خاطراتی شنیدنی از آیت الله العظمی بروجردی

برای تبلیغ که می‌روید اگر دیرتر از صاحب خانه برای نماز شب یا نماز صبح بیدار شدید، هر وقت بود بقچه‌تان را جمع کنید و برگردید که آبروی دین و آخوند در خطر است، نمانید، به دین و به شأن روحانیت در دل و چشم مردم رحم کنید.

 

به گزارش خبرنگار نشست دوره‌ای اساتید، استاد حسین انصاریان سه‌شنبه شب در پنجاه و پنجمین سالگرد آیت الله العظمی بروجردی رحمةالله علیه که در مسجد اعظم قم برگزار شد، به نقل خاطراتی از ایشان پرداخت.

 

استاد انصاریان در خاطره‌ای به نقل از حجت الاسلام و المسلمین فلسفی گفت: دانشمند محترم، خطیب بزرگ کشور آقای فلسفی برای خود من نقل کرد و گفت: بزرگان قم نامه‌ای برای من نوشتند بدین مضمون که شهریه ماه طلاب فراهم نشده و آیت الله العظمی بروجردی شهریه ماه طلاب را ندارند پرداخت کنند، من شخصا نامه را دیدم، چندین تاجر را اسم برده بودند و از آقای فلسفی خواسته بودند جلسه بگیرند و پول شهریه این ماه را تقدیم کنند، این با آبروی مرجعیت نمی‌سازد که سر ماه پول شهریه را نداشته باشد، آقای فلسفی گفتند من اقدام نکردم، به قم رفتم، خدمت خود آیت الله العظمی بروجردی شرف یاب شدم و نامه را به ایشان دادم، ایشان فرمودند آقای فلسفی هشتاد سال است از در خانه خدا به در خانه دیگری نرفتم، زحمت نکشید مرا از در این خانه به جای دیگری نبرید.

 

استاد در خاطره دیگر گفت: یکی از علمای بزرگ یکی از شهرها که الان بالای نود سال دارد، چندین بار برای من تعریف کرده است که آیت الله العظمی بروجردی مشغولیات زیادی داشتند؛ درس، جواب نامه‌ها، مراجعات، نماز شب دو ساعته، قرائت قرآن و کارهای دیگر، خسته که می‌شدند یک بار فقط پلک‌ها را بر هم می‌گذاشتند و می‌گفتند: «یا الله» تمام خستگی‌شان برطرف می‌شد.

 

خطیب توانا به بیان یادمان دیگری پرداخت و ابراز داشت: وقتی آیت الله العظمی بروجردی وارد قم شدند واعظ معروفی در یک جلسه منبرش به ایشان توهین کرد، او هنوز ایشان را ندیده بود و خدمتشان نرسیده بود، خبر این توهین بسیار بسیار سنگین به ایشان رسید، عکس العملی نشان ندادند، فردای آن روز بعد از نماز صبح بدون اینکه با خادمشان هماهنگ کنند بیرون آمدند و یک درشکه گرفتند، به او گفتند: فلان آقا را می‌شناسی؟ گفت: بله، ارادت دارم، گفتند: مرا به در خانه‌اش ببر، به مقصد که رسیدند، پیاده شده و در زدند، واعظ خواب بود، بیدار شد، با عصبانیت گفت: کیه! چه وقت آمدن است! چرا رها نمی‌کنید! چرا مزاحمت می‌کنید! ایشان جواب ندادند، واعظ در را باز کرد و ایشان را دید بسیار تعجب کرد، ایشان گفتند: اگر زحمتی نیست چند دقیقه خدمتتان باشم، واعظ گفت: بفرمایید.

 

از این داستان قریب هفتاد سال است که گذشته و من اوایل طلبگی چند باری با آن واعظ هم منبر بودم، هفتاد سال قبل ایشان در خانه آن واعظ از او تعریف کرد، از علمش تعریف کرد، از منبرهایش تمجید کرد، گفت شما خدمتگزار دین هستید، خدمت‌رسان به مردم هستید، من وظیفه داشتم شما را زیارت کنم، بعد هم، هفتاد سال پیش پنج هزار تومان در تاقچه خانه آن واعظ گذاشت و بیرون آمد، بعد از آن هم آنقدر آن واعظ را در چشمان مردم جلوه داد که تمام کشور برای دعوت کردن از او در نوبت بودند.

 

استاد شیخ حسین انصاریان در خاطره دیگری گفت: فرزند مرحوم حاج محمد حسین احسن که نزدیک پنجاه سال از بروجرد تا درگذشت آیت الله العظمی بروجردی، در قم بود برای من نقل کرد تابستان بسیار گرمی بود، خانه‌ای را در وشنوه قم گرفتیم، حیاط خانه یک جوی آب داشت، فرشی را در کنار جوی آب انداخته بودم، ایشان را از اتاق بیرون آوردم، من برای خرید بیرون رفتم، ایشان تنها در خانه بودند، زمانیکه، بازگشتم از پشت در کوچه صدای گریه ایشان را شنیدم، بعدازظهر خوبی بود، نفهمیدم که خبر حادثه ناگواری به ایشان رسیده که این جور دارند گریه می‌کنند یا حادثه‌ای رخ داده است، در را که باز کردم، دیدم ایشان در حال خودشان هستند، یک گوشه نشستم، کمی که آرام شدند جلو رفتم و عرض کردم: خبری بدی رسیده؟ گفتند: خیر اینجا نشسته بودم رفتن آب را می‌دیدم

«بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین                 کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس»

هشتاد سال است که آب جوی عمرم رفته و برنمی‌گردد. حال نمی‌دانم در پیشگاه الهی نسبت به گذشته‌ام، جوابی دارم بدهم یا نه؟

 

استاد در بیان خاطره ای دیگر از ایشان گفت: چهارشنبه آخر ماه بود، نمی‌دانم که نزدیک ماه مبارک رمضان بود یا نزدیک دهه محرم، روز پایان درس روی منبر با یک حالی برگشتند و به شاگردان آن زمان گفتند ـ طلبه‌های آن زمان که سحرها صدای ضجعه و ناله‌هایشان بلند بود، به شاگردان آن دوره که بخشی از آنان از اولیای خدا بودند ـ از روی منبر فرمودند: برای تبلیغ می‌روید، برای منبر می‌روید، یک نصحیت برای شما می‌کنم، به خانه‌ای که رفتید، اگر دیرتر از صاحب خانه یا برای نماز شب یا برای نماز صبح بیدار شدید، هر وقت بود بقچه‌تان را جمع کنید و برگردید که آبروی دین و آخوند در خطر است، نمانید، به دین و به شأن روحانیت در دل و چشم مردم رحم کنید.

 

وی ادامه داد: در پایان چیزی که از زمان رحلت ایشان به یاد می‌آورم را خدمتتان عرض می‌کنم، پس از هشتاد و هشت سال عمر بابرکت در سیزدهم شوال 1380 هجری قمری برابر با دهم فروردین 1340 هجری شمسی این مرجع تام شیعه دار فانی را وداع گفت، موجی از غم و اندوه تمامی عالم را فرا گرفت، مردم از تمامی شهرها به سوی قم به راه افتادند و در جاده تهران-قم ترافیک شدیدی ایجاد شد، کسانی هم که نمی‌توانستند بیایند در شهرهای خود به عزاداری پرداختند، در آن زمان من چهارده ساله بودم، زمان دفن من چند قدمی قبر بودم، خدا می‌داند چه غوغایی بود، مردم از خود بی خود شده بودند، آن روز، روز عجیبی بود، به محض اینکه پیکر ایشان را وارد قبر کردند به یکباره آسمان قم را ابر فرا گرفت و آسمان نیز در فقدان و سوگ آن مرجع بزرگ شیعه شروع به گریستن کرد./220/32/20

چ, 05/22/1393 - 20:16

دیدگاه جدیدی بگذارید