استاد حوزه تاکید کرد: آن کسانی که در ابتدا امام را تشویق به جنگ میکردند، بعد که امام با معاویه وارد جنگ شدند پشت امام را خالی کردند و حضرت مجبور به صلح شدند، بعد از صلح هم به امام ایراد گرفتند که تو «مذلّ المؤمنین» هستی!
استاد ابراهیم سلیمانی درچه در گفتگو با خبرنگار نشست دورهای اساتید با اشاره به وجود مطالب فراوان تاریخی و کلامی درباره امام حسن مجتبی علیه السلام ابراز داشت: از جمله مهمترین مسائلی که در زندگی امام اتفاق افتاد جریان صلح حضرت میباشد.
وی درباره تاریخ ولادت و شهادت حضرت گفت: امام حسن مجتبی علیه السلام در نیمه ماه مبارک رمضان سال سوم هجرت در مدینه متولد شدند و در سال چهلم هجرت، پس از شهادت امام علی علیه السلام در سن 37 سالگی به امامت رسیدند، دوران امامت ایشان ده سال بود و طبق قولی که در بین علما مشهور است در 28 صفر سال پنجاه هجرت به شهادت میرسند، البته در مورد شهادت حضرت اقوال دیگری از جمله هفت صفر نیز هست.
استاد حوزه علمیه گفت: آن حضرت مانند سایر ائمه علیهم السلام همواره مورد ظلم و ستم دشمنان بودند مخصوصا معاویه که دشمن سرسخت اهل بیت علیهم السلام بود و با امام جنگید که سرانجام امام مجبور شدند تا آن صلح را انجام بدهند، یکی از مهمترین مشکلات امام در دوران زندگیشان بیوفایی یاران و شیعیان آن حضرت بود، آن کسانی که اول امام را تشویق به جنگ میکردند، بعد که امام با معاویه وارد جنگ شدند پشت امام را خالی کردند و حضرت مجبور به صلح شدند و بعد از صلح هم به امام ایراد گرفتند که تو «مذلّ المؤمنین» هستی! تو کسی هستی که با این صلحی که انجام دادی مؤمنین را خوار و ذلیل کردی! در حالیکه چیزی که امام را مجبور به صلح کرد همین بیوفایی یارانش بود، اگر آنها وفادار بودند، اگر دنبال متاعهای دنیوی و پست و مقامهایی که معاویه وعده داده بود نمیرفتند امام مجبور به صلح نمیشدند، همان کاری که با پدرشان در جنگ صفین کردند با امام حسن علیه السلام نیز انجام دادند و همان طور که امام علی علیه السلام مجبور شد عقب نشینی کرده و حکمیت را قبول کند، امام حسن علیه السلام نیز مجبور شد صلح را قبول کند، البته صلح حضرت به تعبیر مقام معظم رهبری یک «نرمش قهرمانانه» است که در تاریخ مثل آن را نمیتوان یافت، در هر صورت امام مجبور شدند تا صلح کنند و این خودش مرحلهای بود برای دفاع از اسلام و چارهای غیر از این نبود.
استاد سلیمانی درچه درباره شناخت امام ابراز داشت: اگر ما بخواهیم اهل بیت علیهم السلام را بشناسیم باید در کلام خودشان جستجو کنیم، عقل و فکر ما ناقصتر از آن است که بتواند به قامت وجودی آنان راه پیدا کند، آنها کسانی هستند که خداوند برگزیده است، آنها انسانهای برتر هستند، انسانهایی که معصوم هستند و به تعبیر جامعه کبیره «عَصَمَكُمُ اللَّهُ مِنَ الزَّلَلِ وَ آمَنَكُمْ مِنَ الْفِتَنِ»؛ خدا آنها را از لغزشها باز نگه داشته، از فتنهها و آشوبها مبرا هستند، بنابراین آنان حجت خدا بر مردم هستند و اگر انسان بخواهد این حجج الهی را بشناسد باید به خودشان رجوع کند، خودشان در کلامشان خود را معرفی کردهاند، زیارت جامعه کبیره که نظیر آن را نداریم و از امام هادی علیه السلام نقل شده که خودشان را معرفی کردهاند، یعنی اهل بیت را معرفی کرده اند.
وی ادامه داد: امام حسن علیه السلام نیز به همین صورت خودشان و پدرشان را معرفی نمودهاند و ما برای شناختشان باید به کلام خودشان مراجعه کنیم، امام حسن علیه السلام پس از شهادت پدر بزرگوارشان خطبهای ایراد میکنند که ضمن این خطبه هم خودشان و هم پدرشان را معرفی میکنند که مرحوم علامه مجلسی این روایت را در بحار الانوار جلد 43 صفحه 361 حدیث 4 آورده است.
استاد سطوح عالی حوزه علمیه گفت: روایت این است؛ «خطب الحسن بن علي عليه السلام بعد وفات علي عليه السلام و ذکر امير المؤمنين فقال خاتم الوصيين و وصي خاتم الانبياء و امير الصديقين و الشهداء و الصالحين»؛ امام علی عليه السلام گل سر سبد اوصیاء است، همه پیامبران وصی و جانشین داشتند، اما برترین آنها پدر من علی بن ابیطالب عليه السلام بود، بهترین وصی و جانشین بهترین انبیاء، پدر من امیر صدیقین است، صدیقین کسانی هستند که فعلشان با گفتارشان یکسان است، حرف و عملشان با هم مطابقت دارد، پدر من فرمانده و سرور شهدا و امیر و امام صالحین است، «ثم قال: ايها الناس لقد فارقکم رجل ما سبقه الاولون و لا یدرکه الاخرون»؛ ای مردم! مردی از میان شما رفت که هیچ شخصی در ایمان و علم و فضائل بر او سبقت نگرفته است، نه در گذشتگان نه در آیندگان، تنها کسی که از ایشان سبقت دارد پیامبر رحمت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم است، بعد از نبی اکرم کاملترین موجود امام علی عليه السلام است، «لقد کان رسول الله صلي الله عليه و آله يعطيه الراية فيقاتل جبرئيل عن يمينه و ميکائيل عن يساره»؛ پدر من علی بن ابیطالب عليه السلام در جنگها شرکت میکرد و پیامبر رحمت پرچم جنگ را در اختیار امام علی (ع) قرار میداد. بالا بودن پرچم علامت پیروزی جنگ است و پایین بودن پرچم نشانه شکست، برای اینکه پرچم همیشه بالا باشد و بر زمین نیفتد پیامبر پرچم را به دست امیر المؤمنین میدادند، پدرم وقتی میجنگید سمت راست او جبرئیل بود و سمت چپش میکائیل، و این دو فرشته بزرگ خداوند همراه علی عليه السلام میجنگیدند، پدرم علی عليه السلام برنمیگشت مگر اینکه جنگ را به پیروزی میرسانید.
وی ادامه داد: سپس حضرت امام حسن عليه السلام در مورد خودشان میفرمایند: «من عرفنی فقد عرفنی»؛ کسانی که من را میشناسند، میشناسند ولی کسانی که مرا نمیشناسند بدانند من که هستم، «من عرفني فقد عرفني و من لم يعرفني فانا الحسن بن محمد النبي، ثم تلا هذه الآیة قول یوسف: «اتبعت ملّة آبائي ابراهيم و اسحق و يعقوب انا ابن البشیر، انا ابن النذير و انا ابن الداعي الي الله و انا ابن السراج المنير»؛ اگر کسی مرا نمیشناسد بداند که من حسن هستم فرزند پیغمبر، با اینکه حضرت نوه پیامبر هستند ولی خود را فرزند پیامبر میدانند، امام صادق عليه السلام فرمودند به ما امیرالمؤمنین نگویید، ابن رسول الله بگویید، سپس حضرت آیهای تلاوت میکند که از زبان حضرت یوسف عليه السلام بیان شده؛ من یوسف پیرو ملت پدرانم هستم، حضرت ابراهیم، حضرت اسحاق و حضرت یعقوب علیهم السلام، همانطور که یوسف فرزند اینان است و حضرت یوسف عليه السلام پیرو پدرانش است من نیز فرزند پیامبر و تابع شریعت او هستم، من فرزند پیغمبری هستم که مردم را بشارت به بهشت میداد، من فرزند کسی هستم که مردم را از جهنم میترساند، من فرزند کسی هستم که مردم را به سوی خداوند دعوت میکرد، من فرزند چراغی هستم که نور میدهد، نورافکنی که نور وجودش ظلمتها را از بین میبرد و مردم را به سمت خدا، دین و قیامت هدایت میکند، «انا ابن الذي ارسل رحمة للعالمين»؛ من فرزند پیغمبری هستم که نه فقط برای امت خودش، بلکه برای همه جهانیان رحمت است، نه برای زمان خودش، بلکه برای همه زمانها و مکانها و همه انسانها، «انا من اهل البيت الذين اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا»؛ من از خانوادهای هستم که خداوند پلیدی را از اینها برداشته است و اینها را از هر گناه و عیب و خطایی مبرا دانسته است، حضرت اشاره به آیه تطهیر دارد «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»؛ خداوند اراده کرده، تصمیم گرفته، عزم الهی بر آن است که شما خانواده عصمت و طهارت را از هر پلیدی و خطاء و اشتباه مبرا نگاه دارد و شما را چراغ و راهنمای انسانها قرار دهد، «و انا من اهل البيت الذين کان جبرئیل ینزل علیهم و منهم کان یعرج»؛ من از خانوادهای هستم که جبرئیل در میان اینان نازل میشود، وحی الهی را پایین میآورد و از آنجا هم به آسمان باز میگردد و جای دیگری نمیرود، یعنی مقصد جبرئیل امین فقط خانواده ماست و این وحی مختص خانواده ما میباشد، وحی الهی از طریق پیامبر به ما هم میرسد، «و انا من اهل البيت الذين افترض الله مودتهم و ولايتهم»؛ من از آن خانوادهای هستم که خداوند مودت و ولایت ما را بر همه واجب کرده، بر همه واجب است که ولایت اهل بیت عليه السلام را قبول کنند، ولایت اهل بیت شرط قبولی طاعات است، اگر کسی ولایت اهل بیت را نداشته باشد، طاعاتش بدون شرط است، مشروط است و مشروط بدون شرط باطل است، مانند نماز که بدون طهارت باطل است اعمال بدون ولایت باطل است.
استاد سلیمانی درچه گفت: بعد امام حسن عليه السلام میفرمایند «فقال فيما انزل علي محمد صلی الله علیه و آله قل لا اسئلکم عليه اجرا الا الموده في القربي»؛ حضرت برای ذیل بیاناتشان به قرآن مجید استشهاد میکنند، خداوند متعال بر پیامبرش وحی کرد و فرمود که به مردم این چنین بگو که من 23 سال برای شما زحمت کشیدم و هیچ پیامبری به اندازه من اذیت نشد ولی با این حال من هیچ اجر و پاداشی از شما نمیخواهم، مگر اینکه اهل بیت من که همان ائمه اطهار هستند را دوست داشته باشید، که این دوست داشتن اهل بیت به خودتان برمیگردد، «و من يقترف حسنة نزد له فیها حسنا»؛ و آن کسانی که کار خوب انجام میدهند که بهترین کارش مؤدت اهل بیت است، ما بر خوبیها و توفیقات آنها میافزائیم.
استاد سطوح عالی حوزه علمیه درباره شناخت خداوند تاکید کرد: ما بنده خدا هستیم و وظیفه داریم او را بشناسیم، خداوند دارای صفات جمال، جلال و دارای کمالاتی است که فکر ما به آنها نمیرسد، وقتی ما نتوانیم اهل بیت علیهم السلام را آنچنان که هستند بشناسیم به طریق اولی نمیتوانیم خدا را آنگونه که هست، بشناسیم، خدا نامحدود است و ما محدود. چگونه میشود یک محدود به نامحدود برسد. برای شناخت خدا، صفات و افعال او ما باید به اهل بیت علیهم السلام رجوع کنیم، آنها وسایط فیض هستند، به تعبیر امام علی علیه السلام در نهج البلاغه «نحن صنایع ربنا و الناس صنایعنا»، خدا ما را ساخته و ما هم مردم را میسازیم، خدا ما را هدایت کرده ما نیز مردم را هدایت میکنیم، اگر اهل بیت واسطه در فیض هستند در همه چیز واسطه هستند در شناخت خدا نیز واسطهاند، بنابراین ما برای شناخت خدا، صفات خدا و توحید باید به کلام اهل بیت علیهم السلام رجوع کنیم و اهل بیت زیباترین و رساترین کلمات را در باب توحید الهی بیان کردهاند، به تعبیر علامه طباطبائی که اگر کلمات امیر المؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام در نهج البلاغه نبود، بسیاری از معارف توحیدی برای ما روشن نمیشد و نامفهوم بود، بنابراین برای شناخت خدا باید به کلمات اهل بیت علیهم السلام رجوع کنیم.
امام حسن علیه السلام در باب توحید مطالبی دارد که این مطالب همتراز و همسنگ کلمات نهج البلاغه است و بعد از قرآن کلام اهل بیت علیهم السلام بالاترین کلام و ما فوق بشری است، علامه مجلسی در جلد 43 بحار الانوار صفحه 350 حدیث 24 آورده: «عن جعفر بن محمد قال: قال علی بن ابیطالب لحسن یا بنی قم فاخطب حتی اسمع کلامک»؛ حضرت علی علیه السلام به پسرش امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: پسرم خطبهای ایراد کن تا من کلام ترا بشناسم، بشنوم، «یا ابتاه کیف اخطب و انا انظر الی وجهک استحیی منک»؛ برای من مشکل است که در مقابل دیدگان شما صحبت کنم، امام علی علیه السلام این عذر را پذیرفت، «فجمع علی امّهات اولاده ثم تواری عنه حیث یسمع کلامه»؛ امام علی علیه السلام مادر بچهها و فرزندان را به جای دیگری برد تا رو در رو نباشند سپس امام حسن علیه السلام چنین فرمود: «الحمدلله الواحد بغير تشبيه الدائم بغير تكوين القائم بغير كلفة الخالق بغير منصبة الموصوف بغير غاية المعروف بغير محدودية، العزيز لم يزل قديما فى القدم ردعت القلوب لهيبته و ذهلت العقول لعزته و خضعت الرقاب لقدرته فليس يخطر على قلب بشر مبلغ جبروته، و لا يبلغ الناس كنه جلاله و لايفصح الواصفون منهم لكنه عظمته و لاتبلغه العلماء بالبابها و لا اهل التفكر بتدبير امورها، اعلم خلقه به الذى بالحد لايصفه يدرك الابصار و لاتدركه الابصار وهو الطيف الخبير اما بعد فان عليا باب من دخله كان مؤمنا، و من خرج منه كان كافرا، اقول قولى هذا و استغفر الله العظيم لى و لكم»؛ سپاس خدايى را سزاست كه يگانه است و بدون شبيه، جاودانه است بدون ساخته شدن، پايدار است بدون سختى، آفريدگار است بدون رنج و مشقت، توصيف شده است بدون آنكه نهايتى داشته باشد، قلوب از هيبتش در شگفتى و عقول از عزتش حيران و گردنها در برابر قدرتش خاضع است، نهايت قدرتش بر قلب خطور نكرده، و كنه جلالت او را مردم نمى يابند، و در نهايت عظمتش توصيف گران عاجز مى باشند، دانش دانايان به او نرسد و فكر متفكرين به تدبير امور او راه ندارد، داناترين مردم به او كسى است كه او را به حد و نهايتى توصيف نكند، ابصار را درك كرده اما ابصار او را درك نمى كنند و او دانا و آگاه است اما بعد على عليه السلام درگاهى است كه هر كه داخل آن شود مؤمن بوده و هر كه از آن خارج گردد كافر است اين گفتار را مى گويم و از خداى بزرگ براى خود و شما طلب بخشش دارم، بعد از این خطبه امام علی علیه السلام میان دو چشم امام حسن علیه السلام را بوسید و بسیار خوشحال شد از اینکه فرزندش چنین خطبهای خوانده که این چنین زیبا و فصیح و بلیغ در باب توحید صحبت کرد، حضرت علی علیه السلام فرمود حسن فرزند من است حسن فرزند پیغمبر است و همان معارفی که خداوند در دل پیامبر و جان من قرار داده در جان حسن نیز قرار داده است و این دنباله ما هست./220/22/20
دیدگاه جدیدی بگذارید