استاد مسعودی:

در سیره امیرالمؤمنین (ع) این گونه آمده که در امور الهی خشن و سخت گیر بوده اند

حضرت فرمود: وای بر تو قبل از آن که اموال به دست رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برسد و او اجازه مصرف بدهد؟ سپس خود لباس ها را از تن افراد بیرون و در کیسه ای پنبه ای ریخت و خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آورد همراهان علی علیه السالم شکایت آن حضرت را به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بردند، حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: از علی شکایت نکنید، زیرا او در امور الهی خشن و سخت گیر است.

 

استاد مجتبی مسعودی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به بیان بخشی از فضایل مولا امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب پرداخت.

 

وی خاطرنشان کرد: سخن گفتن از شخصیتی مانند امیرالمومنین علیه السلام سخت و دشوار است؛ شخصیتی که همه وجودش نور است؛ شخصیتی که «امیر المومنین» نامیده شده و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، همه عشق به امیر المومنین علیه السلام بوده است؛ کما اینکه سراسر وجود امیرالمومنین علیه السلام عشق به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بوده است؛ شخصیتی که دوست و دشمن در موردش به نیکی یاد می کنند.

 

استاد مسعودی در این راستا کلامی را از مغیرة بن شعبه در بحار الانوار آورد؛ مغیره ای که از دشمنان تراز اول شیعیان بوده است؛ علامه مجلسی رحمت الله علیه نقل می کند که مغیره در تعریف امیر المومنین علیه السلام گفته است: «قَالَ مُغِيرَةُ: كَانَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَمْيَلَ‏ إِلَى‏ الْمَوَالِي‏ وَ أَلْطَفَ بِهِمْ، [وَ] كَانَ عُمَرُ أَشَدَّ تَبَاعُداً مِنْهُمْ.» (مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏34 ؛ ص319 - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.)

 

وی افزود: شخصیتی که به زیردستانش که موالی بودند و جایگاهی نداشتند، لطف می کرد؛ مغیره در همین کلام اشاره می کند دیگرانی بودند که از آنها دوری می کردند.

 

این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: این ایام که ایام دعا و خواندن دعای افتتاح است؛ خداوند متعال را اینچنین یاد می کنیم: «اللَّهُمَّ انِّي افْتَتِحُ الثَّناءَ بِحَمْدِكَ وَ انْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوابِ بِمَنِّكَ وَ ايْقَنْتُ انَّكَ ارْحَمَ الرَّاحِمِينَ فِي مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَةِ، وَ أَشَدُّ الْمُعاقِبِينَ فِي مَوْضِعِ النَّكالِ وَ النَّقِمَةِ، وَ اعْظَمُ الْمُتَجَبِّرِينَ فِي مَوْضِعِ الْكِبْرِياءِ وَ الْعَظَمَةِ» خداوند متعال شدیدترین عقاب کنندگان است اما از آن سو در مقام رحمت، کسی همتای او نیست.

 

وی در همین راستا بیان داشت: اگر امیرالمومنین علیه السلام نسبت به زیردستان چنین بوده است که بسیار لطیف و مهربان بودند، در مقابل دشمنان و نسبت به امور دینی سخت و خشن بوده اند.

 

استاد مسعودی در همین راستا به ماجرایی اشاره کرد که برخی از صحابه در مورد خشونت مولا علی علیه السلام نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  شکایت بردند؛ امیرمؤمنان علی علیه السلام از مأموریت یمن با گروهی از مردم و با مقداری از اموال، که باید خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برده می شد، به طرف مدینه حرکت کرد. چون آن روزها با ایّام حج مصادف بود، رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم برای حج به مکه رفته بود، مولا علی علیه السلام نیز قصد مکه کرد. نزدیک شدن به مکّه و شور اشتیاق زیارت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم امیرمؤمنان را بی تاب ساخت، مردی را به سرپرستی قافله گماشت و خود به سرعت به طرف مکّه حرکت کرد، زمانی که به مکّه رسید و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را دیدار کرد، دوباره سراغ قافله آمد ولی با کمال شگفتی مشاهده کرد که همه افراد قافله لباس های بیت المال را پوشیده اند، حضرت به نماینده خود فرمود: وای برتو این چه وضعیتی است؟ آن مرد جواب داد: لباس نو و زیبا بر تن اینان کردم تا هنگام ورود، خوش قیافه باشند. حضرت فرمود: وای بر تو قبل از آن که اموال به دست رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برسد و او اجازه مصرف بدهد؟ سپس خود لباس ها را از تن افراد بیرون و در کیسه ای پنبه ای ریخت و خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آورد.

 

همراهانش شکایت علی سلام الله علیه را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بردند، حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: از علی شکایت نکنید، زیرا او در امور الهی خشن و سخت گیر است. «... فودعه أمير المؤمنين علیه السلام و عاد إلى جيشه فلقيهم عن قرب فوجدهم قد لبسوا الحلل التي كانت معهم فأنكر ذلك عليهم و قال للذي كان استخلفه عليهم‏ ويلك ما دعاك إلى أن تعطيهم الحلل من قبل أن ندفعها إلى رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و لم أكن أذنت لك في ذلك فقال سألوني أن يتجملوا بها و يحرموا فيها ثم يردوها علي فانتزعها أمير المؤمنين علیه السلام من القوم و شدها في الأعدال فاضطغنوا ذلك‏ عليه فلما دخلوا مكة كثرت شكاياهم‏ من أمير المؤمنين علیه السلام فَأَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم مُنَادِياً فَنَادَى فِي النَّاسِ ارْفَعُوا أَلْسِنَتَكُمْ‏ عَنْ‏ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَإِنَّهُ خَشِنٌ فِي ذَاتِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ غَيْرُ مُدَاهِنٍ فِي دِينِهِ فكف القوم عن ذكره و علموا مكانه من النبي ص و سخطه على من رام الغميزة فيه‏» (بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏21 ؛ ص385)

 

استاد مسعودی تأکید کرد: خشونت علی علیه السلام در راه دین بوده است و وقتی صحبت از دین می شود، در این راه کوتاه نمی آید.

 

وی در ادامه بیان از فضایل مولا صلوات الله علیه افزود: امیرالمومنین علیه السلام شخصیتی است که بسیار ویژه به تهیدستان و ایتام عنایت داشت؛ شما چاه هایی را که امیرالمومنین علیه السلام حفر کردند و یا نخلستان هایی  که امیرالمومنین علیه السلام به بار آوردند را ببینید که همه را وقف فقرا کرده اند؛ این است شخصیت امیر المومنین! شخصیتی که در آخرین روزهای زندگی خودش، وقتی وصیت می کند، سفارش های ویژه ای نسبت به ایتام دارد که می گوید: (از خدا بترسيد، از خدا بترسيد، درباره يتيمان، پس براى دهن‌هاشان به سبب سنگدلى‏ تان نوبت قرار ندهيد (كه گاهى سير و گاهى گرسنه نگاهشان داريد) و نزد خود ضایعشان نکنید که از پیغمبر اکرم شنیدم که فرمود: کسی یتیمی را به سرپرستی خودش قرار دهد تا اینکه یتیم سر پا شود و به کسی محتاج نشود، خداوند بهشت را بر او واجب می کند، همچنان که آتش را بر کسی که مال یتیم را بخورد، واجب کرده است)؛ این امیرالمومنین است «وَ اللَّهَ‏ اللَّهَ‏ فِي‏ الْأَيْتَامِ‏ فَلَا تُغَيِّرُوا أَفْوَاهَهُمْ وَ لَا تُضَيِّعُوا مَنْ بِحَضْرَتِكُمْ‏، فَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ: «مَنْ عَالَ يَتِيماً حَتَّى يَسْتَغْنِيَ أَوْجَبَ اللَّهُ لَهُ بِذَلِكَ الْجَنَّةَ كَمَا أَوْجَبَ لآِكِلِ مَالِ الْيَتِيمِ النَّارَ». (كتاب سليم بن قيس الهلالي ؛ ج‏2 ؛ ص926؛ - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1405ق.)

 

استاد مسعودی در ادامه ابراز داشت: اگر می خواهید شخصیت یک نفر را بشناسید، در لابلای حرف های یک شخص می توان شخصیتش را شناخت چنانچه در سوره محمد صلی الله علیه و آله و سلم آمده است: «...وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمالَكُمْ» (... و بى‏ترديد آنان را از شيوه سخن گفتن خواهى شناخت و خدا كارهاى شما را مى‏داند.) (سوره مبارکه محمد-30)

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه این بیان، به کلمات حضرت در لحظات آخر عمر شریفشان اشاره کرد و گفت: در آخرین جملات و کلماتی که از دهان حضرت علی علیه السلام خارج شده است، ببینید چه کلماتی را بیان کرده اند؛ با آن همه دردی که به واسطه زخم بر سر تحمل می کند، این چنین کلمات را به کار می برد: «سُلَيْمُ بْنُ قَيْسٍ الْهِلَالِيُّ قَالَ شَهِدْتُ وَصِيَّةَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ حِينَ أَوْصَى إِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ، وَ أَشْهَدَ عَلَى وَصِيَّتِهِ الْحُسَيْنَ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ مُحَمَّداً وَ جَمِيعَ وُلْدِهِ وَ أَهْلَ بَيْتِهِ وَ رُؤَسَاءَ شِيعَتِهِ. ثُمَّ دَفَعَ الْكُتُبَ وَ السِّلَاحَ إِلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: يَا بُنَيَّ، أَمَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنْ أُوصِيَ إِلَيْكَ وَ أَدْفَعَ كُتُبِي وَ سِلَاحِي إِلَيْكَ، كَمَا أَوْصَى إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ وَ دَفَعَ كُتُبَهُ وَ سِلَاحَهُ إِلَيَّ وَ أَمَرَنِي أَنْ آمُرَكَ إِذَا حَضَرَكَ الْمَوْتُ أَنْ تَدْفَعَهَا إِلَى أَخِيكَ الْحُسَيْنِ.

 

ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَقَالَ لَهُ: «وَ أَمَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ أَنْ تَدْفَعَهَا إِلَى ابْنِكَ هَذَا»- وَ أَخَذَ بِيَدِ ابْنِ ابْنِهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ هُوَ صَغِيرٌ - فَضَمَّهُ إِلَيْهِ وَ قَالَ لَهُ: «وَ أَمَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ أَنْ تَدْفَعَهَا إِلَى ابْنِكَ مُحَمَّدٍ، فَاقْرَأْهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامَ وَ مِنِّي».  ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَقَالَ: يَا بُنَيَّ، أَنْتَ وَلِيُّ الْأَمْرِ وَ وَلِيُّ الدَّمِ بَعْدِي، فَإِنْ عَفَوْتَ فَلَكَ، وَ إِنْ قَتَلْتَ فَضَرْبَةً مَكَانَ ضَرْبَةٍ وَ لَا تُمَثِّلْ. ثُمَّ قَالَ:

اكْتُبْ:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* هَذَا مَا أَوْصَى [بِهِ‏]  عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، أَوْصَى أَنَّهُ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ.

ثُمَّ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي. وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ، لا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ.

ثُمَّ إِنِّي أُوصِيكَ يَا حَسَنُ وَ جَمِيعَ وُلْدِي وَ أَهْلَ بَيْتِي وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ بِتَقْوَى اللَّهِ رَبِّكُمْ، فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ... وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا. فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ: «صَلَاحُ ذَاتِ الْبَيْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ إِنَّ الْبِغْضَةَ حَالِقَةُ الدِّينِ وَ فَسَادُ ذَاتِ الْبَيْنِ»،  وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.

انْظُرُوا ذَوِي أَرْحَامِكُمْ فَصِلُوهُمْ يُهَوِّنِ اللَّهُ عَلَيْكُمُ الْحِسَابَ‏

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الْأَيْتَامِ فَلَا تُغَيِّرُوا أَفْوَاهَهُمْ وَ لَا تُضَيِّعُوا مَنْ بِحَضْرَتِكُمْ ، فَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ: «مَنْ عَالَ يَتِيماً حَتَّى يَسْتَغْنِيَ أَوْجَبَ اللَّهُ لَهُ بِذَلِكَ الْجَنَّةَ كَمَا أَوْجَبَ لآِكِلِ مَالِ الْيَتِيمِ النَّارَ».

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الْقُرْآنِ، لَا يَسْبِقُكُمْ  إِلَى الْعَمَلِ بِهِ غَيْرُكُمْ.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي جِيرَانِكُمْ، فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَوْصَى بِهِمْ.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي بَيْتِ رَبِّكُمْ فَلَا يَخْلُوَنَّ مِنْكُمْ مَا بَقِيتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ يُتْرَكْ  لَمْ تُنَاظَرُوا. وَ إِنَّ أَدْنَى مَا يَرْجِعُ بِهِ مَنْ أَمَّهُ أَنْ يُغْفَرَ لَهُ مَا قَدْ سَلَفَ.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الصَّلَاةِ، فَإِنَّهَا خَيْرُ الْعَمَلِ وَ إِنَّهَا عَمُودُ دِينِكُمْ.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الزَّكَاةِ، فَإِنَّهَا تُطْفِئُ غَضَبَ رَبِّكُمْ.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ، فَإِنَّ صِيَامَهُ جُنَّةٌ مِنَ النَّارِ.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاكِينِ، فَشَارِكُوهُمْ فِي مَعِيشَتِكُمْ.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الْجِهَادِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ، فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ رَجُلَانِ: إِمَامُ هُدًى، وَ مُطِيعٌ لَهُ مُقْتَدٍ بِهُدَاهُ.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي ذُرِّيَّةِ  نَبِيِّكُمْ، فَلَا يُظْلَمُنَّ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَقْدِرُونَ عَلَى الدَّفْعِ عَنْهُمْ.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي أَصْحَابِ نَبِيِّكُمُ الَّذِينَ لَمْ يُحْدِثُوا حَدَثاً وَ لَمْ يُؤْوُوا مُحْدِثاً، فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَوْصَى بِهِمْ وَ لَعَنَ الْمُحْدِثَ مِنْهُمْ وَ مِنْ غَيْرِهِمْ وَ الْمُؤْوِيَ لِلْمُحْدِثِ‏     

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي النِّسَاءِ وَ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ، لَا تَخَافُنَّ فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ فَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً كَمَا أَمَرَكُمُ اللَّهُ.

وَ لَا تَتْرُكُنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلِّيَ اللَّهُ الْأَمْرَ أَشْرَارَكُمْ وَ تَدْعُونَ  فَلَا يُسْتَجَابُ لَكُمْ.

عَلَيْكُمْ يَا بَنِيَّ بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ وَ التَّبَارِّ، وَ إِيَّاكُمْ وَ النِّفَاقَ وَ التَّقَاطُعَ وَ التَّدَابُرَ وَ التَّفَرُّقَ. وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ.

حَفِظَكُمُ اللَّهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ وَ حَفِظَ فِيكُمْ نَبِيَّكُمْ. أَسْتَوْدِعُكُمُ اللَّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَيْكُمُ السَّلَامَ. ثُمَّ لَمْ يَزَلْ يَقُولُ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» حَتَّى قُبِضَ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي أَوَّلِ لَيْلَةٍ مِنَ الْعَشْرِ الْأَوَاخِرِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ لَيْلَةَ إِحْدَى وَ عِشْرِينَ، لَيْلَةَ الْجُمُعَةِ، سَنَةَ أَرْبَعِينَ مِنَ الْهِجْرَةِ»

 

استاد مسعودی در ادامه به دیگر فضایل حضرت اشاره کرد و گفت: علی علیه السلام شخصیتی است که سخن گفتن درباره ایشان مشکل است؛ شخصیتی که در سرتاسر زندگی اش لحظه ای بیراهه نرفت؛ خودش فرمود: از زمانی که خودم را شناختم، از حق عدول نکردم؛ از آن زمانی که حق را به من نشان دادند، ذره ای کوتاهی نکردم؛ تمام وجود ایشان معطوف به حقایقی بود که پیامبر فرموده بودند: «علی مع الحق و الحق مع علی».

 

وی ضمن اشاره به شخصیت والای علی علیه السلام به اهداف بلند ایشان بر اساس کلام خود حضرت اشاره کرد و در این راستا به خطبه 33 از نهج البلاغه پرداخت: (از سخنان آن حضرت است به هنگام خروجش براى جنگ با اهل بصره‏: عبد اللّه بن عباس گفت: در ذى قار بر اميرالمؤمنين عليه السّلام وارد شدم در حالى كه كفش خود را وصله مى‏زد، از من پرسيد: ارزش اين كفش چند است؟ گفتم: هيچ. گفت: به خدا سوگند اين كفش پاره در نظر من از حكومت بر شما محبوبتر است، مگر اينكه بتوانم حقّى را اقامه و باطلى را دفع كنم.‏)

 

«و من خطبة له علیه السلام عند خروجه لقتال أهل البصرة، و فيها حكمة مبعث الرسل، ثم يذكر فضله و يذم الخارجين‏ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ دَخَلْتُ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع بِذِي قَارٍ وَ هُوَ يَخْصِفُ نَعْلَهُ فَقَالَ لِي مَا قِيمَةُ هَذَا النَّعْلِ فَقُلْتُ لَا قِيمَةَ لَهَا فَقَالَ علیه السلام وَ اللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا»

 

وی تأکید کرد: این اهداف امیرالمومنین علیه السلام است، چنین شخصیتی است که در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان به دست اشقی الاشقیا ضربه بر سرش فرود می آید؛ در محراب عبادت خاک ها را مشت کرد و بر سرش می ریزد و می گوید: «فزت و ربّ الکعبه»؛ چنین شخصیتی را این جهان و این امت نتوانستند تحمل کنند؛ چنین شخصیت نازنینی را امت از دست داد. شخصیتی که اگر میدان به ایشان داده می شد، معلوم می شد از چه علومی برخوردار است و بیش از این از شخصیتش فیض می بردیم؛

 

استاد مجتبی مسعودی از اساتید حوزه علمیه قم، در بخش پایانی این گفتگوی صمیانه با پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به انتظارات حضرت از ما در این زمانه اشاره کرد و در این راستا گفت: اگر امیر المومنین در این زمانه زندگی می کردند، از ما شیعیان این انتظار را داشتند که اگر نمی توانیم مانند آنها زندگی کنیم لااقل کمی در زندگیمان رنگ زندگی آنها را بگیریم؛ چه در امور اجتماعی و چه در زندگی فردی و چه در کسب و کار و اقتصاد؛ در همه شؤون کمی جا پای آنها بگذاریم؛ علی شدن کار مشکلی است؛ این علی شدن فقط ویژه علی است و غیر علی کسی نمی تواند جا پای او بگذارد. همچنان که به عثمان بن حنیف این نکته را یادآور شدند.

 

پایان بخش این گفتگو، نامه امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام است، به کار گزارش عثمان بن حنیف:

 

«و من كتاب له علیه السلام إلى عثمان بن حنيف الأنصاري و كان عامله على البصرة و قد بلغه أنه دعي إلى وليمة قوم من أهلها، فمضى إليها- قوله: أَمَّا بَعْدُ يَا ابْنَ حُنَيْفٍ فَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ رَجُلًا مِنْ فِتْيَةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعَاكَ إِلَى مَأْدُبَةٍ  فَأَسْرَعْتَ إِلَيْهَا تُسْتَطَابُ  لَكَ الْأَلْوَانُ  وَ تُنْقَلُ إِلَيْكَ الْجِفَانُ  وَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّكَ تُجِيبُ إِلَى طَعَامِ قَوْمٍ عَائِلُهُمْ  مَجْفُوٌّ  وَ غَنِيُّهُمْ مَدْعُوٌّ فَانْظُرْ إِلَى مَا تَقْضَمُهُ مِنْ هَذَا الْمَقْضَمِ فَمَا اشْتَبَهَ عَلَيْكَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ  وَ مَا أَيْقَنْتَ بِطِيبِ [وَجْهِهِ‏] وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً يَقْتَدِي بِهِ وَ يَسْتَضِي‏ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَكُمْ قَدِ اكْتَفَى مِنْ دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْهِ  وَ مِنْ طُعْمِهِ  بِقُرْصَيْهِ  أَلَا وَ إِنَّكُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ  فَوَاللَّهِ مَا كَنَزْتُ مِنْ دُنْيَاكُمْ تِبْراً  وَ لَا ادَّخَرْتُ مِنْ غَنَائِمِهَا وَفْراً  وَ لَا أَعْدَدْتُ لِبَالِي ثَوْبِي طِمْراً  وَ لَا حُزْتُ مِنْ أَرْضِهَا شِبْراً وَ لَا أَخَذْتُ مِنْهُ إِلَّا كَقُوتِ أَتَانٍ دَبِرَةٍ  وَ لَهِيَ فِي عَيْنِي أَوْهَى وَ أَوْهَنُ مِنْ عَفْصَةٍ مَقِرَةٍ  بَلَى كَانَتْ فِي أَيْدِينَا فَدَكٌ مِنْ كُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ فَشَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِينَ وَ نِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ وَ مَا أَصْنَعُ بِفَدَكٍ  وَ غَيْرِ فَدَكٍ وَ النَّفْسُ مَظَانُّهَا  فِي غَدٍ جَدَثٌ  تَنْقَطِعُ فِي ظُلْمَتِهِ آثَارُهَا وَ تَغِيبُ أَخْبَارُهَا وَ حُفْرَةٌ لَوْ زِيدَ فِي فُسْحَتِهَا وَ أَوْسَعَتْ يَدَا حَافِرِهَا لَأَضْغَطَهَا  الْحَجَرُ وَ الْمَدَرُ  وَ سَدَّ فُرَجَهَا 3885 التُّرَابُ الْمُتَرَاكِمُ وَ إِنَّمَا هِيَ نَفْسِي أَرُوضُهَا  بِالتَّقْوَى لِتَأْتِيَ آمِنَةً يَوْمَ الْخَوْفِ الْأَكْبَرِ وَ تَثْبُتَ عَلَى جَوَانِبِ الْمَزْلَقِ  وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ إِلَى مُصَفَّى هَذَا الْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ  وَ لَكِنْ هَيْهَاتَ أَنْ يَغْلِبَنِي هَوَايَ وَ يَقُودَنِي جَشَعِي  إِلَى تَخَيُّرِ الْأَطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْيَمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِي الْقُرْصِ  وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ أَوْ أَبِيتَ مِبْطَاناً وَ حَوْلِي بُطُونٌ غَرْثَى  وَ أَكْبَادٌ حَرَّى أَوْ أَكُونَ كَمَا قَالَ الْقَائِلُ-

          وَ حَسْبُكَ [عَاراً] دَاءً أَنْ تَبِيتَ بِبِطْنَةٍ              وَ حَوْلَكَ أَكْبَادٌ تَحِنُّ إِلَى الْقِدِّ

- أَ أَقْنَعُ مِنْ نَفْسِي بِأَنْ يُقَالَ هَذَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا أُشَارِكُهُمْ فِي مَكَارِهِ الدَّهْرِ أَوْ أَكُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِي جُشُوبَةِ الْعَيْشِ فَمَا خُلِقْتُ لِيَشْغَلَنِي أَكْلُ الطَّيِّبَاتِ كَالْبَهِيمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هَمُّهَا عَلَفُهَا أَوِ الْمُرْسَلَةِ شُغُلُهَا تَقَمُّمُهَا  تَكْتَرِشُ  مِنْ أَعْلَافِهَا  وَ تَلْهُو عَمَّا يُرَادُ بِهَا أَوْ أُتْرَكَ سُدًى أَوْ أُهْمَلَ عَابِثاً أَوْ أَجُرَّ حَبْلَ الضَّلَالَةِ أَوْ أَعْتَسِفَ طَرِيقَ الْمَتَاهَةِ وَ كَأَنِّي بِقَائِلِكُمْ يَقُولُ إِذَا كَانَ هَذَا قُوتُ ابْنِ أَبِي طَالِبٍ فَقَدْ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ عَنْ قِتَالِ الْأَقْرَانِ وَ مُنَازَلَةِ الشُّجْعَانِ أَلَا وَ إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّيَّةَ   أَصْلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعَ الْخَضِرَةَ   أَرَقُّ جُلُوداً وَ النَّابِتَاتِ الْعِذْيَةَ  أَقْوَى وَقُوداً  وَ أَبْطَأُ خُمُوداً. وَ أَنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ كَالضَّوْءِ مِنَ الضَّوْءِ وَ الذِّرَاعِ مِنَ الْعَضُد وَ اللَّهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَى قِتَالِي لَمَا وَلَّيْتُ عَنْهَا وَ لَوْ أَمْكَنَتِ الْفُرَصُ مِنْ رِقَابِهَا لَسَارَعْتُ إِلَيْهَا وَ سَأَجْهَدُ

 فِي أَنْ أُطَهِّرَ الْأَرْضَ مِنْ هَذَا الشَّخْصِ الْمَعْكُوسِ وَ الْجِسْمِ الْمَرْكُوسِ حَتَّى تَخْرُجَ الْمَدَرَةُ مِنْ بَيْنِ حَبِّ الْحَصِيدِ

 وَ مِنْ هَذَا الْكِتَابِ وَ هُوَ آخِرُهُ

إِلَيْكِ عَنِّي يَا دُنْيَا فَحَبْلُكِ عَلَى غَارِبِكِ قَدِ انْسَلَلْتُ مِنْ مَخَالِبِكِ  وَ أَفْلَتُّ مِنْ حَبَائِلِكِ  وَ اجْتَنَبْتُ الذَّهَابَ فِي مَدَاحِضِكِ أَيْنَ الْقُرُونُ الَّذِينَ غَرَرْتِهِمْ بِمَدَاعِبِكِ  أَيْنَ الْأُمَمُ الَّذِينَ فَتَنْتِهِمْ بِزَخَارِفِكِ فَهَا هُمْ رَهَائِنُ الْقُبُورِ وَ مَضَامِينُ اللُّحُودِ

 وَ اللَّهِ لَوْ كُنْتِ شَخْصاً مَرْئِيّاً وَ قَالَباً حِسِّيّاً لَأَقَمْتُ عَلَيْكِ حُدُودَ اللَّهِ فِي عِبَادٍ غَرَرْتِهِمْ بِالْأَمَانِيِّ وَ أُمَمٍ أَلْقَيْتِهِمْ فِي الْمَهَاوِي  وَ مُلُوكٍ أَسْلَمْتِهِمْ إِلَى التَّلَفِ وَ أَوْرَدْتِهِمْ مَوَارِدَ الْبَلَاءِ إِذْ لَا وِرْدَ  وَ لَا صَدَرَ هَيْهَاتَ مَنْ وَطِئَ دَحْضَكِ  زَلِقَ  وَ مَنْ رَكِبَ لُجَجَكِ غَرِقَ وَ مَنِ ازْوَرَّ عَنْ حَبَائِلِكِ وُفِّقَ وَ السَّالِمُ مِنْكِ لَا يُبَالِي إِنْ ضَاقَ بِهِ مُنَاخُهُ وَ الدُّنْيَا عِنْدَهُ كَيَوْمٍ حَانَ انْسِلَاخُهُ اعْزُبِي عَنِّي فَوَاللَّهِ لَا أَذِلُّ لَكِ فَتَسْتَذِلِّينِي وَ لَا أَسْلَسُ  لَكِ فَتَقُودِينِي وَ ايْمُ اللَّهِ يَمِيناً أَسْتَثْنِي فِيهَا بِمَشِيئَةِ اللَّهِ لَأَرُوضَنَّ نَفْسِي رِيَاضَةً تَهِشُّ مَعَهَا إِلَى الْقُرْصِ إِذَا قَدَرْتُ عَلَيْهِ مَطْعُوماً وَ تَقْنَعُ بِالْمِلْحِ مَأْدُوماً وَ لَأَدَعَنَّ مُقْلَتِي كَعَيْنِ مَاءٍ نَضَبَ مَعِينُهَا مُسْتَفْرِغَةً دُمُوعَهَا أَ تَمْتَلِئُ السَّائِمَةُ مِنْ رِعْيِهَا فَتَبْرُكَ وَ تَشْبَعُ الرَّبِيضَةُ  مِنْ عُشْبِهَا فَتَرْبِضَ وَ يَأْكُلُ عَلِيٌّ مِنْ زَادِهِ فَيَهْجَعَ قَرَّتْ إِذاً عَيْنُهُ إِذَا اقْتَدَى بَعْدَ السِّنِينَ الْمُتَطَاوِلَةِ بِالْبَهِيمَةِ الْهَامِلَةِ وَ السَّائِمَةِ الْمَرْعِيَّةِ طُوبَى لِنَفْسٍ أَدَّتْ إِلَى رَبِّهَا فَرْضَهَا وَ عَرَكَتْ بِجَنْبِهَا بُؤْسَهَا وَ هَجَرَتْ فِي اللَّيْلِ غُمْضَهَا حَتَّى إِذَا غَلَبَ الْكَرَى عَلَيْهَا افْتَرَشَتْ أَرْضَهَا وَ تَوَسَّدَتْ كَفَّهَا فِي مَعْشَرٍ أَسْهَرَ عُيُونَهُمْ خَوْفُ مَعَادِهِمْ وَ تَجَافَتْ  عَنْ مَضَاجِعِهِمْ  جُنُوبُهُمْ وَ هَمْهَمَتْ  بِذِكْرِ رَبِّهِمْ شِفَاهُهُمْ وَ تَقَشَّعَتْ  بِطُولِ اسْتِغْفَارِهِمْ ذُنُوبُهُمْ- أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ فَاتَّقِ اللَّهَ يَا ابْنَ حُنَيْفٍ وَ لْتَكْفُفْ أَقْرَاصُكَ  لِيَكُونَ مِنَ النَّارِ خَلَاصُك‏»

 

(45- از نامه‏هاى آن حضرت است به عثمان بن حنيف انصارى، كارگزارش در بصره است که وقتى به حضرت خبر رسيد او را به مهمانى دعوت كرده‏اند و او به آنجا رفته.

اما بعد، اى پسر حنيف، به من خبر رسيده كه مردى از جوانان اهل بصره تو را به مهمانى خوانده و تو هم به آن مهمانى شتافته‏اى، با غذاهاى رنگارنگ، و ظرفهايى پر از طعام كه به سويت آورده مى‏شده پذيراييت كرده‏اند؛ خيال نمى‏كردم مهمان شدن به سفره قومى را قبول كنى كه محتاجشان را به جفا مى‏رانند، و توانگرشان را به مهمانى مى‏خوانند! به لقمه‏اى كه بر آن دندان مى‏گذارى دقت كن، لقمه‏اى را كه حلال و حرامش بر تو روشن نيست بيرون افكن، و آنچه را مى‏دانى از راه‏هاى حلال به دست آمده بخور.

معلومت باد كه هر مأمومى را امامى است كه به او اقتدا مى‏كند، و از نور علمش بهره مى‏گيرد.

آگاه باش امام شما از تمام دنيايش به دو جامه كهنه، و از خوراكش به دو قرص نان قناعت نموده.

معلومتان باد كه شما تن دادن به چنين روشى را قدرت نداريد، ولى مرا با ورع و كوشش در عبادت، و پاكدامنى و درستى يارى كنيد.

به خدا قسم من از دنياى شما طلايى نيندوخته، و از غنائم فراوان آن ذخيره‏اى برنداشته، و عوض اين جامه كهنه‏ام جامه كهنه ديگرى آماده نكرده‏ام!

آرى از آنچه آسمان بر آن سايه انداخته، فقط فدك در دست ما بود، كه گروهى از اينكه در دست ما باشد بر آن بخل ورزيدند، و ما هم به سخاوت از آن دست برداشتيم، و خداوند نيكوترين حاكم است.

مرا با فدك و غير فدك چه كار؟ كه در فردا جاى شخص در گور است، كه آثار آدمى در تاريكى آن از بين مى‏رود، و اخبارش پنهان مى‏گردد، گودالى كه اگر به گشادگى آن بيفزايند، و دستهاى گوركن به وسيع كردن آن اقدام نمايد باز هم سنگ و كلوخ زمين آن را به هم فشارد، و خاك روى هم انباشته رخنه‏هايش را ببندد! اين است نفس من كه آن را به پرهيزكارى رياضت مى‏دهم تا با امنيت وارد روز خوف اكبر گردد، و در اطراف لغزشگاه ثابت بماند.

اگر مى‏خواستم هر آينه مى‏توانستم به عسل مصفّا، و مغز اين گندم، و بافته‏هاى ابريشم راه برم، اما چه بعيد است كه هواى نفسم بر من غلبه كند، و حرصم مرا به انتخاب غذاهاى لذيذ وادار نمايد در حالى كه شايد در حجاز يا يمامه كسى زندگى كند كه براى او اميدى به يك قرص نان نيست، و سيرى شكم را به ياد نداشته باشد؛ يا آنكه شب را با شكم سير صبح كنم در حالى كه در اطرافم شكمهاى گرسنه، و جگرهايى سوزان باشد؛ يا چنان باشم كه گوينده‏اى گفته:

 «اين درد و ننگ تو را بس كه با شكم سير بخوابى، و در اطراف تو شكم‏هايى باشد كه پوستى را براى خوردن آرزو كنند».

آيا به اين قناعت كنم كه به من امير مؤمنان گفته شود، ولى در سختى‏هاى روزگار با آنان شريك نباشم، يا در تلخى‏هاى زندگى الگويشان محسوب نشوم؟! آفريده نشدم تا خوردن غذاهاى پاكيزه مرا سرگرم كند به مانند حيوان به آخور بسته كه همه انديشه‏اش علف خوردن است، يا چهارپاى رها شده كه كارش به هم زدن خاكروبه‏هاست، از علف‏هاى آن شكم را پر مى‏كند، و از منظور صاحبش از سير كردن او بى‏خبر مى‏باشد؛ هيهات از اينكه رهايم ساخته، يا بيكار و بيهوده‏ام گذاشته باشند، يا كشاننده عنان گمراهى باشم، يا در حيرت و سرگردانى بيراهه روم.

انگار گوينده‏اى از شما مى‏گويد: اگر خوراك فرزند ابى طالب اين است پس ضعف و سستى او را از جنگ با هماوردان و معارضه با شجاعان مانع مى‏گردد! بدانيد درختان بيابانى چوبشان سخت‏تر، و درختان سرسبز پوستشان نازك‏تر، و گياهان صحرايى آتششان قوى‏تر، و خاموشى آنها ديرتر است.

من و رسول خدا همچون دو درختى هستيم كه از يك ريشه رسته، و چون ساعد و بازو مى‏باشيم.

به خدا قسم اگر عرب در جنگ با من همدست شوند من از مقابله با آنان روى برنگردانم، و اگر فرصت‏ها دست دهد شتابان بدان سو (شام) مى‏روم، و خواهم كوشيد تا زمين را از اين موجود وارونه، و سرنگون كالبد (معاويه) پاك نمايم، تا سنگريزه‏ها از ميان دانه‏هاى درو شده بيرون رود)/270/260/42/

 

س, 02/23/1399 - 17:08