استاد صفاء مطرح کرد؛

گوشه ای از کرامات جواد الأئمه (ع)

دست مخارق از حركت ايستاد، عود از دستش افتاد و ديگر هرگز نتوانست عود بنوازد. روزي مأمون از بلايي كه بر سر مخارق آمده بود، از وي سئوال كرد. مخارق پاسخ داد چون امام جواد علیه السلام بر من نهيب زد، چنان ترسي از هيبت او بر من مستولی شد كه دستم فلج شد و هرگز بهبود نيافت.

 

به مناسبت شهادت امام جواد علیه السلام، استاد علی صفاء از اساتید درس خارج حوزه علمیه با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به گفتگو پرداخت.

 

وی بعد از بیان مختصری از زندگینامه حضرت ابی جعفر جواد الأئمه علیه السلام، به روایتی در (الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 321) پرداخت که به این مطلب اشاره می کند: ولادت این حضرت علیه السلام در اسلام، پربرکت ترین ولادت بوده است: «عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي يَحْيَى الصَّنْعَانِيِّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام فَجِي‏ءَ بِابْنِهِ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام وَ هُوَ صَغِيرٌ فَقَالَ هَذَا الْمَوْلُودُ الَّذِي لَمْ يُولَدْ مَوْلُودٌ أَعْظَمُ بَرَكَةً عَلَى شِيعَتِنَا مِنْهُ.»

«ابو یحیا صنعانی» می گوید: روزی در محضر امام رضا علیه السلام بودم، فرزندش ابوجعفر را که خردسال بود آوردند: حضرت فرمود: «هذَا الْمَوْلُودُ الَّذی لَمْ یُولَدْ مُوْلُودٌ اَعْظَمُ بَرَکَةً عَلی شیعَتِنا مِنْهُ؛ این مولودی است که با برکت تر از او برای شیعیان ما زاده نشده است.

 

وی در همین راستا به روایتی دیگر در (بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏50، ص: 20)پرداخت: «قَالَ ابْنُ أَسْبَاطٍ وَ عَبَّادُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ إِنَّا لَعِنْدَ الرِّضَا ع بِمِنًى إِذْ جِي‏ءَ بِأَبِي جَعْفَرٍ ع قُلْنَا هَذَا الْمَوْلُودُ الْمُبَارَكُ قَالَ نَعَمْ هَذَا الْمَوْلُودُ الَّذِي لَمْ يُولَدْ فِي الْإِسْلَامِ أَعْظَمُ بَرَكَةً مِنْهُ».

«ابن اسباط» و «عبّاد بن اسماعیل» می گویند: خدمت امام رضا علیه السلام بودیم که ابوجعفر امام جواد علیه السلام را آوردند، عرض کردیم: این همان مولود پر خیر و برکت است؟ حضرت فرمود: «بله! این همان مولودی است که در اسلام با برکت تر از او زاده نشده است.»

 

وی در تشریح بیشتر در علت بابرکت ترین مولود بودن حضرت علیه السلام خاطرنشان کرد: مسأله امامت در اسلام، مسأله بسیار حائز اهمیتی است. از این رو شاید دلیل آن باشد که اگر این فرقه واقفیه موفق می شدند، فرمایش پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در زمینه دوازده تن بودن ائمه بعد از ایشان بی اثر می شد.

 

این استاد حوزه علمیه قم افزود: مسأله امامت، مسأله مهمی است، چنان که حدیث ثقلین بر آن تأکید دارد؛ از این رو امام رضا علیه السلام بر بابرکت بودن این مولود اشاره نمودند و این ولادت، امامت امام رضا علیه السلام را تثبیت کرد. از سوی دیگر امام رضا علیه السلام تا حدود چهل و هفت سالگی دارای فرزند نبودند، این مطلب بسیار مهم است؛ زیرا امام نباید دارای عیبی باشد؛ نه عیب ظاهری و نه عیب باطنی.

 

استاد صفاء اضافه نمود: شخصی به نام حسین بن قیاما واسطی از سران واقفیه، به حضرت رضا علیه السلام اعتراض کرد و ایشان را به عقیم بودن متهم می کرد که «چگونه ممکن است که امام باشند در حالی که فرزندی ندارند.»

 

وی افزود: امام رضا علیه السلام در پاسخ می فرمودند: از کجا می دانی که من دارای فرزندی نخواهم  بود، قسم به خدا بیش از چند روز نمی گذرد که خداوند به من فرزندی عطا خواهد کرد که حق را از باطل جدا خواهد کرد.

 

این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز طعنه ها می زدند که ایشان دارای فرزند نیستند و ابتر هستند. حضرت خیلی ناراحت و متأثر می شد؛ اما سوره کوثر در همین زمینه نازل گردید و شاید این مطلب نظیری برای ماجرای امام رضا علیه السلام دانست که ولادت آقا امام جواد علیه السلام دهان یاوه گویان را در مورد ایشان بست.

 

 

استاد صفاء خاطرنشان کرد: مأمون در سال 204 هجری به بغداد بازگشت و امام جواد علیه السلام را به بغداد فرا خواند تا حضرت علیه السلام و شیعیان را کنترل نماید.

 

وی افزود: حضرت علیه السلام در سال 215 هجری قمری وارد بغداد شدند؛ مأمون زمانی که به کمالات حضرت پی برد، حضرت را گرامی داشت و بر سایر عباسیان و علویان ترجیح داد.

 

این استاد درس خارج حوزه علمیه در ادامه به مناظره حضرت علیه السلام و یحیی بن اکثم پرداخت که مربوط به زمانی است که امام جواد علیه السلام 8 سال داشتند؛ با این وجود برای سؤال ابن اکثم یازده زیرشاخه فرض کردند که یحیی بن اکثم به لکنت افتاد و بر علمیت این کودک شهادت داد.

 

وی اضافه نمود: در تاریخ دارد که در همان مجلس حضرت علیه السلام را به عقد ام الفضل درآوردند.

 

استاد صفاء در ادامه خاطرنشان کرد: ام الفضل صاحب فرزند نشد و امام جواد علیه السلام از همسری دیگر به نام سمانه مغربیه صاحب 8 فرزند، یعنی 4 پسر و 4 دختر گردید و اولین فرزند ایشان امام علی الهادی النقی علیه السلام بوده است.

 

وی افزود: دیگر فرزندان حضرت علیه السلام، ابو احمد موسی مبرقع، ابو احمد حسین، ابوموسی عمران، فاطمه، خدیجه و ام کلثوم و همچنین حکیمه بوده است.

 

بخشی از مناقب امام جواد علیه السلام

استاد علی صفاء از اساتید حوزه علمیه قم در بخش پایانی گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای استاتید، به بیان بخشی از مناقب حضرت جواد الائمه علیه السلام پرداخت.

 

 شهادت عصا بر امامت

يحيي بن اكثم از علماي دربار عباسي مي گويد: روزي براي زيارت قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفته بودم كه امام جواد علیه السلام را ديدم، با او در خصوص مسائل گوناگوني مناظره كردم، همه را پاسخ داد. به او گفتم: خواستم از شما چيزي بپرسم اما از پرسش شرم دارم.

امام فرمودند: بدون آنكه سئوالت را بپرسي من پاسخ آن را مي دهم. تو مي خواهي بپرسي امام كيست؟

گفتم: آري به خدا سوگند همين است؟!

فرمود: منم.

گفتم: بر اين مدعا نشانه و حجتي داريد؟

در اين لحظه عصايي كه در دست امام بود به سخن آمد و گفت: «اّنه مولايي امام هذا الزمان و هو الحجة» (الكافي، ج1، ص 353 / الامام الجواد (ع) من المهد الي اللحد، ص 72)

 

خشك شدن دست نوازنده

محمد بن ريان نقل مي كند: مأمون براي رسيدن به هدف بدنام كردن حضرت امام جواد علیه السلام، همه نوع نيرنگي را در خصوص امام جواد علیه السلام به كار برد، اما هيچ كدام از آنها براي وي سودي نداشت. به عنوان نمونه پس از به عقد درآوردن دخترش ام الفضل با امام جواد علیه السلام، صد كنيز زيبا را انتخاب كرد كه هر يك جامي پر از گوهر درخشان در دست داشتند. مامون به كنيزان دستور داد تا پس از نشستن حضرت در جايگاه دامادي به استقبال وي رفته و به او خوشامد گويند. كنيزكان به سوي حضرت شتافتند و خوشامد گفتند ولي امام هيچ التفاتي به آنها نكرد.

در دربار مأمون مردي به نام مخارق كه ريشي بلند و صوتي خوش داشت و عود مي نواخت وجود داشت. وي به مأمون گفت: من توان آن را دارم كه نقشه ات را عملي سازم. از اين رو در مقابل امام جواد علیه السلام نشست و شروع به خواندن آواز كرد. كساني كه در آنجا حضور داشتند گرد مخارق حلقه زدند. هنگامي كه مخارق شروع به نواختن عود و آواز خواني كرد، امام جواد علیه السلام سر مبارك خود را متوجه او كرد و بر وي نهيب زد و فرمود: «اتق الله يا ذالعثنون» از خدا بترس اي ريش بلند.

 

دست مخارق از حركت ايستاد، عود از دستش افتاد و ديگر هرگز نتوانست عود بنوازد. روزي مأمون از بلايي كه بر سر مخارق آمده بود، از وي سئوال كرد. مخارق پاسخ داد چون امام جواد علیه السلام بر من نهيب زد، چنان ترسي از هيبت او بر من مستولی شد كه دستم فلج شد و هرگز بهبود نيافت.(الكافي، ج1، ص 494)

 

آزادي از زندان

اباصلت مي گويد: پس از دفن حضرت رضا علیه السلام، به دستور مامون يك سال زنداني شدم. پس از يك سال از تنگي زندان و شب نخوابي به ستوه آمدم، دعا كردم و براي رهايي از زندان به محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم متوسل شدم. از خداوند خواستم به بركت آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم در كار من گشايشي انجام دهد. هنوز دعايم به آخر نرسيده بود كه حضرت ابي جعفر علیه السلام نجات بخش گرفتاران عالم، وارد زندان شد و فرمود: اي اباصلت از تنگناي زندان بي تاب شده اي. عرض كردم به خدا سوگند سخت بي تابم.

فرمود: برخيز، دستي به زنجيرها زد و غل و زنجيرها از دست و پاي من بر زمين افتاد. سپس دست مرا گرفت و از كنار نگهبانان زندان عبور داد. نگهبانان در حالي كه مرا نظاره مي كردند، توان سخن گفتن با مرا نداشتند و از زندان خارج شدم. سپس حضرت فرمود: برو در امان خدا كه هرگز نه دست مامون به تو مي رسد و نه دست تو به مامون.

اباصلت مي گويد: همانگونه كه حضرت فرمود تا حال مامون را نديده ام.(عيون اخبار الرضا (ع)، ج 2، ص678)

 

طلا شدن خاك

اسماعيل بن عباس هاشمي مي گويد: در روز عيدي به خدمت حضرت جواد علیه السلام رفتم، از تنگدستي به آن حضرت شكايت كردم. حضرت سجاده خود را بلند كرد، از خاك قطعه اي از طلا گرفت. يعني خاك به بركت دست حضرت به پاره اي طلاي گداخته مبدل شد. آن را به من عطا كرد. من آن را به بازار بردم شانزده مثقال بود. (اثبات الهداة، ج3، ص 338)

 

نقره از برگ زيتون

ابو جعفر طبري از ابراهيم بن سعيد نقل مي كند: حضرت امام جواد علیه السلام را ديدم كه بر برگ درخت زيتون دست مي زد و آن برگ ها به برگ نقره تبديل مي شد. من آنها را از حضرت گرفتم و با آنها در بازار معامله نمودم. آن برگ ها نقره خالص بود و هرگز تغييري نكردند. (دلائل الامامة، ص398)

 

ميوه دادن درخت سدر

شيخ مفيد در ارشاد نقل مي كند: زماني كه حضرت جواد علیه السلام با همسرش ام الفضل از بغداد به مدينه مراجعت كرد، به كوفه كه رسيد مردم ایشان را مشايعت كردند، هنگام غروب در خانه مسيب فرود آمد و به مسجد وارد شد. در صحن مسجد درخت سدري قرار داشت كه هنوز ميوه آن به بار ننشسته بود، امام كوزه آبي خواست و در پاي آن درخت سدر وضو گرفت و نماز مغرب را با مردم اقامه كرد. امام در ركعت نخست سوره حمد و اذا جاءنصرالله و در ركعت دوم حمد و قل هو الله را خواند. پيش از ركوع قنوت گرفت. پس از خواندن ركعت سوم تشهد و سلام داد. پس از نماز مدتي در حال نشسته مشغول تعقيبات و ذكر شد، سپس بلند شد و چهار ركعت نماز نافله مغرب را به جاي آورد و تعقيب خواند و دو سجده شكر به جاي آورد و از مسجد خارج شد. امام جواد(علیه السلام) هنگامي كه به كنار درخت سدر رسيد، مردم متوجه شدند كه آن درخت به بار نشسته و ميوه داده است. از اين جريان شگفت زده شدند و از ميوه آن خوردند در حالي كه ميوه هاي سدر هسته نداشت آنگاه حضرت را براي وداع بدرقه كردند.(موسوعة الامام الجواد (ع)،ج1، ص 246)

 

زنده كردن گاو مرده

در سفر امام جواد علیه السلام از مدينه به بغداد، وقتي حضرت به سر زمين زباله [منطقه واقع در نزديكي كوفه رسيدند] زن ضعيفي را مشاهده كردند كه بر بالاي جسد گاوي مرده در كنار راه نشسته و گريه مي كند؛ حضرت علت گريستن زن را از او پرسيد.

زن در جواب گفت: يابن الرسول الله، من زني ضعيفم، قدرت هيچ كاري را ندارم و اين گاو همه سرمايه زندگي ام بود كه اكنون مرده است.

حضرت فرمود: اگر خداي متعال آن را زنده كرد چه خواهي كرد؟

عرض كرد: اي پسر رسول خدا همواره سپاسگذار او خواهم بود.

آنگاه حضرت دو ركعت نماز بر جاي آورد و دعا كرد؛ سپس با پاي مبارك خود به پهلوي گاو زد و حيوان زنده شد.

در اين هنگام زن فرياد زد كه اين آقا عيسي بن مريم است.

حضرت فرمود: نه، بلكه او بنده اي از بندگان مورد عنايت خداست و از اوصياي پيامبران است.(مسندالامام الجواد (ع)، ص125)

/270/260/20/

 

 

 

 

د, 04/30/1399 - 13:56