بنابر نظر بعض مفسران منظور از «فَرَجَعُوا إِلَى أَنْفُسِهِمْ» نه به معنای اینکه آنها به باطن و فطرتشان برگشتند، بلکه به معنای این که بت پرستان شروع به گفتگو کردند و همدیگر را نسبت به بی منطقی شان و عبادت مجسّمه های بی روح و بی خاصیّت تخظئه کردند و اگر این معنا مراد باشد، باز هم این نشانه موفقیت حضرت ابراهیم علیه السلام است؛ چون حاکی از به وجود آمدن تفکّر نوی بود که مردم جرأت کرده بودند، در آن خفقان نمرودی داشته باشند و این همان گفتمان جدید توحیدی بود که حضرت ابراهیم علیه السلام به دنبال آن بود.
استاد مهدی میرزاجانی از اساتید حوزه علمیه قم در موضوع «سیره تبلیغی حضرت ابراهیم علیه السلام در قرآن» با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به گفتگو پرداخت.
مقدّمه:
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای این گفتگو خاطرنشان کرد: تبلیغ انبیاء به معنای رساندن پیام خدای متعال به بندگان است ولی انسان ها در اثر غفلت و غرق در لذات دنیا و موانعی که مستکبران ایجاد می کردند، کار انبیاء را سخت می کرد؛ ولی چون از طرف خدای متعال مأموریت داشتند با تمام وجود وارد صحنه می شدند و این انگیزه قوی و اراده پولادین باعث ایجاد روحیّات عجیبی شد که در اثر آن در راه هدف، هیچ سستی به خود راه نمی دادند و در راه هدایت بشر خسته نمی شدند.
وی در ادامه بیان کرد: از جمله آن انبیاء، بنیان گذار توحید در جامعه بشری حضرت ابراهیم علیه السلام است که با ابتکار عمل یک روش تبلیغی را به کار گرفت که هیچ گونه سابقه ای نداشت و این نحوه از تبلیغ را قرآن تبیین می کند و از آن نکاتی استفاده می شود و ما به مدد الهی به بعض آنها که به گونه ای با سیره تبلیغی دیگر انبیاء علیهم السلام تطبیق می شود و آن ماجرای خرد شدن بت ها توسط حضرت حضرت ابراهیم علیه السلام است اشاره می کنیم.
استاد میرزاجانی در همین راستا افزود: در این جریان نکاتی در مورد ابلاغ پیام توحیدی وجود دارد:
1_ شجاعت
این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: شجاعت حالت نفسانی است که انسان به خاطر هدفش حاضر است خودش را به خطر و مهلکه بیندازد و از هیچ چیزی نترسد تا اینکه به هدفش برسد و انبیاء علیهم السلام از چنین روحیه ای برخوردار بودند؛ به طوری که حاضر بودند در راه تبلیغ رسالت، جان، مال و همه هستیشان را در این راه قرار داده دهند.
وی در ادامه اشاره نمود: در بین آنها حضرت ابراهیم علیه السلام با توجه به زمان و موقعیت خاصی که داشتند، از شجاعت ویژه ای برخوردار بودند؛ با اینکه می دانست شکستن بت ها چه تبعاتی در پی خواهد داشت و مردم زمانه آن حضرت چقدر برای بت و بت پرستی تقدس قائل هستند و آن را یادگار پدران و نیاکان خود می دانند امّا با این حال حاضر شدند برای رساندن پیام توحیدی و برچیدن شرک و بت پرستی همه بت ها جز بزرگترینشان را خرد خرد کنند تا بدین وسیله پیام خود را به دل آنها وارد کنند و آنها را بسوی حق متوجّه نمایند.
استاد مهدی میرزاجانی افزود: حضرت ابراهیم علیه اسلام بعد از اینکه دید گفتار و سخن حق برای قومش سازگار نیست، منشأ فتنه را نشانه گرفت و پوچی بت و بت پرستی را با شکستن بت ها، به آنها فهمانید و این کار جُربزه خاصّی را لازم داشت؛ مخصوصا اینکه آن حضرت شجاعتش به حدی بود که بعد از آن کار، فرار نکرد و خودش را در معرض باز جویی مردم قرار داد و بعد از سوال آنها، منطق خود را برای آن بی منطقان بیان کرد.
وی افزود: چنانکه حضرت موسی علیه السلام مبارزه خود را با فرعون که ادعای الوهیّت داشت، شروع کرد و خدای متعال به او دستور داد: «اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی» یعنی مستقیم بسوی فرعون بروید و رأس فساد و طغیان گری را از بین ببرید و این نشانه شجاعت و جرأت حضرت موسی علیه السلام بود.
این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: ممکن است سؤالی اینجا مطرح شود: حضرت موسی علیه السلام بعد از آن جریانِ کمک کردن به یکی از بنی اسرائیل و کشتن یکی از قبطیان چرا از مصر فرار کرد؟ آیا از کشته شدن می ترسید؟ و چرا مثل حضرت ابراهیم علیه السلام برای هدفش، خودش را به خطر و مهلکه نینداخت؟
وی افزود: در جواب به این سؤال می گوییم: مأموریت حضرت موسی علیه السلام با مأموریت حضرت ابراهیم علیه السلام متفاوت بود.
وی اضافه نمود: حضرت موسی علیه السلام مأمور بود تا قوم بنی اسرائیل که یکتا پرست بودند را از دست فرعون نجات دهد و حکومت دینی تشکیل دهد بنابراین اگر حضرت موسی علیه اسلام فرار نمی کرد، دستگیرش می کردند و بدون اینکه نتیجه ای گرفته شود، کشته می شد؛ ولی در زمان حضرت ابراهیم علیه السلام تنها موحد روی زمین آن حضرت بود و مأموریتش نشاندن بذر توحید و خدا پرستی بر روی زمین بود؛ بنابراین اگر شجاعت به خرج نمی دادند، مردم از غفلت بیدار نمی شدند و همچنان در کفر باقی می ماندند.
استاد میرزاجانی در ادامه بیان کرد: چنان که پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله و سلم شبانه از مکه خارج شدند و این خروج نه از باب اینکه از کشته شدن می ترسیدند، بلکه از این باب بود که اگر آن حضرت بسوی یثرب حرکت نمی کردند مأموریّت بعدیشان که تشکیل حکومت اسلامی بود انجام نمی شد.
وی افزود: پس با این مطلب می توان نتیجه گرفت: نشان دادن شجاعت و خود را به خطر انداختن در صورتی جایز است که دارای مصلحت باشد و الّا صرف خود را به مهلکه انداختن رجحانی ندارد.
2_ برگرداندن مردم به خود و وادار کردن به تفکر
استاد مهدی میرزاجانی در بخش دیگر از این گفتگو خاطرنشان کرد: چنان که گفته شد، هدف حضرت ابراهیم علیه السلام افشاندن بذر توحید در قلوب مردم و متنفّر کردنشان از بت ها بود و در این امر هم موفّق شدند؛ آن حضرت فطرت مردم را بیدار کرد، به طوری که به خودشان برگشتند؛ یعنی آنهایی که از فطرت و عقلانیّت دور افتاده بودند؛ آن حضرت با این کارش انقلابی در درون آنها به وجود آورد.
وی اضافه نمود: بت پرستان بعد از این که سخن حضرت ابراهیم علیه السلام را شنیدند که فرمودند: «قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِنْ كَانُوا يَنْطِقُونَ» یعنی: «گفت: نه، شاید این کارِ (همان بتی باشد که) بزرگ آنهاست (می توانید) از آنها بپرسید، البتّه اگر توانایی سخن گفتن دارند.» (أنبیاء 63)
این استاد حوزه علمیه قم افزود: مردم فهمیدند که بت ها اجسام بی روحی هستند که نه شعور دارند و نه می توانند سخن بگویند حجّت بر آنها تمام شد، و هر کس خودش را مورد خطاب قرار داد که اوست که بر خودش ستم کرده نه ابراهیم که به او ظالم گفته بودند در حقیقت حضرت ابراهیم علیه السلام آنها را وادار به تفکّر و تعقّل کرد و قلب هایشان که وارونه شده بود و حق را نمی دیدند؛ منقلب کرد و حرف حق به زبانشان جاری شد: «فَرَجَعُوا إِلَى أَنْفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُءُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هؤُلاَءِ يَنْطِقُونَ» یعنی:«آنگاه لَختی به خود آمدند و (با خود) گفتند این شمایید که ستمکارید آنگاه سر به زیر افکندند (و گفتند) تو که می دانستی اینها نمی توانند سخن بگویند.» (أنبیاء 64_65)
وی خاطرنشان کرد: حضرت ابراهیم علیه السلام در این محاکمه که مردم خودشان طرف دعوا بودند پیروز شد و خود شکایت کنندگان بر علیه خودشان حکم دادند و چه پیروزی و موفقیتی از این بالاتر که خود ادّعا کننده بر علیه خودش حکم کند؟!
این استاد حوزه علمیه قم افزود: در حقیقت شخص حضرت ابراهیم علیه السلام نبود که پیروز شد بلکه این حق بود که تجلی کرد و فطرت ها و عقل های خفته بیدار شدند و این همان هدف از بعثت انبیاء بود؛ چنان که حضرت امیر المؤمنین علیه السلام در مورد فلسفه برانگیختن پیامبران می فرماید: «فَبَعَثَ فِیهِم رُسُلَهُ وَ وَاتَر إِلَيْهِم أَنبِیَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِه... وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول» یعنی:«خداوند رسولان خود را برانگیخت، و پیامبرانش را پی در پی به سوی مردم فرستاد تا از آنان بخواهند که عهد فطرت الهی را ادا نمایند... و گنج های پنهان عقل های آنان را برانگیزانند.» (نهج البلاغه خطبه 1)
وی افزود: بنابر نظر بعض مفسران منظور از «فَرَجَعُوا إِلَى أَنْفُسِهِمْ» نه به معنای اینکه آنها به باطن و فطرتشان برگشتند، بلکه به معنای این که بت پرستان شروع به گفتگو کردند و همدیگر را نسبت به بی منطقی شان و عبادت مجسّمه های بی روح و بی خاصیّت تخظئه کردند و اگر این معنا مراد باشد، باز هم این نشانه موفقیت حضرت ابراهیم علیه السلام است؛ چون حاکی از به وجود آمدن تفکّر نوی بود که مردم جرأت کرده بودند، در آن خفقان نمرودی داشته باشند و این همان گفتمان جدید توحیدی بود که حضرت ابراهیم علیه السلام به دنبال آن بود.
خلاصه:
استاد مهدی میرزاجانی در بخش پایانی این گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به بیان خلاصه ای از مطالب گفته شده پرداخت:
الف: انسان برای رسیدن به اهداف خود از چیزهایی باید هزینه کند اگر آن هدف الهی باشد چیزهایی که صرف می کند از نعمت های دنیوی از قبیل جان و مال و آبرو است. انبیاء هم برای رسیدن به هدفشان که ابلاغ پیام خدای متعال است با شجاعت تمام در مقابل استکبار و جهالت ایستادند.
ب: هدف انبیاء بارور کردن قوّه عاقله انسان ها است تا با اختیار خودشان راه حق را انتخاب کنند./270/260/20/