استاد بهارلویی مطرح کرد؛

رابطه علم و دین در اسلام

قرآن کریم در آیات مختلفی به اهمیت «علم» و «کسب علم» پرداخته و تأکید به تبعیت از صاحبان علم کرده است.

 

به مناسبت بیست و هفتم آذر، سالروز شهادت عالم مجاهد، آیت الله دکتر مفتح و روز وحدت حوزه و دانشگاه، استاد عبدالله بهارلویی از اساتید حوزه علمیه قم، با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید در موضوع «رابطه علم و دین» به گفتگو پرداخت.

 

علم در نگاه آیات

این استاد سطوح عالی و درس خارج حوزه علمیه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: قرآن کریم در آیات مختلفی به اهمیت «علم» و «کسب علم» پرداخته و تأکید به تبعیت از صاحبان علم کرده است.

«أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ» [آيا چنين انسان كفران‏ كننده‏ اى بهتر است‏] يا كسى كه در ساعات شب به سجده و قيام و عبادتى خالصانه مشغول است، از آخرت مى ‏ترسد و به رحمت پروردگارش اميد دارد؟ بگو: آيا كسانى كه معرفت و دانش دارند و كسانى كه بى ‏بهره از معرفت و دانش‏ اند، يكسانند؟ فقط خردمندان متذكّر مى ‏شوند. (زمر: 9)

 

«شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمآ» خدا در حالى كه برپا دارنده عدل است [با منطق وحى، با نظام مُتقن آفرينش و با زبان همه موجودات‏] گواهى مى ‏دهد كه هيچ معبودى جز او نيست و فرشتگان و صاحبان دانش نيز گواهى مى ‏دهند كه هيچ معبودى جز او نيست معبودى كه تواناى شكست ‏ناپذير و حكيم است. (آل عمران: 18)

  «وَ مِنَ النَّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ كَذلِكَ إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورآ» و نيز از انسان‏ ها و جنبدگان و چهارپايان [مانند ميوه ‏ها و راه ‏هاى كوهستانى‏] رنگ ‏هاى گوناگون وجود دارد. از بندگان خدا فقط دانشمندان از او مى ‏ترسند يقيناً خدا تواناى شكست‏ ناپذير و بسيار آمرزنده است. (فاطر: 28)

 

علم در نگاه روایات

استاد بهارلویی در ادامه به روایاتی در اهمیت علم و کسب علم اشاره نمود:

«عنه عن يعقوب بن يزيد عن أبي عبد الله رجل من أصحابنا رفعه قال قال أبو عبد الله علیه السلام:‏ «طلب العلم فريضة» و في حديث آخر قال قال أبو عبد الله علیه السلام: طلب‏ العلم‏ فريضة على‏ كل مسلم ألا و إن الله يحب بغاة العلم‏» (برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن - قم، چاپ: دوم، 1371 ق؛ ج ‏1؛ ص 225)

«و قال علي علیه السلام: اطلبوا العلم و لو بالصين» ‏(منسوب به جعفر بن محمد، امام ششم عليه السلام، مصباح الشريعة - بيروت، چاپ: اول، 1400ق؛ ص 13)

 

علم در نگاه فلسفه

استاد عبدالله بهارلویی خاطرنشان کرد: فیلسوفان می گویند: در مرحله انسانی نفس انسان دارای قوه عالمه و قوه عامله است. قوه عامله وظیفه تدبیر امور بدن و قوه عالمه وظیفه کسب فضایل اخلاقی و کمالات نفسانی را بر عهده دارد و اینها از مختصات این مرتبه از نفس هستند.

 

وی افزود: بزرگان، برخی حقوق طبیعی را برای نفس قائل هستند مثلا می گویند انسان حق کسب علم، کسب دانش، آزادی اندیشه، آزادی دین داری وارتباط با خدا دارد که همه اینها به قوه عالمه بر می گردد که در وجود انسان از قوه عاقله سرچشمه می گیرد؛ در هر صورت در علم فلسفه هم این مسأله مورد تأیید است.

 

این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: بالاترین علم، علم توحید است که از آن به فقه اکبر یا حکمت و عرفان عملی و نظری یاد می شود. این علم مربوط به شناخت خود خدا است که بالاترین معرفت و علم است. در مرحله بعد شناخت فعل و قول خدا است که در مرحله فقه است و در مرحله بعد، شناخت خویشتن به عنوان مسیری برای شناخت خداوند است که فرمود: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»؛ اینها همه در حیطه علم است که ما آن را قبول داریم.

 

وی اضافه نمود: دین اسلام با علومی همانند علوم تجربی تعارضی ندارد و آنها را قبول دارد. آنها هم از انواع علم هستند؛ علم پزشکی که علم ابدان است، در اسلام تأیید شده است و حتی محمد بن زکریا رازی از بزرگان این رشته و از علمای اسلام به شمار می آید؛ ساختِ یکی از بیمارستان های بغداد با مشورت ایشان انجام شده است؛ کتاب الحاوی بزرگترین دائره المعارف علم پزشکی در زمان خود بوده است و همچنین ابن سینا را داریم که کتاب قانون او معروف است؛

 

استاد بهارلویی خاطرنشان کرد: از دیگر کتاب ها که توسط علمای اسلام به نگارش در آمده است، کتاب جبر و مقابله خوارزمی است؛ همه حاکی از آن است که اسلام در همه زمینه ها این علوم را پذیرفته است و این نیست که اگر علومی نافع باشد، توسط اسلام، کنار گذاشته شده باشد.

 

وی افزود: حتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در اوصاف متقین می فرماید: «وقفوا اسماءهم علی العلم نافع لهم» به این ترتیب باید گفت: اسلام علمی را که نافع باشد، می پذیرد.

 

این استاد حوزه علمیه قم با اشاره به آیه 9 از سوره زمر که در بالا به آن اشاره شده است، خاطرنشان کرد: قرآن می فرماید: «هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ»؛ این بیان را مطلق می دانند؛ اما علم، باید نافع باشد؛ ولو علم تجربی باشد. این را هم می پذیریم و قبول داریم.

 

تعارض میان علم و دین

استاد عبدالله بهارلویی در ادامه گفتگو به تعارض میان علم و دین پرداخت و ضمن اشاره علم پوزیتیویستی و علم پست مدرنی، آگوست کنت را طلایه دار این علم در غرب و در قرن نوزدهم دانست و اضافه نمود: این گروه معرفت علمی را جایگزین معرفت دینی و فلسفی می دانند و معرفت دینی و فلسفی را مقدمه ای برای پدید آمدن معرفت علمی می دانند. معرفت علمی را مستقل از معرفت دینی می دانند و اصولا معرفت دینی را معرفت علمی نمی دانند؛ چرا که علم را دانش آزمون پذیر می دانند و می گویند علم زمانی علم است که قابل آزمون باشد. متأسفانه مشکلشان این است که علم را محدود به علم پوزیتیویستی و علوم حسی می دانند؛ اگر اینچنین باشد، بین معارف دینی و معارف علمی تفاوت است.

 

وی افزود: ما این نوع انحصار علم را به این نحو نمی پذیریم؛ بلکه معتقدیم مرجعیت با عقل و وحی است و باید ابزارهای علمی در کمک عقل و وحی باشد تا به معرفت ناب دست پیدا کنیم.

 

این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: باید گفت اساسا بین علم و دین هیچ تعارض و اختلافی وجود ندارد. دین، علم را تأیید می کند و انسان را به کسب علم تشویق می نماید؛ خصوصا در مورد خودشناسی که راهی برای رسیدن به خداشناسی قلمداد شده است.

 

وی اضافه نمود: یکی از بزرگان غرب بیان می کند: انسان ناشناخته ترین موجود عالم است! البته این شخص با این دید نسبت به انسان، خبری از شناخت خدا ندارد؛ چرا که یک وجود حسّی را ملاک قرار می دهد، با این حال انسان را یک موجود ناشناخته می داند. اسلام بر این نکته تأکید می کند که انسان باید خودش را بشناسد تا بتواند خدای خود را بشناسد.

 

استاد بهارلویی در ادامه بیان کرد: موجودات عالم شش گروه هستند؛ در این میان، انسان مرکب از جسم و روح است و شناختش در کمالاتش تأثیر دارد. اگر انسان به مقوله شناخت بپردازد، کمالاتش پیشرفت می کند؛ چون موجودی است که در راه کسب کمالات است.

 

استاد عبدالله بهارلویی افزود: برخی ایراد می گیرند که در فقه فقط تکالیف در مسائل دینی و علمی بیان شده است اما اساسا این گونه نیست؛ در فقه حق ها بیان شده است؛ اما چون بین حق و تکلیف ملازمه برقرار است، به ناچار برای انسان ها در رعایت حقوقی که نسبت به یکدیگر دارند و حقوقی که نسبت به خودش دارد و حقوقی که نسبت به خدا دارد، تکالیفی وضع شده است.

 

وی در ادامه بیان کرد: حق های اخلاقی، حق هایی است که انسان باید رعایت کند تا خودش پیشرفت کند؛ از این رو حقّ نفس واجب است تا رعایت بشود؛ حق دیگران هم باید رعایت گردد؛ حق الله هم باید رعایت شود که عبادت در اینجا قرار می گیرد. تکالیف متمشّی از حقوق است.

 

این استاد درس خارج حوزه خاطرنشان کرد: بین علم و دین هیچ تعارضی وجود ندارد؛ علم یعنی شناخت واقعی عالم و به عبارت دیگر، علم یعنی کشف حقیقت و کشف واقع. اگر دانشی به مرحله علم برسد، یعنی علمی که یقینی و مطابق با واقع است.

 

وی افزود: قطع جزم قاطعی که ممکن است مطابق با واقع هم نباشد؛ یعنی جهل مرکب در قسمت قطع قرار می گیرد؛ اما علم مقابلش جهل است؛ یعنی جهل مرکب داخل در علم نیست؛ پس علم، اعتقاد جازمی است که حتما مطابق با واقع است. از این رو اگر علم را به این نحو تعریف کردیم، دیگر هیچ خطایی ندارد و به کشف واقعیت می پردازد و دین هم آمده است تا واقعیت را بیان کند؛ از این رو با هم همسو خواهند بود و تعارضی با هم ندارند.

 

این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: همین صحبت را باید برای دین بگوییم؛ برداشت های ناصحیح از دین موجب تعارض می شود. تفسیرهای نابجا، تأویل های ناصحیح، یا استفاده از ظواهر برخی از آیات و روایات که ظنی است، ممکن است که در جایی با علوم قطعی تعارض کند.

 

وی در ادامه بیان کرد: اگر تعارض پیدا کرد، پس یا علم مطابق با واقع نیست؛ یا اینکه آن مطابق با واقع است و یقینی است و از علوم فلسفی استفاده شده و تبدیل به علم واقعی شده است، پس قطعا آنچه را که به عنوان دین بیان شده است، اشتباه است و بالعکس.

 

استاد بهارلویی خاطرنشان کرد: اساسا اگر دین با برداشت صحیح ارائه شود، مطابق با واقع خواهد بود و همسو با علم، یعنی اعتقاد جازم مطابق با واقع خواهد بود و به این ترتیب بین آنها قطعا تعارضی نیست و اگر هم تعارضی دیده شود، تعارض ظاهری است و قابل رفع است.

 

وی افزود: شاید هشتاد درصد مباحث دینی ما مباحث ظنون است؛ اما ظن معتبر است که منتهی به علم می شود. خیلی از برداشت های ما قطعی نیست؛ بلکه ظنونی است که مورد تأیید شارع است. به جوان می توانیم بگوییم که به ظنونات می توانید عمل کنید؛ حتی به علم ظنی هم تا زمانی که کشف خلاف نشده می توانید عمل کنید؛ این امر چه در مسائل دینی و چه در مسائل علمی صادق است. اگر به پدیده ظنی رسیدید که پشتوانه اش یک مسأله قطعی است، این قابل اجرا است؛ چه اینکه در سایر موارد هم اینچنین عمل می کنیم؛ برای حکم کردن، به شهادت دو یا چند نفر اکتفا می کنیم تا زمانی که مخالفش پیدا نشده باشد.

 

این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: اسلام راه را باز گذاشته و بیان کرده است: مسأله ای که ظن آور است، چون پشتوانه اش علم است، می توانید به آن عمل کنید؛ اگر زمانی به تعارض رسیدید، به این نکته می رسید که یکی از راه ها به واقع اصابه نکرده است و در جهل بوده و به خطا رفته است؛ با آن پشتوانه های علمی که داریم، باید مشکل را حل کنیم؛ چون نمی دانیم که کدام یک درست و کدام یک غلط می گویند.

 

وی در ادامه بیان کرد: اگر برداشتمان از دین قطعی بود، علم را باید توجیه کنیم؛ اگر برداشتمان از علم قطعی بود و برداشت از دین توجیه پذیر بود و علمی نبود، برداشت صحیح از دین می کنیم؛ اما اگر اساسا علم پوزیتیویستی را داخل در دین کنید و بر اساس آن بخواهید دین را معنا کنید، در آن وقت بسیاری از علوم، همانند علم کلام و علم توحید را نمی توانید داخل در دین بدانید؛ چون قابل تجربه و حس نیست. به خاطر همین است که ظنونی مانند سیره عقلا را معتبر کرده است؛ این امور مورد تأیید است تا زمانی که کشف خلاف نشده است؛ که اگر شد، راه را برای کشف حقیقت باید ادامه دهیم.

 

علم فقه، بیانگر حق

استاد عبدالله بهارلویی در بخش پایانی گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به علم فقه پرداخت و خاطرنشان کرد: بیان می شود که علم فقه تکالیف انسان را بیان کرده است؛ به نظر من علم فقه برای بیان حق های انسان است. انسان موجودی مختار و دارای قوه پیشرفت است و در راه کمالات قدم بر می دارد؛ باید شناخت کافی داشته باشد و مفاسد و مصالح را بشناسد. بشناسد که چه چیزهایی استعداد او را شکوفا می کند و چه چیزهایی او را از مسیر دور می کند و در واقع او را از خودش دور می کند.

 

این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: از این رو بیانِ حق ها برگرفته از این اساس است و بر اساس قاعده ای است که خود فلاسفه غربی در مکاتب مختلف در رابطه بین حقوق و حقایق بیان می کنند. آنها می گویند بین حق و تکلیف ملازمه است؛ حق وجود داشته باشد، تکلیف هم هست. اگر برای خودت حق قائل باشی برای دیگران هم باید حق قائل باشی. دیگران تکلیف دارند که شما را برای رسیدن به حق خودت کمک کنند؛ و بالعکس؛ اگر دیگران می خواهند به تکامل برسند، شما هم باید نکاتی را رعایت کنی.

 

وی اضافه نمود: اساسا تکالیف در کنار حق هایی است که در علم فقه و در علوم انسانی ایجاد شده است و زمینه پیشرفت انسان را ایجاد کرده است؛ نهایتا علم فقه هم بیان حق های انسان است و نه تکالیف انسان.

/270/260/20/

 

پ, 09/27/1399 - 13:34