سپس ابوحنیفه بیان داشت: «ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس» «همانا دانشمندترین مردم کسی است که به آراء و نظریه های مختلف دانشوران در مسائل علمی احاطه و تسلط داشته باشد.» و چون جعفربن محمد این احاطه را دارد، بنابراین او داناترین فرد است.»
به مناسبت شهادت امام جعفر بن محمد صادق علیهما السلام، استاد ولی الله عیسی زاده، از اساتید حوزه علمیه قم با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به گفتگو پرداخت.
وی در آغاز گفتگو به بیان نمایی کلی از زندگی حضرت صادق علیه السلام اشاره کرد: آقا امام صادق علیه السلام امام ششم و معصوم هشتم هستند؛ تولد حضرت، در سالروز ولادت جدش رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در روز جمعه در مدینه در سال 83 هجری قمری، یعنی در زمان حکومت بنی امیه؛ و شهادت این امام همام در سال 148هجری قمری به دستور منصور دوانیقی بوده است.
این استاد پژوهشکده قرآن و عترت خاطرنشان کرد: جلد 47 از کتاب شریف بحار الانوار علامه مجلسی رحمت الله علیه به طور کامل اختصاص به آقا امام صادق علیه السلام دارد.
وی افزود: آقا امام صادق علیه السلام آخرین امامی است که در قبرستان بقیع دفن شده است و بعد از ایشان هیچ یک از امامان ما در آن قبرستان شریف دفن نگردیده اند.
استاد عیسی زاده اضافه نمود: امام صادق علیه السلام به عنوان «شیخ الائمه» محسوب می شود که 12 سال در کنار جدش، امام علی بن الحسین علیهما السلام و 19 سال در کنار پدر بزرگوارش آقا امام محمد الباقر علیه السلام بوده اند و بعد از پدر 35 سال امامت داشتند.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه گفتگو به فرقه های کلامی و فقهی گوناگونی که در زمان حضرت علیه السلام به وجود آمده بود یا به نحوی خودنمایی می کردند، اشاره کرد.
وی در این راستا به بیان برخی از رؤسای این فرقه ها پرداخت؛ کسانی چون: ابوحنیفه، مالک بن انس، سفیان ثوری، سلیمان، شعبه ابی حجاج؛ همچنین فرقه های مختلف و گروه های خاصی از متصوفه.
استاد عیسی زاده به مسئولیت مهمی که بر دوش حضرت علیه السلام بوده است، اشاره کرد و افزود: به خاطر وجود این فرقه ها و نحله بوده است که جنبه های علمی آقا امام صادق علیه السلام در این زمینه ها بسیار مورد نگاه و دقت است.
وی در ادامه به چهار هزار شاگرد حوزه علمی آقا امام صادق علیه السلام پرداخت؛ شاگردانی چون: ابان بن تغلب، محمد بن مسلم، زراره، مؤمن الطاق، ابن ابی عمیر، هشام بن حکم، جابر بن حیان، جمیل بن دراج، عبدالله بن مسکان، عبدالله بن بکیر، ابان بن عثمان، حماد بن عثمان و دیگران.
این استاد حوزه علمیه قم به تخصصی بودن حوزه حضرت علیه السلام اشاره کرد و افزود: در دوران حضرت علیه السلام شاهد پنجاه فرقه از غلات هستیم که برخی از آنها حتی حضرت علیه السلام را پیامبر می دانستند.
وی در ادامه به فرقه های مختلف صوفیه، زنادقه، جعفریه، قدریه و معتزله اشاره و خاطرنشان کرد: از این رو بوده است که امام مصلحت دید بحث های علمی، فقهی، کلامی و تفسیری را گسترش دهد.
استاد ولی الله عیسی زاده افزود: در نهایت امام علیه السلام در 25 شوال 148 ق به دستور منصور دوانیقی مسموم شد و به شهادت رسید.
وی خاطرنشان کرد: شرایط برای قیام آقا امام صادق علیه السلام، فراهم نبوده است؛ آنچنان که در روایت صیرفی، حضرت علیه السلام نداشتنِ یاران به تعداد کافی را از علل این امر برمی شمارند.«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقُلْتُ لَهُ وَ اللَّهِ مَا يَسَعُكَ الْقُعُودُ فَقَالَ وَ لِمَ يَا سَدِيرُ قُلْتُ لِكَثْرَةِ مَوَالِيكَ وَ شِيعَتِكَ وَ أَنْصَارِكَ وَ اللَّهِ لَوْ كَانَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع مَا لَكَ مِنَ الشِّيعَةِ وَ الْأَنْصَارِ وَ الْمَوَالِي مَا طَمِعَ فِيهِ تَيْمٌ وَ لَا عَدِيٌّ فَقَالَ يَا سَدِيرُ وَ كَمْ عَسَى أَنْ يَكُونُوا قُلْتُ مِائَةَ أَلْفٍ قَالَ مِائَةَ أَلْفٍ قُلْتُ نَعَمْ وَ مِائَتَيْ أَلْفٍ قَالَ مِائَتَيْ أَلْفٍ قُلْتُ نَعَمْ وَ نِصْفَ الدُّنْيَا قَالَ فَسَكَتَ عَنِّي ثُمَّ قَالَ يَخِفُّ عَلَيْكَ أَنْ تَبْلُغَ مَعَنَا إِلَى يَنْبُعَ قُلْتُ نَعَمْ فَأَمَرَ بِحِمَارٍ وَ بَغْلٍ أَنْ يُسْرَجَا فَبَادَرْتُ فَرَكِبْتُ الْحِمَارَ فَقَالَ يَا سَدِيرُ أَ تَرَى أَنْ تُؤْثِرَنِي بِالْحِمَارِ قُلْتُ الْبَغْلُ أَزْيَنُ وَ أَنْبَلُ قَالَ الْحِمَارُ أَرْفَقُ بِي فَنَزَلْتُ فَرَكِبَ الْحِمَارَ وَ رَكِبْتُ الْبَغْلَ فَمَضَيْنَا فَحَانَتِ الصَّلَاةُ فَقَالَ يَا سَدِيرُ انْزِلْ بِنَا نُصَلِّ ثُمَّ قَالَ هَذِهِ أَرْضٌ سَبِخَةٌ لَا تَجُوزُ الصَّلَاةُ فِيهَا فَسِرْنَا حَتَّى صِرْنَا إِلَى أَرْضٍ حَمْرَاءَ وَ نَظَرَ إِلَى غُلَامٍ يَرْعَى جِدَاءً فَقَالَ وَ اللَّهِ يَا سَدِيرُ لَوْ كَانَ لِي شِيعَةٌ بِعَدَدِ هَذِهِ الْجِدَاءِ مَا وَسِعَنِي الْقُعُودُ وَ نَزَلْنَا وَ صَلَّيْنَا فَلَمَّا فَرَغْنَا مِنَ الصَّلَاةِ عَطَفْتُ عَلَى الْجِدَاءِ فَعَدَدْتُهَا فَإِذَا هِيَ سَبْعَةَ عَشَرَ.»
(سدیر صیرفی میگوید خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و گفتم: «به خدا سوگند، روا نیست که شما نشسته اید و قیام نمی کنید.»
امام علیه السلام فرمود: «چرا؟»
گفتم: «چون دوستداران و پیروان و یاوران شما فراوانند، به خدا سوگند اگر امیرالمومنین علیه السلام به اندازه شما یاور داشت، قبیله تیم و عدی جرات نمیکردند به طرفش بیایند.»
امام علیه السلام فرمود: «تعداد یاوران و شیعیان من احتمالا چقدر است؟»
عرض کردم: «صدهزار نفر!»
حضرت علیه السلام فرمود: «صدهزار نفر؟»
عرض کردم: «بله، بلکه دویست هزار نفر!»
حضرت علیه السلام فرمود: «دویست هزار نفر؟»
عرض کردم: «بله، بلکه نصف دنیا از یاوران شما هستند.»
حضرت علیه السلام سکوتی کرد، بعد فرمود:«همراه ما تا ینبع بیا.»
امام علیه السلام مرا به منطقه ای برد که خاک سرخ رنگی داشت و چوپان نوجوانی، بزغاله هایش را برای چرا آورده بود. امام علیه السلام نگاهی به او کرد و به من فرمود: «ای سدیر، به خدا سوگند اگر به تعداد این بزغاله ها شیعه و یاور داشتم، روا نبود یک لحظه در مقابل حکومت ظلم و جور بنشینم و برای گرفتن حقم قیام نکنم.»
از مرکب ها پیاده شدیم و نماز خواندیم. بعد از نماز رفتم برغاله ها را شمردم. فقط هفده تا بودند.) (كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي (ط - الإسلامية) - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق. ج2، ص: 242)
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه به قیام های مختلفی که در عصر آقا امام صادق علیه السلام روی داده است، اشاره نمود؛ از جمله: قتل زید بن علی علیه السلام، قتل ابومسلم، شهادت عبدالله بن حسن و فرزند او (نفس زکیه) و ابراهیم.
وی ضمن اشاره به ادامه بحث های علمی توسط آقا امام صادق علیه السلام، در همین شرایط سخت، به دیدگاه علمای عامه نسبت به شخصیت بزرگوار و نوارنی حضرت پرداخت.
دیدگاه امامان عامه نسبت به آقا امام صادق علیه السلام
استاد عیسی زاده آملی به نظر ابوحنیفه، امام اول اهل سنت و جمله معروفش اشاره کرد که گفت: «لولا السنتان، لهلک النعمان».
وی به کلام دیگری از ابوحنیفه اشاره کرد که گفته بود: «مَا رَأَيْتُ أَحَداً أَفْقَهَ مِنْ جَعْفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ [علیهما السلام]»؛ کلام کامل آن، در سیر اعلام النبلاء بیان می گردد: «ابْنُ عُقْدَةَ الحَافِظُ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ حُسَيْنِ بنِ حَازِمٍ, حَدَّثَنِي إِبْرَاهِيْمُ بنُ مُحَمَّدٍ الرُّمَّانِيُّ أَبُو نَجِيْحٍ, سَمِعْتُ حَسَنَ بنَ زِيَادٍ, سَمِعْتُ أَبَا حَنِيْفَةَ, وَسُئِلَ مَنْ أَفْقَهُ مَنْ رَأَيْت؟ قَالَ: مَا رَأَيْتُ أَحَداً أَفْقَهَ مِنْ جَعْفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَقدَمَهُ المَنْصُوْرُ الحِيْرَةَ بَعَثَ إِلَيَّ فَقَالَ: يَا أَبَا حَنِيْفَةَ إِنَّ النَّاسَ قد فتنوا بجعفر ابن محمد فهيىء لَهُ مِنْ مَسَائِلِكَ الصِّعَابِ فَهَيَّأْتُ لَهُ أَرْبَعِيْنَ مَسْأَلَةً ثُمَّ أَتَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ وَجَعْفَرٌ جَالِسٌ، عَنْ يَمِيْنِه فَلَمَّا بَصُرتُ بِهِمَا دَخَلَنِي لِجَعْفَرٍ مِنَ الهَيْبَةِ مَا لاَ يَدْخُلُنِي لأَبِي جَعْفَرٍ فَسَلَّمتُ وَأَذِنَ لِي فَجَلَستُ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَيَّ جَعْفَرٌ فَقَالَ: يَا أَبَا عَبْدِ اللهِ تَعْرِفُ هَذَا قَالَ: نَعَمْ هَذَا أَبُو حَنِيْفَةَ ثُمَّ أَتْبَعَهَا قَدْ أَتَانَا ثُمَّ قَالَ: يَا أَبَا حَنِيْفَةَ هَاتِ مِنْ مَسَائِلِكَ نَسْأَلُ أَبَا عَبْدِ اللهِ فَابتَدَأْتُ أَسْأَلُه فَكَانَ يَقُوْلُ فِي المَسْأَلَةِ: أَنْتُم تَقُوْلُوْنَ فِيْهَا كَذَا وَكَذَا, وَأَهْلُ المَدِيْنَةِ يَقُوْلُوْنَ كَذَا وَكَذَا, وَنَحْنُ نَقُوْلُ كَذَا وَكَذَا فَرُبَّمَا تَابَعَنَا وَرُبَّمَا تَابَعَ أَهْلَ المَدِيْنَةِ وَرُبَّمَا خَالَفَنَا جَمِيْعاً حَتَّى أَتَيْتُ عَلَى أَرْبَعِيْنَ مَسْأَلَةً مَا أَخْرِمُ مِنْهَا مَسْأَلَةً ثُمَّ قَالَ أَبُو حَنِيْفَةَ: أَلَيْسَ قَدْ رَوَيْنَا أَنَّ أَعْلَمَ النَّاسِ أَعْلَمُهم بِاخْتِلاَفِ النَّاسِ؟.»
«روزی منصور دوانقی کسی را نزد من فرستاد و گفت: ای ابوحنیفه! مردم شیفته جعفر بن محمد [علیهما السلام] شده اند، او در بین مردم از پایگاه اجتماعی وسیعی بهره مند است، تو برای این که پایگاه جعفر بن محمد [علیهما السلام] را خنثی کنی و در دید مردم از عظمت او به خصوص از عظمت علمی او بکاهی، چند مسأله پیچیده و غامض را آماده کن و در وقت مناسب از او بپرس تا بلکه با ناتوان شدن جعفربن محمد [علیهما السلام] از پاسخ گویی، او را تحقیر نمایی و دیگر، مردم شیفته او نباشند و از او فاصله بگیرند.
در همین رابطه من چهل مسأله مشکل را آماده کردم و در یکی از روزها که منصور در «حیره» بود و مرا طلبید، به حضورش رسیدم. همین که وارد شدم، دیدم جعفر بن محمد [علیهما السلام] در سمت راستش نشسته است، وقتی که چشمم به آن حضرت افتاد، آن چنان تحت تاثیر ابهت و عظمت او قرار گرفتم که از توصیف آن عاجزم. با دیدن منصورخلیفه عباسی آن ابهت به من دست نداد، در حالی که منصور خلیفه است و خلیفه به جهت این که قدرت سیاسی در اختیارش است باید ابهت داشته باشد. سلام گفتم و اجازه خواستم تا درکنارشان بنشینم. خلیفه با اشاره اجازه داد و در کنارشان نشستم. آن گاه منصورعباسی به جعفر بن محمد [علیهما السلام] نگاه کرد و گفت: ابو عبدالله! ایشان ابوحنیفه هستند.
او پاسخ داد: بلی، او را می شناسم. سپس منصور به من نگاهی کرد وگفت: ابوحنیفه! اگر سوالی داری از ابوعبدالله، جعفربن محمد [علیهما السلام] بپرس و با او در میان بگذار. من گفتم: بسیار خوب. فرصت را غنیمت شمردم و چهل مسأله ای را که از پیش آماده کرده بودم، یکی پس از دیگری با آن حضرت در میان گذاشتم. بعد از بیان هر مسأله ای، امام صادق [علیه السلام] پاسخ آن را چنین بیان می فرمود: عقیده شما در این باره چنین و چنان است، عقیده علمای مدینه در این مسأله این چنین ا ست و عقیده ما هم این است.
در برخی از مسائل آن حضرت با نظر ما موافق بود و در برخی هم با نظر علمای مدینه موافق بود و گاهی هم با هر دو نظر مخالفت می کرد و خودش نظر سومی را انتخاب می کرد و بیان می داشت.
من تمامی چهل سؤال مشکلی را که برگزیده بودم، یکی پس از دیگری با او در میان گذاشتم و جعفربن محمد [علیهما السلام] هم بدین گونه ای که بیان شد، به جملگی آنها، با متانت تمام و با تسلط خاصی که داشت، پاسخ گفت.»
سپس ابوحنیفه بیان داشت:«ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس» «همانا دانشمندترین مردم کسی است که به آراء و نظریه های مختلف دانشوران در مسائل علمی احاطه و تسلط داشته باشد.» و چون جعفربن محمد این احاطه را دارد، بنابراین او داناترین فرداست.» (سير أعلام النبلاء ط الحديث (6/ 364)
وی در ادامه به بیان دیدگاه امام دوم اهل سنت، یعنی مالک بن انس درباره آقا امام جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام پرداخت: «و لقد کنت آتی جعفربن محمد [علیهما السلام] و کان کثیرالمزاح و التبسم، فاذا ذکر عنده النبی صلی الله علیه و آله و سلم اخضر و اصفر، و لقد اختلفت الیه زمانا وما کنت اراه الا علی ثلاث خصال: اما مصلیا و اما صائما وامایقراء القرآن. و ما راءیته قط یحدث عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم الا علی الطهاره و لا یتکلم فی مالا یعنیه و کان من العلماء الزهاد الذین یخشون الله و ماراءیته قط ّ الا یخرج الوساده من تحته و یجعلها تحتی.» (ابن تیمیه، التوسل و الوسیله، ص 52; جعفریان، حیات فکری وسیاسی امامان شیعه، ص 327)
«مدتی به حضور جعفر بن محمد [علیهما السلام] می رسیدم. آن حضرت اهل مزاح بود. همواره تبسم ملایمی برلب هایش نمایان بود. هنگامی که در محضر آن حضرت نام مبارک رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به میان می آمد، رنگ رخساره های جعفربن محمد [علیهما السلام] به سبزی و سپس به زردی می گرایید. در طول مدتی که به خانه آن حضرت آمد و شد داشتم، او را ندیدم جز این که در یکی از این سه خصلت و سه حالت به سر می برد، یا او را در حال نماز خواندن می دیدم و یا در حالت روزه داری و یا در حالت قرائت قرآن. من ندیدم که جعفر بن محمد [علیهما السلام] بدون وضو و طهارت از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حدیثی نقل کند. من ندیدم که آن حضرت سخنی بی فایده و گزاف بگوید. او از عالمان زاهدی بود که از خدا خوف داشت. ترس از خدا سراسر وجودش را فرا گرفته بود. هرگز نشد که به محضرش شرفیاب شوم، جز این که زیراندازی که زیرپای آن حضرت گسترده شده بود، آن را از زیرپایش برمی داشت و زیر پای من می گستراند.»
مالک بن انس درباره زهد و عبادت و عرفان امام صادق علیه السلام گفته است: به همراه امام صادق علیه السلام به قصد مکه و برای انجام مناسک حج ازمدینه خارج شدیم. به مسجد شجره که میقات مردم مدینه است، رسیدیم. لباس احرام پوشیدیم، در هنگام پوشیدن لباس احرام تلبیه گویی یعنی گفتن: «لبیک اللهم لبیک» لازم است. دیگران طبق معمول این ذکر را بر زبان جاری می کردند.»
مالک می گوید: من متوجه امام صادق علیه السلام شدم، دیدم حال حضرت منقلب است. امام صادق علیه السلام می خواهد لبیک بگوید ولی رنگ رخساره اش متغیر می شود. هیجانی به امام دست می دهد و صدا در گلویش می شکند و چنان کنترل اعصاب خویش را از دست می دهد که می خواهد بی اختیار از مرکب به زمین بیفتد. مالک می گوید: من جلو آمدم و گفتم: ای فرزند پیامبر! چاره ای نیست این ذکر را باید گفت. هر طوری که شده باید این ذکر را بر زبان جاری ساخت. حضرت فرمود: «یابن ابی عامر! کیف اجسر ان اقول لبیک اللهم لبیک و اخشی ان یقول عزوجل لا لبیک و لا سعدیک.» ای پسر ابی عامر! چگونه جسارت بورزم و به خود جرات و اجازه بدهم که لبیک بگویم؟ «لبیک» گفتن به معنای این است که خداوندا، تو مرا به آن چه می خوانی با سرعت تمام اجابت می کنم و همواره آماده انجام آن هستم. با چه اطمینانی با خدای خود این طور گستاخی کنم و خود را بنده آماده به خدمت معرفی کنم؟! اگردر جوابم گفته شود: «لالبیک و لاسعدیک» آن وقت چه کنم؟» (شیخ صدوق، امالی، ص 143، ح 3)
مالک بن انس در سخنی دیگر درباره فضیلت و عظمت امام صادق علیه السلام می گوید: «ما راءت عین و لا سمعت اذن و لا خطر علی قلب بشر افضل من جعفربن محمد [علیهما السلام]»
«هیچ چشمی ندیده است و هیچ گوشی نشنیده است و به قلب هیچ بشری خطور نکرده است، مردی که با فضیلت تر از جعفربن محمد باشد.» (شهید مطهری، سیری در سیره ی ائمه اطهار(ع)، ص 149)
درباره ی مالک بن انس نوشته اند: «و کان مالک بن انس یستمع من جعفربن محمد و کثیرا مایذکر من سماعه عنه و ربما قال حدثنی الثقه یعنیه.»
مالک بن انس از جعفربن محمد [علیهما السلام] سماع حدیث می نمود و بسیار آن چه را که از او سماع می کرد، بیان می نمود و چه بسا می گفت: این حدیث را مرد ثقه به من حدیث کرده است که مرادش جعفر بن محمد [علیما السلام] بود. (شرح الاخبار فی فضایل الائمه الاطهار، ج 3، ص 299، ح 1203.)
حسین بن یزید نوفلی می گوید: «سمعت مالک بن انس الفقیه یقول و الله ما راءت عینی افضل من جعفربن محمد [علیما السلام] زهدا و فضلا و عباده و ورعا. و کنت اقصده فیکرمنی و یقبل علی فقلت له یوما یاابن رسول الله ما ثواب من صام یوما من رجب ایمانا و احتسابا فقال (و کان والله اذا قال صدق) حدثنی ابیه عن جده قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من صام یوما من رجب ایمانا و احتسابا غفرله فقلت له یا ابن رسول الله فی ثواب من صام یوما من شعبان فقال حدثنی ابی عن ابیه عن جده قال قال رسول الله(ص) من صام یوما من شعبان ایمانا و احتساباغفرله.»
(از مالک بن انس فقیه شنیدم که گفت: به خدا سوگند! چشمان من ندید فردی را که از جهت زهد، علم، فضیلت، عبادت و ورع برتر از جعفربن محمد [علیهما السلام] باشد. من به نزد او می رفتم. او با روی باز مرا می پذیرفت و گرامی می داشت. روزی از او پرسیدم: ای پسر پیامبر! ثواب روزه ماه رجب چه میزان است؟ او در پاسخ روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرد. به خدا سوگند هرگاه چیزی از کسی نقل کند درست و راست نقل می کند. او در پاسخ گفت: پدرم از پدرش و از جدش و از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است که ثواب روزه ماه رجب این است که گناهانش بخشیده می شود. سپس این پرسش را درباره روزه ماه شعبان هم بیان کردم و حضرت همان پاسخ را داد.) (امالی صدوق، ص 435 و436، ح 2)
استاد ولی الله عیسی زاده آملی در بخش دیگری از این گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به سفارش آقا امام صادق علیه السلام به شیعیان اشاره کرد که فرمودند: «زینت ما اهل بیت باشید.» در امالی شیخ صدوق آمده است: «حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُؤَدِّبُ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ بُهْلُولٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ عُثْمَانَ الْأَحْوَلُ قَالَ حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنَ الشِّيعَةِ فَسَمِعْتُهُ وَ هُوَ يَقُولُ مَعَاشِرَ الشِّيعَةِ كُونُوا لَنَا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا عَلَيْنَا شَيْناً قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً احْفَظُوا أَلْسِنَتَكُمْ وَ كُفُّوهَا عَنِ الْفُضُولِ وَ قَبِيحِ الْقَوْلِ.»
این استاد حوزه علمیه خاطرنشان کرد: مکتب ما ملقب به مکتب جعفری است که این بیان از حسن بن علی بن وشاء می تواند دلیل آن را به خوبی بیان کند: «احمد بن محمد بن عیسی قمی، یکی از محدّثان طراز اوّل، می گوید: من برای جست و جوی احادیث اهل بیت علیهم السلام از قم به کوفه رفتم. در آنجا با حسن بن علی وشّاء ملاقات کردم... او گفت: من در همین مسجد کوفه، 900 استاد حدیث را درک کردم و آنها را دیدم که همه آنها می گفتند: امام صادق علیه السلام فرمود.» (رجال نجاشی، ص 28)
وی در ادامه به حضور 4000 شاگرد، در حوزه عظیم آقا امام صادق علیه السلام، در نحله ها و اندیشه های مختلف، به آزادی بیان در آن حوزه اشاره کرد و در ادامه، بر لزوم گسترش بیشتر کرسی های آزاداندیشی در حوزه و دانشگاه تأکید کرد.
این استاد حوزه علمیه قم در بخش پایانی گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، خاطرنشان کرد: الحمد لله در ایران اسلامی آزادی بیان هست؛ کرسی آزاد اندیشی برقرار است و باید بیشتر برقرار شود؛ چرا که مقام معظم رهبری بر برقراری این کرسی اصرار هم داشته و دارند.
وی افزود: کرسی آزاد اندیشی یک اصطلاح هست، برای آنکه بتوانی آزادانه حرفت را بزنی، اما بر اساس یک چارچوب امنیتی و منطقی.
استاد عیسی زاده اضافه نمود: مباحثه ای که در حوزه هست، از همین نوع است؛ هر کس نظر خودش را می گوید و با استدلال سعی می کند نظرش را بر کرسی بنشاند، البته بعد از مباحثه مانند برادر کنار هم هستند./270/260/42/