استاد میرسید:

خاطراتی از ایام اعزام به جبهه و آغاز اسارت

پایان درس اخلاق آیت الله مشکینی معمولا پرسش و پاسخ بود، یکی از سؤال های مطرح شده این بود که «وظیفه ما در چنین شرایطی در حوزه چیست؟» ایشان در جواب فرموده بودند: اگر شما استعداد مجتهد شدن و رسیدن به درجات عالیه اجتهاد و کار کردن در حوزه دین را دارید، حتما بمانید و درس خود را بخوانید و بر شما فرض و واجب است تا درس بخوانید؛ اما اگر از این مرحله تنزّل کرده اید و  به هر دلیلی نمی توانید به این مراحل علمی برسید، اکنون که جبهه های جنگ نیاز به روحانی دارد، خود را به جبهه ها برسانید و امام فرمودند: طلبه ها باید در جبهه ها حضور داشته باشند و از این رو بروید و ایفای نقش کنید.

 

به مناسبت ایام بازگشت شکوهمند آزادگان سرافراز به میهن، استاد سید حسن میر سید از اساتید حوزه علمیه قم و از ایثارگران و آزادگان بزرگوار با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به گفتگو پرداخت.

 

وی در این گفتگو به بیان خاطراتی از روزهای اعزام و ایام حضور در جبهه پرداخت.

 

این استاد حوزه علمیه قم که از طلاب مدرسه فیضیه بوده است، افزود: من در تاریخ 17/2/61 در عملیات بیت المقدس به اسارت نیروهای بعثی درآمدم و در سال 69 همراه با دیگر اسرا به میهن اسلامی برگشتم.

 

وی خاطرنشان کرد: پس از باز شدن درهای مدرسه فیضیه بعد از پیروزی انقلاب، ما اولین گروهی بودیم که در فیضیه حجره گرفتیم و ساکن شدیم.

 

وی افزود: با شروع جنگ تحمیلی، مدرسه فیضیه، یکی از پایگاه های اصلی بسیج نیروهای حوزه و تدارکات برای پشتیبانی جبهه بود و پایگاه اصلی اعزام نیرو به جبهه قلمداد می شد.

 

استاد میر سید اضافه نمود: شرایط در آن زمان به گونه ای بود که ماندنِ در حوزه و درس خواندن را برای ما بسیار سخت و دشوار می نمود؛ و از این رو احساس وظیفه کردیم و راهی جبهه شدیم.

 

وی در بیان حال و هوای آن ایام بیان کرد: من هر روز عصرها از درِ مدرسه فیضیه برای درس به حسینیه آیت الله العظمی مرعشی نجفی رضوان الله تعالی علیه می رفتم؛ در آن ایام تقریبا روزی نبود که تشییع شهدای جنگ نباشد و این تشییع پیکر شهدا طیّ مراسم خاصی صورت می گرفت. جمعیت زیاد، صوت قرآن، از مسجد امام تا حرم مطهر، این فضای حزن، اندوه و طبع شهادت طلبی، جوان هایی که تابوت شهدا را به دوش می کشیدند و مداحانی که مداحی می کردند و ... همه این موارد فضای عجیبی ایجاد می کرد و آرامش را از انسان می گرفت. نه اینکه جوّ کاذب باشد، بلکه انسان را با حقیقتی آشنا می کرد؛ مخصوصا در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها که شعار می دادند:

این گل پرپر از کجا آمده

از سفرِ کرببلا آمده

 

این استاد حوزه علمیه قم که از ایثارگران ایام دفاع مقدس است، خاطرنشان کرد: در آن ایام همیشه به این فکر می کردم که اگر جنگ تمام شود، نسل های بعد از من بپرسند که چه کردم، چه جوابی دارم! فکر می کردم نکند من مانند آن 3 نفری باشم که به جنگ تبوک نرفتند و پیغمبر صلی الله علیه و آله از تبوک برگشت و سفارش کرد که کسی با آنها حرف نزند.

 

وی افزود: پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم سفارش کرد که دیگر کسی با آنها حرف نزد و به گونه ای شد که زمان و زمین بر آنها تنگ شد. نشود که ما بعد از جنگ دچار این مشکل شویم و با نفس خود درگیر شویم که در زمان جنگ چکار کردیم و آیا برای نسل آینده جوابی خواهیم داشت؟ این سؤالی بود که برای ما همیشه مطرح بود.

«وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ»

(و [نيز رحمتش‏] شامل حال آن سه نفرى [بود] كه [با بهانه تراشىِ واهى از شركت در جنگ‏] بازمانده بودند [و همه مسلمانان به دستور پيامبر با آنان قطع رابطه كردند] تا جايى كه زمين با همه وسعت و فراخى‏ اش بر آنان تنگ شد و [از شدت غصه، اندوه و عذاب وجدان‏] دل‏ هايشان هم در تنگى و مضيقه قرار گرفت و دانستند كه هيچ پناهگاهى از خدا جز به سوى او نيست پس خدا به رحمتش بر آنان توجه كرد تا توبه كنند زيرا خدا بسيار توبه ‏پذير و مهربان است.) (توبه: 118)

 

استاد سید حسن میر سید اضافه نمود: در آن ایام مرحوم آیت الله مشکینی در مسجد اعظم قم پنجشنبه ها درس اخلاق داشت و مسجد اعظم پر از طلاب جوانی بود که پای درس اخلاق ایشان می نشستند و زمانی که این بنده صالح خدا درس اخلاق می گفت، همیشه آه، اشک و گریه بود؛ با اینکه ایشان تنها ساده نصیحت می کردند؛ اما تأثیرگذار بود.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم اضافه نمود: پایان درس اخلاق ایشان معمولا پرسش و پاسخ بود، یکی از سؤال های مطرح شده این بود که «وظیفه ما در چنین شرایطی در حوزه چیست؟» آیت الله مشکینی در جواب فرموده بودند: اگر شما استعداد مجتهد شدن و رسیدن به درجات عالیه اجتهاد و کار کردن در حوزه دین را دارید، حتما بمانید و درس خود را بخوانید و بر شما فرض و واجب است تا درس بخوانید؛ اما اگر از این مرحله تنزّل کرده اید و  به هر دلیلی نمی توانید به این مراحل علمی برسید، اکنون که جبهه های جنگ نیاز به روحانی دارد، خود را به جبهه ها برسانید و امام فرمودند: طلبه ها باید در جبهه ها حضور داشته باشند و از این رو بروید و ایفای نقش کنید.

 

وی افزود: این امور انگیزه ما را چند برابر می کرد که ما احساس تکلیف کنیم تا در جبهه ها حضور داشته باشیم.

 

این رزمنده ایام دفاع مقدس خاطرنشان کرد: در فضای آن روز جنگ مقوله ای به نام «ترس از کشته شدن یا ترس از مجروح شدن» یا چیز دیگر نبود؛ فرهنگ جهاد اینگونه نبود، فرهنگ «شهادت طلبی» بر جبهه ها حاکم بود، فرهنگ مسابقه برای شهادت بود، فرهنگ مقابله با ظلم در کار بود.

 

وی تأکید کرد: فرهنگ آن ایام، فرهنگِ شب عاشورایی بود و نه اینکه برای عده خاصی از جوانان باشد؛ به خصوص در قم و در طلبه ها؛ چیزی به نام ترس از اسارت، مجروحیت و  کشته شدن مطرح نبود، برای شهادت مسابقه در کار بود. اگر قیاس آن شرایط با شرایط امروز ممکن باشد، داخل جلسات مدافعین حرم را در نظر بگیرید.

 

این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: در آن روزها، احساس تکلیف در کار بود؛ وقتی امام می گفتند: جبهه ها را پر کنید، همه احساس تکلیف می کردند که حرف امام نباید زمین بماند. مانندِ این ایام نبود که رهبر معظم انقلاب سخنی بفرماید و ما دنبال توجیه و تفسیرش باشیم؛ خیر! امام فرمودند: جبهه ها را پر کنید؛ این برای حفظ کیان اسلام فرض و واجب است؛ این کلام امام نیاز به هیچ توجیه و تفسیری نداشت و همه در سطح مملکت در پی انجام فرمان امام بودند.

 

وی در ادامه بیان کرد: در طلبه ها احساس دینی بیشتری نسبت به مردم جامعه وجود داشت. در بین ما، طلبه های کوچک تر از ما و بزرگ تر از ما در جبهه ها حضور داشتند؛ در بین مراجع عظام ما و علمای اعلام ما هم در آن ایام در جبهه ها حضور فعال داشتند و این مسأله تأثیر چند برابری در طلبه ها ایجاد می  کرد که در جبهه حضور یابند.

 

استاد سید حسن میرسید افزود: آن زمان هنوز سخن از بسیج و تیپ امام صادق علیه السلام نبود، در آن زمان هَنگ طلاب بود. صحبت در این بود که قصد اعزام داریم و دنبال راهی برای اعزام بودیم.

 

وی افزود: برای مسأله تبلیغی، عضو دفتر تبلیغات شدم و پرونده تبلیغی تشکیل دادم؛ مجموعه چند نفر از اساتید در آنجا حضور داشتند و امتحان عملی دادیم و منبر رفتیم و تأییدیه دریافت نمودیم. برای اعزام به جبهه دو شرط در کار بود: شرط اول آن بود که از یک مرکز شناخته شده معرفی بشویم و شرط دوم این بود که باید معمّم باشیم.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: در آن ایام، سنّی نداشتیم و محاسن کمی داشتم؛ معمّم هم نبودم. به خاطر اعزام به جبهه جواز معمم شدن را گرفتم.

 

استاد میرسید اضافه نمود: آیت الله العظمی نوری همدانی اعلام کرده بودند که عازم جبهه هستند و هر کس که می خواهد، همراه باشد؛ بسیاری از طلبه های جوان ثبت نام کردند و همراه ایشان به جبهه رفتند.

 

وی افزود: من اصالتا از دامغان هستم و خواستم تا به پدر و مادرم خبر بدهم که راهی جبهه هستم و اذن گرفته باشم. بخشی از متن نامه این بود: «مادر! کاروان حسین در حرکت است و من با این کاروان در حرکت هستم.» این نامه در مدتی که در اسارت بودم، فوق العاده کارساز بود.

 

این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: زمانی که به جبهه رفتیم، بعد از عملیات فتح المبین بود، در عملیات فتح المبین قسمت های زیادی از دار خوِین و دشت عباس از دست عراقی ها آزاد شده بود و نیروهای رزمنده در این منطقه وسیع استقرار پیدا کرده بودند و برای مرحله آزادسازی خرمشهر آماده می شدند. نام آن عملیات «الی بیت المقدس» بود.

 

وی افزود: ما در جریان کامل عملیات نبودیم، اما ما را به آبادان و از آنجا به دار خوین بردند. در آنجا که محل استقرار رزمنده ها بود، ما را تقسیم کردند؛ گروه ها و تیپ های مختلف در آن جا سازماندهی می شدند و ما به عنوان کسانی که در آنجا نماز جماعت برپا کند و احکام بگوید و وصیت نامه بنویسد، حضور داشتیم. یکی از کارهای سنگین ما نوشتنِ وصیت نامه بود که از ما می خواستند تا این کار را انجام بدهیم.

 

استاد میر سید اضافه نمود: مرحله اول عملیات آزادسازی پل رود کارون بود و بعد از آنجا به جاده اهواز_خونین شهر رفتیم. مدتی در آنجا ماندیم، بعد از آنکه عملیات انجام شد و استقرار صورت گرفت و خواستند تا عملیات مرحله دوم را شکل بدهند، در آن زمان گفتند تا شب عملیات باید مانند مرحله اول، لباس طلبگی را بیرون بیاوریم و با لباس بسیجی و در بین رزمنده ها، در عملیات شرکت کردیم و به شلمچه رفتیم.

 

وی در ادامه بیان کرد: منطقه شلمچه تا خرمشهر فاصله زیادی دارد؛ اصل عملیات برای آزادسازی خرمشهر بود؛ اما چون عراق در سراسر فاصله مرز تا خرمشهر را سنگربندی و نیرو پیاده کرده بودند و این منطقه را استحکام بخشیده بودند، منطقه پر از نیروهای دشمن بود.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم افزود: چون ما معمّم بودیم، در تقسیم نیروهای طلبه مهم نبود که در کدام منطقه باشیم؛ ما را با رزمندگان تهران و با «تیپ محمد رسول الله» همراه کردند که مسئولیتش هم با حاج احمد متوسلیان بود. در آن شرایط به منطقه و در بین بچه های تهران رسیدم که پشت خط اهواز-خرمشهر بود.

 

وی خاطرنشان کرد: در شبی که قرار بر انجامِ عملیات اصلی بود، به ما گفتند تا برای بچه ها سخنرانی داشته باشیم. تمام منظقه پر از نیرو شد؛ با لباس بسیجی و عمامه ای بر سر، بالای بلندی ایستادیم؛ سخنرانی داغی انجام شد و آیات جهاد، شهادت، صبر و تحمل در جبهه و جنگ برای بسیجی ها بیان شد:

 

«كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ»

(خدا لازم و مقرّر كرده است كه بى ‏ترديد من و پيامبرانم پيروزيم. همانا خدا نيرومند و تواناى شكست ‏ناپذير است) (مجادله: 21)

 

«إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ»

(بى ‏ترديد كسانى كه گفتند: پروردگار ما خدا است سپس [در ميدان عمل بر اين حقيقت‏] استقامت ورزيدند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏ شوند [و مى ‏گويند:] مترسيد و اندوهگين نباشيد و شما را به بهشتى كه وعده مى‏ دادند، بشارت باد.) (فصلت:30)

 

«إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ يَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ»

(اگر [در جنگ احد] به شما آسيب و جراحتى رسيد، آن گروه را نيز [در جنگ بدر] آسيب و جراحتى مانند آن رسيد. و ما اين روزها [ىِ پيروزى و ناكامى‏] را [به عنوان امتحان‏] در ميان مردم مى‏ گردانيم [تا عبرت گيرند] و خدا كسانى را كه [از روى حقيقت و خلوص‏] ايمان آورده ‏اند، مشخص كند و از ميان شما گواهانى [نسبت به پيروزى ‏ها كه نتيجه طاعت و تقواست، و شكست‏ ها كه محصول نافرمانى و بى ‏تقوايى است‏] بگيرد و خدا ستمكاران را [كه با سستى و بى ‏تقوايى بر خود ستم مى‏ كنند] دوست ندارد.) (آل عمران: 140)

 

«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»

(يقيناً خدا از مؤمنان جان‏ ها و اموالشان را به بهاى آنكه بهشت براى آنان باشد، خريده؛ همان كسانى كه در راه خدا پيكار مى‏ كنند، پس [دشمن را] مى‏ كشند و [خود در راه خدا] كشته مى ‏شوند [خدا آنان را] بر عهده خود در تورات و انجيل و قرآن [وعده بهشت داده است‏] وعده ‏اى حق و چه كسى به عهد و پيمانش از خدا وفادارتر است؟ پس [اى مؤمنان!] به اين داد و ستدى كه انجام داده ‏ايد، خوشحال و شاد باشيد و اين است كاميابى بزرگ.) (111)

 

«وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُون»

(و به آنان كه در راه خدا كشته مى ‏شوند مرده نگوييد، بلكه [در عالم برزخ‏] داراى حيات‏ اند، ولى شما [كيفيت آن حيات را] درك نمى‏ كنيد.) (154)

 

«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون»

(و هرگز گمان مبر آنان كه در راه خدا كشته شدند مرده ‏اند، بلكه زنده ‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏ شوند.) (169)

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: ما به این آیات اعتقاد راسخ داشتیم و باورمند بودیم که پیروزی از آنِ ماست.

وی خاطرنشان کرد: از هر جایی سخن گفتیم، الا از اسارت. اسارت چیزی بود که در مخیّله خود راه نمی دادیم و در موردش فکر نکرده بودیم.

 

این رزمنده دفاع مقدس افزود: عصر آن روز دو تانکر آورده بودند؛ یک تانکر شربت بود که بچه ها می خوردند و به شربت شهادت معروف شده بود. تانکر دیگر، خاکشیر بود. رزمنده ها به مزاح می گفتند: حالا که آن، تانکر، برای شربت شهادت است، این تانکر خاکشیر، شربت اسارت است. از خاکشیر اسارت خوردیم و دوستان ما از شربت شهادت خوردند.

 

وی افزود: فرمانده به من سفارش کرده بود که همراه او باقی بمانم و از او جدا نشود؛ فرمانده در کنارِ دسته بود و کار ساماندهی نیروها را انجام می داد و هر جا که می رفت، من را هم همراه خود می بُرد.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه در ادامه بیان کرد: شب عملیات هفدهم اردیبشهت شصت و یک در ساعت 9 شب، از جاده اهواز خونین شهر از خاکریز، در حالی که نم نم باران هم می آمد، بعد از شنیدن رمز «یا علیّ بن ابی طالب علیه السلام» از زیر قرآن عبور کردیم و عازم شدیم.

 

وی افزود: از جمله اتفاقات آن ساعات آن بود که در پیشروی، با دسته ای از عراقی ها برخوردیم، تانک های آنها را شکار کردیم و چند تن از آنها را به اسارت گرفتیم. البته با آنها با برخورد اسلامی عمل می شد؛ حتی همان غذایی که خودمان می خوردیم، به آنها می دادیم.

 

استاد میرسید اضافه نمود: تا صبح حرکت کردیم و تا محور شلمچه پیش رفتیم که در آنجا به محاصره دشمن افتادیم و مجروح گشتیم و محاصره شدیم و عده ای از ما هم به شهادت رسیده بودند و ما منتظر نیروهای کمکی مانده بودیم. بعد از اینکه تعدادی از ما شهید شدند و از طرف ما به سمت دشمن تیراندازی نمی شد، دشمن برای پاکسازی آمده بود.

این ایثارگر ایام جنگ تأکید کرد: چیزی که در آن روزها در وجود ما نبود، ترس بود. نه تنها در جبهه ترس وجود نداشت، بلکه در اسارت هم خداوند از ما ترس را گرفته بود. این حلوای تن تنانی است که تا نخوری ندانی.

 

وی در ادامه افزود: صدای الله اکبر می آمد. اغلب از جانب نیروهای ما بود که صدای الله اکبر شنیده می شد؛ به خیال اینکه بچه های خود ما هستند که الله اکبر می گویند، نیم خیز شدیم تا ببینیم چه خبر است؛ دیدیم که عراقی ها دارند می آیند.

 

این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: عراقی ها تکبیر می گفتند تا نیروهای زخمی ایرانی با شنیدن این تکبیرها به شک بیفتند که نیروهای خودی آمده است و نیم خیز و به این ترتیب شناسایی شوند.

 

وی اضافه نمود: بالای سرم آمدند و ما را اسیر کردند و این، آغاز زندگی جدیدی برای ما بود؛ بعد از ظهر آن روز به اسارت آنها افتادیم./270/260/43/

 

س, 05/28/1399 - 12:22