هست.

 

روزی عباس بن عبدالمطلب و جمعی از بنی هاشم در برابر خانه کعبه نشسته بودند که فاطمه بنت اسد به مسجد الحرام آمد و او را درد زایمان گرفته بود، در برابر کعبه ایستاد و نظر به آسمان کرد و فرمود: «پروردگارا من به تو ایمان آورده ام و به هر پیامبر و رسولی که فرستادی و به هر کتابی که نازل کردی و تصدیق کرده ام گفته های جدّم ابراهیم خلیل علیه السلام را چه خانه کعبه به دست او بنا شده است؛ پس سؤال می کنم و درخواست می نمایم از تو به حق این خانه و به حق آن کسی که این خانه را بنا کرده است و به حق این فرزندی که در شکم من است و با من سخن می گوید و با سخن گفتن خویش مونس من گردیده است و یقین دارم که او یکی از آیات جلال و عظمت توست که آسان کنی بر من ولادت را»؛

 

عباس بن عبد المطلب و حاضران می گویند چون فاطمه بنت اسد از این دعا فارغ شد، دید که دیوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد از آن رخنه داخل کعبه شد؛

 

پس به اذن خداوند شکاف دیوار بهم پیوست؛ فاطمه بنت اسد از دیده ها پنهان گشت و ما خواستیم درِ خانه را بگشاییم، چندان که سعی کردیم، در گشوده نشد. دانستیم که این امر از جانب خداوند واقع شده است و فاطمه بنت اسد سه روز در درون کعبه ماند؛

 

اهل مکه در کوچه و بازارها این قضیه را نقل کردند؛ روز چهارم همان موضع در دیوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد بیرون آمد و فرزند خود اسد الله الغالب، علی بن ابی طالب را در دست داشت و فرمود ندایی از غیب مرا ندا کرد: «ای فاطمه این فرزند بزرگوار را علی نام گذار؛ به درستی که منم علیّ اعلی و آفریده ام از قدرت و عزت و جلال خود و بهره کامل از عدالت خویش به او بخشیده ام و نام او را از نام مقدس خود اشتقاق نموده ام واو را با آداب خوب خود تأدیب نموده ام.»

 

وی افزود: در برخی روایات آمده که لوح سبزی از جانب خداوند در اختیار ابی طالب قرار گرفت و در آن لوح نوشته شده بود: «ما اختصاص دادیم به شما ای ابوطالب و ای فاطمه بنت اسد، فرزند پاکیزه و پسندیده ای را که نام او از طرف خداوند «علی» انتخاب گردیده و خداوند علیّ اعلی نام او را از نام خود اشتقاق کرده است.»

پس ابوطالب نام آن فرزند را  «علی»  نام گزارد و آن لوح را در زاویه راست کعبه آویخت و همچنان آویخته بود تا زمان هشام بن عبدالملک که آن لوح را از آنجا پایین آورد و از آن زمان دیگر ناپدیذ شد.

 

استاد مهدی مسجد جامعی در ادامه خاطرنشان کرد: حضرت امیرالمومنین علیه السلام در سید الایام که جمعه است و در ماه حرام که رجب است و در بیت الحرام که کعبه معظمه است، متولد شده است که از حضرت آدم چنین ولادت با سعادتی به این نحو رخ نداده است و دیگر هم رخ نخواهد داد.

 

 

علی در کودکی

امیر المومنین علیه السلام در ایام کودکی، 10 یا 12 سالگی که دوران حساس شکل گیری شخصیت و دوره پذیرش تربیتی و روحی است، حضرت در خانه پیامبر و تحت تربیت پیامبر به سر برد و مورخان این قضیه را نوشته اند. در الکامل فی التاریخ ابن اثیر بیان شده است:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پس از گرفتن علی علیه السلام فرمود: من علی علیه السلام را برگزیدم که خدا او را برای من برگزید؛

علی علیه السلام در خطبه قاصعه در این باره می فرماید:

«أَنَا وَضَعْتُ فِي الصِّغَرِ بِكَلَاكِلِ‏ الْعَرَبِ وَ كَسَرْتُ نَوَاجِمَ‏ قُرُونِ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص بِالْقَرَابَةِ الْقَرِيبَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ الْخَصِيصَةِ وَضَعَنِي فِي [حَجْرِهِ‏] حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلَدٌ [وَلِيدٌ] يَضُمُّنِي إِلَى صَدْرِهِ وَ يَكْنُفُنِي فِي فِرَاشِهِ وَ يُمِسُّنِي جَسَدَهُ وَ يُشِمُّنِي عَرْفَهُ‏ وَ كَانَ يَمْضَغُ الشَّيْ‏ءَ ثُمَّ يُلْقِمُنِيهِ وَ مَا وَجَدَ لِي كَذْبَةً فِي قَوْلٍ وَ لَا خَطْلَةً فِي فِعْلٍ وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ ص مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَيْلَهُ وَ نَهَارَهُ وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ‏ أَثَرَ أُمِّهِ يَرْفَعُ لِي فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَ يَأْمُرُنِي بِالاقْتِدَاءِ بِهِ وَ لَقَدْ كَانَ يُجَاوِرُ فِي كُلِّ سَنَةٍ بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ وَ لَا يَرَاهُ غَيْرِي وَ لَمْ يَجْمَعْ بَيْتٌ وَاحِدٌ يَوْمَئِذٍ فِي الْإِسْلَامِ غَيْرَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ خَدِيجَةَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا أَرَى نُورَ الْوَحْيِ وَ الرِّسَالَةِ وَ أَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَيْهِ ص فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ فَقَالَ هَذَا الشَّيْطَانُ قَدْ أَيِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ وَ لَكِنَّكَ لَوَزِيرٌ وَ إِنَّكَ لَعَلَى خَيْر»

(من در خردسالى، بزرگان عرب را به خاك افكندم، و شجاعان دو قبيله معروف «ربيعه» و «مضر» را در هم شكستم! شما موقعيّت مرا نسبت به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در خويشاوندى نزديك، در مقام و منزلت ويژه مى‏دانيد، پيامبر مرا در اتاق خويش مى‏نشاند، در حالى كه كودك بودم مرا در آغوش خود مى‏گرفت، و در بستر مخصوص خود مى‏خوابانيد، بدنش را به بدن من مى‏چسباند، و بوى پاكيزه خود را به من مى‏بوياند، و گاهى غذايى را لقمه لقمه در دهانم مى‏گذارد، هرگز دروغى در گفتار من، و اشتباهى در كردارم نيافت. از همان لحظه‏اى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را از شير گرفتند، خداوند بزرگ‏ترين فرشته (جبرئيل) خود را مأمور تربيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كرد تا شب و روز، او را به راه‏هاى بزرگوارى و راستى و اخلاق نيكو راهنمايى كند، و من همواره با پيامبر بودم چونان فرزند كه همواره با مادر است، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هر روز نشانه تازه‏اى از اخلاق نيكو را برايم آشكار مى‏فرمود، و به من فرمان مى‏داد كه به او اقتداء نمايم.

پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چند ماه از سال را در غار حراء مى‏گذراند، تنها من او را مشاهده مى‏كردم، و كسى جز من او را نمى‏ديد، در آن روزها، در هيچ خانه اسلام راه نيافت جز خانه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه خديجه هم در آن بود و من سوّمين آنان بودم. من نور وحى و رسالت را مى‏ديدم، و بوى نبوّت را مى‏بوييدم من هنگامى كه وحى بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرود مى‏آمد، ناله شيطان را شنيدم، گفتم اى رسول خدا، اين ناله كيست؟ گفت: شيطان است كه از پرستش خويش مأيوس گرديد و فرمود: «على! تو آنچه را من مى‏شنوم، مى‏شنوى، و آنچه را كه من مى‏بينم، مى‏بينى، جز اينكه تو پيامبر نيستى، بلكه وزير من بوده و به راه خير مى‏روى»)

وی گفت: از این بیان استفاده می شود که در اثر تربیت های پیامبر و پاکی روح و صفای قلب علی علیه السلام او را در همان دوران کودکی توانست چیزهایی را ببیند و صوت هایی را بشنود که برای مردم عادی دیدن و شنیدن آنها ممکن نبود.

این استاد حوزه علمیه قم افزود: ابن ابی الحدید معتزلی می گوید:

در کتب صحاح روایت شده است که وقتی جبرئیل برای نخستین بار بر پیامبر نازل گردید و او را برای رسالت مفتخر ساخت، علی علیه السلام در کنار پیامبر اسلام بود.

 

وی به روایتی از امام صادق علیه السلام که فرمود:

«علی علیه السلام پیش از رسالت پیامبر اسلام همراه آن حضرت نور نبوت را می دید و صدای فرشته را می شنید.

پیامبر اسلام به ایشان فرمود: «اگر من  خاتم پیامبران  نبودم، تو شایستگی مقام نبوت را داشتی؛ ولی تو وصیّ و وارث من بلکه سرور اوصیا و پیشوای پرهیزگاران هستی.»

 

 

علی صلوات الله علیه از بعثت تا هجرت

استاد بزرگوار مهدی مسجد جامعی در ادامه به ایام  زندگی مولا علی از بعثت تا هجرت اشاره کرد و گفت: 13 سال از عمر شریفش به این ایام اختصاص  دارد؛ وی گفت:

 

  1. علی علیه السلام اولین مرد و بزرگمردی است که ایمان آورد.

وی خاطرنشان کرد: علی علیه السلام از کودکی یگانه پرست بود و هرگز آلوده به بت پرستی نبوده است؛ در حالی که سایر یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همه بت پرست بودند؛ غیر از سلمان فارسی که بعدها مسلمان شد. از این رو باید گفت: حضرت علی علیه السلام اسلام بی ریبه خود را اظهار و ابراز نمود. قرآن صریحا اعلام نموده است: در سوره مبارکه واقعه، آیه 10 و 11، «السابقون السابقون اولئک المقربون»،

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه این آیه شریفه، کلامی از ابن عباس را بیان کرد که می گوید :

از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره این آیه سؤال کردم، حضرت فرمود: جبرئیل به من چنین گفته است: آنان علی علیه السلام و پیروان او هستند که پیشگامان به سوی بهشت و مقربان درگاه خدایند، به خاطر احترامی که خدا برای آنها قائل شده است.

از آنجا که اسلام را اختیار نمودند و انفاق کردن در راه خدا در شرایط و احوال مختلف ارزش های متفاوتی دارد؛ خداوند برای آنها که پیش از فتح مکه مسلمان شده اند و انفاق کرده اند، مقام و منزلت برتری داده است؛ لذا در سوره مبارکه حدید، آیه 10 می فرماید:

 «وَ ما لَكُمْ أَلَّا تُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لِلَّهِ مِيراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا وَ كُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى‏ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِير».

(و شما را چه شده كه در راه خدا انفاق نمى‏كنيد؟ در حالى كه ميراث آسمان ها و زمين مخصوص خداست [و كسى مالك حقيقى چيزى نيست‏]. كسانى از شما كه پيش از فتح [مكه‏] انفاق كردند و جهاد نمودند [با ديگران‏] يكسان نيستند، آنان از جهت درجه از كسانى كه پس از فتح [مكه‏] انفاق كردند و جهاد نمودند بلندپايه‏ترند. و خدا به هريك وعده نيكو داده است و خدا به آنچه انجام مى‏دهيد، آگاه است)

 

وی افزود: بر طبق این آیه، کسانی که پیش از هجرت، بلکه در اول ظهور اسلام، پیروی خود را ابراز می کنند، مانند مولا علی علیه السلام، به درجاتی از دیگران بالاتر خواهند بود.

 

استاد مسجد جامعی در ادامه بیان داشت: در متون اسلامی دلایل و شواهد پیشگامی امیر المومنین علیه السلام به قدری فراوان است که بیان همه آنها یک کتاب مستقل لازم دارد، ولی به عنوان نمونه، تعدادی از آنها را عرض می کنم:

  1. پیامبر گرامی اسلام از پیش قدم بودن علی  علیه السلام در میان جمعی از یاران خود چنین می فرماید، «نخستین کسی که در روز رستاخیز با من در کنار حوض کوثر ملاقات می  کند، پیش قدم ترین شما در اسلام، علی بن ابی طالب است؛»
  2. علی علیه السلام در خطبه قاصعه می فرماید: «در آن روز اسلام جز به خانه پیامبر و خدیجه راه نیفتاده بود و من سومین نفر آنها بودم که اسلام را پذیرفته بودم، نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبوت را می شنیدم»
  3. امیر المومنین علیه السلام در جای دیگر هم می فرماید: «بارخدایا من نخستین کسی هستم که به سوی تو بازگشته و ندای تو را شنیده و پاسخ گفته ام، هیچ کس جز پیامبر صلی الله علیه و آله در نماز بر من سبقت نگرفت و نخستین نمازگزار در اسلام بعد از پیامبر من هستم
  4. باز امیر المومنین می فرماید: من بنده خدا و  برادر پیامبر و صدیق اکبر هستم، این سخن را پس از من جز دروغگوی افترا ساز نمی گوید؛ من هفت سال پیش از مردم با رسول خدا نماز گزاردم؛
  5. دانشمندان و محدثان گفته اند: حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم، روز دوشنبه به رسالت مبعوث شد و علی علیه السلام فردای آن روز، یعنی سه شنبه با رسول خدا نماز خواند.

وی خاطرنشان کرد: پیشگام بودن حضرت در اسلام آوردن مورد اتفاق همه علمای مسلمین است، حتی آنان که احتمال داده اند که کس دیگری هم بوده است، ولی حضرت علی علیه السلام را نفی نکرده اند و انکار ننموده اند؛ بلکه ایمان حضرت را به خاطر صِغر سن، زیر سوال می بردند؛ (الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 57؛ مستدرک علی الصحیحین 3، ص 112؛ تاریخ طبری 2، ص 312)؛ این مدارک اولین مومن را علی علیه السلام بیان کرده اند.

 

 

 

  1. علی علیه السلام در سال سوم بعثت

این استاد حوزه های علمیه در ادامه به حدیث یوم الدار اشاره داد و گفت: در سال سوم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دستور می یابد که دعوت خود را علنی بسازد و در ضمن این دعوت، علی علیه السلام را به عنوان برادر، وصی و جانشین خود معرفی فرمود.

45 نفر از شخصیت های بزرگ بنی هاشم را ضیافت ناهار دعوت کرد وغذایی از گوشت با شیر آماده ساخت و بعد رسالت خود و جانشینی امیرالمومنین را بیان فرمود؛

فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب به خدا سوگند هیچ جوانی را در عرب نمی شناسم که برای شما چیزی بهتر از آنچه من برای شما آورده ام، آورده باشد؛ من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام و خداوند به من فرمان داده است که شما را به توحید و یگانگی وی و رسالت خویش دعوت کنم.

چه کسی از شما مرا در این امر کمک و یاری می کند تا برادر و وصی و نماینده من در میان شما باشد.

در این موقع همگی ساکت و سر به زیر افکندند و در فکر فرو رفتند؛ ناگاه علی علیه السلام که در آن زمان از همه کوچکتر بود، برخاست و عرض کرد: ای پیامبر خدا من تو را در این راه یاری می کنم،

سپس دست خود را به سوی پیامبر صلی الله علیه و آله دراز کرد تا دست او را به عنوان پیمان فداکاری بفشارد.

پیامبر دستور داد به علی علیه السلام بنشیند.

بار دیگر دعوت خود  را تکرار نمود، بار دیگر نیز علی علیه السلام برخاست و آمادگی خود را اعلام کرد، این بار نیز پیامبر به او دستور داد تا بنشیند.

بار سوم نیز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دعوت و کلام خود را تکرار نمود و برای بار سوم کسی جز علی بر نخاست و تنها او بود که دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را اجابت کرد.

این موقع پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دست بر گردن علی صلوات الله علیه نهاد و فرمود: «این برادر و وصی و جانشین من در بین شماست، سخن او را بشنوید و فرمان او را اطاعت کنید».

جمعیت برخاستند در حالی که خنده تمسخر آمیزی بر لب داشتند، و به ابوطالب می گفتند: به تو دستور می دهد که گوش به فرمان پسرت کنی و از وی اطاعت نمایی» (تاریخ طبری ج 2، ص 62؛ شرح نهج البلاغه 13، 211)؛

 

استاد مهدی مسجدجامعی افزود: به این ترتیب نخستین وصی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم تعیین گردید، از اینکه پیامبر در یک روز نبوت خود و امامت علی علیه السلام را در بین بستگان خود اعلام نمود، می توان مقام و منزلت امامت را در اسلام به نحو روشن ارزیابی نمود که این دو مقام از یکدیگر جدا نبوده و امامت همواره مکمل رسالت است.

 

  1. لیلة المبیت

استاد مسجد جامعی در مورد این بخش از زندگی حضرت، بیان داشت: در شب نوزده ذی حجه 13 بعثت، پیمان عقبه دوم میان پیامبر و یثربیان بسته شد که بر اساس آن مردم یثرت، حضرت را به یثرب دعوت کردند و قول حمایت و دفاع از آن حضرت را دادند. فردای آن شب مسلمانان مکه به تدریج به یثرب هجرت کردند.

 سران قریش بعد از اطلاع، در دار الندوه، اجتماع کردند و به چاره اندیشی پرداختند و در اثناء راه، پیرمرد خوش ظاهری به آنها برخورد کرد که در واقع همان شیطان بود، یا انسانی که دارای روح شیطانی بود؛

از او پرسیدند: کیستی؟

گفت: پیرمردی از اهل نجد هستم، چون از تصمیم شما با خبر شدم، خواستم در مجلس شما حضور یابم و عقیده و خیرخواهی خود را از شما دریغ ندارم؛

گفتند: بسیار خوب! داخل شو!

او هم همراه آنها وارد شد؛

در این شورا بعضی از حاضران پیشنهاد کردند که پیامبر تبعید یا زندانی شود؛

پیرمرد این پیشنهاد را رد کرد.

ابو جهل گفت: از هر قبیله ای جوانی برومند را انتخاب کنیم و شمشیر برّنده ای را به آنها بدهیم تا شبانه و دسته جمعی بر سر حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله بریزند و او را در بستر خواب به قتل برسانند. خونش در همه قبائل پخش می شود و باور نمی کنم بنی هاشم بتوانند با همه طوائف قریش بجنگند  و مسلما به خون بها راضی می شوند.

پیرمرد گفت: به خدا رأی صحیح همین است؛

این رای پذیرفته شد.

 

قریش برای اجرای نقشه خود، شب اول ربیع الاول را انتخاب کرد و خداوند هر سه نقشه آنها را در سوره مبارکه انفال ، آیه 30

چنین بیان فرمود:

«وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ» (و [ياد كن‏] هنگامى را كه كفرپيشگان درباره تو نيرنگ مى‏زدند تا تو را به زندان دراندازند، يا به قتل برسانند يا [از وطن‏] بيرونت كنند، و [در آينده هم، همواره بر ضد تو] نيرنگ مى‏زنند و خدا هم جزاى نيرنگشان را مى‏دهد و خدا بهترين جزا دهنده نيرنگ زنندگان است.)

 

به دنبال این کار جبرئیل نازل شد و به پیامبر دستور رسانید که از شهر مکه را به قصد یثرب ترک کند و برای رد گم کردن لازم بود که کسی خود را فدا کند و این امر جز از علی السلام از کسی دیگر ساخته نبود،

پیامبر اسلام فرمود: یا علی امشب در بستر من بخواب و آن پارچه سبزی را که هر شب بر روی خود می کشیدم، را بر سر خود بکش تا کسانی که از  لای در مراقب بستر من بوده اند، تصور کنند که من در بستر خود خفته ام، مرا تعقیب نکنند؛

علی علیه السلام این دستور را انجام داد، مأموران قریش که بامداد با شمشیرهای برهنه به خانه هجوم بردند؛ علی علیه السلام از بستر بلند شد؛

آنها فریاد زدند: محمد کجاست؟

علی علیه السلام فرمود: «مگر او را به من سپرده اید که از من می خواهید»

در این هنگام به سوی علی علیه السلام یورش بردند و او را آزار نمودند و پس از بازداشت مختصری آزاد نمودند. 

آنها ردّ پای پیامبر صلی الله علیه و آله و  سلم را دنبال کردند تا اینکه به کوه و نزدیک غاری رسیدند؛ اما با تعجب دیدند که تار عنکبوتی در جلوی غار نمایان است؛

گفتند اگر پیامبر در این غار بود، تار عنکبوت در اینجا وجود نداشت.

پیامبر سه روز در غار ماندند و وقتی دشمنان از جستجو ناامید شدند، حضرت به سوی یثرب حرکت کرد.  (درّ المنثور ص 145جلد 7)

 

 

 

از هجرت تا رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

استاد مهدی مسجد جامعی از اساتید حوزه علمیه قم به بخش دیگری از زندگی حضرت مولا علیه السلام، یعنی از هجرت تا رحلت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم پرداخت و در این زمینه نخست به برادری آن حضرت با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اشاره کرد:

  1. برادری با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پس از ورود به مدینه برای تحکیم وحدت بین جامعه اسلامی دستور فرمود: هردو نفر با هم عقد اخوت و برادری بخوانند، در راه خدا دو تا دو تا برادر شوید، علی علیه السلام تنها مانده بود، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  فرمود: تو برادر من در دو جهان هستی.

«4288 - أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ، الْعَدْلُ، بِبَغْدَادَ، ثنا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ الْحَارِثِيُّ، ثنا عَلِيُّ بْنُ قَادِمٍ، ثنا عَلِيُّ بْنُ صَالِحِ بْنِ حَيٍّ، عَنْ حَكِيمِ بْنِ جُبَيْرٍ، عَنْ جُمَيْعِ بْنِ عُمَيْرٍ، عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ: لَمَّا وَرَدَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الْمَدِينَةَ آخَى بَيْنَ أَصْحَابِهِ، فَجَاءَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ تَدْمَعُ عَيْنَاهُ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، آخَيْتَ بَيْنَ أَصْحَابِكَ وَلَمْ تُؤَاخِ بَيْنِي وَبَيْنَ أَحَدٍ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «يَا عَلِيُّ، أَنْتَ أَخِي فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ» تَابَعَهُ سَالِمُ بْنُ أَبِي حَفْصَةَ، عَنْ جُمَيْعٍ بِزِيَادَةٍ فِي السِّيَاقِ»  (المستدرك على الصحيحين للحاكم ؛ 3/ 15)

«4289 - حَدَّثَنَا أَبُو سَهْلٍ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ النَّحْوِيُّ، بِبَغْدَادَ، ثنا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى الْقَاضِي، ثنا إِسْحَاقُ بْنُ بِشْرٍ الْكَاهِلِيُّ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ فُضَيْلِ، عَنْ سَالِمِ بْنِ أَبِي حَفْصَةَ، عَنْ جُمَيْعِ بْنِ عُمَيْرٍ التَّيْمِيِّ، عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ آخَى بَيْنَ أَصْحَابِهِ، فَآخَى بَيْنَ أَبِي بَكْرٍ وَعُمَرَ، وَبَيْنَ طَلْحَةَ وَالزُّبَيْرِ، وَبَيْنَ عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ وَعَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ، فَقَالَ عَلِيٌّ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِنَّكَ قَدْ آخَيْتَ بَيْنَ أَصْحَابِكَ فَمَنْ أَخِي؟ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «أَمَا تَرْضَى يَا عَلِيُّ أَنْ أَكُونَ أَخَاكَ؟» قَالَ ابْنُ عُمَرَ: وَكَانَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ جَلْدًا شُجَاعًا، فَقَالَ عَلِيٌّ: بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «أَنْتَ أَخِي فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ»  (المستدرك على الصحيحين للحاكم ؛ 3/ 16)

 

و آنگاه بین خود و علی علیه السلام عقد برادری خواند، این موضوع عظمت و فضیلت علی علیه السلام را به خوبی نشان می دهد که ایشان تا چه حد به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نزدیک بوده است.

 

  1. شرکت در اغلب غزوات

این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: ییامبر  صلی الله علیه و آله و سلم  در مدینه، 27 غزوه با مشرکان و یهود و شورشیان داشت که در 26 غزوه، علی علیه السلام شرکت داشت، فقط در غزوه تبوک، چون  بیم آن می رفت که منافقان در غیاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه ماند، از طرفی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم  عملا به مردم فهماند که بعد از من فقط علی علیه السلام جانشین من است.

 

2-1- علی در جنگ بدر

امیر المومنین علیه السلام در نامه ای به معاویه می نویسد: شمشیری که آهن آن را در یک جنگ بر جدّ تو (عقبه، جد مادری معاویه) و دائی تو (ولید) و برادرت (حنظله) فرود آوردم، هم  اکنون در دست من است. ( نهج البلاغه، نامه 64 و 28 )

 

در بخشی از نامه 28 نهج البلاغه می خوانیم:

«وَ ذَكَرْتَ أَنَّهُ لَيْسَ لِي وَ لِأَصْحَابِي عِنْدَكَ إِلَّا السَّيْفُ فَلَقَدْ أَضْحَكْتَ‏ بَعْدَ اسْتِعْبَارٍ مَتَى أَلْفَيْتَ بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ عَنِ الْأَعْدَاءِ نَاكِلِينَ وَ بِالسَّيْفِ مُخَوَّفِينَ فَلَبِّثْ قَلِيلًا يَلْحَقِ الْهَيْجَا حَمَلْ‏ فَسَيَطْلُبُكَ مَنْ تَطْلُبُ وَ يَقْرُبُ مِنْكَ مَا تَسْتَبْعِدُ وَ أَنَا مُرْقِلٌ نَحْوَكَ فِي جَحْفَلٍ 3553 مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ التَّابِعِينَ لَهُمْ بِإِحْسَانٍ شَدِيدٍ زِحَامُهُمْ سَاطِعٍ قَتَامُهُمْ 3555 مُتَسَرْبِلِينَ سَرَابِيلَ الْمَوْتِ أَحَبُّ اللِّقَاءِ إِلَيْهِمْ لِقَاءُ رَبِّهِمْ وَ قَدْ صَحِبَتْهُمْ ذُرِّيَّةٌ بَدْرِيَّةٌ وَ سُيُوفٌ هَاشِمِيَّةٌ قَدْ عَرَفْتَ مَوَاقِعَ نِصَالِهَا فِي أَخِيكَ وَ خَالِكَ وَ جَدِّكَ وَ أَهْلِكَ- وَ ما هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيد» ( نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 389)

 (و گفتى مرا و يارانم را نزد تو جز شمشير نيست! راستى كه پس از اشك ريختن خنداندى! پسران عبد المطلّب را چه زمانى ديدى به دشمنان پشت كنند، و از شمشيرها بترسانند؟! «اندكى درنگ كن تا حمل به صحنه جنگ برسد» به زودى كسى كه دنبال اويى به دنبال تو آيد، و آنچه دور مى‏پندارى به تو نزديك شود، من با سپاهى از مهاجران و انصار و تابعين كه راه آنان را به نيكويى پيمودند، به شتاب به سوى تو مى‏آيم، لشگرى سخت انبوه، كه گرد و غبارشان فضا را گرفته، و جامه مرگ به تن دارند، و بهترين ملاقات براى آنان لقاء خداوند است. آنان را فرزندان بدر و شمشيرهاى بنى هاشم همراه است، كه خود خبر دارى لبه تيز آن شمشيرها چگونه بر بدن برادر و دايى و جدّ و خاندانت فرود آمد، «و اين عذاب از ستمگران دور نيست). (نهج البلاغة / ترجمه انصاريان ؛ متن ؛ ص262)

 

در نامه 64 از این کتاب شریف می خوانیم:

فَإِنِّي إِنْ أَزُرْكَ فَذَلِكَ جَدِيرٌ أَنْ يَكُونَ اللَّهُ إِنَّمَا بَعَثَنِي إِلَيْكَ لِلنِّقْمَةِ مِنْكَ وَ إِنْ تَزُرْنِي فَكَمَا قَالَ أَخُو بَنِي أَسَدٍ

          مُسْتَقْبِلِينَ رِيَاحَ الصَّيْفِ تَضْرِبُهُمْ             بِحَاصِبٍ بَيْنَ أَغْوَارٍ وَ جُلْمُودِ

 وَ عِنْدِي السَّيْفُ الَّذِي أَعْضَضْتُهُ بِجَدِّكَ وَ خَالِكَ وَ أَخِيكَ فِي‏ مَقَامٍ وَاحِدٍ- [فَإِنَّكَ‏] وَ إِنَّكَ وَ اللَّهِ مَا عَلِمْتُ الْأَغْلَفُ الْقَلْبِ الْمُقَارِبُ الْعَقْلِ وَ الْأَوْلَى أَنْ يُقَالَ لَكَ إِنَّكَ رَقِيتَ سُلَّماً أَطْلَعَكَ مَطْلَعَ سُوءٍ عَلَيْكَ لَا لَكَ لِأَنَّكَ نَشَدْتَ غَيْرَ ضَالَّتِكَ وَ رَعَيْتَ غَيْرَ سَائِمَتِكَ وَ طَلَبْتَ أَمْراً لَسْتَ مِنْ أَهْلِهِ وَ لَا فِي مَعْدِنِهِ فَمَا أَبْعَدَ قَوْلَكَ مِنْ فِعْلِكَ- وَ قَرِيبٌ مَا أَشْبَهْتَ مِنْ أَعْمَامٍ وَ أَخْوَالٍ حَمَلَتْهُمُ الشَّقَاوَةُ وَ تَمَنِّي الْبَاطِلِ عَلَى الْجُحُودِ بِمُحَمَّدٍ ص فَصُرِعُوا مَصَارِعَهُم‏

 

مرحوم شیخ مفید 36 تن از کشته شدگان مشرکین بدر را نام می برد و می نویسد: راویان شیعه و سنی به اتفاق نوشته اند که این عده را علی بن ابی طالب علیهما السلام شخصا کشته است یا حضرت در قتل آنها با دیگران شرکت داشته است، (بجز کسانی که در قتل  آنها اختلاف است)

 

2-2 علی در جنگ احد

در جنگ احد که دشمن را شکست دادند، لکن بر اثر خیانت جمعی مسلمانان شکست خوردند و اکثر قریب به اتفاق از اطراف پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرار کردند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را تنها گذاشتند.

فقط امیر المومنین علیه السلام دشمن را از دور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دور می کرد.

از امام صادق علیه السلام نقل شده که پرچم داران سپاه شرک در جنگ احد 9 نفر بودند که همه آنها به دست علی امبر المومنین علیه السلام به هلاکت رسیدند.

 الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ؛ ج‏1 ؛ ص88

«وَ رَوَى الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَمِيلُ بْنُ صَالِحٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: كَانَ أَصْحَابُ اللِّوَاءِ يَوْمَ أُحُدٍ تِسْعَةً قَتَلَهُمْ عَلِيٌّ عَنْ آخِرِهِمْ وَ انْهَزَمَ الْقَوْمُ وَ طَارَتْ مَخْزُومٌ مُنْذُ فَضَحَهَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ يَوْمَئِذٍ قَالَ وَ بَارَزَ عَلِيٌّ الْحَكَمَ بْنَ الْأَخْنَسِ فَضَرَبَهُ فَقَطَعَ رِجْلَهُ مِنْ نِصْفِ الْفَخِذِ فَهَلَكَ مِنْهَا. وَ لَمَّا جَالَ الْمُسْلِمُونَ تِلْكَ الْجَوْلَةَ أَقْبَلَ أُمَيَّةُ بْنُ أَبِي حُذَيْفَةَ بْنِ الْمُغِيرَةِ وَ هُوَ دَارِعٌ وَ هُوَ يَقُولُ يَوْمٌ بِيَوْمِ بَدْرٍ فَعَرَضَ لَهُ رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَقَتَلَهُ أُمَيَّةُ وَ صَمَدَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فَضَرَبَهُ بِالسَّيْفِ عَلَى هَامَتِهِ فَنَشِبَ فِي بَيْضَةِ مِغْفَرِهِ وَ ضَرَبَ أُمَيَّةُ بِسَيْفِهِ فَاتَّقَاهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ بِدَرَقَتِهِ فَنَشِبَ فِيهَا وَ نَزَعَ عَلِيٌّ ع سَيْفَهُ مِنْ مِغْفَرِهِ وَ خَلَصَ أُمَيَّةُ سَيْفَهُ مِنْ دَرَقَتِهِ أَيْضاً ثُمَّ تَنَاوَشَا فَقَالَ عَلِيٌّ ع فَنَظَرْتُ إِلَى فَتْقٍ تَحْتَ إِبْطِهِ فَضَرَبْتُهُ بِالسَّيْفِ فِيهِ فَقَتَلْتُهُ وَ انْصَرَفْتُ عَنْهُ‏.....»

(حسن بن محبوب (به سند خود) از امام صادق عليه السّلام از پدرانش عليهم السّلام حديث كند كه فرمود: پرچم داران مشركين در جنگ احد نه تن بودند كه همه را على عليه السّلام كشت و در نتيجه‏ مردم مشركين گريختند، و در آن روز قبيله مخزوم از ميان رفتند، و على عليه السّلام آنان را رسوا كرد.

فرمود: و على عليه السّلام با حكم بن اخنس جنگيد و با شمشير پاى او را از ميان رانش جدا كرد كه بدان وسيله هلاك شد، و چون مسلمانان چنين پيشرفت و شهامتى كردند امية بن أبى حذيفه (يكى از پهلوانان و سر كردگان مشركين) پيش آمد و زره به تن داشت و مي گفت: امروز در برابر روز بدر است (يعنى بايد شكست بدر را تلافى بكنيم، و انتقام آن كشتگان را بگيريم) پس مردى از مسلمانان برابرش رفت، أمية او را كشت، در اين هنگام على عليه السّلام بدو حمله برد و با شمشير بر سر او زد، شمشير در كله خود او فرو رفت و او نيز شمشير به على عليه السّلام زد، آن حضرت سپر گرفت، شمشيرش در سپر فرو رفت، پس على عليه السّلام شمشير را از كله خود أمية بيرون كشيد امية نيز شمشير خود را از سپر آن حضرت بيرون آورد و هر دو شروع به نبرد كردند، على عليه السّلام فرمود: پس نگاه كردم ديدم در زير بغل او در زرهش پارگى است، پس از همان جا با شمشير ضربتى بر او زدم و او را كشته از او روى گرداندم.

و چون مردم در آن روز از أطراف پيغمبر صلی الله علیه و آله و سلم گريختند و تنها على عليه السّلام پابرجا ماند پيغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود: چرا تو با مردم نگريختى؟ أمير المؤمنين عليه السّلام عرض كرد: آيا بروم و ترا اى رسول خدا واگذارم؟ به خدا از جاى خود نروم تا كشته شوم يا اينكه آن وعده كه خدا در يارى تو فرموده برسد؟ پيغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود: اى على مژده‏ات دهم كه خدا به وعده‏اش وفا كرده، و اينان پس از اين مانند امروز به ما دسترسى پيدا نخواهند كرد، سپس چشمش به گروهى از لشكر دشمن افتاد كه به سوى او آيند، فرمود: اى على به اينها حمله افكن، أمير المؤمنين عليه السّلام بديشان حمله‏ور شد، و يك تن از آنها بنام هشام بن امية مخزومى را كشت و ديگران گريختند، پس گروه ديگرى از لشكريان آنان به سوى آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم رو آوردند، پيغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: به اينها حمله كن، على عليه السّلام بدانها حمله كرد و عمرو بن عبد اللَّه جمحى را كه يك تن از ايشان بود كشت و ديگران فرار كردند، پس دسته ديگرى پيش آمدند پيغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود: به اينان حمله كن، على عليه السّلام بدانها حمله كرد و بشير بن مالك كه يكى از آنان بود كشت و ديگران هزيمت شدند، و پس از آن ديگر كسى به سوى رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حمله‏ور نشد، و مسلمانان كه همگى گريخته بودند باز گشتند و مشركان هم به مكه باز گشت كردند، مسلمانان نيز در خدمت پيغمبر صلی الله علیه و آله و سلم  به مدينه آمدند، فاطمه سلام اللَّه عليها به استقبال پدر آمد و جامى از آب در دست داشت كه با آن روى آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم را شست، در اين هنگام أمير المؤمنين عليه السّلام بدو رسيد و دستش تا بالاى شانه پر از خون بود، و ذو الفقار نيز به دستش بود، پس ذو الفقار را به دست فاطمه عليها السّلام داد و باو فرمود: اين شمشير را بگير كه امروز مرا شرمنده نكرد و اين اشعار را انشاء فرمود (كه ترجمه‏اش چنين است):

1- اى فاطمه بگير اين شمشير را كه از عيبها پاك است، و من مردى ترسناك و لرزان و سرزنش‏كننده خويشتن نيستم (يعنى در يارى و دفاع رسول خدا  صلی الله علیه و  آله و سلم  كوتاهى نكردم كه در اين باره خود را ملامت و سرزنش كنم).

2- بجان خودم سوگند كه كوشش كردم در يارى احمد و فرمانبردارى پروردگارى كه به بندگان (و كردار آنان) دانا است.

3- خونهاى مردمان را از اين شمشير پاك كن، كه اين شمشير امروز جام مرگ را به خاندان عبد الدار (كه پرچم داران قريش بودند) خورانيد.

پيغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نيز به فاطمه فرمود: اى فاطمه بگير شمشير را كه شوهرت امروز دِين خود را اداء كرد، و خداوند به وسيله شمشير او بزرگان قريش را نابود ساخت.) (مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد للمفيد / ترجمه رسولى محلاتى - تهران، چاپ: دوم، بى تا.)

 

با شجاعت علی علیه السلام جبرئیل صدایش مکرر در آسمان شنیده شد که می گفت: «لا سیف الا ذوالفقار و لا فتی الّا علی».

«وقد كان المسلمون قتلوا أصحاب اللواء، فبقي مطروحا لا يدنو منه أحد، فأخذته عمرة بنت علقمة الحارثية فرفعته، فاجتمعت قريش حوله، وأخذه صؤاب فقتل عليه، وكان الذي قتل أصحاب اللواء علي، قاله أبو رافع، قال: فلما قتلهم أبصر النبي - صلى الله عليه وسلم - جماعة من المشركين، فقال لعلي: احمل عليهم، ففرقهم وقتل فيهم، ثم أبصر جماعة أخرى فقال له: احمل عليهم، فحمل عليهم وفرقهم وقتل فيهم، فقال جبرائيل: يا رسول الله، هذه المؤاساة! فقال رسول الله - صلى الله عليه وسلم: إنه مني وأنا منه. فقال جبرائيل: وأنا منكما. قال: فسمعوا صوتا: لا سيف إلا ذو الفقار، ولا فتى إلا علي.» (الكامل في التاريخ 2/ 44)

 

 

«و روى المحدثون أن رسول الله ص لما ارتث يوم أحد قال الناس قتل محمد رأته كتيبة من المشركين وهو صريع بين القتلى إلا أنه حي فصمدت له فقال لعلي ع اكفني هذه فحمل عليها ع وقتل رئيسها ثم صمدت له كتيبة أخرى فقال يا علي اكفني هذه فحمل عليها فهزمها وقتل رئيسها ثم صمدت له كتيبة ثالثة فكذلك

فكان رسول الله ص بعد ذلك يقول قال لي جبريل يا محمد إن هذه للمواساة فقلت وما يمنعه وهو مني وأنا منه فقال جبريل وأنا منكما و روى المحدثون أيضا أن المسلمين سمعوا ذلك اليوم صائحا من جهة السماء ينادي لا سيف إلا ذو الفقار ولا فتى إلا علي فقال رسول الله ص لمن حضره أ لا تسمعون هذا صوت جبريل .» (شرح نهج البلاغة - ابن ابي الحديد ط-أخرى ص: 2920)

 

 

2-3 علی در جنگ خندق:

در جنگ خندق علی علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با عمرو بن عبدود را خواست و در مبارزه با عمرو، علی علیه السلام او را به قتل رساند و چهار نفر دیگر گریختند؛ و پیروزی مسلمانان در این جنگ به دست مبارک علی علیه السلام واقع شد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  به مناسبت این اقدام بزرگ علی بن ابی طالب علیهما السلام در آن روز به وی فرمود:

«اگر این کار تو را با اعمال جمیع امت من مقایسه کنند، بر آنها برتری خواهد داشت، چرا که با کشته شدن عمرو خانه ای از خانه های مشرکان نماند، مگر آنکه ذلّتی در آن داخل شد و خانه ای از خانه های مسلمانان نماند، مگر اینکه عزّتی در آن وارد گشت.»

«في الأثر ما جاء عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلم: لضربة عليّ أفضل‏ من‏ عبادة الثقلين‏، أو: لمبارزة عليّ لعمرو أفضل من أعمال أمّتي إلى يوم القيامة» (دلائل الصدق لنهج الحق ؛ ج‏6 ؛ ص104)

 

 

«4327 - حَدَّثَنَا لُؤْلُؤُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْمُقْتَدِرِيُّ، فِي قَصْرِ الْخَلِيفَةِ بِبَغْدَادَ، ثنا أَبُو الطَّيِّبِ أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْوَهَّابِ الْمِصْرِيُّ، بِدِمَشْقَ، ثنا أَحْمَدُ بْنُ عِيسَى الْخَشَّابُ، بِتِنِّيسَ، ثنا عَمْرُو بْنُ أَبِي سَلَمَةَ، ثنا سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ، عَنْ بَهْزِ بْنِ حَكِيمٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «لَمُبَارَزَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ لِعَمْرِو بْنِ عَبْدِ وُدٍّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ أَعْمَالِ أُمَّتِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ» (المستدرك على الصحيحين للحاكم 3/ 34)

 

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم این سخن را بیان کرد، زیرا در آن روز اسلام وقرآن در صحنه نظامی بر لبه پرتگاه قرار گرفته بود و بحرانی ترین لحظات خود را می  پیمود و کسی که با فداکاری بی نظیر خود اسلام را از خطر نجات داد و تداوم آن را تا روز قیامت تضمین نمود و اسلام  از برکت فداکاری او ریشه گرفت، علی بن ابی طالب امیرالمومنین علیه افضل صلوات المصلین بوده است، بنا بر این عبادت همگان مرهون فداکاری اوست.

 

2-4 علی در جنگ خیبر

در جنگ خیبر قلعه های هفتگانه یهودیان اطراف مدینه به دست علی بن ابی طالب علیهما السلام فتح شد و خدا و رسولش او را دوست می دارند، خداوند فتح و پیروزی را به دست او قرار داده ، او کرّار  است، نه فرّار. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فردای آن روز علی علیه السلام را احضار فرمود و درد چشم علی علیه السلام با کرامت رسول الله صلی الله  علیه و آله و سلم شفا یافت و پرچم را گرفت و روانه میدان شد. پس از نبردی کوتاه مرحب پهلوان یهود را کشت و درب خیبر را به دست معجزه نمای خود کَند و چهل گام دور افکند و قلعه را فتح نمود و افتخار لقب «فاتح خیبر را پیدا کرد

 

«وَ حَاصَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص خَيْبَرَ بِضْعاً وَ عِشْرِينَ لَيْلَةً وَ كَانَتِ الرَّايَةُ يَوْمَئِذٍ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَلَحِقَهُ رَمَدٌ أَعْجَزَهُ عَنِ الْحَرْبِ وَ كَانَ الْمُسْلِمُونَ يُنَاوِشُونَ‏ الْيَهُودَ مِنْ بَيْنِ أَيْدِي حُصُونِهِمْ وَ جَنَبَاتِهَا.

فَلَمَّا كَانَ ذَاتَ يَوْمٍ فَتَحُوا الْبَابَ وَ قَدْ كَانُوا خَنْدَقُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ خَرَجَ مَرْحَبٌ بِرِجْلِهِ يَتَعَرَّضُ‏ لِلْحَرْبِ فَدَعَا رَسُولُ اللَّهِ ص أَبَا بَكْرٍ فَقَالَ لَهُ خُذِ الرَّايَةَ فَأَخَذَهَا فِي جَمْعٍ مِنَ الْمُهَاجِرِين‏  فَاجْتَهَدَ وَ لَمْ يُغْنِ شَيْئاً فَعَادَ يُؤَنِّبُ الْقَوْمَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ يُؤَنِّبُونَهُ.

فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ تَعَرَّضَ لَهَا عُمَرُ فَسَارَ بِهَا غَيْرَ بَعِيدٍ ثُمَّ رَجَعَ يُجَبِّنُ أَصْحَابَهُ وَ يُجَبِّنُونَهُ فَقَالَ النَّبِيُّ ص لَيْسَتْ هَذِهِ الرَّايَةُ لِمَنْ حَمَلَهَا جِيئُونِي بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَقِيلَ لَهُ إِنَّهُ أَرْمَدُ قَالَ أَرُونِيهِ تُرُونِي رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ يَأْخُذُهَا بِحَقِّهَا لَيْسَ بِفَرَّارٍ

 فَجَاءُوا بِعَلِيٍّ ع يَقُودُونَهُ إِلَيْهِ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ ص مَا تَشْتَكِي يَا عَلِيُّ قَالَ رَمَدٌ مَا أُبْصِرُ مَعَهُ وَ صُدَاعٌ بِرَأْسِي فَقَالَ لَهُ اجْلِسْ وَ ضَعْ رَأْسَكَ عَلَى فَخِذِي فَفَعَلَ عَلِيٌّ ع ذَلِكَ فَدَعَا لَهُ النَّبِيُّ ص وَ تَفَلَ فِي يَدِهِ فَمَسَحَهَا عَلَى عَيْنَيْهِ «1» وَ رَأْسِهِ فَانْفَتَحَتْ عَيْنَاهُ وَ سَكَنَ مَا كَانَ يَجِدُهُ مِنَ الصُّدَاعِ وَ قَالَ فِي دُعَائِهِ لَهُ اللَّهُمَّ قِهِ الْحَرَّ وَ الْبَرْدَ وَ أَعْطَاهُ الرَّايَةَ وَ كَانَتْ رَايَةً بَيْضَاءَ وَ قَالَ لَهُ خُذِ الرَّايَةَ وَ امْضِ بِهَا فَجَبْرَئِيلُ مَعَكَ وَ النَّصْرُ أَمَامَكَ وَ الرُّعْبُ مَبْثُوثٌ فِي صُدُورِ الْقَوْمِ وَ اعْلَمْ يَا عَلِيُّ أَنَّهُمْ يَجِدُونَ فِي كِتَابِهِمْ أَنَّ الَّذِي يُدَمِّرُ عَلَيْهِمُ اسْمُهُ إِلْيَا «2» فَإِذَا لَقِيتَهُمْ فَقُلْ أَنَا عَلِيٌّ فَإِنَّهُمْ يُخْذَلُونَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ قَالَ عَلِيٌّ ع فَمَضَيْتُ بِهَا حَتَّى أَتَيْتُ الْحُصُونَ فَخَرَجَ مَرْحَبٌ وَ عَلَيْهِ مِغْفَرٌ وَ حَجَرٌ قَدْ ثَقَبَهُ مِثْلَ الْبَيْضَةِ عَلَى رَأْسِهِ وَ هُو

 فَاخْتَلَفْنَا ضَرْبَتَيْنِ فَبَدَرْتُهُ فَضَرَبْتُهُ فَقَدَدْتُ الْحَجَرَ وَ الْمِغْفَرَ وَ رَأْسَهُ حَتَّى وَقَعَ السَّيْفُ فِي أَضْرَاسِهِ فَخَرَّ صَرِيعاً.

وَ جَاءَ فِي الْحَدِيثِ: أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع لَمَّا قَالَ أَنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ قَالَ حِبْرٌ مِنْ أَحْبَارِ الْقَوْمِ غُلِبْتُمْ وَ مَا أُنْزِلَ عَلَى مُوسَى فَدَخَلَ قُلُوبَهُمْ مِنَ الرُّعْبِ مَا لَمْ يُمْكِنْهُمْ مَعَهُ الِاسْتِيطَانُ بِهِ.

وَ لَمَّا قَتَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع مَرْحَباً رَجَعَ مَنْ كَانَ مَعَهُ وَ أَغْلَقُوا بَابَ الْحِصْنِ عَلَيْهِمْ دُونَهُ فَصَارَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِلَيْهِ فَعَالَجَهُ حَتَّى فَتَحَهُ وَ أَكْثَرُ النَّاسِ مِنْ جَانِبِ الْخَنْدَقِ لَمْ يَعْبُرُوا مَعَهُ فَأَخَذَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع بَابَ الْحِصْنِ فَجَعَلَهُ عَلَى الْخَنْدَقِ جِسْراً لَهُمْ حَتَّى عَبَرُوا فَظَفِرُوا بِالْحِصْنِ وَ نَالُوا الْغَنَائِمَ.» (الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ؛ ج‏1 ؛ ص125)

 

 

 

2-5 علی در جنگ حنین

این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: در یک کلام باید بیان داشت که مولا علی علیه السلام در جنگ حنین باعث پیروزی مسلمانان شد.

2-6 علی در فتح مکه

حکم برائت  از مشرکین و آیات برائت به دستور وحی توسط علی علیه السلام قرائت گردید و مشرکین دسته دسته رو به آیین توحید آوردند.

2-7 علی در حجة الوداع

در حجة الوداع در سال دهم بعد از انجام اعمال حج در غدیر خم، جبرئیل نازل شد و حکم جانشینی علی علیه السلام را بار دیگر ابلاغ نمود، که در سوره مائده، آیه 67 بیان شده است؛

خداوند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را مخاطب قرار داد که حکم جانشینی علی علیه السلام را ابلاغ کن

 

علی در دوران خلفاء

استاد مهدی مسجد جامعی در ادامه، به بیان زندگانی حضرت، در دوران خلفا پرداخت و در این راستا به برخی از فعالیت های ایشان اشاره کرد:

  1. عبادت، آن هم به صورتی که در شأنشخصیتی مانند علی علیه السلام بود
  2. تفسیر قرآن و حل مشکلات بسیاری از آیات و تربیت شاگردانی مانند عبدالله بن عباس که بزرگترین مفسر اسلام در میان اصحاب به شمار  می رفت.
  3. پاسخ به پرسش های دانشمندان ملل جهان بالاخص یهود و مسیحیان که پس از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم برای تحقیق و پژوهش درباره اسلام رهسپار مدینه می شدند و سؤالاتی را مطرح می کردند که جز علی علیه السلام دیگران از پاسخگویی عاجز بودند.
  4. بیان حکم شرعی و رویدادهای نو ظهور که در اسلام سابقه نداشت، یا چنان پیچیده بود که قضات از داوری ناتوان بودند.
  5. تربیت و پرورش گروهی که ضمیر پاک و روح آماده ای برای سیر و  سلوک داشتند، مانند سلمان فارسی و کمیل زیاد و ....
  6. کار و کوشش برای تامین زندگی بسیاری از بینوایان و درماندگان، تا آنجا که امام با دست خود باغ احداث می کرد و قنات حفر می نمود و در راه خدا وقف می  کرد، نقل شده است که حضرت حدود 30 مزرعه و باغ احداث و وقف نمود.
  7. رفع مشکلات سیاسی و نظامی خفلاء، مانند جنگ با رومیان و نبرد با نظامیان ایران که امام با تدبیرهای حکیمانه، تمام مشکلات را از سر راه بر می داشت.

... و موارد دیگر که امت را از گرایش های نامطلوب و عمل به قیاس و گمان باز می داشت و این موهبت بزرگ الهی به تصدیق تمام یاران رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم جز امیرالمومنین علیه السلام کس دیگری نبود.

 

چگونگی بیعت با امیر المومنین علیه السلام و خلافت ظاهری:

این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: پس از آنکه مردم از بی عدالتی عثمان به  تنگ آمده بودند، سرانجام وی را به قتل رساندند و برای انتخاب امام عادل و آگاه و رهبر بیدار به امیر المومنین علیه السلام رو آوردند و چون دوری و بی خبری مسلمین از اسلام اصیل در مدت طولانی 25 سال و برگرداندن مردم به احکام اسلام کار بسیار مشکل بود، لذا امیر المومنین از پذیرش زمامداری خودداری می فرمود.

امیر المومنین علیه السلام این حقیقت را در خطبه شقشقیه چنین بیان می فرماید:

«فَمَا رَاعَنِي إِلَّا وَ النَّاسُ [إِلَيَ‏] كَعُرْفِ الضَّبُعِ‏  إِلَيَّ يَنْثَالُونَ‏ عَلَيَّ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ حَتَّى لَقَدْ وُطِئَ الْحَسَنَانِ وَ شُقَّ عِطْفَايَ‏  مُجْتَمِعِينَ حَوْلِي كَرَبِيضَةِ الْغَنَمِ‏  فَلَمَّا نَهَضْتُ بِالْأَمْرِ نَكَثَتْ طَائِفَةٌ  وَ مَرَقَتْ أُخْرَى‏ وَ [فَسَقَ‏] قَسَطَ آخَرُونَ‏ كَأَنَّهُمْ لَمْ يَسْمَعُوا اللَّهَ سُبْحَانَهُ [حَيْثُ‏] يَقُولُ- تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ‏ بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعُوهَا وَ وَعَوْهَا وَ لَكِنَّهُمْ‏ حَلِيَتِ الدُّنْيَا  فِي أَعْيُنِهِمْ وَ رَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا 1َمَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ  لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ‏  مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا  وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْز»

(روز بيعت، فراوانى مردم چون يال‏هاى پر پشت گفتار  بود، از هر طرف مرا احاطه كردند، تا آن كه نزديك بود حسن و حسين عليه السّلام لگد مال گردند،  و رداى من از دو طرف پاره شد. مردم چون گلّه‏هاى انبوه گوسفند مرا در ميان گرفتند. امّا آنگاه كه به پاخاستم و حكومت را به دست گرفتم، جمعى پيمان شكستند و گروهى از اطاعت من سرباز زده و از دين خارج شدند، و برخى از اطاعات حق سر بر تافتند، گويا نشنيده بودند سخن خداى سبحان را كه مى‏فرمايد: «سراى آخرت را براى كسانى برگزيديم كه خواهان سركشى و فساد در زمين نباشند و آينده از آن پرهيزكاران است» آرى! به خدا آن را خوب شنيده و حفظ كرده بودند، امّا دنيا در ديده آنها زيبا نمود، و زيور آن چشم‏هايشان را خيره كرد.

سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و جان را آفريد، اگر حضور فراوان بيعت كنندگان نبود، و ياران حجّت را بر من تمام نمى‏كردند، و اگر خداوند از علماء عهد و پيمان نگرفته بود كه برابر شكم بارگى ستمگران، و گرسنگى مظلومان، سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته، رهايش مى‏ساختم، و آخر خلافت را به كاسه اوّل آن سيراب مى‏كردم، آنگاه مى‏ديديد كه دنياى شما نزد من از آب بينى بزغاله‏اى بى ارزش‏تر است)

 

این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: امیر المومنین علیه السلام در خطبه 224 کیفیت ازدحام و استقبال بی سابقه نسبت به سه خلیفه قبل مردم را برای بیعت چنین توصیف می فرماید:

بند کفشها گسسته شد و عباها از دوش ها بیفتاد، ناتوان زیر پا ماند. شادی مردم از بیعت با من به حدی رسید که کودک ها خشتود شدند، پیراه و ناتوان ها به  سوی بیعن آمدند و دختران برای مشاهده منظره بیعت نقاب از چهره به عقب زدند.

 

امیر المومنین علیه السلام در پاسخ درخواست مردم فرمود: من مشاور شما باشم، بهتر است تا فرمانروای شما گردم

مردم نپذیرفتند و گفتند تا با تو بیعت نکنیم، رهایت نمی کنیم.

امیر المومنین علیه السلام فرمود: اکنون که اصرار دارید، باید مراسم بیعت در مسجد و با رضایت توده مردم صورت بپذیرد.

امام در پیشاپیش مردم به سوی مسجد حرکت کرد و مهاجر و انصار با او بیعت نمودند و نخستین افراد، طلحه و زبیر بودند. اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان بیعت کردند که در تاریخ خلافت اسلامی در مورد هیچ خلیفه ای مسبوق به سابقه و ملحوق به لاحقه نبوده است.

این بیعت با امیر المومنین علیه السلام در 25 ذی الحجه سال 35 هجری انجام گرفت.

 

نبرد در سه جبهه با پیمان شکنان و با گروه ستمگر و بیرون از جاده حقیقت و با گروه خارج از دین در مجالی دیگر.

 

 

 

این استاد حوزه های علمیه بعد از بیان  دورنمایی از زندگانی حضرت امیر علی بن ابی طالب علیه السلام به این سؤال پرداخت که آیا ممکن است کسی امیر المومنین علیه السلام را بشناسد؟

وی در مقام پاسخ گفت: شکی نیست که غیر از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم و طدیقه طاهره سلام الله علیها و ائمه معصومین علیهم السلام، کس دیگری نمی تواند آنچنان که شایسته است، علی علیه السلام را بشناسد.

یکی از بزرگان اهل سنت به نام «جاحظ» می گوید: سخن گفتن درباره علی علیه السلام ممکن نیست، اگر قرار است حق علی ادا شود، می  گویند غلو است و اگر حق علی ادا نشود، درباره علی ظلم است.

 

یکی دیگر از بزرگان به نام خلیل بن احمد نحوی می گوید: چه بگویم درباره کسی که دوست ودشمن فضایل او را انکار نمودند؛ دوست به واسطه ترس و دشمن به واسطه حسد؛ در عین حال عالم از فضایل علی علیه السلام پر شده است.

 

فضایل امیر المومنین علیه السلام

  1. علی علیه السلام کلمة الله:

1-1 وی در ادامه به برخی از فضایل مولا از زبان قرآن اشاره کرد و در این راستا گفت: اگر درخت های روی زمین قلم گردد و آب دریاها مرکب شوند و هفت دریا به آن افزوده شود، اینها همه تمام می شوند، اما کلمات الله پایان نمی  گیرد.

«وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» (لقمان، 27؟)

 

1-2 در بحار الانوار بیان شده است:

«1- قب، المناقب لابن شهرآشوب ف، تحف العقول ج، الإحتجاج‏ سَأَلَ يَحْيَى بْنُ أَكْثَمَ أَبَا الْحَسَنِ الْعَالِمَ ع عَنْ قَوْلِهِ‏ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ‏ مَا هِيَ‏ فَقَالَ هِيَ عَيْنُ الْكِبْرِيتِ وَ عَيْنُ الْيَمَنِ‏ وَ عَيْنُ الْبَرَهُوتِ وَ عَيْنُ الطَّبَرِيَّةِ وَ حَمَّةُ مَاسِيدَانَ‏ وَ حَمَّةُ إِفْرِيقِيَةَ وَ عَيْنُ بَاحُورَانَ‏ وَ نَحْنُ الْكَلِمَاتُ الَّتِي لَا تُدْرَكُ فَضَائِلُنَا وَ لَا تُسْتَقْصَى‏.» (بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏24 ؛ ص174 )

 

1-3 در دعای هر روز ماه رجب که توسط محمد بن عثمان، نایب دوم از نواب اربعه، از ناحیه مقدسه به ما رسیده، «فجعلتهم معادن کلماتک»

معدن کلمات الله از نظر شیعه امیر المومنین علیه السلام و ائمه طاهرین هستند.

 

1-4 و همچنین پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

اگر جنگها قلم شوند و دریاها مرکب و زمین کاغذ و جن و انس نویسنده شوند، نمی توانند فضایل علی بن ابی طالب علیه السلام را بشمرند.

«عَنْ أَخْطَبِ خُوارِزْمَ وَ رَوَى عَنْهُ بِإِسْنَادِهِ إِلَى ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ لَوْ أَنَّ الرِّيَاضَ أَقْلَامٌ وَ الْبَحْرَ مِدَادٌ وَ الْجِنَّ حُسَّابٌ وَ الْإِنْسَ كُتَّابٌ مَا أَحْصَوْا فَضَائِلَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ‏.» (بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏38 ؛ ص197)

 

کتاب فضل تو را آب  بحر کافی نیست

که تر کنم سرِ انگشت و صفحه بشمارم

 

 

  1. ایمان امیر المومنین علیه السلام

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اگر تمام آسمان ها و زمین در یک کفه ترازو و ایمان علی علیه السلام در کفه دیگر قرار گیرد، ایمان علی علیه السلام سنگین تر است. (کنز العمال ج 6، ص 156)

 

  1. علم امیر المومنین علیه السلام:

خداوند در قرآن در آیه 43 از سوره مبارکه رعد، علم امیر المومنین علیه السلام را چنین توصیف می کند:

(آنها که کافر شدند، می گویند تو پیامبر نیستی، در جواب آنها بگو برای رسالتم شاهدی چون خداوند و کسی که علم همه قرآن نزد او است، کفایت می کند.)

ابو سعید خدری می گوید: از پیامبر درباره این آیه شریفه سؤال کردم، پیامبر فرمود: برادرم علی بن ابی طالب علیهما السلام است که علم همه قرآن نزد اوست؛ (تفسیر نمونه ، ج10، ص 254)

 

آصف بن برخیا وزیر حضرت سلیمان و خواهرزاده او که علم جزئی داشت، به یک چشم به هم زدن چنان کار خارق العاده انجام داد و تخت بلقیس پادشاه را از کشور دیگر در یک لحظه آورد.

امیر المومنین علیه السلام که همه علم کتاب نزد اوست، چه می کند

ای وای از آن ظلم که چنین فردی را 25 سال خانه نشین کردند و کسانی که مسئله ارث را نمی دانستند، به عنوان وصی پیامبر معرفی نمودند؛

آصف بن برخیا علم جزئی از کتاب داشت،؛ « علم من الکتاب» (سوره نمل آیه 40) و امیر المومنین علیه السلام علم همه قرآن و علم کلی داشت (علم الکتاب سوره رعد43) از این رو در روایات بسیاری می خوانیم که اسم اعظم الهی 73 حرف است که یک حرف آن نزد آصف بن برخیا بود و چنان کار خارق العاده ای انجام داد؛ و نزد امیر المومنین علیه السلام و ائمه علیهم السلام 72 حرف آن است و یک حرف مخصوص خداوند است؛ (تفسیر نور الثقلین، و تفسیر نمونه ذیل آیه شریفه )

 

امام صادق علیه السلام می فرماید: «علم آصف درمقابل علم ما قطره ای از دریاست. (اصول کافی ج 1، ص 257)

امیر المومنین علیه السلام می فرماید: از من بپرسید هر چه می خواهید قبل از آنکه مرا نیابید. به خدا اگر بخواهم همه مردم را از هنگام تولد تا همگام مرگ و سرانجام زندگی شان در این جهان را خبر خواهم داد. (نهج البلاغه، خطبه 175)

 

 

  1. تقوای امیر المومنین

خلیفه دوم شش نفر را برای خلافت بعد از خود معرفی کرد: عبدالرحمن بن عوف، عثمان، طلحه، زبیر، سعد وقاص و آقا امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام

عبد الرحمن ابن عوف دست مولا علی علیه السلام را گرفت و گفت: بیعن می کنم با تو، که خلیفه مسلمان ها باشی، مشروط به اینکه به کتاب خدا و سنت پیامبر و روش شیخین عمل کنی.

امیر المومنین علیه السلام فرمود: خلیفه می شوم، مشروط به اینکه بر کتاب خدا و سنت پیامبر و اجتهاد خود عمل کنم؛

این گفتگو چندین بار تکرار شد تا سرانجام عثمان شرایط خلافت را پذیرفت.

 

استاد مسجد جامعی خاطرنشان کرد: از نظر سیاسی این قضیه بسیار عجیب است؛ امیر المومنین می توانست با هر شرطی که گفته شد، خلافت را قبول کند و بعد اگر مصلحت نمی دید، می توانست به آن شرایط عمل نکند. مگر عثمان به شرایط عمل کرد؟ ولی تقوای امیر المومنین علیه السلام مانع بود.

 

  1. عبادت امیر المومنین

عبادت امیر المومنین در حدی بود که امام سجاد علیه السلام عبادت و تهجد عجیب خود را در برابر عبادت های جدّ بزرگوارش ناچیز می شمرد.

امیر المومنین علیه السلام وقتی در محراب عبادت می ایستاد، محاسن مبارک را به دست می گرفت و مانند انسانی که زخم مهلک بر بدنش وارد شد، به خود می پیچید و از سوز دل مانند مادر جوان از دست داده گریه می کرد

امیر المومنین با فغان می گفت: آه از کمی زاد و از دوری سفر و وحشت راه. (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج18، ص 224)

 

  1. سیاست امیر المومنین

علی علیه السلام در سیاست به معنای رسیدن به مقصود از راه خلاف تقوا مبرّاست و می فرمود: اگر تقوا نبود، من سیاستمدارترین فرد عرب بودم، اگر سیاست حسن تدبیر و مملکت داری است، امیر المومنین بزرگترین سیاستمدار است؛ شاهد اینکه عقلا و علمای بزرگ سیاست حدود یکصد کشور دنیا پیش از دو سال هم فکر می کردند و منشور سازمان ملل نوشتند.

 

بسیاری از بزرگان در مقام مقایسه بین این منشور و دستور العمل امیر المومنین علیه السلام به مالک اشتر دستور العمل امیرالمومنین را بهتر و محکم تر و علمی تر دیدند.

در حالی که امیر المومنین این دستور العمل را بدون فرصت در هنگام  حرکت مالک اشتر به مصر نوشته است.

 

 

  1. شجاعت امیر المومنین

اگر شجاعت را غلبه بر دشمن معنی کنیم، علی علیه السلام شجاع ترین انسان هاست، و حدیث قدسی درباره علی علیه السلام است: «لا سیف الا ذوالفقار و لا فتی الا علی»

اگر شجاعت را غلبه بر نفس معنی کنیم، باز امیر المومنین علیه السلام شجاع ترین افراد است.

اگر شجاعت را صبردر بلاها معنا کنیم، شجاع تر از علی علیه السلام یافت نمی شود.

چنانکه خود حضرت فرمود: بعد از پیامبر 25 سال صبر کردم، در حالی که استخوانی ر گلو و خاری در چشم بود.

و این صبر برای اصل اسلام بود، نه برای خودش؛ برای اسلام می سوخت و می ساخت

 

  1. الفضل ما شهدت به الاعداء

 استاد مسجدجامعی خاطرنشان کرد: خلیفه دوم و معاویه و عمرو عاص و یزید در نثر و نظم فضایل امیر المومنین را برشمردند.

 

 

  1. شهادت

مشهور میان علمای شیعه اینکه حضرت در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری بعد از طلوع فجر به دست شقی ترین امت عبد الرحمن بن ملجم مرادی ضربت خورد و شب بیست و یکم چون ثلثی از شب گذشت، روح مقدسش به ریاض جنان پرواز کرد و مدت عمر شریفش 63 سال قمری،61 سال شمسی بوده، ده ساله بود که پیامبر به پیغمبری مبعوث گردید و به آن حضرت ایمان آورد. (یعنی ایمانش را اظهار کرد)

و 13 سال در مکه بعد از بعثت و 10 سال در مدینه بعد از هجرت با پیامبر زندگی کرد و برای اعتلای کلمه حق جانفشانی نمود

بعد از رحلت یا شهادت پیامبر،30 سال زندگی نمود؛

استاد مهدی مسجد جامعی در پایان، این گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید را با چند دعا خاتمه داد:

خداوندا به عظمت ماه رمضان و به مظلومیت امیر المومنین خیر دنیا و آخرت نصیب ما بفرما

و شر دنیا و آخرت را از ما دور بفرما

امام زمان از ما راضی و خشنود قرار بده

فرج ایشان را تعجیل بفرما

مراجع عظام تقلید و مقام معظم رهبری مؤید و منصور بفرما

به همه ما سلامت و سعات و حسن ختام عنایت بفرما

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین/270/260/40

 

س, 02/23/1399 - 13:51