استاد رضوی مطرح کرد؛

بُعد علمی شخصیت امام جواد (ع)

در مجلسی که بنی عباس با اجازه مأمون برای آزمایش مقام علمی امام جواد علیه السلام برگزار کرده بودند، یحیی بن اکثم بزرگترین قاضی آن روزگار برای مناظره حضور داشت. امام جواد علیه السلام نیز در حالی که نُه سال بیشتر نداشت، وارد مجلس شد و در جایگاه مخصوصی که به سفارش مأمون برایش درست کرده بودند، نشست. گروه‌ های مختلف مردم نیز در مجلس حضور داشتند.

 

به مناسبت شهادت آقا امام جواد علیه السلام، استاد سید حامد حسین رضوی، از اساتید درس خارج حوزه علمیه قم، با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید در موضوع «بُعد علمی شخصیت امام جواد علیه السلام» به گفتگو پرداخت.

 

وی در ابتدای این گفتگو به بیان روایتی از آقا امام جواد علیه السلام پرداخت؛ عمر بن فرج رخّجی به محضر امام جواد علیه السلام عرضه داشت: شیعیان شما ادعا می کنند که شما وزن آبی را که در رود دجله است را می دانید.

امام فرمود: آیا خداوند متعال قادر است که علم آن را به پشه ای افاضه کند؟

عمر بن فرج عرض کرد: بله

امام فرمود: من نزد خداوند متعال از یک پشه و از بیشتر مردم گرامی تر هستم.

«وَ رُوِيَ عَنْ عُمَرَ بْنِ فَرَجٍ الرُّخَّجِيِ‏ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ إِنَّ شِيعَتَكَ تَدَّعِي أَنَّكَ تَعْلَمُ كُلَّ مَاءٍ فِي دِجْلَةَ وَ وَزْنَهُ وَ كُنَّا عَلَى شَاطِئِ دِجْلَةَ فَقَالَ ع لِي يَقْدِرُ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ يُفَوِّضَ عِلْمَ ذَلِكَ إِلَى بَعُوضَةٍ مِنْ خَلْقِهِ أَمْ لَا قُلْتُ نَعَمْ يَقْدِرُ فَقَالَ‏ أَنَا أَكْرَمُ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى مِنْ بَعُوضَةٍ وَ مِنْ أَكْثَرِ خَلْقِهِ.» (بحار الأنوار (ط - بيروت)؛ ج ‏50؛ ص 100)

 

این استاد درس خارج حوزه علمیه در ادامه این گفتگو به این سؤال پرداخت که چطور ممکن است کودکی به امامت رسیده باشد؟

 

وی در این راستا خاطرنشان کرد: پاسخ به این سؤال با توجه به آیات قرآن واضح است؛ چنان که می دانیم حضرت یحیی علیه السلام در 3 سالگی به نبوت رسید؛ چنان که در آیه 12 از سوره مبارکه مریم می خوانیم: «يا يَحْيى‏ خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا».

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه به حضرت عیسی علیه السلام اشاره کرد که در گهواره سخن گفت: «فَأَشارَتْ إِلَيْهِ قالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا (29) قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا (30)»

 

وی در ادامه به بیان مناظره امام جواد علیه السلام با یحیی بن اکثم پرداخت: در مجلسی که بنی عباس با اجازه مأمون برای آزمایش مقام علمی امام جواد علیه السلام برگزار کرده بودند، یحیی بن اکثم بزرگترین قاضی آن روزگار برای مناظره حضور داشت. امام جواد علیه السلام نیز در حالی که نُه سال بیشتر نداشت، وارد مجلس شد و در جایگاه مخصوصی که به سفارش مأمون برایش درست کرده بودند، نشست. گروه‌ های مختلف مردم نیز در مجلس حضور داشتند.

یحیی بن اکثم پرسید: «آیا امیر المؤمنین (مأمون) اجازه می ‌دهد که از ابو جعفر (امام جواد علیه السلام) سؤالی بکنم؟»

مامون گفت از خود امام جواد علیه السلام اجازه بگیرد.

یحیی از امام پرسید:« به من اجازه سئوال می ‌دهید؟»

امام جواد علیه السلام فرمود: «بپرس.»

یحیی پرسید:« حکم شخص مُحرمی که حیوانی را صید کرده و کشته چیست؟»

امام جواد علیه السلام فرمود: «این صید را در منطقه حَرَم کشته است یا در خارج از حرم؟

حکم کشتن صید را می ‌دانسته یا نمی‌ دانسته؟

عمداً کشته یا غیر عمد؟

شخص محرم، آزاد بوده یا بنده؟

کودک بوده یا بزرگسال؟

بار اولش بوده یا سابقه داشته؟

حیوان کشته شده، پرنده بوده یا خیر؟

کوچک بوده یا بزرگ؟

آیا شخص محرم به کارش اصرار دارد یا پشیمان است؟

صیدش را در شب کشته یا در روز؟

آیا شخص، در احرام عمره بوده یا در احرام حج؟»

 

یحیی بن اکثم که از این همه تقسیم‌ بندی جا خورده بود، عجز و درماندگی در صورتش پیدا شد و زبانش به لکنت افتاد. همه‌ حضار متوجه درماندگی ‌اش شدند و مجلس به پایان رسید. وقتی فقط عده‌ کمی از خواص ماندند، مامون از امام جواد علیه السلام پاسخ قسمت‌ های مختلف پرسش‌های او را خواست.

 

پرسش امام و شکست یحیی بن اکثم

در پایان مأمون گفت: «اگر موافقید، شما هم از یحیی سئوالی بکنید.»

امام جواد علیه السلام به یحیی فرمود:« بپرسم؟»

یحیی گفت: « فدایت شوم، هر طور میل شماست. اگر توانستم جواب می ‌دهم و گرنه از شما استفاده می‌ کنم.

امام جواد علیه السلام پرسید: «مردی در ابتدای روز به زنی حرام بود، پیش از ظهر حلال شد، ظهر حرام شد و عصر حلال شد، هنگام غروب حرام شد، پس از عشا حلال شد، نیمه شب حرام شد و هنگام طلوع فجر حلال شد. حکم این زن چیست؟ و چرا پیوسته حلال و حرام می‌ شد؟»

یحیی گفت: «سوگند به خدا جوابش را نمی‌ دانم. اگر مایل هستید، پاسخ بفرمایید تا بهره ببریم.»

 

پاسخ روشن امام

امام جواد علیه السلام فرمود:«این زن یک کنیز بود. مردی بیگانه او را در ابتدای روز خرید و زن بر او حلال شد.

هنگام ظهر او را آزاد کرد و حرام شد.

 وقت عصر با او ازدواج کرد و حلال شد.

وقت غروب او را مظاهره کرد و حرام شد.

وقت عشا کفاره‌ ظهار داد و حلال شد.

 نصف شب او را طلاق داد و حرام شد.

وقت طلوع فجر رجوع کرد و حلال شد.»

 

در این هنگام مامون به حاضران از بنی عباس رو کرد و گفت: «آیا در میان شما کسی هست که این مسئله را این طور بتواند جواب دهد یا مسئله‌ قبلی را با آن جزییات بداند؟»

گفتند: «نه! به خدا قسم شما جواد علیه السلام را از ما بهتر می ‌شناختید.»

مامون گفت: «اهل بیت رسول صلی الله علیه و آله وسلم در میان مردم فضل و کمال زیادی دارند و کم‌ سالی آنان مانع کمالاتشان نیست.»

سپس برخی دیگر از فضایل امام جواد علیه السلام را بیان کرد.) (بحار الانوار، ج 50، ص 74 تا 78 ح 3)

 

استاد سید حامد حسین رضوی در ادامه گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به بیان یکی دیگر از مناظرات آقا جواد الائمه علیه السلام پرداخت.

(در زمان حکومت معتصم، روزی دزدی اقرار به دزدی کرد و خواستار اجرای حد الهی شد. معتصم علما از جمله امام جواد علیه السلام را جمع کرد و پرسید:« از کدام قسمت دست باید برید؟»

یکی از حاضران گفت: «از مچ.»

معتصم پرسید: «چرا؟»

گفت: «برای این که دست یعنی «انگشت‌ ها و کف دست و مچ.» چون خداوند در قرآن درباره حکم تیمم می ‌فرماید: « ً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُم» (صورت ‌ها و دست‌ هایتان را مسح کنید.)

پس از این استدلال، افراد دیگری نیز با او هم عقیده شدند.

ولی عده‌ ای گفتند: «دست دزد باید از آرنج قطع شود؛ زیرا خداوند درباره حکم وضو می ‌فرماید: «وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِق» (دست هایتان را تا آرنج بشویید) پس دست یعنی تا آرنج.»

معتصم رو کرد به امام جواد علیه السلام و پرسید:« تو چه می ‌گویی، ابو جعفر؟»

امام فرمود: «دیگران نظرشان را گفتند.»

معتصم گفت: «به نظرات دیگران کاری ندارم. نظر تو چیست؟»

امام جواد علیه السلام فرمود: «مرا معاف کن.»

معتصم گفت: «تو را به خدا قسم می‌ دهم نظرت را در این باره برای ما بگو.»

امام جواد علیه السلام فرمود: «حال که به خدا قسم یاد کردی، می‌ گویم. این افراد درباره حکم قطع دزد اشتباه کردند و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله را نفهمیدند. دست دزد را باید از آخرین مفصل انگشت‌ ها قطع کرد؛ و کف دست را نباید قطع کرد.»

معتصم پرسید:«چرا؟»

امام جواد علیه السلام پاسخ داد: «رسول الله فرموده است سجده بر هفت عضو انجام می‌ گیرد: صورت، دو دست، دو زانو، دو پا. و اگر قرار باشد دست دزد از مچ قطع بشود، کف دست برای سجده باقی نمی‌ ماند؛ در حالی که خداوند می ‌فرماید: «وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّه»؛ (یعنی اعضای هفت‌گانه‌ سجده از آنِ خداست» و آنچه برای خداست قطع نمی‌ شود.»

معتصم از فرمایش امام جواد علیه السلام شگفت‌ زده شد و دستور داد دست دزد را از قسمت انگشت‌ ها قطع کنند. (بحار الانوار، ج 50، ص 5، ح 7.)

 

استاد سید حامد حسین رضوی در بخش پایانی این گفتار با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به بیان روایتی از آقا امام جواد علیه السلام پرداخت: «وَ قَالَ ع‏ الْمُؤْمِنُ‏ يَحْتَاجُ‏ إِلَى‏ ثَلَاثِ‏ خِصَالٍ‏ تَوْفِيقٍ مِنَ اللَّهِ وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.» (بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج ‏75 ؛ ص 358)/270/260/21/

 

 

ي, 04/29/1399 - 15:08