استاد اشراقی مطرح کرد؛

مباهله، یکی از فضائل غیر قابل انکار، ولی کتمان شده

جای جای روضه نبوی و شهر مدینه، به انوار و مناقب اهل بیت علیهم السلام منور است. باید این اماکن و ماجراهای تاریخی آن، با رویکرد تبیین فضائل و مناقب اهل البیت (ع) احیاء شود، و با انجام پژوهشی جامع و تهیه جزوات و فیلم های تاریخی و با استفاده از هنر پویا نمایی، به ترسیم این وقایع پرداخت، زیرا که نورانیت و استحکام این قسم از ماجراها پاسخ بسیاری از شبهه پراکنی ها را داده و مجال یاوه سرایی را به دیگران نمی دهد. در حال حاضر حتی در کتب راهنمای زائران در مورد اماکن تاریخی مدینه هم آن گونه که باید به آن اماکن پرداخته نشده و در لابلای نوشته های جغرافیا و تاریخ به این مکان ها، شأن و ارزش آن ها کمترین اشاره ای نگردیده است.

 

استاد لطف الله اشراقی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به بررسی «فضایل غیر قابل انکار، ولی کتمان شده اهل بیت علیهم السلام» پرداخت.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ابتدای این گفتگو خاطرنشان کرد: نسیان، غفلت و بی توجهی نسبت به بعضی مناقب و آثار اهل بیت علیهم السلام از سوی زائرین مدینه منوره جای بسی شگفتی است؛ حتی در کتب راهنمای زائران در مورد اماکن تاریخی مدینه هم آن گونه که باید به آن اماکن پرداخته نشده و در لابلای نوشته های جغرافیا و تاریخ به این مکان ها، شأن و ارزش آن ها کمترین اشاره ای نگردیده است.

 

وی افزود: برای  نمونه کسی ننوشته است که امیر مومنان علی علیه السلام انگشتر را در کجای مسجد النبی (ص) به فقیر داد. آنگاه  که آن مسکین از کمک حاضران در مسجد ناامید شد و دست به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا تو شاهد باش که من در مسجد پیامبرت از مردم حاجت خواستم و دست نیاز به سوی آنان دراز کردم؛ اما هیچ کس پاسخم نداد، علی (ع) در رکوع بود و در همان حال به فقیر اشاره کرد تا انگشتر را از دستش بگیرد و این آیه کریمه در شأن او نازل شد: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» (مائده: 55)

 

استاد اشراقی خاطرنشان کرد: چگونه است از این افتخار و منزلت علوی  یاد نمی شود اما خطای ابی لبابه و بیان توبه و طنابش و مکان استوانه اش زبانزد خاص و عام است؟

 

وی اضافه نمود: چرا باید محل درِ خانه علی (ع) و ماجرای سدّالباب و بسته شدن تمام درها، جز در خانه آن حضرت به مسجد النبی، در پشت قفسه های قرآن مخفی بماند و این حقیقت تاریخی به فراموشی سپرده شود؟ تعجب است که در کتب آداب و آثار مدینه هم نشانی از آن یافت نمی شود .

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: چرا کسی نمی داند که دخت گرامی پیامبر زهرای مرضیه (س) در کجای مسجد النبی خطبه فدکیه را آن هم از پشت پرده ایراد کرد، اما استوانه منسوب به عایشه بر همگان معلوم و مشخص است؟

 

وی افزود: آری! جای جای روضة نبوی و شهر مدینه، به انوار و مناقب اهل بیت علیهم السلام منور است که باید این اماکن و ماجراهای تاریخی آن، با رویکرد تبیین فضائل و مناقب اهل البیت (ع) احیاء شود، و با انجام پژوهشی جامع و تهیه جزوات و فیلم های تاریخی و با استفاده از هنر پویا نمایی، به ترسیم این وقایع پرداخت، زیرا که نورانیت و استحکام این قسم از ماجراها  پاسخ بسیاری از شبهه پراکنی ها را داده و مجال یاوه سرایی به دیگران نمی دهد.

 

وی افزود: در این مقال کوشیده ایم که به یکی از مناقب کتمان شده آل البیت علیهم السلام، یعنی واقعه «مباهله» بپردازیم که رخدادی مهم و غیر قابل تردید است. این رویداد در منطقه ای در بیرون مدینه و با حضور اهالی مدینه به وقوع پیوست که امروزه آن مکان هم به نام واقعه دیگر شناسانده می شود، و نام «مسجد الاجابه» که یادآور اجابت دعای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در حفظ امت از گرسنگی و غرق شدن است را بر آن می نهند.

 

وی افزود: در کتب راهنمای زائرین که بیشتر به جنبه جغرافیایی و تاریخی این اماکن می پردازند، نه تنها این فضیلت مسلّم، سربسته و ناتمام گذاشته شده، بلکه به اسم مسجد محله بنو معاویه معرفی شده است.

 

مسـجـد مبـاهـلـه؛ یادآور فضیلتی غیر قابل انکار اما کمرنگ شده

استاد لطف الله اشراقی در بخش دیگری از این گفتگو خاطرنشان کرد: اهمیت و استحکام این منقبت از این حدیث رضوی آشکار می شود، مأمون مناظره ای در حضور علمای اهل تسنن ترتیب داد و در آن از امام رضا علیه السلام خواست برترین فضیلت امیر المومنین علیه السلام را با مستند قرآنی ثابت کند.

 

حضرت امام رضا علیه السلام از میان تمام آیاتی که در شأن امیر مومنان (ع) نازل شده، به آیه مباهله استناد کردند، زیرا همه گروه های اسلامی از شیعه و سنی متفق اند و تاریخ هم تأیید می کند که در جریان این معارضه و محاجه، به میدان آوردن امیرالمومنین (ع) به عنوان «نَدْعُ .... أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ» است، یعنی امام علی به منزله نفس و جان شریف پیامبر است، پس این آیه دلالت بر افضلیت حضرت علی (ع) بر دیگر صحابه، بلکه بر تمام انبیاء بعد از پیامبر اکرم (ص) دارد.

 

اصل روايت به اين قرار است: «وَ حَدَّثَنِي الشَّيْخُ أَدَامَ اللَّهُ عِزَّهُ أَيْضاً قَالَ: قَالَ الْمَأْمُونُ يَوْماً لِلرِّضَا ع أَخْبِرْنِي بِأَكْبَرِ فَضِيلَةٍ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع يَدُلُّ عَلَيْهَا الْقُرْآنُ قَالَ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا ع فَضِيلَتُهُ فِي الْمُبَاهَلَةِ قَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ: «فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ» فَدَعَا رَسُولُ اللَّهِ ص الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ ع فَكَانَا ابْنَيْهِ وَ دَعَا فَاطِمَةَ ع فَكَانَتْ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ نِسَاءَهُ وَ دَعَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع فَكَانَ نَفْسَهُ بِحُكْمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَدْ ثَبَتَ أَنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ أَجَلَّ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ أَفْضَلَ فَوَجَبَ أَنْ لَا يَكُونَ أَحَدٌ أَفْضَلَ مِنْ نَفْسِ رَسُولِ اللَّهِ ص بِحُكْمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فَقَالَ لَهُ الْمَأْمُونُ أَ لَيْسَ قَدْ ذَكَرَ اللَّهُ الْأَبْنَاءَ بِلَفْظِ الْجَمْعِ وَ إِنَّمَا دَعَا رَسُولُ اللَّهِ ص ابْنَيْهِ خَاصَّةً وَ ذَكَرَ النِّسَاءَ بِلَفْظِ الْجَمْعِ وَ إِنَّمَا دَعَا رَسُولُ اللَّهِ ص ابْنَتَهُ وَحْدَهَا فَلِمَ لَا جَازَ أَنْ يَذْكُرَ الدُّعَاءَ لِمَنْ هُوَ نَفْسُهُ وَ يَكُونَ الْمُرَادُ نَفْسَهُ فِي الْحَقِيقَةِ دُونَ غَيْرِهِ فَلَا يَكُونُ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع مَا ذَكَرْتَ مِنَ الْفَضْلِ قَالَ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا ع لَيْسَ بِصَحِيحٍ مَا ذَكَرْتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ ذَلِكَ أَنَّ الدَّاعِيَ إِنَّمَا يَكُونُ دَاعِياً لِغَيْرِهِ كَمَا يَكُونُ الْآمِرُ آمِراً لِغَيْرِهِ وَ لَا يَصِحُّ أَنْ يَكُونَ دَاعِياً لِنَفْسِهِ فِي الْحَقِيقَةِ كَمَا لَا يَكُونُ آمِراً لَهَا فِي الْحَقِيقَةِ وَ إِذَا لَمْ يَدْعُ رَسُولُ اللَّهِ ص رَجُلًا فِي الْمُبَاهَلَةِ إِلَّا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَدْ ثَبَتَ أَنَّهُ نَفْسُهُ الَّتِي عَنَاهَا اللَّهُ تَعَالَى فِي كِتَابِهِ وَ جَعَلَ حُكْمَهُ ذَلِكَ فِي تَنْزِيلِهِ قَالَ فَقَالَ الْمَأْمُونُ إِذَا وَرَدَ الْجَوَابُ سَقَطَ السُّؤَالُ.» (شیخ مفید، الفصول المختارة، ص: 38)

 

 

 منشاء و ریشه واقعه

استاد لطف الله اشراقی در بخش دیگری از این گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به بیان شرح مفصلی از واقعه مباهله پرداخت:

 

طبق نقلی از سید بن طاوس (اقـبـال الاعـمال، ص 496) در سال نهم (یا دهم) هجرت، از سوی پیامبر (ص) نامه ای به مسیحیان اهل نجران (که شهری است میان حجاز و یمن) نوشته شد و آنان به اسلام و برادری فرا خوانده شدند و حضرت دستور دادند: در صورت خودداری از پذیرش اسلام باید به حکومت اسلام جزیه بپردازند؛ وگرنه آماده جنگ با لشکر اسلام شوند.

«.... أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي أَدْعُوكُمْ إِلَى عِبَادَةِ اللَّهِ مِنْ عِبَادَةِ الْعِبَادِ وَ أَدْعُوكُمْ إِلَى وَلَايَةِ اللَّهِ مِنْ وَلَايَةِ الْعِبَادِ فَإِنْ أَبَيْتُمْ فَالْجِزْيَةُ فَإِنْ أَبَيْتُمْ فَقَدْ آذَنْتُكُمْ بِحَرْبٍ وَ السَّلَامُ.» (بحارالأنوار، ج 21، ص: 285-  باب 32- المباهلة )

 

وقتی حاملان نامه و پیک های پیامبر خدا وارد نجران شدند، با واکنش سرد و خصمانه اهالی نجران روبه رو گردیدند و در مجمع مشورتی که از علمای مسیحی و بزرگان قبائل در معبد بزرگ تشکیل یافته بود، همگی از ترک مسیحیت و پذیرش اسلام سرباز زدند و رأی به جنگ دادند، جز اسقف اول ابو حارثه که عالم ترینشان بود و بی اعتقاد به نبوت پیامبر (ص) نبود، به مخالفت برخاست و گفت: «مـهـلاً بنـی عبـد المدان، چرا تصمیم عجولانه می گیرید که راه برگشت ندارد؟ بهتر است ابتدا از نزدیک گفتگویی با پیامبر انجام گیرد.»

 

پس از گفت وگو، تصمیم بر این شد گروهی چهل نفره از علمای مسیحی برای مذاکرات راهی مدینه شوند در همین حال از قیصر روم، پادشاهان سودان، حبشه، شام و نصاری عرب تقاضای کمک برای جنگ با اسلام نمودند.

 

مسیحیان اعزامی در مدینه

وقتی فرستادگان اهل نجران به سرکردگی عاقب که امیر و صاحب رأی ایشان بود و دیگری عبد المسیح که در جمیع مشکلات به او پناه می بردند، به نزدیکی های مدینه رسیدند، به منظور مباهات و برتری جویی بر مسلمین خودشان را به لباس های زربافت و حریر آراستند و صلیب های طلایی جواهرنشان را حمایل کردند.

 

 آنان همچنین در پیشاپیش گروه صلیب بزرگی از طلا که اهدایی قیصر روم بود را به حرکت در آوردند، هنگام ورود به مدینه، مسلمانان که برای نماز عصر به مسجد می رفتند، مبهوت زرق و برق و هیبت آن ها شدند.

 

بعضی می گفتند: تا کنون فرستادگانی به این جمال و عقل ندیده ایم و بعضی در پاسخ آن ها می گفتند: عاقل کسی است که خدا را به وحدانیت بشناسد و عبادت و اطاعت او کند.

«قَدِمَ الْمَدِينَةَ رَجُلٌ نَصْرَانِيٌّ مِنْ أَهْلِ نَجْرَانَ وَ كَانَ فِيهِ بَيَانٌ وَ لَهُ وَقَارٌ وَ هَيْبَةٌ فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَعْقَلَ هَذَا النَّصْرَانِيَّ فَزَجَرَ الْقَائِلَ وَ قَالَ مَهْ إِنَّ الْعَاقِلَ مَنْ وَحَّدَ اللَّهَ وَ عَمِلَ بِطَاعَتِهِ.» (مستدرك‏ الـوسائل، ج 11  - ص210)

 

مسیحیان زمانی به مسجد النبی وارد شدند که نماز عصر مسلمانان پایان یافته بود. آنان نیز در مسجد النبی  به سمت شرق ایستاده، برای خواندن نماز خود، صلیبی را هم قرار دادند و ناقوس نواختند و نمازشان را آغاز کردند، این رفتار مسیحیان، آن هم در مسجد النبی برخی مسلمانان را خوش نیامد.

 

آنان گفتند: اکنون که اسلام قوت گرفته و از دست مشرکین مکه راحت شده ایم، گرفتار اینان (مسیحیان) شویم، این افراد می خواستند که جلو برنامه ها و سر و صداهای مسیحیان را بگیرند، اما پیامبر (ص) مانع آن ها شدند و فرمودند: «مهلتشان بدهید عبادتشان را انجام دهند، این ها هم سرانجام آگاه خواهند شد.»

بعد از فراغت از نمازشان به محضر پیامبر اسلام (ص) شرفیاب شدند ولی با بی توجهی حضرت نسبت به خودشان و هدایایشان روبه رو گردیدند؛

 

وقتی از علت بی اعتنایی پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدند، پاسخ شنیدند: دلیل بی اعتنایی حضرت پوشش لباس های زربفت و آویختن صلیب و طلا و جواهر است.

«أتوا رسول الله ص فسلّموا عليه فلم يردّ ع و لم يكلّمهم فانطلقوا يبتغون عثمان بن عفان و عبد الرحمن بن عوف و كانا معرفة لهم فوجدوهما في مجلس من المهاجرين فقالوا إنّ نبيّكم كتب إلينا بكتاب فأقبلنا مجيبين له فأتيناه فسلّمنا عليه فلم يردّ سلامنا و لم يكلّمنا فما الرأي فقالا لعلي بن أبي طالب ما ترى يا أبا الحسن في هؤلاء القوم؟ قال أرى أن يضعوا حللهم هذه و خواتيمهم ثم يعودون إليه ففعلوا ذلك فسلّموا فردّ سلامهم.» (بحار الأنوار، ج: 21 ص: 336)

 

گفتند: پس چرا به هدایای ما توجهی نمی کند؟ گفتند دأب پیامبر این است که هدیه غیر مسلمان را قبول نکند، الّا اینکه اسلام آورند.

 

راهبان مسیحی چاره ای جز پیراستن خود از طلا و جواهر ندیدند. بالأخره پیامبر (ص) از ایشان خواستند که اسلام بیاورند. گفتند ما اکنون نیز اسلام داریم.

 

پیامبر (ص) فرمود: «تا زمانی که صلیب می پرستید و بر این باورید که خدای سبحان دارای فرزند است و گوشت خوک می خورید، اسلام ندارید.»

«.... يَمْنَعُكُمَا مِنَ الْإِسْلَامِ ثَلَاثٌ فِيكُمَا عِبَادَتُكُمَا الصَّلِيبَ وَ أَكْلُكُمَا الْخِنْزِيرَ وَ زَعْمُكُمَا أَنَّ لِلَّهِ وَلَداً.» (بحارالأنوار، ج: 35، ص: 257)

 

گفتند: در انجیل، وصف نبیّ بعد از حضرت عیسی را خوانده ایم، او عیسی را تصدیق می کند و به وی ایمان دارد، لیکن شما او را سبّ می کنید و می گویید او بنده خدا است، مگر می شود عبدی چنین کارهای خدایی بکند؟

 

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «نه من عیسی برادرم را تصدیق می کنم و او را نبیّ مرسل ولی بنده خدا می دانم و تمام معجزاتش به اذن خداوند بوده است.»

«فَقَالَ النَّبِيُّ (ص): لَا بَلْ أُصَدِّقُهُ وَ أُصَدِّقُ بِهِ وَ أُؤْمِنُ بِهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّهُ النَّبِيُّ الْمُرْسَلُ مِنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَقُولُ إِنَّهُ عَبْدٌ لَا يَمْلِكُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَ لَا ضَرّاً وَ لَا مَوْتاً وَ لَا حَيَاةً وَ لَا نُشُوراً»(بحار الأنوار، ج: 21 ص: 319)

 

اسقفی به نام  عبد المسیح سؤال کرد: ای ابو القاسم، پدر موسی کیست؟ فرمود : عمران؛

پرسید: پدر یوسف کیست؟ فرمود: یعقوب؛

 پرسید: پدر شما کیست؟ فرمود: عبدالله بن عبد المطلب؛

آنگاه پرسید: پدر عیسی کیست؟

«قَالَ الْأُسْقُفُّ: يَا أَبَا الْقَاسِمِ، مُوسَى مَنْ أَبُوهُ؟ قَالَ: عِمْرَانُ، قَالَ: فَيُوسُفُ مَنْ أَبُوهُ؟ قَالَ: يَعْقُوبُ، قَالَ: فَأَنْتَ مَنْ أَبُوكَ؟ قَالَ: أَبِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، قَالَ: فَعِيسَى مَنْ أَبُوهُ؟ فَأَعْرَضَ النَّبِيُّ (ص) عَنْهُمْ، فَنَزَلَ إِنَّ مَثَلَ عِيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ الْآيَةَ، فَتَلَاهَا رَسُولُ اللَّهِ فَغَشِيَ عَلَيْهِ فَلَمَّا أَفَاقَ، قَالَ أَ تَزْعُمُ أَنَّ اللَّهَ أَوْحَى إِلَيْكَ أَنَّ عِيسَى خُلِقَ مِنْ تُرَابٍ؟ مَا نَجِدُ هَذَا فِيمَا أُوحِيَ  إِلَيْكَ وَ لَا نَجِدُهُ فِيمَا أُوحِيَ إِلَيْنَا وَ لَا يَجِدُهُ هَؤُلَاءِ الْيَهُودُ فِيمَا أُوحِيَ إِلَيْهِمْ .»

 

پیامبر صلی الله علیه و آله طبق نقلی از پاسخ آنها اعراض کردند و فرمودند: «شما امشب مهمان ما هستید تا فردا در این مورد از جانب خداوند وحی نازل شود.»

 

روز بعد که جلسه تشکیل شد، نبی مکرم (ص) فرمودند: بر وحی نازل شد که «إِنَّ مَثَلَ عيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (سوره آل عمران: 59)

 

اسقف گفت: در کتب آسمانی گذشته اثری از اینکه عیسی (ع) از تراب خلق شده باشد نیست.

اینجا بود که حالت وحی به رسول الله صلی الله علیه و آله دست داد، وقتی آن حضرت به حالت عادی برگشت، فرمود: اکنون بر من وحی شد:

«فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْـعِلْمِ فَـقُلْ تَعالَـوْا نَدْعُ أَبْنـاءَنا وَ أَبْنـاءَكُمْ وَ نِسـاءَنـا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْـفُسَنا وَ أَنْـفُسَـكُمْ ثُمَّ نَبْـتَـهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ» (سوره آل عمران: 61)

 

در صورت لجاجت در برابر حق، باید با هم مباهله کنیم، اگر من راست می گویم، خداوند لعنت و دوری از رحمت خود را بر شما فرستد و اگر من دروغگو باشم آن گفته ها بر من.

«إِنْ كُنْتُ صَادِقاً أُنْزِلَتِ اللَّعْنَةُ عَلَيْكُمْ وَ إِنْ كُنْتُ كَاذِباً أُنْزِلَتْ عَلَيَّ»(بحار الأنوار، ج  21 ص 34)

مسیحیان گفتند دعوت به مباهله روش منصفانه ای است، کی مباهله کنیم؟ فرمودند: فردا بعد از نماز صبح.

«عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ السَّاعَةُ الَّتِي تُبَاهِلُ فِيهَا مَا بَيْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ.» (الكافي، ج 2 ص 514، باب المباهلةِ)

 

در همان شب رؤسای قوم با هم مشورت کردند که اگر پیامبر در دعوت خودش صادق باشد، هلاکت دامن گیر همه ما خواهد شد، همان گونه که حضرت موسی با برادرش هارون و دو فرزند وی با قارون مباهله کردند و آنان همگی در زمین فرو رفتند؛ پس عاقلانه تر آن است که پرداخت جزیه را بپذیریم.

 

اسقف اعظم گفت: باید دید فردا با چه کسانی به صحنه ملاعنه می آیند، اگر پیامبر با اصحاب و لشکریان آمد، مباهله می کنیم و اگر طبق آیه با زنان و فرزندان و نزدیکان آمدند، مصالحه می کنیم و شرایط ذمّه را می پذیریم.

«فَأَتَوْا رَسُولَ اللَّهِ (ص) وَ قَدْ غَدَا مُحْتَضِناً الْحُسَيْنَ آخِذاً بِيَدِ الْحَسَنِ وَ فَاطِمَةُ تَمْشِي خَلْفَهُ وَ عَلِيٌّ خَلْفَهَا وَ هُوَ يَقُولُ : إِذَا أَنَا دَعَوْتُ ، فَأَمِّنُوا.»

 

صبح، در بین الطلوعین روز بیست و چهارم ذی حجه، سال نهم (یا دهم ) هجرت، در وادیی بیرون مدینه و محلّ کنونی مسجد الإجابه تمام مسلمانان مدینه از یک سو و نجرانیان در سوی دیگر، صف کشیده آماده شدند، در حالی که اسقف اول در جلو ایستاده بود و مسلمانان نیز اجتماع کرده بودند، ناگهان دیدند پیامبر (ص) در حالی که دست حسن بن علی را گرفته و حسین بن علی را در آغوش داشتند و فاطمه زهراء از پشت سر و امیر مومنان علیهم السلام به دنبال آن ها است وارد میدان مباهله شدند.

 

دیدند پیامبر اسلام بر دو زانوی مبارک نشست، علی را در جلو و فاطمه را در مقابل و حسن بن علی را در سمت چپ و حسین بن علی را در سمت راست خود نشانده، فرمود: «عزیزانم من دعا می کنم، شما آمین بگویید.»

«فَأَتَوْا رَسُولَ اللَّهِ ص وَ قَدْ غَدَا مُحْتَضِناً الْحُسَيْنَ آخِذاً بِيَدِ الْحَسَنِ وَ فَاطِمَةُ تَمْشِي خَلْفَهُ وَ عَلِيٌّ خَلْفَهَا وَ هُوَ يَقُولُ إِذَا أَنَا دَعَوْتُ فَأَمِّنُوا.»

 

آنگاه انگشتان دو دست را در هم نموده، به سوی آسمان بالا برد و فرمود: «اللهم هؤلاء اهل بیتی»

 

پس نصاری پرسیدند: اینان کیستند؟

به آنان گفته شد: «هذا ابن عمّه و وصیّه و ختنه علی بن ابی طالب، و هذا ابنته فاطمه التی قال رسول الله فی حقّها إنّ الله یغضب لغضب فاطمه، و هذان ابناه الحسن و الحسین علیهم السلام».

 

مسیحیان که این منظره را که دیدند، ترسیدند و گفتند: این گونه مباهله، همان مباهله کردن انبیاء است، این چهره های استوار که می بینیم، اگر از خدا بخواهند، می توانند کوه ها را هم جا به جا کنند، اگر کسی به حقانیت خویش شک داشته باشد، هیچ گاه بهترین و نزدیکترین عزیزان خود را به معرض خطر نمی اندازد؛

 

از این رو ترس بر مسیحیان مستولی گردید و پاپ اعظم گفت: «یا ابا القاسم أقـلـنا»، ما مباهله نمی کنیم، بلکه مصالحه می کنیم و شما مقدار جزیه را تعیین کنید و پیامبر اسلام (ص) پذیرفتند، لیکن فرمودند: «بدانید که اگر ملاعنه را انجام می دادید، همگی به صورت گوناگون مسخ می شدید، این بیابان را عذاب الهی پرمی کرد و تا آخر سال نمی رسید که هر چه نصرانی بر روی کره زمین بود، به هلاکت می رسید.»

«وَ فِي رِوَايَةٍ أَمَا وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ لَاعَنُونِي مَا حَالَ الْحَوْلُ وَ بِحَضْرَتِهِمْ مِنْهُمْ بَشَرٌ. و فی روایه : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَوْ لَاعَنُونِي يَعْنِي النَّصَارَى لَقَطَعْتُ دَابِرَ كُلِّ نَصْرَانِيٍّ فِي الدُّنْيَا.»

 

به حسب بعضی روایات  مسیحیان بعد از تعیین جزیه مراجعت به نجران کردند، ولی اکثر آنها در اثر آگاهی از حقانیت اسلام و ملاطفت پیغمبر بزرگوار (ص) نسبت به پیروان مسیح (ع) دو باره به محضر پیامبر اسلام مشرف شدند و اسلام را اختیار نمودند و بازگشتند.

/270/260/42/

 

ج, 05/24/1399 - 10:18