معروف است که وقتی نامه ابومسلم از طریق ابوسلمه به امام صادق علیه السلام می رسد، حضرت علیه السلام نمی پذیرند و آن نامه را روی چراغ می گذارند و می سوزانند که حاکی از بی اعتنایی ایشان به این نوع دعوت ها بوده است. علت اصلی این امر در این مطلب بود که افرادی مانند ابومسلم دردشان، درد دین و مذهب نبود؛ آنها مقاصد دیگری داشتند و می خواستند مانند امام صادق علیه السلام را برای مقاصدشان ابزار کنند؛ دردشان درد دین نبود.
به مناسبت شهادت رئیس مذهب، آقا امام جعفر صادق علیه السلام، استاد سید محمد جواد علوی طباطبائی بروجردی، با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به گفتگو پرداخت.
وی در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: نقش وجود مقدس آقا امام صادق علیه السلام در بین طائفه و در بین شیعه، نقشی ممتاز است از این جهت که حرکت فرهنگی و علمی که در اواخر دوران امام باقر صلوات الله علیه آغاز شد، به شکل بسیار گسترده در دوران امام صادق علیه السلام امتداد پیدا می کند.
این استاد حوزه علمیه قم افزود: تا زمان امام سجاد علیه السلام وضعیت عرضه معارف اهل بیت علیهم السلام به عامه مردم و شیعیان با کمال عسرت و مشکل همراه بود؛ یعنی مردم راه به خانه اهل بیت علیهم السلام نداشته اند و تبلیغات فوق العاده سنگین مانع رسیدن آنها به اهل بیت علیهم السلام می شد.
وی اضافه نمود: در همین دوران، بین فقها و قضات عامه، اختلافات عجیب و غریب، در احکام، تفاسیر و کلام و ... اوج گرفته بود و آن مسائلی که امروز در کلام می بینیم، حاصل همان دوران و اختلافات عجیب همان زمان است.
این استاد درس خارج حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: در دوران امام باقر علیه السلام با ضعیف شدن حکومت مرکزی، این فرصت پیش آمد؛ چرا که حکومت در بین بنی امیه به آل مروان انتقال پیدا کرد و دست به دست می گشت.
وی افزود: در اواخر دوران امامت امام باقر علیه السلام، مراجعات مردم به آن حضرت علیه السلام بیشتر شد و برای تبیین مکتب و اینکه مردم بدانند بین این همه اختلافات، سخن حق کدام است، فرصتی پیش آمد.
استاد سید محمد جواد علوی طباطبایی ادامه داد: امام باقر علیه السلام مطالب را تنقیح می کردند و این امر باعث شد تا معارف اهل بیت علیهم السلام آرام آرام نشر پیدا کند.
وی اضافه نمود: اینکه از آیت الله العظمی بروجردی رضوان الله علیه نقل می شود که فقه شیعه ناظر به فقه سنی بوده است، نکته اش در همین است.
این استاد حوزه علمیه قم در همین زمینه خاطرنشان کرد: مراد از فقه سنی آن فقهی است که از زبان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تلقی و در دست فقهای عامه دچار تغییرات عجیب و غریب شده بود.
وی افزود: مردم در مواجهه با این امور، تغییرات و تنافی این امور را با ارتکازات ذهنی خودشان می دیدند و به امام علیه السلام مراجعه می کردند.
این استاد سطوح خارج، اضافه نمود: ازاین رو ما برای فهم بیان امام علیه السلام، ناچاریم به آراء و عقاید آن زمان فقهای عامه را در دوران امام سجاد علیه السلام و در دوران امام باقر علیه السلام رجوع کنیم تا معلوم شود که فرمایش امام علیه السلام در این روایات عدیده ای که از ایشان به ما رسیده، ناظر به چه جهتی است.
وی خاطرنشان کرد: بسیاری از این روایات، به موارد خاصی انصراف دارد که مورد نظر راوی بوده است و راوی هم از بلاد مختلف ممکن است باشد، از کوفه، مدینه و جاهای دیگر بوده و ذهنیت او هم تابع ذهنیتی بوده که از فقهای بلد خودش داشته است.
استاد علوی طباطبایی افزود: وقتی این حرکت علمی در دوران امام باقر علیه السلام آغاز گردید با گستردگی بسیار عظیم، در دوران امام صادق علیه السلام دنبال شد.
وی خاطرنشان کرد: آن ایام با دوران ضعف شدید بنی امیه همراه بود که این ضعف در اوایل خلافت بنی عباس نیز ادامه پیدا کرده است؛ آن چنان که شاهد این ضعف در حکومت سفاح عباسی هستیم.
این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: در زمان حکومت منصور عباسی بوده است که دستگاه حکومت، به عملکرد آقا امام صادق علیه السلام توجه بیشتری کردند و البته این امر در زمانی محقق شد که دیدند کار از دستشان بیرون رفته است.
وی افزود: دستگاه حکومت در مقام مقابله با بیت نبوت و اهل بیت علیهم السلام، به بیت سازی و فقیه سازی اقدام نمودند.
این استاد سطوح خارج حوزه، خاطرنشان کرد: در این دوران، وجود مقدس امام صادق علیه السلام از میان شاگردان پدر بزرگوارشان، امام باقر علیه السلام و افراد جدیدی که بعدا به ایشان ملحق شدند، شخصیت های برجسته ای را تربیت کرده است که بسیاری از اینها از فرزندان اهل سنت بوده اند.
وی در این زمینه به برخی از صحابه بزرگ امام صادق علیه السلام اشاره کرد: زرارة بن اعین، محمد بن مسلم از آن افراد هستند که در خانواده اهل سنت بوده اند و در اثر تربیت فرهنگی، دینی و یادگیری معارف اهل بیت علیهم السلام به جایگاه والایی رسیدند.
استاد علوی طباطبایی در همین راستا به دو روایت اشاره کرد که در کتاب الاختصاص آمده است «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ الْأَقْطَعِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ مَا أَجِدُ أَحَداً أَحْيَا ذِكْرَنَا وَ أَحَادِيثَ أَبِي علیه السلام إِلَّا زُرَارَةُ وَ أَبُو بَصِيرٍ الْمُرَادِيُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ وَ بُرَيْدُ بْنُ مُعَاوِيَةَ وَ لَوْ لَا هَؤُلَاءِ مَا كَانَ أَحَدٌ يَسْتَنْبِطُ هُدًى هَؤُلَاءِ حُفَّاظُ الدِّينِ وَ أُمَنَاءُ أَبِي علیه السلام عَلَى حَلَالِ اللَّهِ وَ حَرَامِهِ وَ هُمُ السَّابِقُونَ إِلَيْنَا فِي الدُّنْيَا وَ فِي الْآخِرَةِ.» «وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام رَحِمَ اللَّهُ زُرَارَةَ بْنَ أَعْيَنَ لَوْ لَا زُرَارَةُ لَانْدَرَسَتْ آثَارُ النُّبُوَّةِ أَحَادِيثُ أَبِي علیه السلام.»
وی افزود: آن بزرگان، حاصل تربیت امام صادق صلوات الله علیه بودند و این شاگردان که به قول ابن عقده عددشان تا چهارهزار نفر می رسید، در گوشه و کنار دنیای اسلام پراکنده شدند و به قول آن راوی: «دیدم در مسجد کوفه هفتاد منبر گذاشتند و روی هر منبر شیخی نشسته و می گوید حَدَّثَنِی جعفر بن محمد».
این استاد درس خارج اضافه نمود: این مطلب، نشان دهنده اوج گیری عرضه آن معارف در دنیای آن روز اسلام است.
وی افزود: نشر معارف، در آن شرایط، بعد از خانه نشیینی امیرالمؤمنین علیه السلام، ترور و شهادت امام مجتبی علیه السلام، قصه کربلا و مصیبت عاشورای اباعبدالله الحسین علیه السلام و بعد از انصراف مردم از بنی امیه بوده است؛ در این زمان حرکتی از ناحیه مردم به سمت اهل بیت علیهم السلام شروع شده بود که تا به امروز باقی مانده است.
استاد علوی طباطبایی خاطرنشان کرد: اگر این حرکت فرهنگی نبود، امروز تفکر شیعه باقی نمی ماند؛ آنچه که ما به عنوان معارف اهل بیت علیهم السلام می شناسیم؛ معارفی که در بسیاری از علوم اسلامی گسترده شده است، به فراموشی سپرده می شد.
وی بر این نکته تأکید کرد: ابی عبدالله جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام، از باب «اغتنموا الفرص فأنها تمرّ مرّ السحاب»، از این فرصت پیش آمده در ضعف حکومت، کمال استفاده را کردند و به گسترش معارف ناب اهل بیت علیهم السلام همت گماشتند.
استاد سید محمد جواد علوی طباطبایی، از اساتید حوزه علمیه قم، در ادامه گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید خاطرنشان کرد: زمانی حکومت بنی عباس متوجه آقا امام صادق علیه السلام شد که این حرکت حضرت علیه السلام تثبیت شده بود.
وی افزود: حکومت متوجه این قضیه شد که دستش برای مقابله به مثل، کوتاه و بارش کم است و نمی تواند کاری کند؛ از این رو فقهایی را برای مقابله علمی با امام صادق علیه السلام عَلم کردند.
این استاد درس خارج حوزه علمیه قم، خاطرنشان کرد: شاهد هستیم فقهایی را که آنها عرضه کرده بودند، مصادر فتوایی و روایی امروز اهل عامه شده اند.
وی اضافه نمود: شاگردان امام جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام با گستردگی علمی و با دقت نظرشان، باعث شدند تا مکتب اهل بیت علیهم السلام باقی بماند؛ مکتبی که خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، آنها را در کنار کتاب قرآن قرار داده بودند.
استاد علوی طباطبایی افزود: این عظمت امام صادق علیه الصلاة و السلام است و بزرگترین امتیازی است که وجود مقدس حضرت علیه السلام داشتند و از این جهت توانستند خدمت عظیمی به اسلام داشته باشند.
وی در ادامه به گستردگی علومی پرداخت که امام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام به تعلیم و رونق آن همت گماشته بودند.
این استاد حوزه علمیه خاطرنشان کرد: عملکرد آقا امام صادق علیه السلام، تنها در فقه نبود، بلکه در اصول، در کلام، در تفسیر، در اخلاق و البته سایر علوم بوده است.
وی افزود: ما کسانی را می بینیم مثل هشام بن حکم که در محضر امام صادق علیه السلام تربیت شدند؛ کسی که خودش منشأ آثار و برکات فوق العاده می شود یا مثل زراره و محمد بن مسلم و دیگران که هر کدام توانسته بودند قدم های محکمی برای نشر آثار اهل بیت علیهم السلام بردارند.
استاد سید محمد جواد علوی طباطبایی بعد از بیان بخشی از آثار وجود مقدس امام صادق علیه السلام، در بخش دیگری از گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به بُعد سیاسی حیات آقا امام صادق علیه السلام پرداخت.
وی افزود: ما شاهد روایت سدیر صیرافی هستیم که به حضرت علیه السلام خبر از هزاران سرباز می دهد و آقا امام صادق علیه السلام دعوت او را برای مبارزه رد می کنند.
این استاد حوزه علمیه قم ادامه داد: امام بیشتر از نقل سدیر زمینه لازم برای دستیابی به حکومت را داشتند؛ ما شاهد نامه ابومسلم خراسانی به امام صادق علیه السلام هستیم، آنها بسیار مشتاق بودند که قیام خود را به پشتوانه اهل بیت علیه السلام ادامه دهند.
وی اضافه نمود: چون امام صادق علیه السلام با ابومسلم خراسانی همراهی نکردند، شعارشان «الرضا من آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم» شد؛ یعنی ما حکومت را از بنی امیه بگیریم، در مرحله بعد یکی از آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم را راضی می کنیم تا حکومت را به دست بگیرد.
استاد طباطبایی افزود: حتی معروف است که وقتی نامه ابومسلم از طریق ابوسلمه به امام صادق علیه السلام می رسد، حضرت علیه السلام نمی پذیرند و آن نامه را روی چراغ می گذارند و می سوزانند که حاکی از بی اعتنایی ایشان به این نوع دعوت ها بوده است.
این استاد درس خارج حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: علت اصلی این امر در این مطلب بود که افرادی مانند ابومسلم دردشان، درد دین و مذهب نبود؛ آنها مقاصد دیگری داشتند و می خواستند مانند امام صادق علیه السلام را برای مقاصدشان ابزار کنند؛ دردشان درد دین نبود.
وی خاطرنشان کرد: می بینیم بعدها روند قضایا همین نکته را نشان می دهد؛ آنها، بنی عباس را انتخاب کردند، در حالی که بنی عباس تنها امتیازشان این بود که نسبتی با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داشتند و دیگر هیچ امتیازی نداشند اما قیام کنندگان کسی را به جز این افراد نداشتند تا ابزار راهشان کنند.
استاد علوی طباطبایی افزود: وجود مقدس امام صادق علیه السلام حاضر نبودند به خاطر این افراد به مکتب نگاه ابزاری شود.
وی اضافه نمود: قبلا در سیره امیرالمؤمنین علیه السلام هم این مطلب می بینیم؛ در قصه شهادت امیرالمؤمنین چند روز قبل از این قصه ترور، وقتی که ابن ملجم به کوفه آمد، کسانی مثل رشید هجری و یا حجر بن عدی، آمدند و گزارش دادند که اینها محافلی درست می کنند و دور هم می نشینند و قصد ترور شما را دارند.
این استاد حوزه علمیه خاطرنشان کرد: امام نکول کردند و قبول نکردند؛ استدلال هم کردند: من حاضر نیستم آزادی یک انسان را سلب کنم، به خاطر اینکه ممکن است بعدها کار خلافی انجام بدهد.
وی خاطرنشان کرد: اینجا همین سؤال را از امیرالمؤمنین علیه السلام بپرسیم که آقا شما یک خلاف را انجام می دادید، اما حکومتتان برقرار می ماند و شما به دست اینها کشته نمی شدید؛ شاهد هستیم که امیرالمؤمنین علیه السلام به این سؤال در سرتاسر نهج البلاغه و در زندگی گهربارشان جواب می دهند.
استاد طباطبایی تأکید کرد: برای ما مکتب اصیل اهمیت دارد؛ نه خودمان و نه قدرت گرفتنمان؛ نه آنکه ما حکومت داشته باشیم؛ حکومت برای تعالیم اصیل پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم است.
وی افزود: کلام معصوم علیه السلام آن است که اگر گوشه ای از آن را بخراشیم و یک گوشه اش را عمل نکنیم، به مکتب ضربه زده ایم؛ یعنی به بهای بقای خودمان حاضر شدیم مکتب را زمین بزنیم.
این استاد حوزه علمیه قم ادامه داد: همین سیره را در جریان حرکت امام حسین علیه السلام می بینیم که مسلم بن عقیل با این که امکان ترور عبیدالله بن زیاد در خانه هانی بن عروه برایش فراهم شد؛ اما او را ترور نکرد، با اینکه خود هانی هم اصرار داشت و اساسا همین ترور نکردن، سرنوشت کربلا را عوض کرد تا جایی که حتی ممکن بود با این حرکت عاشورا پیش نیاید؛ اما همه ائمه علیهم السلام این کار را تأیید کردند.
وی تأکید کرد: در این جا دَوَران بین مکتب و شخص امام است؛ امیرالمؤمنین می فرماید: شخص من موضوعیت ندارم، بلکه مکتب باید بماند و امام صادق علیه السلام بقای مکتب را در قبول کردن حکومت از مثل ابومسلم خراسانی نمی دید؛
وی افزود: ابومسلم حکومت و قدرت گرفتن خودش را می دید، از این رو حضرت علیه السلام کنار کشیدند و حاضر به همکاری نشدند.
استاد علوی طباطبایی افزود: این مسأله امروز هم در نظام اسلامی برای ما مهم است، اینکه کمونیست ها اعتقاد دارند، هدف وسیله را توجیه می کند، امری است که دقیقا امام صادق علیه السلام، امیرالمؤمنین و آقا سیدالشهدا علیهم السلام آن را نفی می کنند.
وی افزود: اگر چه هدف مقدس است، اما ما مجاز هستیم تنها از راه مشروع به اهدافمان برسیم؛ حق نداریم کوچکترین عمل خلاف شرعی در این راه انجام بدهیم، هر چقدر هم که می خواهد هدف مقدس باشد؛ این اساس مکتب امام صادق علیه السلام است.
این استاد درس خارج حوزه علمیه خاطرنشان کرد: اگر چه ما کارگزارانی همچون هارون مکی را کم داریم اما در عین حال باید به معیارها در این راه توجه بنماییم. افراد هر چه می خواهند، باشند؛ اما این افراد حق ندارند با خلاف کردن، نظام را حفظ کنند.
وی افزود: نظام تنها با اعمال مشروع حفظ می شود؛ چرا که داعیه ما حفظ مکتب است و نه حفظ شخص، نه حتی حفظ حکومت؛ اگر امر دایر شود، بین حفظ شخص و حفظ مکتب، باید شخص را فدا کنیم و مکتب را باقی بداریم.
استاد سید محمد جواد طباطبایی در بخش دیگری از این گفتگوی صمیمانه با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به آزادی بیان در حوزه امام صادق علیه السلام اشاره کرد و افزود: ما با آن آرمان ها بسیار فاصله داریم و در این زمینه هم اشکال کار از خود ما است که تحمل حرف مخالف را نداریم.
وی افزود: ابن ابی العوجاء یک ماتریالیست به تمام معنا است که در نفی وجود خدای متعال دلیل اقامه می کند؛ کسانی که می خواهند به مقابله با ابن ابی العوجاء اقدام کنند، مورد نهی امام صادق علیه السلام واقع می شوند تا او آزادانه حرفش را بزند.
وی خاطرنشان کرد: حتی یک بار ابن ابی العوجاء با یکی از اصحاب امام بحث می کرد، آن شاگرد امام صادق علیه السلام عصبانی شد؛ ابن ابی العوجاء گفت: از استادت یاد بگیر؛ من تندتر این حرف ها را نزد استادت زده ام، اما ایشان چنین عصبانی نشدند.
این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: امام صادق علیه السلام اجازه می داد تا حتی کسانی که امامت حضرتش را قبول نداشتند، حتی آن کسانی که نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام تعرض داشتند، یا نسبت به عاشورا ان قلت داشتند، می آمدند و سؤال می کردند و امام با مهربانی تمام آنها را پذیرش می کردند و با نرمی به این افراد جواب می دادند.
وی افزود: از امام صادق علیه السلام یاد گرفتیم که رشد علم در بستر آزادی است؛ در حوزه های علمیه، عقاید مطرح می شود؛ البته نباید بین مردمی که ناآگاه هستند، یک نفر بلند شود و به عنوان حوزه علمیه و امام صادق علیه السلام، حرف خلاف بزند؛ اما در خود حوزه علمیه باید اشکال باشد تا علوم رشد کند.
استاد علوی افزود: منصور دوانیقی نقشه چید تا آثار یونانی را ترجمه کنند و به این ترتیب برای علوم اهل بیت علیهم السلام رقیبی ایجاد نماید و به مردم بگوید: خیال نکنید تنها امام صادق علیه السلام است که از این علوم برخوردار است، دیگران هم هستند که این حرف ها را می زنند.
وی ادامه داد: امام صادق علیه السلام با آرامی و با منطق با این پدیده مقابله کردند.
وی خاطرنشان کرد: نقد باید آزاد باشد البته نقد باید علمی و از روی اصول باشد و برای هوچی کردن نبوده باشد.
این استاد سطوح خارج با ذکر مثالی دیگر در این زمینه بیان داشت: امام صادق علیه السلام حکومت نداشت، اما جد بزرگوارش امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام حکومت داشت؛ وسط خطبه نماز جمعه شاهدیم که خوارج بلند می شدند و شعارهای تند می دادند. آن مرد خارجی داد زد: «قتل هذا الرجل، ما افقهه»؛ عده ای خواستند متعرض بشوند، حضرت جلویشان را گرفت.
استاد علوی اضافه نمود: این حرکت امیرالمؤمنین علیه السلام از افتخارات مکتب ماست که وقتی ایشان با حرکت های تعرض آمیز مسلحانه آنها نسبت به مردم روبرو شدند، به آنها پیغام ارسال کرد و فرمود: نسبت به من هر چه می خواهید، از تندی و انتقاد، بگویید؛ اما نسبت به مسلمان ها حق ندارید چنین کاری کنید.
وی ادامه داد: کلام حضرت علیه السلام به این معناست که اگر حاضرید، بنشینید با هم بحث کنیم؛ اگر می خواهید بجنگید، مردانه بجنگید؛ امیرالمؤمنین علیه السلام اجازه دادند که اینها عده و عُدّه جمع کنند، سلاح و وسایل جنگی تهیه کنند.
این استاد حوزه علمیه افزود: حضرت علیه السلام اجازه دادند خوارج جایی را به عنوان اردوگاه مشخص کنند و افراد جمع شوند و به افرادشان تعلیم بدهند تا زمانی که حضرت به آنها خبر داد، هر وقت آماده شدید، خبر دهید تا با هم بجنگیم.
وی خاطرنشان کرد: می توانست در دل شب همه را قلع و قمع کند؛ زیرا تعدادشان چشم گیر نبود. وقتی خوارج در اردوگاه اجتماع کردند، حضرت با یارانش به آنجا رسیدند؛ اصحابش نظر بر این داشتند که آنها جمعیتشان کم است و زود کار را تمام کنیم؛ حضرت فرمود: صبر کنید.
وی افزود: از 15روز تا چند ماه نوشته اند که حضرت صبر کردند؛ صبح، بعد از ظهر، شب، بعد از نماز، حضرت با آنها بحث می کردند؛ عمده آنها برگشتند، الا چند صد نفر که به هیچ عنوان برنگشتند و به این ترتیب، حضرت با آنها جنگید.
استاد علوی طباطبایی اضافه نمود: وقتی هم عده ای از آنها فرار کردند، حضرت دستور داد تا آنها را تعقیب نکنند و فرمود: «لا تقتلوا الخوارج من بعدی».
وی ادامه داد: ما این معنا از آزادی را در حکومت اهل بیت علیهم السلام می بینیم.
این استاد حوزه علمیه قم در بخش دیگری خاطرنشان کرد: همه ما می خواهیم شامل این افتخار شویم که شاگرد آقا امام صادق علیه السلام محسوب گردیم.
وی در ادامه به این روایت از علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیة و الثنا اشاره کرد: «حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيُّ الْعَطَّارُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ النَّيْسَابُورِيُّ عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ قَالَ:
سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا علیه السلام يَقُولُ رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا
فَقُلْتُ لَهُ وَ كَيْفَ يُحْيِي أَمْرَكُمْ
قَالَ يَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَ يُعَلِّمُهَا النَّاسَ فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ كَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا
قَالَ قُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَدْ رُوِيَ لَنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ مَنْ تَعَلَّمَ عِلْماً لِيُمَارِيَ بِهِ السُّفَهَاءَ أَوْ يُبَاهِيَ بِهِ الْعُلَمَاءَ أَوْ لِيُقْبِلَ بِوُجُوهِ النَّاسِ إِلَيْهِ فَهُوَ فِي النَّارِ
فَقَالَ علیه السلام صَدَقَ جَدِّي علیه السلام أَ فَتَدْرِي مَنِ السُّفَهَاءُ
فَقُلْتُ لَا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ
قَالَ علیه السلام هُمْ قُصَّاصُ مُخَالِفِينَا أَ وَ تَدْرِي مَنِ الْعُلَمَاءُ
فَقُلْتُ لَا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم
فَقَالَ هُمْ عُلَمَاءُ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام الَّذِينَ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُمْ وَ أَوْجَبَ مَوَدَّتَهُمْ ثُمَّ قَالَ أَ وَ تَدْرِي مَا مَعْنَى قَوْلِهِ أَوْ لِيُقْبِلَ بِوُجُوهِ النَّاسِ إِلَيْهِ
فَقُلْتُ لَا
فَقَالَ علیه السلام يَعْنِي وَ اللَّهِ بِذَلِكَ ادِّعَاءَ الْإِمَامَةِ بِغَيْرِ حَقِّهَا وَ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ فَهُوَ فِي النَّارِ.»
این استاد سطوح خارج حوزه علمیه قم اضافه نمود: باید معارف آنها را اول بیاموزیم، بعد به دیگران یاد بدهیم؛ همانطور که گذشتگان ما چنین کردند، ما هم چنین کنیم.
وی افزود: وظیفه ما عرضه است؛ عرضه هم دو پایه دارد: تعلم و تعلیم تا سبب شود اثری هم در خودمان بگذارد و روی تهذیب نفسمان هم اثر کند و رشد کنیم./270/260/42/