شروع زندگی انسان آغاز علم و دانش او است؛ چون شروع زندگی انسان از تولد او نیست بلکه شروع زندگی انسان از تحول او است. آن وقتی که انسان از مرحله «منِ طبیعی» به مرحله «منِ ایدئال» می رسد و آن انقلاب حقیقی در درون او به وجود می آید، آن تحول برای او پدید می آید که از مرحله «من طبیعی» به مرحله «من ایدئال» می رسد و از آنجا به سوی «من ملکوتی» رهسپار می گردد.
استاد سید علی طباطبایی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به گفتگو در موضوع «حیات و هدف زندگی» پرداخت.
این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: نکته اول این است که شروع زندگی انسان، آغاز علم و دانش او است.
وی در ادامه بیان کرد: بیان مطلب این است که آغاز علم انسان از مجرد عکس برداری شروع نمی شود؛ آغاز علم انسان انعکاس حقایق خارجی نیست؛ شروع علم انسان انعکاس واقعیات های خارج در ذهن نیست؛ ممکن است که ذهن انسان میلیاردها اطلاع حفظ کرده باشد؛ این علم نیست. میلیاردها کتاب در دسترس بشر است؛ اینها علم نیست. این کتاب ها دکور تمدن بشری شده است.
استاد طباطبایی اضافه نمود: آغاز علم انسان آن نیست که انسان واقعیت های خارجی را در ذهن خودش منعکس بکند؛ از این جهت فرق نمی کند؛ چه روز اولی که در دبستان به ما یاد داده اند؛ جمله ای را که مثلا «بابا آب داد» که ما چیزی در ذهنمان منعکس شد، تا آن روزی که به ما یاد دادند و درباره آن به ما آموزش دادند که «الکترون ها موج هستند یا جرم»، اینها فرقی نمی کند؛ از آن جهت که انعکاس های خارجی در ذهن است؛ اینها علم نیست.
وی خاطرنشان کرد: آغاز علم از موقعی است که انسان موقعیت خود را در جهان آفرینش درک کند. آغاز علم از موقعی است که انسان بفهمد که جایگاه او در هندسه نظام آفرینش کجا است و بیابد که «من جزئی از آهنگ هستی هستم که روی یک هدف اعلا نواخته می شود.»
این استاد حوزه علمیه قم افزود: شروع زندگی انسان آغاز علم و دانش او است؛ چون شروع زندگی انسان از تولد او نیست بلکه شروع زندگی انسان از تحول او است. آن وقتی که انسان از مرحله «منِ طبیعی» به مرحله «منِ ایدئال» می رسد و آن انقلاب حقیقی در درون او به وجود می آید، آن تحول برای او پدید می آید که از مرحله «من طبیعی» به مرحله «من ایدئال» می رسد و از آنجا به سوی «من ملکوتی» رهسپار می گردد.
وی در ادامه بیان کرد: از این رو آغاز زندگی انسان آن وقتی است که آن تحول برای او پیش می آید، نه تولد؛ تولد آغاز زندگی انسان نیست. آغاز آن «منِ طبیعی» او است. شروع زندگی انسان آغاز علم و دانش او است که مستند به خدا باشد. تا قبل از این، زندگی نبود، بلکه تراکم حوادث بود.
استاد طباطبایی اضافه نمود: پس کسی که هنوز زندگی اش را شروع نکرده و علم و دانش آغاز ننموده است، سؤال از فلسفه زندگی از وی اساسا غلط است. وقتی زندگی شروع نشده باشد، فلسفه بافی زندگی حماقت است؛ زیرا هر زندگی تخیلی گسیخته، فلسفه گسیخته ای را به همراه دارد؛ کسی که زندگی ندارد، جهان برای او قابل تفسیر نیست. کسی که به مرحله منِ ایدئال نرسیده است و هنوز زندگی انسانی را شروع نکرده است، حیات برای او قابل تفسیر نیست.
وی افزود: آری زندگی انسان فلسفه دارد، اما کدام زندگی؟ آن کسی که در مرحله «منِ طبیعی» زندگی می کند، از فلسفه زندگی چه می فهمد؟ از هدف حیات چه می فهمد؟ آن کسی که به مرحله «منِ ایدئال» رسیده است، برای او فلسفه مطرح است. کسی که هنوز زندگی انسانی اش را شروع نکرده است، غیر از اسپرم و .... چیز دیگری نیست. گر چه 50 سال یا 80 سال زندگی کرده باشد.
این استاد درس خارج حوزه علمیه خاطرنشان کرد: کسی که محراب عبادتش آینه، مال، مقام و ریاست است، وقتی جلوی آینه قرار می گیرد، عابد و معبودش یکی می شود. کسی که روح بینهایتجوی خود را که نمونه ابدیت است، اسیر دو چشم، ابرو، اسیر پول و مقام کرد، دیگر در جهان نظم، قانون، حرکت و عظمتی نمی بیند.
وی در ادامه بیان کرد: روح محدود و اسیر دیگر مطلق نمی شناسد. تا انسان نتواند روح مطلق خودش را حفظ کند، نمی تواند مطلقات عالم را درک کند. روح اسیر نمی تواند مطلق را بیابد، روح انسانی که نمونه بی نهایت است، با غذاهای دنیا، مال و مقام سیر نمی شود. اگر پای روح را نبندیم، این روح انسانی می تواند در اوج ملکوت سیر نماید اما روحی که اسیر شد، مانند پرنده ای است که پاهایش را بند کنند، هر چه پر می گشاید، پرواز نمی کند؛ وقتی پای یک پرنده بلندپرواز را گرفتیم و به جایی بند کردیم، هر چه تلاش کند، نمی تواند پرواز کند.
استاد طباطبایی اضافه نمود: تا زمانی که روح انسان اسیر است، انسان نمی تواند پرواز کند؛ اگر نتوانست پرواز کند، هنوز زندگی انسانی ندارد. وقتی زندگی انسانی نداشت، حیات برای او قابل تفسیر نیست؛ زندگی برای او فلسفه و هدفی ندارد.
وی افزود: روح انسانی چراغ فروزان ابدیت است؛ باید توجه داشت که آن را در راه بدن مادی به آتش نزنیم و خاکستر نکنیم. انسان که به عنوان خلیفة الله در زمین زندگی می کند، این منصب را از جنبه مادی و جسمانی به خود نگرفته است؛ انسان که از حیث عظمت تا جایی می رسد که بجز خدا نمی بیند، نتیجه داشتن اعضای مادی نیست. این اعتلا از آن جهت نصیب او می شود که او روحی با عظمت دارد؛ روحی که می تواند جهانی را در خود درک کند؛ او با این روح شایسته زندگانی ابدی خواهد بود.
این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: باری! انسان دارای روح بزرگ است و می تواند با آن روح تا ابدیت گسترده شود؛ بی نهایتی که دارای فعالیت روحی بی نهایت دارد؛ زیرا این موجود مسافر دیار ابدیت است. بر این اساس گفته می شود که این حیات معمایی قابل حل نیست؛ مگر اینکه ابدیت در مقابل آن قرار گیرد اما متأسفانه گاهی این چراغ فروزان ابدیت در راه تن پروری و ماده پرستی آن چنان محقّر و ناچیز می گردد که گویی روح انسانی فقط به عنوان یک وسیله برای پیشبرد مقاصد مادی است.
وی در ادامه بیان کرد: حیات، این پدیده شگفت انگیز، وابسته به مقام شامخ الهی است با این حیات نمی توان شوخی کرد و زندگی را به شوخی گرفت. بایستی به هر شکل ممکن استعدادهای نهفته در آن را به فعلیت درآورد و از این امانت بزرگ الهی بهره برداری نمود. حیات رشد یافتگان کاروان انسانیت حیات وابسته به حیات آفرین است که با مفهوم عامیانه حیات و زندگی مردم معمولی متفاوت است.
استاد سید علی طباطبایی اضافه نمود: حیاتی که به حیات آفرین پیوسته است، وابسته به جنبیدن کالبد بدن نیست که با سکون آن از بین رود. زندگی و حیات انسان های رشد یافته در کانال جاذبه ربوبی قرار گرفته است. این زندگی که در کانال جاذبه ربوبی قرار گرفته، هر دم تازه است؛ کهنگی در آن راه ندارد؛ تکرار در آن راه ندارد؛ اما زندگی انسان های معمولی چون در جاذبه ربوبی قرار نگرفته است، تکراری است. وقتی تکراری شد، حتما به پوچ گرایی منجر می گردد.
وی افزود: آنچه تازه و نو این گونه است که شاعر می سراید:
هر دم از این باغ بری می رسد
تازه تر از تازه تری می رسد
از این رو زندگی انسان های رشد یافته همواره با نشاط است؛ همواره با شادمانی است؛ در مقابل زندگی انسان هایی که هنوز قابل تفسیر نیست؛ هنوز هدف و فلسفه ای برای او مطرح نیست، همواره با پلاسیدگی، پوچ گرایی، بی نوری و بی فروغی است.
این استاد درس خارج حوزه خاطرنشان کرد: از این رو انسان ها دو دسته اند؛ یک عده انسان های رشد یافته اند که انسان های بهاری و ربیعی اند و در زندگیشان هدف، فلسفه، خرمی، رونق و ثمر دارند و خودشان انسان های ربیعی سبز و خرم هستند و یک عده زندگیشان زندگی پاییزی است؛ هدفی برای آنها نیست و فلسفه ای برای آنها یافت نمی شود؛ این زندگی، زندگی خزان زده، زرد و بی نشان است، خرمی در او نیست. انسان ها بر اساس این دو دیدگاه دو نوع زندگی دارند و دو نوع حیات برای آنها تصور می شود.
استاد سید علی طباطبایی در کلام پایانی بیان کرد: امیدواریم که خداوند سبحان آن توفیق را به ما بدهد که بتوانیم برای زندگیمان تفسیر پیدا کنیم؛ برای حیاتمان فلسفه پیدا کنیم تا آن نشاط، خرمی و بهاری بودن را در خود بیابیم.
/270/260/21/