به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، استاد حمید کثیری طی گفتگویی در خصوص «وضعیت اسلام و تشیع در اروپا و غرب و ضرورت و نیاز شناخت آن» اظهار داشت: شناخت تشیع در اروپا و غرب اهمیت زیادی دارد. در ابتدا لازم است به این حقیقت توجه نمود که نیاز و ضرورت شناخت این موضوع با یکدیگر تفاوت دارد. ما در مرحله نخست باید به ضرورت بپردازیم و اهمیت ضرورت را دریابیم و به فهم آن نائل شویم و این امر ما را به مرحله نیاز می رساند که راههای شناخت نیازها و برطرف کردن آن ها را به بررسی می نشینیم.
وی تصریح کرد: ضرورت شناخت تشیع در غرب و اروپا دارای دو بعد است یک بعد آن مربوط به خود غربیها و اروپائیها میشود، غربی ها امروز با تشیع سر و کار دارند یعنی فقط با فکر و فلسفه فارسی تماس ندارند، بلکه آنها امروز با فکر و تفکر ایرانی و انقلاب اسلامی ایرانی که مُهر شیعی بر آن زده شده است، سروکار دارند.
درصد بالایی از غیرمسیحیانی که در کشورهای اروپایی و غربی زندگی می کنند، شیعه هستند
کثیری افزود: امروز غربیها با عراق شیعی و با پاکستانی سر و کار دارند که چندین میلیون شیعی را در خود جای داده است و با افغانستانی سرو کار دارند که یک سوم ملت آنها شیعی هستند، در هند و روسیه و آذربایجان و یمن و لبنان نیز همین گونه است. درصد بالایی از غیرمسیحی ها که در کشورهای اروپایی و غربی زندگی می کنند شیعه هستند، لذا ضرورت دارد که اروپا و غرب به شناخت تشیّع بپردازند و قبول کنند که شیعه درون خاک من است و تعلق به غرب داشته و همچنین غرب به آنها وابسته است. فردی اروپایی که در این جا متولد شده و استاد است و یا وارد احزاب شده و یا در جامعه یا بازار است قرار است با او به عنوان فردی شیعه تعامل شود و این فرد هویتی به نام شیعی دارد. لذا تا این هویت را درنیابند و به فهم آن نرسند و شیوه صحیح تعامل با آن را ندانند، نه تنها نمیتوانند به تعاملات سیاسی با کشورهای اسلامی و شیعی بپردازند و تعامل خوبی داشته باشند و حتی در ارتباط های اقتصادی شان موفق باشند، بلکه حتی در تعامل با هموطنان خودشان دچار مشکلات زیادی می شوند. در تعامل با فرد شیعی، لازم است که هویت او هم در نظر گرفته شود، و الّا عدالت در تعامل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و به ویژه آموزشی-پژوهشی انجام نخواهد یافت.
آشنایی غربی ها با فرهنگ تشیع و مبانی عقیدتی مذهب شیعه ضروری است
وی بیان کرد: برای نمونه حدود نیمی از «حلال برند» برای شیعیان است و در تعاملات اقتصادی باید مد نظر برنامه ریزان غربی قرار گیرد، چرا که در برند حلال، با برادران اهل سنت کمی اختلاف داریم و این تفاوت های فقهی هم باید مد نظر قرار گیرد. حتی از نظر فرهنگی ضرورت دارد که غربیها، تشیع را به خوبی بشناسند و با آن تعامل فرهنگی داشته باشند. امروز ادبیات ما در غرب ادبیاتی شیعی است و دانشگاههای ما شیعی هستند و مجلات و برنامه ریزی های ما و بسیاری از امور فرهنگی ما مبتنی بر معارف تشیّع است و لذا غربیان باید با فرهنگ تشیع آشنا شوند. بالاتر از همه ی اینها لازم است که غربیان با مبانی عقیدتی مذهب شیعه و با ریزهکاری های فکری تشیع آشنا شوند و گرنه نمی توانند با آنها تعامل دینی داشته باشند. رسیدن به این ضرورت باعث شد که اتریش حدود ۲۰ تا ۲۵ سال به طور مستمر با ایران همایش های دیالوگی برگزار کند، که تاکنون در حدود ۲۰ جلد از دستاوردهای این هم اندیشی های بین اندیشمندان غربی و ایرانی به زبانهای مختلف منتشر شده است. آنها نیز به این ضرورت پی برده و آن را به جد گرفته و سالها وارد تعامل علمی در بالاترین سطح شده اند. البتّه فرهیختگان و دانشیان ما هم به این ضرورت رسیده، آن را به جد گرفته و سالهای متوالی در بالاترین سطح علمی، موضوعات روزِ «میان دینی» را از دیدگاه تشیّع مطرح نموده و مقالات و کتابهای مفیدی با همکاری آنها منتشر نموده اند.
این محقق بین المللی عنوان کرد: پس برای غربیها از جمله سیاست مداران، حقوق دانان، اندیشمندان، اقتصاددانان، صنعت گران و … از جهات مختلف شناخت تشیع ضرورت دارد. علاوه بر خود غربیان غیر شیعی، امروز در غرب، میلیون ها نفر غربی شیعی زندگی می کنند که از کشورهای دیگر آمده اند و یا از ادیان دیگر به سمت تشیع گرایش پیدا کرده اند. خیلی از این افراد همچنان متصل به فرهنگ شیعی هستند، این افراد برای تعمیق معارفشان به ادامه ی آشنایی با تشیّع نیازمندند. علاوه این که افراد زیادی به غرب مهاجرت نموده اند و آنچنان ارتباط وثیقی با تشیّع ندارند، اینها هم برای حفظ هویت شیعی خود، لازم است فاصله ی خود را از فرهنگ تشیع کم نموده و لاجرم به سوی معارف تشیّع رجوع نمایند. لذا برای این ها نیز ضرورت دارد که فرهنگ شیعه را بشناسند و با هویت تشیع آشنا شوند و الّا از خودشان فاصله می گیرند، پس ضرورت دارد که در این راه تلاش کنند و البته تلاش هم کرده اند که با حقیقت تشیع بیش از پیش آشنا شوند.
وی ادامه داد: اما قبلاً یک مشکلِ رویکردی در شناخت تشیع چه از جانب غربی های غیر شیعی و چه از جانب غربیان شیعی وجود داشت: هم غربی های غیرشیعی و هم شیعیانِ ساکن در کشورهای غربی، تا چند سال قبل از طریق آثار خود غربی ها با شیعه آشنا می شدند؛ یعنی از طریق آثار میسیونرهای مذهبی که گرایش ها و یا جنبه های خاصی از تشیع را معرفی می کردند و یا از طریق آثار شرق شناسانی که همان برنامه ۱۵۰ سال گذشته در مورد معرفی تشیّع را تاکنون ادامه می دهند. یعنی اینکه اینها تشیّع را از طریق و در قالب کلیشه های خاصی که خودشان برای خودشان تعریف کرده اند، تدریس و معرفی نموده اند. دانش پژوهان مغرب زمینی از طریق همان کلیشه ها با تشیع، آشنا شده، در مورد آن پژوهش نموده و آثاری نگاشته اند. متأسفانه شیعیان ساکن غرب هم مجبور بودند در همان کلیشه ها با تشیّع آشنا شوند. پس تاکنون چه غربی های شیعی و یا غیرشیعی با تشیع از طریق آثار غیرشیعی آشنا می شدند چرا که منابع شیعه شناسی که از جانب شیعیان تألیف شده باشد وجود نداشت و این غربیان غیرشیعیان بودند که کتاب های شیعه شناسی را تألیف نموده و یا تدریس می کردند.
کثیری بیان کرد: ولی اخیراً یعنی چند سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و با تأسیس مراکز اسلامی و رایزنی های فرهنگی، روندی در غرب شروع شد که جوانان فعال شده و علما و روحانیون با ارائه برنامه هایی برای دانشجویان، به مرور هویت تشیع را در جهان منعکس نموده اند. اما این کارهایی که انجام می گرفت برای عموم بود و تقریباً برای فارسی زبانان.
نکته مهم این بود که، هر چند در حدود ۲۰ سالی است که شیعه شناسی وارد دانشگاه ها و حتی وارد دانشگاههای دینی غربی (همچون دانشگاههای کاتولیک و پروتستانت) شده و دوره هایی در آنها برگزار شده است و در این باره کتاب هایی تالیف شده است، ولی این کتاب ها از جانب خود غربی ها تألیف و کلاس ها هم از جانب آنها برگزار و اداره می شد. ولی آهسته آهسته خود شیعیان شروع به نشر کتب و مقالات در مورد تشیّع نمودند که اینها هم عموما ترجمه بود و نه تألیف و از طرف دیگر برای عموم بود و نه برای دانش پژوهان و دانشجویان. دلیل این امور هم عبارتند از:
لذا لازم بود تا تدابیری اندیشیده و با توجه به این کاستی ها، طرحی نو در ترویج تشیّع افکنده شود. الحمدلله گام هایی در این راه برداشته شد، که در سنوات گذشته افرادی در غرب و در مجامع آکادمیک غربی تحصیل کرده اند که زبانِ فکر و فرهنگ و دین آن ها را آموخته و تلاش نموده اند، با آشنایی با این ساختارهای مأنوس برای غربیان، معانی و مفاهیم شیعی را در آنها ریخته و به صورت مناسب در اختیار غربیان قرار دهند. لذا تفاوت بسیاری میان این آثار و آثاری که قبلا به صورت متون ترجمه شده منتشر می شده است وجود دارد.
امروز کتاب برای غربی ها به زبانِ فرهنگ، فکر و دین آن ها تالیف می شود
وی تصریح کرد: در گذشته ترجمه ضعیف، متون نامناسب با فضای فکری غربی و ساختارها غریب بودند، لذا کتاب ها بوی ترجمه می داد، ولی امروز کتاب برای غربی ها به زبانِ فرهنگ، فکر و دین آن ها تالیف می شود، که البته به دلیل این ویژگی ها هم کتاب ها، مقالات، سخنرانی ها و منابر مناسب و درخور شأن تفکر تشیّع هستند و هم برای غربیان قابل فهم ترند.
این محقق و پژوهشگر برجسته حوزه تشیع خاطرنشان کرد: مدتی قبل قرار بود کنفرانسی در برلین برگزار شود، اما دولت آلمان جلوی برگزاری آن را گرفت. موضوع کنفرانس «الهیات تشیِع از وجود ظلّی تا اقبال عمومی در حوزه زبان آلمانی» بود، یعنی تشیّع چگونه در حوزه زبان آلمانی (در آلمان، سوئیس و اتریش) از وجود سایه ای که داشته بود، به اقبال عمومی رسید. یعنی در حقیقت تشیع از وجود سایه ای که قبلا داشت و به صورت «غیر رسمی» و در پستو ها و از جانب غربی ها، مارکسیست ها، یهودی ها، مسیحی ها و یا بی دینان تدریس و تالیف می شد و کنفرانس در باره آن برگزار می شد و ویژگی ها و هویت آن تبیین می شد و در اختیار سیاست مداران و حکومت ها قرار می گرفت، چگونه به اقبال عمومی رسید؟
یکی از دلایل آن این است که امروز مبانی تشیع از جانب خود شیعیان بیان می شود و بعضی از شیعیان خودشان معارف تشیع را تدریس می کنند. بنده توفیق داشتم سالها در کشورهای مختلف به زبان خودشان الاهیات و فلسفه تشیع و عرفان شیعی و ولایی و آن چه مربوط به هویت تشیع است را تدریس کرده ام. و اصلا به من اجازه داده اند و حتی از من درخواست نموده اند آن را تدریس کنم. بنده در ایران مشغول تدریس بودم که رییس دپارتمان الهیات بنیادی از یکی از دانشکده های الهیات کاتولیک اتریش (که بنده قبلاً در همان دانشکده تحصیل نموده بودم) مستقیماً تماس گرفته و پرسید: اگر از شما برای تدریس دعوت نماییم، دعوت ما را برای کرسی اسلام شناسی قبول می نمایید؟ از آنجا که بنده با آن استاد آشنا بودم و به توانایی های ایشان آگاه بودم، دعوتشان را قبول نمودم.
البته این مرهون ابتکار حوزه بود، که قبل از اینکه آنها به فکر دعوت از ما باشند، خود ما در قم ضرورت را احساس و برنامه ریزی نموده بودیم تا ابتدا خود، قدم در این راه گذاشته و قبل از آنها، خود با دین آنها و از طریق خودشان و دقیقاً به همان صورتی که خودشان آن را در دانشگاه هایشان تدریس می نمایند دقیقاً آشنا شویم. از این طریق راه تعامل مثبت را به آنها نشان دادیم. البته مدتی زمان برد تا اندیشمندان بازفکر آنها به این ضرورت رسیدند که تعامل صحیح با اسلام و تشیّع همانی است که از قم شروع شده است. لذا خود غربی های غیرشیعی به این جا رسیده اند که ضرورت دارد تشیع را آن گونه که هست از یک شیعی آموخته و مبانی، تاریخ، تفسیر، تفکر و عقیده اش را بشناسند. به ویژه از طریق و نزد آن عالم شیعی که خود سالها در خود این کلاس ها شرکت نموده، روی این صندلی ها در دانشگاهها نشسته و تحصیل کرده است و با فرهنگ، تفکر، دین و سیاست آنها تا بالاترین مرحله ممکن آشنا شده و بالاترین مدرک علمی بین المللی را از آن دانشگاه ها دریافت نموده است. از این طریق بود که به لطف الهی، تشیع، وارد مجامع آکادمیک آنها شده و آهسته آهسته به دیگر مجامع غیر آکادمیک هم گسترش پیدا نموده است. لذاست که تشیّع امروزه دیگر در غرب (به ویژه در حوزه زبان آلمانی) وجود سایه ای ندارد، بلکه به اقبال عمومی رسیده است.
وی اظهار داشت: یکی از نشانه های صدق مدعای من این است که امروزه دوره های اکادمیک شیعه شناسی و شیعه پژوهی در کشورهای اروپایی برگزار شده و تاکنون چندین مجموعه شیعه شناسی از بنده منتشر شده است و جالب این است که تمام این آثار بنده در بزرگترین دانشگاههای اروپا رونمایی و با اقبال عمومی (از جانب قشر فرهیخته و حتی علاقمندان غیر آکادمیک) مواجه شده است. و این نشان دهنده اقبال عمومی از فرهنگ تشیع است. همانطور که بیان شد، تاکنون در دانشگاههای غربی دیگران تشیّع را تدریس می نمودند، اما امروز خود شیعه و یک عالم و روحانی شیعی که خود متخصص در الهیات کاتولیک است، تشیع را تدریس می نماید. و این ضرورتی است که ما به آن رسیده ایم چه ما به عنوان شیعیانی که در غرب هستیم و چه غربی های غیرشیعی، که تصمیم سازان در این کشورها به شمار می روند. این ضرورت برای همه جا افتاده است، اما مهم این است که بتوانیم آثار خوبی در مورد تشیّع تهیه و افراد بیشتری را تربیت نموده و در این زمینه پرورش دهیم که بتوانند نیازها را برآورده کنند.
کثیری گفت: البته رسیدن به این مرحله به آسانی میسر نیست، بلکه نیازمند تلاش مُجدّانه است. به عنوان مثال در ابتدا که بنده قصد تحصیل در اروپا را داشتم، اخذ پذیرش علمی کار ساده ای نبود و حتی شاید امری شبیه به محال بود. از آنجا که قصد بنده برای ادامه تحصیل در دین دیگر، بی سابقه بود، دولت های غربی قبول نمی کردند تا وارد دانشگاه های آنها بشوم، چونکه آنها نه از نظر روانی آمادگی پذیرش یک مسلمان شیعی را نداشتند و نه قوانین وزارت علومشان آن را پیش بینی ننموده بود، بالاتر اینکه حتی قوانین کلیسای کاتولیک مخالف حضور یک مسلمان در دانشکده های شان بود. لذا در حدود ۲۵ سال قبل که می خواستم به اروپا بیایم در ابتدا تلاش نمودم که پذیرش علمی را از یک دانشگاه بگیرم و بعداً به دنبال ویزا رفته و اقدام به مسافرت به اروپا نمودم. به این دلیل، این مساله زمان برد و چند سال طول کشید تا توانستم به این هدفم برسم که بتوانم به عنوان دانشجوی دکتری وارد یکی از دانشگاههای دینی مسیحی بشوم. البته پیش شرط ها هم زیاد بود و چون این پیش شرط ها را داشته بودم آنها به نوعی مجاب به پذیرش شدند. آنها وقتی دیدند که یک چنین فردی هست و هر چه توانایی دانشجویان آنها دارند این آقا نیز دارند و چه بسا حتی توانایی او در بعضی زمینه ها بیشتر از توانایی دانشجویان خودشان می باشد، مجاب به پذیرش شدند. چرا که ما بیش از دانشجویان آنها کتاب و مقاله نوشته و بیش از دانشجویان آنها علاقه مند به تحصیل هستیم، این از یک طرف و از طرف دیگر، آن ها به این نتیجه رسیده بودند که در آینده باید با تشیعی سرو کار داشته باشند که ویژگی های کاملاً متفاوتی با تشیّع سال ها و قرن های قبل دارد.
وی افزود: این شناخت از شیعه ی بعد از انقلاب اسلامی، غیر از شناخت از تشیّعی بود که قبل از انقلاب در ایران وجود داشت. قبل از انقلاب اسلامی تشیعی در ایران بود که حکومتی نبود، بلکه سلطنتی بود و حاکمان، یا عملاً اعتقادی به تشیّع نداشتند و فقط ادعا داشتند که شیعه هستند، اما امروز تشیع در قامت یک حکومت قد علم نموده است و در این کشور قانون اساسی براساس تعالیم شیعی تدوین شده است. علاوه اینکه این ۶۰ میلیون انسان (مراد جمعیت بیست و پنج سال قبل است) با حکومت شیعی، جایگاه و پایگاههای زیادی در کشور های مختلف دارد و در اروپا تعداد زیادی از افراد، مستمع سخنان رهبر انقلاب اسلامی و دیکر مراجع عظام هستند. لذا این حقیقت هم آنها را مجاب کرد که به خود اجازه بدهند فرهنگ ما را از نو بیاموزند. رسیدن به این حقیقت، در حد خودش، یک ضرورت مهمی بود که این ها را مجاب کرد به پذیرش بنده در دانشگاه. علی رغم این حقایق، در ابتدا با اکراه قبول کردند که تحصیل رسمی شروع شود و باز هم پیش شرط های دیگری مطرح کردند، که یا موجود بود یا آمادگی داشتیم برای تحمل آنها، تا اینکه رسیدیم به تحصیل رسمی.
این محقق و پژوهشگر برجسته حوزه تشیع عنوان کرد: البته از آنجا که این مسأله ی نوپدید بود، نیاز به آمادگی روحی و روانی داشت. علاوه اینکه، از قبل در وزارت علوم قانونی وجود نداشت که یک شیعه الهیات کاتولیک بخواند و این ضعف می بایست از طریق یک قانون استثنائی و یا تبصره ای جبران می شد که نیاز به اخذ مجوز های خاصی داشت. از طرفی دیگر در کلیسای کاتولیک قانونی وجود نداشت یعنی مجاز نبودند که به غیر کاتولیک اجازه تحصیل بدهند و یا مدرک رسمی الهیات کاتولیک به او بدهند. دانشنامه دکتری بالاترین مدرک علمی رسمی کلیسای کاتولیک است، لذا لازم بود به نوعی تائیدیه پاپ را بگیرند و لذا این روند خیلی سخت بود. اما خداوند کمک کرد و آنها هم به این حقیقت رسیدند که این کار باید انجام شود، تا آنها بتوانند با تشیّع تعامل داشته باشند. به بیان بهتر آنها به این حقیقت رسیده بودند که اگر می خواهند زندگی مسالمت آمیز همراه با احترام با شعیان داشته باشند، باید باب همکاری علمی با شیعه و تشیع را باز نمایند. خوشبختانه در سایه اصرار ما برای همکاری و پذیرش شروع همکاری از جانب آنها، ما را به بیش از آن چه که می خواستیم و می خواستند رسانید. لذا به نوعی کار خوبی شکل گرفته است که البته کار سختی بود که بعضی ها به جهاتی، در خلال تحصیل و یا بعد از اتمام تحصیل و اخذ دانشنامه، از کارشان پشیمان شدند.
نحوه برخورد غیر شیعه غرب با شیعیان محطاطانه به همراه احترام بود
وی در مورد نحوه برخورد غیر شیعه با شیعیان نیز بیان کرد: بنده به عنوان کسی آمده بودم که دکتری بگیرد و آن هم در محیطی که شاید تا آن زمان مسلمانی را در دانشکده شان ندیده بودند و یا شناخت مناسبی نسبت به شیعه نداشتند و یا اصلا نمی دانستند تشیع چیست. مشاهده می نمودم که آنها خیلی محطاط هستند که البته احتیاطشان با احترام همراه بود. لذا همیشه حساسیت بالایی نسبت به بنده وجود داشت، چرا که بنده به عنوان یک روحانی و طلبه شیعه در آنجا حضور پیدا نموده بودم که قصد تحصیل در بالاترین سطوح علمی آنها را داشتم. گاهی می شود دانشجویی می آید و میخواهد مثلا رشته معماری را بخواند، او هم شیعه است اما در مورد چنین فردی چنان حساسیتی وجود ندارد حتی در مورد دانشجویان فلسفه و علوم اجتماعی چنین حساسیتی وجود ندارد اما در مورد بنده حساسیت بالایی وجود داشت لذا برای جلو گیری از سوء تفاهمات از اول، کاملا شفاف آن چه می خواستند را در اختیارشان قرار داده و با دلی صاف و یکرو با آنها تعامل می نمودم.
خواستم که کمک کنند تا قرآن را باطل کنیم!
کثیری خاطرنشان کرد: از طرف دیگر تعامل ما با این ها براساس «تحصیل معتبر» بود و از روز اول از آنها دو تقاضا داشتیم که:
اولا به من کمک کنند که بتوانم حقیقت مسیحیت را آن گونه که هست بشناسم.
دومین مساله که از آن ها می خواستم این بود که آنها کمک کنند تا بتوانیم قرآن را باطل کنیم! و اگر کسی بتواند دلیلی بیاورد که قرآن سخن خدا نیست من قرآن را رها می کنم. ولی تاکنون چنین فردی پیدا نشده است؛ چرا که ما معتقدیم قرآن سخن خداست و هر روز تمام آدمیان و عالمیان را به تحدّی می طلبد: ای انس و جن اگر فکر می کنید که من سخن خدا نیستم یک سخنی مثل من، ده سوره و یا یک سوره مثل سوره های من بیاورید! همانطور که جن و انس که تاکنون نتوانسته بودن همانندی برای قرآن کریم بیاورند، صد البته آنهایی را که بنده (به پیروی از قرآن) به تحدّی طلبیده بودم هم به زانو افتادند و با احترام اعتراف کردند، که نمی توانند از پس چنین کاری برآیند. به خصوص یکی از بزرگان آن ها گفته بودند که «ما چگونه میتوانیم این کار را انجام دهیم، این کار امکان ندارد». البته در تمام آثار بنده به این نکته مهم اشاره و بر آن تأکید شده و حتی مصراً خواهش شده است، ولی تاکنون هیچ کس را یارای هماوردی با حضرت قرآن کریم نبوده است. نکته عجیب این است که هیج یک از افرادی که علیه من مطلب نوشته و آثارم را نقد و یا رد نموده اند به این نکته اشاره نکردند، که ایشان همه را به تحدی طلبیده است. آنها آثار بنده را خوانده، نقد و یا رد نموده اند، بدون اینکه حتی اشاره ای به مبحث تحدّی نموده باشند!
با تعامل نشان دادیم توهین و خشونت ما را به جایی نمی رساند
وی افزود: به هر صورت من دو سوال داشتم و خواهش کردم به من کمک کنند تا تحصیل معتبر و فهم درست از این ها داشته باشم و لذا تعامل آنها با من تعاملی صد در صد علمی بود. و اگر انتقادی بود با احترام بود، الّا اینکه بعضی از افراد بدون تجربه و بدون شرح صدر، که حتی از اساتید هم بوده اند، گاهی توهین می کردند. اما تلاش کردیم با صبر اسلامی و شیعی بتوانیم به این ها نشان دهیم که ما به این تعاملات نیاز داریم و توهین و خشونت، ما را به جایی نمی رساند، بلکه باید در کنار هم با رویکردی علمی و مبتنی بر موازین اخلاقی به مسیری روشن برسیم. به هر شکل، حساسیت بسیار بالا بود و گاهی بدترین توهین ها اتفاق می افتاد و گاهی حذف کردن از تحصیل یا اخراج از دانشگاه اتفاق افتاد و یا با چاپ نکردن کتاب ها و مقالات بنده، تلاش در حذف بنده نموده اند، ولی عقاید و تفکر تشیع همچنان راه تعامل علمی را ادامه می دهد. البته کار برای همه ی افراد اینقدر مشکل نبوده و نیست. افرادی هستند که به عنوان شیعه می آیند اما هویت شیعی را کنار میگذارند و کار و زندگی آنها به نوعی دیگر است. با این افراد به نوعی استفاده ابزاری می شود و خودشان هم این موضوع را می دانند. چرا که این ها توان علمی بالایی ندارند و حتی اگر هم داشته باشند، زیاد به حرف هایشان اعتنایی نمی شود، مگر اینکه بخواهند از این افراد در برنامه های سیاسی و یا در نشر شایعات و مطالب غیر واقعی و یا ضد شیعی استفاده شود.
این محقق و پژوهشگر برجسته حوزه تشیع عنوان کرد: ما امروز علاوه بر دانشجویان و دانش پژوهان، بازرگانان شیعه داریم و یا سیاستمداران شیعه داریم که در این جا به راحتی کار می کنند و شاید حساسیت خاصی در مورد آنها وجود نداشته باشد. اما در هر صورت، آنها در ابتدا به سوی رویکرد غیر علمی در مواجهه با تشیّع پیش نمی روند و در ابتدا مشکوک نمی شوند، مگر اینکه کار در حوزه ی شیعه پژوهی و شیعه شناسی را یک چالش تلقی کنند، که در این صورت امکان دارد که افرادی و یا نهادهایی با ما رفتاری نامناسب داشته و تضییغاتی را اعمال نمایند.
امروز تشیّع به عنوان یک «هویت دینی» در اروپا و غرب مطرح است
وی تصریح کرد: تشیّع در حال حاضر به عنوان یک «هویت دینی» در این جا یعنی اروپا و غرب مطرح است. در حقیقت «تشیّع پویاترین حرکت فکری و دینی» در کل دنیاست، در اروپا هم، همین طور. البتّه سابقاً، تشیّع در عالم غریب بود و ضعیف و لذا تلاش نمی شد آن را از بین ببرند. به علت ضعف تشیّع این ها نیز آن را زیاد جدّی نمی گرفتند، چون که حاکمان کشورهایی که شیعیان در آنها ساکن بودند، پادشاهانی بودند که یا تلبّس ظاهری به دید داشتند و یا اصلاً خود ضد دین بودند. اما بعد از انقلاب چون ابعاد سیاسی دین مورد توجه قرار گرفته و حتی ایده ی «حکومت اسلامی» به تحقیق نردیک شده بود، هم آثار پژوهشی سیاسی و هم موضع گیری های سیاسی نسبت به آن به مراتب بیشتر شد. لذا رویکردی دوگانه و یا کاملاً متفاوت در قبل از انقلاب و بعد از انقلاب با تشیّع و معارف آن وجود داشته و دارد.
همان گونه که عرض شد، اکنون تشیّع به عنوان هویت دینی در اروپا و در غرب جا افتاده است و به عنوان پویاترین نهضت دینی و فرهنگی به شمار میرود، که نشانه این حقیقت، با واقعیت مطابق است. با نگاهی به آمارها به راحتی معلوم می شود که در گذشته چه تعداد شیعه در غرب و اروپا داشتیم، چه تعداد استاد و دانشجو و نویسنده شیعی داشتیم و چقدر تالیف به زبان های انگلیسی، آلمانی و فرانسوی در حوزه شیعه شناسی انجام می شد و چند درصد از آنها از جانب خود شیعیان انجام شده است. در گذشته پژوهش ها در مورد تشیّع بسیار کم بود و حتی از تعداد بسیار کمی از آثار اندکی که در مورد تشیّع انجام می شد، از جانب دانشیان شیعی بود. اما امروز امر کاملاً به عکس است، امروزه مجموعه کتاب هایی در این زمینه چاپ شده است و مجموعه ای ۵۰ جلدی به نام «تشیّع» اکنون در زبان آلمانی منتشر می شود که در امسال تاکنون ۱۴ جلد آن منتشر شده است. این مجموعه همزمان به زبان انگلیسی نیز منتشر می شود، که در حد خود کاری بی سابقه است. این «دایره المعارف شیعه شناسی» این امکان را برای دانشجویان، دانش پژوهان و اساتید فراهم می آورد که نه تنها با «زبان محاوره ی» خودشان، بلکه با «زبان فکر» خودشان مستقیماً با معارف ولایی تشیّع شوند.
هویت فکری و دینی تشیّع در غرب شکل گرفته و منحصر به شیعی ایرانی نیست
کثیری گفت: هویت فکری و دینی تشیّع در غرب شکل گرفته و منحصر به شیعی ایرانی نیست؛ یعنی در برخی از جلسات و کلاس ها، شیعیان از کشورهای مختلف آسیایی، آفریقایی و اروپایی هستند. قبل از شیوع کرونا، در بعضی از مراکز اسلامی اروپایی، به دلیل استقبال زیاد از برگزاری مراسم اسلامی و منابری که روحانیون و علما در این جا برگزار می کردند، تمام سالن ها، اتاق ها و راهروها مملو از جمعیت می شد و حتی بعضی از مومنان ناچار به برگشتن به منازلشان می شدند. امروزه حتی گاهی به زبان های مختلف منبرهایی برگزار می نمایم که استقبال مواجه می شود.
اما هدف اصلی کار بنده، آکادمیک است و در عرصه آکادمیک کاری نو و بی بدیل به ظهور پیوسته که کار مبارکی است و الحمد لله تداوم دارد. امروزه کتاب های شیعه شناسی که از جانب خود شیعیان و به زبان آکادمیک بومی تألیف شده است، وارد کتابخانه های دانشگاهها و یا کتابخانه های ملی کشورهای اروپایی می شود. درس تشیّع به عنوان مدخلی برای تدریس و تحقیق به تدریج وارد دانشکده های کاتولیک ها و یا پروتستانتها می شود و کتابهای شیعی به زبان های بومی مورد استقبال قرار گرفته و در کلاسها تدریس و در دانشگاهها رونمایی میشود. امروزه در کنار روحانیونی که برای عموم شیعیان سخنرانی نموده و مجالس مذهبی و دعا برگزار می کنند، روحانیانی هم هستند که مشغول تدریس، تحقیق و تألیف برای غربی ها و ایرانی ها و … هستند که در غرب ساکنند.
وی اظهار داشت: البته طبیعی است که این حرکت نو، از نظر فرهنگی، علمی، سیاسی و یا حتی امنیتی در غرب و اروپا عکس العمل ها و سوال هایی را ایجاد نماید، که البته خود ما باید پاسخگو بوده و با سعه صدر، دلایل این فعالیت ها را با توجه به واقعیت مردم شناسی و قوم شناسی اروپا تبیین نماییم. «ظهور نوین تشیّع در غرب» حتی شاید برخی را وادار کند که حرکت های غیرفرهنگی انجام دهند، که این امر باید به نحو شایسته ای مدیریت شود، تا به همزیستی مسالمت آمیز صدمه ای وارد ننماید.
غرب از نظر حقوقی نیز به این حقیقت رسیده که باید هویت شیعی را در تقویم دانشگاهها و مدارس و ادارات مدّ نظر داشته باشند
از نظر حقوقی، هویت شیعی در غرب تصمیم سازان را به این حقیقت رسانیده است که باید هویت تشیع را در تقویم دانشگاهها و مدارس و ادارات در مدّ نظر داشته باشند و لذا در این باره با بنده جلساتی داشته اند تا بدانند که هویت تشیّع بر چه محورهای مذهبی استوار است و در صورت لزم کدامیک را باید بیشتر مورد توجه قرار دهند. دلیل این کار این است که، تاکنون برای پیروان ادیان روزهای تعطیلی در سطح جهانی وجود داشت و در کشورهای غربی نیز این روزهای خاص را به احترام ادیان و پیروان آنها تعطیل می کردند: برای نمونه در مورد اسلام، میلاد پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و یا عید قربان و یا ایامی را برای یهودی ها و یا کریسمس و بسیار از اعیاد را برای مسیحی ها به عنوان روز تعطیل و یا روز تسهیل در کار در نظر گرفته بودند. اما در مورد تقویم تشیع فقط یک چیز بود که به عنوان بخشی از هویت تشیّع در نظر گرفته شده بود، و آن هم »روز عاشورا« بود و این روز را جدی گرفته بودند، اما آنچنان تعطیل نبود.
این محقق و پژوهشگر برجسته حوزه تشیع بیان کرد: اما امروزه شیعیان در ادارات و کارخانجات و دانشگاهها و بازار فعال هستند دوست دارند روزهایی که برای آن ها خاص است جدی گرفته شود. لذا به مرور آغاز کردند که «تقویم شیعی» را در تقویم ادیان خودشان در این کشورها وارد کنند و این یک امر مهم حقوقی است و از نظر سیاسی هم برای آن ها مهم است که تفکر سیاسی تشیّع را نیز در نظر داشته و پویایی تفکرات سیاسی تشیّع را به جد بگیرند. در این زمینه مطالعاتی هم وجود دارد و گاهی جلساتی هم برگزار می شود اما این جلسات به علت این که هنوز مبانی عقاید و تفکر تشیّع برای آنها به درستی تبیین نشده است، همیشه مثبت نیست. البته گاهی این ها نیز اهداف خاص خود را دنبال می نمایند و شاید به این جهت که هنوز اهداف تشیّع و به ویژه «حضور و ظهور نوین آن در غرب» به درستی مورد واکاوی چند جانبه قرار نگرفته است، بعضی از کشور ها تحفّظ بیشتر در قبال گنجانیدن مراسم تشیّع در تقویم رسمی کشورشان دارند.
افرادی با سوق دادن فعالیت های علمی و فکری به سوی مسایل نامرتبط قصد ضربه زدن به تشیّع را دارند
کثیری تاکید کرد: البته در این روند باید حساسیت های امنیتی را در نظر گرفت چرا که امنیت در هر کشوری خط قرمز است و زرنگ آن است که دقیق باشد و ضربه نخورد. کم نبود که در کشورهای مختلف در قالب کارهای اقتصادی و فرهنگی، کارهای امنیتی صورت گرفته است و تلاشهای پاک علمی-فرهنگی را بر باد داده و یا ادامه آن را مسدود نموده است. شیعیان هم باید مراقب باشند و حیطه کار خود را بدانند، اگر می خواهند کار دینی و فرهنگی انجام دهند. و غربی ها نیز بدانند که هر کاری از شیعیان و یا هر آنچه که به هویت تشیّع مربوط است، لزوما بعد امنیتی ندارد. همیشه بعد امنیتی بعدی بسیار خاص است و اصلاً ارتباطی با کارهای فرهنگی و دینی معمول تشیّع ندارد. و من می توانم خواهش کنم که با حسن ظن به یکدیگر نگاه کنیم و اگر کسانی می خواهند در هر زمینه ای و در هر کشوری مشکلات امنیتی ایجاد کنند باید به نوعی هشدارهای لازم را دریافت نمایند. وظیفه بزرگان اهل تمیز هم در این راستا مهم است که هم شیعیان و هم غربیان را در رابطه با حوزه های کاری خودشان به صورت شفاف توضیحات لازم را ارائه و از این طریق موانع و مشکلات را حل کنند. و این کار بنده و یک آکادمیستین نیست که بخواهد در این زمینه دخالت کند چونکه این امر داخل در حوزه کاری ما نیست، اما حساسیت امنیتی باید مورد توجه قرار بگیرد و از چارچوب های امنیتی تعدّی نشود، چون هیچ کس امنیت خود را به بازی نمی گذارد و این امر برای همه کشورها قابل درک است. ای بسا افرادی بخواهند با سوق دادن فعالیت های علمی و فکری به سوی مسایل نامرتبط، به خود تشیّع ضربه وارد نمایند.
این محقق و پژوهشگر برجسته حوزه تشیع عنوان کرد: شیعه در غرب در اقلیت است اما دارای هویتی است و اروپایی ها این هویت را جدی گرفتند چون هویت پویایی است، زیرا تشیع بیش از ادیان دیگر جاذبه دارد و نیروها را به سوی خود جذب و انسانها را تحت عَلَم واحد جمع می کند. و این «اقلیت» که «پویا» است، از نظر حقوقی و هویتی برای غربیان ایجاد نگرانی می کند. اما با اطمینان به غربیها عرض می کنیم که این هویت نگرانی ندارد، برای اینکه تشیّع برای همه و از جمله خود غربی ها خوب است. آنها اگر شیعه را با دیگر ادیان مقایسه کنند می بینند که هویت و فکر و فلسفه و هنر و شعر تشیّع (همه این ها) انسان ساز است و هیچ کدام از اینها انسان را به فساد، تباهی و بطالت نمی کشاند، بلکه همه را به سوی »پویا« شدن دعوت می نماید. به ویژه اینکه، تفکّر تشیّع تفکّری »دور از خشونت« و در حقیقت «رها از خشونت» است. لذا اگر حساسیت زیادی که نسبت به این هویت وجود دارند، تقلیل یافته و به »تعامل سازنده« تبدیل گردد، در پرتو این همکاری، آینده بهتری شکل می گیرد و همه به راحتی به نتیجه بهتری دست پیدا می کنیم: «همزیستی مسالمت آمیز در اروپا و غرب»
وی بیان کرد: به هر جهت اقلیت تشیع دارای هویت است و شامل گروههای مختلفی می شود ولی به صورت حزبی نیستند. شیعیان عده ای پراکنده در اقصی نقاط جهان و در نهادها و سازمان هایی هستند و انجمن ها و مراکزی دارند. امروزه به برکت رسانه های جمعی و شبکه های اجتماعی یک هویت جدیدی در دنیا در عرصه وب در حال شکل گیری است و همه به راحتی با هم در تماس هستند و شیعیان می توانند این هویت را به شکل فرهنگی و به دور از خشونت به اشتراک بگذارند. البته که خود غربی ها هم از این ویژه گیهای تشیّع آگاه هستند و اگر آنها سایت های شیعی را با سایت های پیروان دیگر ادیان مقایسه کنند می بینند که شیعان در تعاملشان با جهان چقدر رویکرد فرهنگی دارند. (الّا اقلیتی کوچک از شیعه که آن ها اهداف دیگری دارند و مراسم مذهبی را با خشونت برگزار می کنند و تعامل را به صورت غیر سازنده جواب می دهند و به دیگران و مقدساتشان توهین می کنند. این روش منطقی نیست. البته جالب این است که خود این گروهای بسیار کوچکی که به سمت خشونت گرایش دارند مورد تایید حکومت های غربی هستند و علی رغم حرکات خطرآفرینشان با آن ها مشکلی ندارند و یا در تعامل با این ها مسائل امنیتی را لحاظ نمی نمایند، که علت آن البته مشخص است). اما عموم شیعیان تحت مرجعیت مراجع عظام تقلید حفظهم الله تعالی و با حفظ هویت شیعی کار می کنند، بسار شفاف عمل می کنند و متدینانی در غرب هستند، با رویکرد علمی-فرهنگی. و این جای خوشحالی بسیار دارد.
کثیری اظهار داشت: اما آن گروه اقلیت شیعه که گفته شد، شیعه را با نام قمه زنی معرفی می کنند، آنگونه که گویا تشیع فقط همین است، که آنها به نمایش می گذارند! بعضی از اعضای این فرقه ها در زیارتگاه ها با تقلید از صدای حیوانات، همانند چارپایان به سوی حرم ها می روند. اینها به خیال خود می خواهند به اهل البیت علیم السلام ابراز ارادت نمایند، ولی نمی دانند (و شاید هم می دانند) که چه ضربه ای به معنویت تشیّع وارد می نمایند. افرادی از همین گروه ها، از این صحنه ها تصویر تهیه نموده و مستقیم (به صورت زنده) و یا غیر مستقیم در عرصه ی جهانی منتشر می نمایند. چه اهدافی پشت این کارها قرار دارد، خدا می داند و من عنده بصیره.
هم خود این افراد و هم دیگران این عکس ها و فیلم ها را در جهان منتشر می نمایند و می گویند شیعه این است و لذا وقتی شما شیعه را در شبکه های اجتماعی تایپ و سرچ می نمایید، اولین عکس ها، فیلم ها و گزارش ها از قمه زنی و اعمال خشونت است. و این بسیار بد است، چونکه تصویری بسیار وحشتناک از تشیّع در جهان ارائه می دهد. یکی از موضوعاتی که موجب هراس غربی ها از تشیّع شد، انتشار فیلم هایی بود که در آغاز شیوع کرونا افراد منتصب به این فرقه ها متنشر نمودند: آنها رفتند در حرم اهل البیت علیهم السلام و با لیس زدن ضریح مقدس آنها فیلم گرفتند، تا به دروغ ادعا نمایند، که ضریح آنها را از ویروس منحوس حفظ می نماید. البته بعد مشخص شد که انها با پَد الکلی اول ضریح را ضد عفونی کرده و بعد آن را لیسیده اند. آیا می دانید که اگر آنها این روند را ادامه می دادند، چند میلیون انسان شیعی بی گناه تا کنون جانشان را به خاطر این حرکت خلاف علم، عقل و شرع، از دست می دادند؟ این مدعیان تشیّع می خواستند به انسان های غربی نشان دهند که کرونا چیز مهمی نیست و ضریح امن است و مذهب ما و فرهنگ شیعی اعتنایی به علم ندارد. در حالی که هویت تشیع، هویت علمی است. آنها با انجام این کارهای غیر معقول و غیر مشروع، به اسم تشیّع، تیشه به ریشه معارف قرآن و اهل البیت می زنند! البته به فاصله اندکی نقشه های اینها برملا می شود و به راحتی مشخص می شود که آنها اهداف دیگری دارند و آن، همان هدم تشیّع است؛ لا سمح الله. این حرکات چنان چندشی را در هر بینده ای و به ویژه دانشیان و فرهیختگان ایجاد می کند که رفع آنها مستلزم تلاش زیاد محبان واقعی اهل البیت علیهم السلام است. چونکه عقلای عالم می دانند که کرونا کشنده است و برای نجات از آن باید قوانین را رعایت نمود، ولی آنها یک دفعه با افرادی مواجه می شوند که به اسم دین انسان ها را به کشتن می دهند. مردم دنیا می گویند این دیگر چه مذهبی است که در برابر یک حقیقت مسلم علمی ایستادگی می کند؟! این افراد ضعیف نماینده هویت تشیع نیستند، بلکه – اگر خوشبینانه بگوییم – عوامانی هستند به دور از حقیقت تشیّع. چرا که هویت شیعه از طریق معارف دینی در حوزه ها و دانشگاهها جا می افتد، و نه در حرکات عوامانه! به هر صورت، این افراد – دانسته و یا نادانسته – به تشیّع ضربه می زنند.
بایدها و نبایدهای تبلیغ در غرب و اروپا
وی در خصوص بایدها و نبایدها در تبلیغ گفت: تبلیغ دارای شروط عمومی است که در هر کس و در هر جا باید وجود داشته باشد. تبلیغ در غرب و اروپا هم این گونه است و مُبَلِّغ باید این ویژگی ها ی عام را داشته باشد، تا در تبلیغ موفق و مؤثر باشد. اما به وجه خاص، تبلیغ در غرب اقتضائات خودش را دارد: مُبلغ باید بداند چه چیزی را تبلیغ می کند و فهم آن فرهنگ، فلسفه، فقه، انسان شناسی، مذهب و دینی را که می خواهد تبلیغ نماید را فهمیده باشد. او باید دوره هایی را گذرانده باشد، تا مبلغ باشد. و دوم اینکه در کجای عالم می خواهد تبلیغ کند، مخاطبانش چه کسانی هستند و به چه زبانی صحبت نموده و در چه چارچوب فکری می اندیشند؟
اما معمول بزرگوارانی که به کشورهای غربی می آیند، ۹۹ درصد آنها برای تبلیغ در حسینیه ها و محل تجمع و مساجدی منبر می روند که مخالب آنها خود شیعیان اند و به زبان فارسی صحبت می نمایند. البته این عزیزان زحمات زیادی متحمل می شوند و مجالسشان پر است از حضّار فارسی زبان. هم مؤسسات داعی و هم مبلغان بعد از تبلیغ گزارش هم می دهند که امسال این تعداد مبلغ به غرب آمده و منابرشان با استقبال مواجه است و …
گاهی مبلغان به اروپا می آیند که اکثرشان با غرب، مخاطب و زبان آنها آشنا نیستند و مطالبی بیان می کنند که دور کننده است. البته افرادی که سابقه دارند و از طریق تجربه خوب یاد گرفتند که چگونه با انسان های غربی تعامل نمایند، آهسته آهسته موفق می شوند. ولی جای تأسف دارد که عده ای فرصت ها را به بطالت می گذرانند و این سزاوار نیست. و عده ای از طریق روابط می آیند نه از طریق ضوابط و به این دلیل نه تنها توفیقی ندارند، بلکه موجب از بین رفتن بودجه ها شده، مانع کسانی می شوند که اهلیت برای تبلیغ دارند و متأسفانه مخاطب را هم از فهم اسلام محروم می نمایند. عجیب این است که این افراد برای خودشان رزومه های بلند بالا تهیه نموده و با ارایه آنها خود را برای سفرهای تبلیغی بعدی آماده می نمایند!
این محقق و پژوهشگر برجسته حوزه تشیع عنوان کرد: مبلغان عزیز باید توجه داشته باشند که لزوماً آنچه پیش می آید، همانی نیست که آنها برای خود و یا سازمان ها و نهادهای دعوت کننده برایشان برنامه ریزی نموده اند، لذا باید در اجرای برنامه های تبلیغی منعطف باشند. انتظار این است که مجالس تبلیغی در فضاهای شیعی برگزار گردد، ولی به علل مختلف، گاهی لازم است در مکانهای غیر شیعی منبر رفته و یا کنفرانسی ارائه نمایند. همچنین بسیاری از اوقات اتفاق می افتد که مستمعان غیر شیعی در مجالسشان حضور می یابند، مشخصاً برادران و خواهران اهل سنّت و یا از پیروان دیگر ادیان، مثلاً نصاری و یا (به ندرت) یهودی. توجه به این نکته مهم است و بارها برای خودم اتفاق افتاده است. به عنوان مثال: بنده در سال ۲۰۰۸ دعوت شده بودم که در دهه محرم در ایالت گراتس اتریش منبر حسینی اقامه نمایم، ولی به علت نبود مرکزی برای شیعیان، مجبور شده بودیم که یک دهه در مسجد برادران اهل سنّت مجالس حسینی را اقامه نماییم. البته مجالس خوبی اقامه شده و استقبال بسیار خوبی شده بود، چنانکه در شب های آخر، با عذرخواهی از برادران خواسته شده بود که به علّت کمبود امکانات، همسران و کودکان خود را به منزل برگردانیده و خود به تنهایی در منزل حضور یابند. اگر چه آن مسجد گنجایش ۲۰۰ نفر را داشت، ولی به دلیل استقبال زیاد شرمنده برادران و خواهران ایمانی شده بودیم. جالب این بود که در آن شبها دمای بیرون مسجد ۱۵ درجه زیر صفر بود و اگر چه برای دوستان سخت بود که خانواد هایشان را به منزل برگردانند، ولی چاره ای نبود و آنها با بزرگواری این خواهش را قبول نموده بودند در آن هوای بسیار سرد ماه دسامبر خانواده هایشان را به منزل برگردانیده و خود به تنهایی در این مجالس شرکت نمایند. نکته جالب دیگر در این قضیه حضور براداران اهل سنّت در مجالس و حتی کمک مالی آنها برای برگزاری جلسات بود. خوب، نحوه ی ارائه مطالب در این جلسات باید مقداری متفاوت تر از جلساتی باشد که مستمعان فقط شیعیان هستند.
نکته دیگر اینکه علیرغم توفیق نسبی در تبلیغ برای فارسی زبانان و یا حتی عربی و یا ترک زبان ها، هنوز توفیقی در امر تبلیغ برای بومیان اروپایی و غربی حاصل نشد و این به چند علّت است، از جمله اینکه، هنوز:
اما نکته مهم این است که در فعالیتهای تبلیغی از واقعیت بزرگی غفلت کردیم و آن تبلیغ برای بومیان در غرب است. در این زمینه فقر بزرگی وجود دارد. لازمه ی برطرف نمودن این فقر، تربیت مبلغ مناسب برای این مقصد است، که مسلط به زبان بوده، فرهنگ، تاریخ، ساختار زبانی، ویژگی های فرهنگی و قوّت های فکری و حوادث تاریخی و شخصیت های فکری آنها بداند.
مبلغ باید بداند، مخاطب او چه کسانی هستند، تا بتواند نیازها و ضرورت های تبلیغی او را در ارائه مطالبش لحاظ نماید. در مورد تبلیغ برای اروپایی ها و غربی ها موفق نبوده ایم با زبان بومی با آنها صحبت نماییم و این ضعف کلیدی است؛ چرا که اگر نتوانیم در چارچوب فکر اروپایی و غربی کار کنیم، طبعاً موفق نخواهیم شد. در تألیف کتابها هم متأسفانه قضیه بدتر از امر تبلیغ شفاهی است. برخی کتاب ها مشخص نیست برای چه مخاطبی و برای چه حوزه ی زبانی نوشته و یا تدوین شده است و لذا این کتاب ها به درد تبلیغ در اروپا نمی خورد (و اگر چه شاید برای انتشار در ایران مناسب باشد). این امر کارشناسی نشده از یک طرف موجب به هدر رفتن بودجه شده و از طرف دیگر مانع از کار دیگران می شود. و جای تاسف است که عرض نمایم که به دلیل ندانم کاری ها، حب و بغض ها و رابطه بازی ها، بسیاری از نیروهای با استعداد از عرصه ی تبلیغ حذف شده و یا به حاشیه رانده شده و یا به اموری غیر مرتبط با استعداد و آموزش و پرورش شان گمارده می شوند. به هر صورت، به دلیل رعایت ننمودن جزئی ترین مسائل تبلیغ، هنوز نتوانستیم تبلیغ را برای غرب و اروپا نهادینه کنیم و این خسارت بزرگی است. در زمانی که خیلی ها نَفَس های شیعه را بریده بریده می خواهند، تلاش مضاعف برای نهادینه کردن امر تبلیغ عمومی و در مجامع آکادمیک از ضرورتهای عصر است. در این عصر باید حماسه ی تبلیغ تشیع را از نو آغازید و سرود هستی شیعان را باید، نه در شاهنامه ها، بلکه در »شیعه نامه های« جدید به زبان های بومی اروپایی و غربی سرودن آغازید. به منه و کرمه!
حضور با لباس روحانیت در اروپا
وی تصریح کرد: بنده از روز اول که قصد آمدن به اروپا را داشتم، خودم را به عنوان طلبه ای معرفی نموده ام که در مازندران، تهران و قم تحصیل نموده و سالها در دروس خارج مراجع عظام شرکت نموده و سه اثر امام خمینی ره را تحقیق و منتشر نموده است. البته در ابتدا قصد تحصیل در واتیکان را داشتم که به عللی محقق نشد و بنا به دلایلی به اتریش آمدم. در این مدت حدود ۲۵ سالی که در اروپا هستم، هویت طلبگی را حفظ نموده و علاوه بر مساجد و منابر، در دانشگاه ها، کنفرانسها و راهپیماییها با لباس روحانیت حضور داشته ام و دارم، الحمد لله. جالب است که به این نکته اشاره نمایم که حضور بالباس برای طلبه ای که به زبان های مختلف صحبت می کند و دارای مدارک علمی معتبر بین المللی می باشد، در همه جا تأثیر مثبت داشته و تصور غربیان را در مورد روحانیت تصحیح می نماید. چونکه آنها از طلبه، تصور یک ملای سنتی را در ذهن دارند که نه به زمان آشنا هست و نه با زبان ها. به ویژه اینکه بنده علاوه بر زمان و زبان آنها، به زبان فکر و دین و عقیده و تاریخ آنها هم آشنا هستم و جالبتر اینکه با لباس روحانیت، دین و تفکر مسیحیان را در دانشگاه های آنها و به زبان های خودشان، به آنها تدریس می نمایم. علاوه اینکه دانشجویان غربی و حتی کشیش های مسیحی، از بنده ی ملبس به لباس روحانیت، امتحان شده و کارنامه ی تحصیلی دریافت نموده اند. تصور نادرست از روحانی شیعی موجب شده بود که آنها به عقاید اسلامی نگاه تحقیر آمیز نموده و برای آن شإنیت الهیاتی قائل نشوند و لذا اصلاً قبول نمی کردند که اسم »الهیات« را بر منظومه عقیدتی شیعی بنهند. آنها برای ما فقط به »عقاید« و یا »اصول عقیدتی« قایل بوده و نه »الهیات«. حتی با نگاه تحقیر آمیز و با بیانی توهین آلود، بر روی عقاید اسلامی اسم »ایدئولوژی« (جزمیات غیر عقلی) می نمودند. اما حضور یک روحانی آگاه به زبان، فکر، عقیده و زبانشان، که علاوه بر تسلط بر اسلام بر رشته های مختلف علوم مسیحی هم مسلط است و حتی آنها را در دانشگاه هایشان به چالش می طلبد، آنها را به تجدید نظر در پیش دانسته هایشان وادار نمود. آنها تا کنون با عقاید اهل سنت آشنا بودند و از تشیّع آگاهی درستی نداشته اند، ولی آهسته آهسته دریافتند که تشیع نه تنها »الهیات نظام مند« دارد، بلکه «الهیاتی» دارد که آدمیان و عالمیان را به تحدّی می طلبد.
بنده سه ماه بعد از اینکه وارد دانشکده الهیات دانشگاه اینسبورک شدم، برای دانشجویان دوره دکتری اخلاق مسیحی، کنفرنسی ارائه داده و کتاب »شرح حدیث جنود عقل و جهل« مرحوم امام خمینی را برایشان تدریس نمودم، که با استقبال دانشجویان مواجه شده بود. اوایلی که به اروپا آمده بودم، حضور با لباس به آسانی ممکن نبود و لازم بود که دلیل منطقی برای حضور بالباس روحانیت در کلاس ها اقامه شود، که بنده هم به آنها گفته بودم حضور با لباس در تدریس، جزیی از درس اسلام شناسی است و دانشجویان باید با آن آشنا شوند. و لذا به تدریج جلساتی از کلاس را با لباس میرفتم، تا از نزدیک با یک روحانی تماس گرفته و حضور او را در میان خودشان احساس نمایند. در همه ی کنفرانس های بین المللی با لباس حضور داشته ام و در دانشگاه وین هم بعضی از درس ها را با لباس ارائه نموده ام. اما استثناء هایی هم داشته ایم، که گاهی به علت ترس از لباس روحانیت، ادعا می نموده اند که حضور شما با لباس در این دانشگاه و یا در این کنفرانس، منع قانونی دارد، لذا به اجبار با کت و شلوار در آن مراسم حضور می یافتم. دانشگاه وین ۷۵۰ سال تاریخ دارد و تاکنون در این تاریخ ۷۵۰ ساله این دانشگاه دو کتاب در مورد تشیّع رونمایی شد، که هر دو کتاب بنده بود. دانشگاه قبول کرده بود که هم کارت دعوت و هم پلاکارد تبلیغات را با عکس با لباس روحانیت منتشر نماید ولی به بنده صریحاً گفته بودند شما اجازه ندارید با لباس روحانیت در مراسم رونمایی حاضر شوید، چونکه دانشگاه ما سکولار هست و حضور روحانیون (چه مسیحی و چه مسلمان) در آن ممنوع می باشد. لذا بنده مجبور شده بودم در مراسم رونمایی از کتابهایم (هم در سال ۲۰۱۰ و هم در سال ۲۰۱۲) بدون لباس روحانیت، از کتابهایم در مراسم رسمی دانشگاهی رونمایی نمایم. البته بعداً معلوم شد که دلیل آنها هیچ مستند قانونی نداشته است، چرا که هم در همان روز ها چند طلبه مدعو، با لباس روحانیت در مراسم حضور داشته بودند ولی دانشگاه مانعی ایجاد ننموده بود. علاوه اینکه بار ها ملاحظه شده بود که کشیش های مسیحی هم با لباس روحانیت مخصوص به خودشان، در دانشگاه وین حضور داشته اند.
حضور با لباس روحانیت و کار در غرب برای تشیّع طبعاً با خطراتی همراه است
کثیری بیان کرد: درس ها و مصاحبه ها را با لباس می روم. مواردی هم بوده که در مترو و خیابان با لباس حضور داشته ام. تا جایی که امکانش وجود داشته و حضور بالباس منطقی باشد، سعی می نمایم که با لباس حضور یابم. حتی بسیاری از سفر های بین المللی را هم با لباس رفته ام. البته همیشه باید جهات احتیاط را رعایت نمود، چونکه نسبت به لباس حساسیت هایی وجود دارد و تبلیغات شدیدی بر علیه ما وجود دارد و بعضی از ما ها کارها یی کرده اند که مردم را به لباس بدبین کرده اند. برخی از ما ها خوب عمل نکردیم و چهره خوبی از تشیع بروز ندادیم و تصور بدی از خود به جای گذاشته ایم. یا برخی گروههای سیاسی مخالف ما هستند و گاهی هم شایعاتی بر علیه روحانیت منتشر می نمایند، که ذهن مردم را مشوب می نمایند. لذا حضور با لباس و کار در غرب برای تشیّع طبعاً با خطراتی همراه است. البته این خطرات در هر زمانی وجود داشته است. مگر در زمان اهل البیت علیهم السلام بهتر بود؟ دوران ما را باید با صدر اسلام مقایسه کرد، پیامبر اکرم صل الله علیه و آله چه بالاهایی به سرشان آوردند و دندان او را شکستند و پای مبارکشان را مجروح نمودند و خاکروبه به سر مبارکشان ریختند و … این جزء کار تبلیغ و اساس انتشار رسالت اسلام است. در هر کاری ریسک وجود دارد، در ابلاغ رسالت هم، هم. ما رسالتی داریم که باید آن را انجام دهیم و خدا را شکر که تا کنون موفق هم بوده ایم.
وی خاطرنشان کرد: برخی بنا حق دارند جسارت می کنند چون ما را نمی شناسند و یا به آن ها درکشوری ظلم شده یا به جایی وصل هستند، ولی وقتی که با بنده آشنا می شوند و می بینند که تلاش های تبلیغی و آکادمیک انجام می دهم و بدون کمک از بیت المام و یا حمایت دولتی، »گفتمان علمی تشیّع« را در عرصه بین المللی به بحث می گذارم و حتی با فروش منزل و مایملک موروثی تا کنون نزدیک به پنجاه جلد کتاب به زبان های مختلف منتشر نموده ام، طبعاً جذب این کارها شده و تشویق می شوند تا خود پا در این راه نهاده و مثل بنده به »مرجعیت علمی« در رشته ها و تخصص های خودشان دست یابند. این کار شادی ها و لذت ها و تلخی ها و شیرینی هایی دارد؛ که بالاتر از همه ی لذت ها، ابلاغ رسالات الهی است.
در مورد تبیین معارف و تاریخ تشیّع در غرب چند دسته آثار تألیفی وجود دارد. بعضی از آثاری که قبل از وقوع انقلاب در ایران نوشته شده اند، – اگر چه مملو از غرض ورزی ها، اشتباهات و بی دقّتی ها هستند – ولی معمول آنها نگاه دین شناسانه، تاریخی، مردم شناسانه و یا فرقه شناسانه به تشیّع و شیعیان داشته اند، ولی اکثر آثاری که بعد از وقوع انقلاب نوشته شده اند، مملو از شبهات و مبتنی بر پژوهش های جهت دار و عموماً غرض ورزانه هستند. قبلاً هویت سیاسی تشیّع آنچنان مورد تأکید قرار نمی گرفت، اما اکثر آثاری که در این چند دهه اخیر منتشر شده است، تمرکز بر این هویت داشته و تصویری علمی از تشیّع ارائه نمی دهند. لذا لازم بود که در این راه اقدامی صورت گرفته و این روند غیر علمی، سویه علمی-پژوهشی پیدا نماید. به بیانی دیگر لازم بود کتابهایی از سوی خود شیعیانی که خود آشنای با جوامع غربی و شیوه های پژوهشی و اندیشه ورزی غربی هستند، تألیف شود تا با استناد به آیات قرآن کریم، سنّت حضرت نبی اکرم صل الله علیه و آله و اهل البیت مکرم ایشان علیهم السلام و در عین حال مبتنی بر خرد و رعایت موازین اخلاقی، «معارف ولایی تشیّع» را به هم برای عموم و به ویژه برای فرهیختگان غربی با زبانی رسا تبیین و نقشه های بدخواهان را نقش بر آب کند، نماید. البته اگر چه آثاری از مرحو علامه طباطبایی و مرحوم شهید مطهری و دیگر اساتید به زبان های اروپایی ترجمه شده بود، ولی از آنجا که آنها ترجمه بودند و یا عمدتاً برگرفته از خطابه ها و یا سخنرانی های آن بزرگان بوده و برای مخاطب غربی تألیف نشده بودند، وافی به مقصود نبوده اند. علاوه اینکه این ترجمه ها هم مملو از خطاهای نوشتاری و یا نقل نادرست مراد مؤلف می باشد. بد تر از همه اینکه بعضی از این آثار متعلق به شش دهه قبل بوده اند و نه به روز! علیرغم این کاستی ها بخش هایی از کتاب های شهید مطهری، علامه طباطبای و دکتر شهیدی که در دسترس غربی ها قرار گرفته بود، که در آگاهی آنها از تشیّع مفید بوده است. از بین این آثار، بهترین آثاری که می شد مورد استفاده دانشگاهی قرار گیرد، آثار مرحوم علامه طباطبایی بود، زیرا عالمانه نوشته شده و ترجمه های نسبتآً خوبی از آنها در دسترس است. در عین حال باید به این نکته هم اشاره نمایم که متأسفانه بخش کوچکی از تفسیر عظیم المیزان به آلمانی ترجمه شده و با شتاب، بی دقتی و به صورتی نامناسب منتشر شده است، که عظمت این اثر بی بدیل را شکسته و در حقیقت به روح المیزان لطمه زده است.
این محقق و پژوهشگر برجسته حوزه تشیع بیان کرد: برخی از خطبا منبرهایی در ایران دارند، که به صورت متن در آورده و به زبان های مختلف ترجمه و منتشر می نمایند که اصلا کارایی ندارد، چون مخاطب شناسی در آن در نظر گرفته نشده است و گاهی خود این آثار ایجاد مشکل می کند. گاهی هم ملاحظه می شود که برخی از کتاب ها یی که ترجمه می شود، از آنجا که بر رویکرد سیاسی خاصّی مبتنی هستند، آنچنان مورد استقبال قرار نگرفته و آنچنان موفق نیستند. مراکز اسلامی و یا رایزنی های فرهنگی مستقر در خارج کشور کتاب هایی چاپ و منتشر می کنند، که بهتر از کتاب های ترجمه ای هستند، ولی برای عرصه های آکادمیک مناسب نیستند.
تا کنون یا اصلاً مؤلفی را نداشتیم که تحصیل کرده قم و یا نجف باشد و با زبان های غربی آشنا باشد و خود در غرب تحصیل نموده و علاوه این که در دانشگاه های اروپایی تدریس نموده باشد، و یا اگر هم داشته ایم، تمرکز آثارش بر «گفتمان سازی و تئوری پردازی» درباره «معارف ولایی تشیّع» نبود. اما اگر چه با تأخیر زیاد، الحمد لله تازه چند سالی است که نگاشتن و تدریس «معارف ولایی تشیّع» در زمینه های عقاید، تفکر، تاریخ و تفسیر تشیّع با ابتناء بر «گفتمان سازی و تئوری پردازی» در غرب شروع شده و تا کنون نزدیک به چهل جلد آثار آکادمیک در این باره منتشر شده است، جای شکر دارد. در این راستا مؤسسه انتشاراتی بین المللی در وین اتریش به ثبت رسیده است، تا ارگان تفکّر و عقاید تشیّع بوده و آثار علمی-پژوهشی و با استاندارد علمی و معتبر، در سطح استاندرادهای اروپایی و غربی را در اختیار دانشگاه ها، دانشجویان و دانش پژوهان قرار می دهد. آثار منتشر شده از جانب «انتشارات بین المللی آی لوگوس» دارای زبانی فاخر بوده و همراه با پاورقی های علمی، متونش را مستند به آیات و روایات و مبتنی بر موازین عقلی منتشر می نماید. رویکرد اصلی این انتشارات مبتنی بر نقد سازنده بوده و از هر انتقادی برای بالا بردن سطح علمی آثارش استقبال می نماید.
وی تصریح کرد: هدف این حرکت و تحول جدید، زمینه خوراک دهی علمی و تغذیه فکری برای کسانی را فراهم می نماید، که می خواهند پایان نامه نوشته، سخنرانی های علمی در مورد تشیّع ایراد نموده، در کنفرانس های دیالوگی میان دینی و تقریبی بینا مذهبی شرکت نمایند. علاوه اینکه این آثار برای غیر مسلمانانی که در صدد آشنایی با حقیقت تشیّع و شیعان می باشند، مفید است، چرا که منابعی دست اول بوده و در سریع ترن زمان و به راحت ترین روش علمی، آنها را به این مقصد و مقصود می رساند. مهم تر اینکه اکنون خانواده های شیعی که در غرب به سر می برند منابع معتبری دارند، تا بتوانند فرزندان خود را از طریق آنها، با تشیّع انس بیشتر دهند و سطح معلومات آنها را بالاتر ببرند. بدین طریق، امروز تاریخ تشیع از جانب یک استاد شیعی تدریس می شود و در بازار فکر رواج می یابد.
کثیری اظهار کرد: از طریق این آثارِ صدر در صد آکادمیک، که بر تئوری هایی مبتنی است، برخی مکتب های غربی تلنگر خورده، افکار رشد یافته و انشاء الله به تحول اندیشه ها برای گرایش به سوی تشیّع و شیعان منجر می شود.
وی در مورد توهین به مقدسات شیعه نیز توضیح داد: هر کس در دعوا بی منطق تر باشد زودتر سازمان ذهنی او از هم پاشیده، از صواب فاصله گرفته و به روش های دور از ادبِ تخاطب متوسل می شود. اگر کسی منطق دارد و بر اساس خردِ سلیم حرف می زند، او باید از آزاد اندیشی و آزاد منشی استقبال نماید. نشانه این انسانها، احترام متقابل است، که با گفتمان های میان دینی و یا پرسمان های برون دینی با دیگران تعامل می نمایند. ولی کسانی که به دین ما و یا پیامبر اکرم صل الله علیه و آله که با منطقِ خرد با انسانها تعامل می نمایند، رفتاری توهین آمیز دارند، این افراد از خرد بهره ای نبرده و یا بهره مندی آنها از اصول اخلاق، ادب و خرد آنچنان ضعیف است، که زود متانت سیاسی، علمی، دیپلماتیک، اخلاقی و دینی را از دست داده و به روش های خرد ستیز و ادب گریز روی می آورند. پر واضح است که این روش غیر از تخریب و خشونتِ بیشتر، دستاوردی نداشته و از آداب و اخلاق «الهیات ادیان قرآن» بسیار دور است. «اخلاق الهیات ادیان قرآن» مبتنی بر رویکرد احترام متقابل، دیالوگ رها از خشونت و دست یابی به زندگی مسالمت آمیز است. ولی آنانی که از این مواهب الهی به بهره اند سریع دچار تناقض می شوند، بدین دلیل است که افرادی که کشورشان را مهد تمدن و آزادی و هنر و فرهنگ می دانند، حاضر نیستند این ارزش ها را حتی در کشور خودشان به کار گیرند، و لذا دست به سرکوب معترضان زده و به دیگران اهانت می نمایند. چطور می شود این پارادوکس را حل نمود؟! آیا هیچ عاقلی قادر بر حل اعمال این به ظاهر متمدننان هست؟! این اعمال خرد ستیز و ادب گریز نشان دهنده سطح تعهد همین افراد به حق، آزادی، کرامت انسانی و حقوق بشر است! برخی حقیقت اسلام را شناخته اند اما بی توفیق هستند و از آنجا که جا افتان اسلام را خلاف منافع خود می دانند، لذا نه تنها مخالفت، بلکه توهین می کنند، هر چند می دانند که بر اساس پروتوکل های دیپلماتیک خود آنها، احدی حق ندارد به دیگری توهین کند. بنای اسلام این است که ما اصلاً توهین نکنیم و این کار را قرآن منع می کند. انسانی که زنده است و روی قله ایستاده است، به مرده لگد نمی زند، چونکه از یک طرف آن شخس آنقدر متعالی است، که به فکر اهانت به دیگران نمی افتد، و از طرف دیگر، مرده، خودش مرده است و اسیر خاک شده است و دیگر نیازی به سقوط و یا اسقاط او وجود ندارد. اگر اسلام آنقدر مرده و مسلمانان آنقدر بی فرهنگ و بی ارزش هستند که اینها اسلام و مسلمانان را سزاوار اهانت می دانند، پس چرا آنها این همه تلاش در کشتن مرده و بی ارزش کردن افراد بی ارزش می کنند؟ حقیقت این است که آنها به زنده بودن اسلام و قدرت احیاگر آن واقفند، لذا تلاش دارند که قدرتش را مهار و حیات بخشی آن را مهدم نمایند. حقیقت دیگر این است که آنها به طهارت و ارزشمندی مسلمانان واقفند، ولی این فهم خود را سرکوب می نمایند. چرا که آنها به خوبی می دانند، اسلام دین حال و آینده جهان است و این حقیقت، آنها را به جای هدایت به اسلام و یا حداقل احترام متقابل به اسلام، به ناکجاآبادِ تناقض گویی و اهانت می کشاند.
این محقق و پژوهشگر برجسته حوزه تصریح کرد: تفکر فلسفی غربی و به ویژه فلسفه سیاست غربی بر کلیشه ها مبتنی است، که شیوه تعامل با دیگران را برایشان تبیین می کند. این کلیشه ها بر برداشتی فلسفی از تاریخ استوار است. غربی ها اگر چه از نظر تئوری قائل به جبر تاریخی نیستند، اما از نظر عملی به چند دلیل به آن پایبندند. اول اینکه آنها خود را آقای عالم می دانند و عقیده دارند که هر تحولی که در اروپا و غرب واقع شد، لزوماً باید در کشورهای دیگر هم اتفاق بیافتد. دوم اینکه این باور عملی به جبر تاریخ، آنها را به این توهم رسانیده است، که همه ی انسانها لزوماً باید در آن کلیشه ای بگنجند، که آنها درست نموده اند. بر اساس این توهم، اگر کسی در کلیشه های آنها نگنجد و بخواهد طوری دیگر زندگی نماید، از انسانیت خارج شده است. برای غربی ها، فرهنگ و دین یعنی سفید، پیامبر و خدا یعنی سفید، و الّا، یا آن خدا، اصلاً خدا نیست و یا آن پیامبر، پیامبر دروغین است. در حالی که حضرت مسیح و حضرت مریم علیهما السلام در حقیقت آنچنان هم که غربی ها تصور می کنند، سفید پوست نبودند. فلذا تصور بسیاری از انسانها از آن دوبزرگوار، اصلاً تصوری از انان سفید پوست نیست. در بسیاری از کشورها تصویر سفیر پوست از آنها وجود ندارد، مگر در سفارت خانه های اروپایی. از آنجا که غربی ها دچار نوعی جبر تاریخی در عمل شدند، فکر می کنند که دین آنها باید دین همه باشد، و اگر دینی بخواهد در دنیا جا باز نماید، آن دین، حتماً باید مسیحیت باشد. اینهایی که دارند توهین می کنند، انسان هایی هستند که دارند غرق می شوند و لذا به هر چیزی متوسل می شوند، تا خودشان را نجات دهند؛ حتی اهانت و نسل کشی! چرا که انتشار اسلام در اروپا و غرب همه کلیشههای ذهنی شان که بر باور به جبر تاریخی آنها مبتنی بود را شکسته است. یعنی همه امکانات را برای غرب فراهم کرده اند تا بتوانند دنیا را تسخیر نموده و حتی تاریخی را مشخص نموده بودند (مثلاً تا سال ۲۰۰۰) همه عالم مسیحی شوند، ولی با رشد اسلام آنها فهمیدند که دچار اشتباه محاسباتی شده اند. به بیانی بهتر آنها عملاً با این حقیقت مواجه شدند که محاسبات آنها اشتباه بوده است. چرا که نه تنها در دیگر کشور ها، بلکه حتی در درون کشور های غربی، انسانهایی وجود دارند، که مسلمانند و تصمیم گرفته اند عقاید و سبک زندگی خودشان را داشته باشند، ولی با دیگران هم همزیستی مسالمت آمیز داشته باشند.
مسلمانان در غرب و اروپا در حال رشد علمی و جمعیتی هستند
وی خاطرنشان کرد: در غرب و اروپا، مسلمانان دارند رشد می کنند و مسلمانان بیش از دیگران فرزند دارند. آنها پیش بینی کرده اند، که اگر وضعیت به همین صورت پیش برود، تا چندین سال دیگر، فرهنگ غرب از بین می رود، چون در حقیقت دیگر فرهنگ غربی نمی تواند وجود داشته باشد، چرا که هر زوج غربی، دو فرزند تولید نمی کند، بلکه ۸/۱ تولید مثل می کند و زاد و ولد کمتر از وفات است، لاجرم نژاد غربی از بین می رود و کسانی با هویتی می آیند که مسلمان هستند. اسلام به عنوان دینی که هویت و ویژگی های خودش را دارد: دینی مبتنی بر عقل و وحی بوده و بینش فلسفی خودش را دارد. الآن مسلمانانی به غرب می آیند که علاوه بر دین و شیوه تفکّر، آداب و رسوم، شعر و ادب و سبک زندگی خود را دارند. آنان می بینند، که مسلمانان با تمدن و هنرشان می آیند. آنها می بینند که علی رغم تلاش های اسلام ستیزانه، مسلمانان به ارزشهای خود پایبندند و حتی علی رغم تبلیغات منفی، توهین ها و تضییقات، اروپایی ها و غربی ها هر روز بیشتر از دیروز مسلمان می شوند، لذا توهین می کنند چون ترس دارند و وجودشان را در معرض نابودی می بینند و فرهنگ و فکرشان را.
جالب است در اینجا به این نکته بسیار مهم اشاره نمایم که، مدتی قبل در آمریکا حرکت اعتراضی به دنبال کشته شدن یک سیاه پوست شروع شده بود و جنبش های اعتراضی آنچنان قوی بروز نموده بودند که برخی را نگران نموده بود، تا جایی که بعضی این سوال را مطرح نموده بودند، اگر این نهضت ها رشد کند، احتمالاً باید دنبال نظام جایگزین برای آمریکا باشیم. ولی سوال اصلی این بودکه، در این صورت که لیبرال دمکراسی از هم پاشیده است، چه نظامی می تواند به عنوان جایگزین مطرح شود. آنها قطعاً نظام های کمونیستی و مائوایستی را مناسب نمی دانند، چرا که هر دو در عمل فرو پاشیده و دیگر هویت شان را از دست داده و در حقیقت وجود ندارند. آنها از خود پرسیدند: پس چه نظام و هویت نظام ساز، توان این را دارد که به این انسان های معترضی که دنبال عدالت هستند، نظام و هویت جدید بدهد؟! لاجرم به این رسیدند، اگر قرار باشد هویتی شکل بگیرد، این همانا هویت اسلامی و نظام برخاسته از آن هویت هم، نظام اسلامی خواهد بود. و این دردی است که تمام »سازمان ذهنی« این جماعت را بر هم زده و لذا دست به توهین می زنند. حتّی سیاستمداران کشور فرانسه که با پرستیژ و محاسبات دقیق حرف می زنند، دچار این »فروپاشی سازمان ذهنی« شده و اینگونه اهانت نموده و جالب این است که حتی بعد از جریحه دار نمودن احساسات دو میلیارد انسان، حاضر به عذرخواهی هم نیستند. چرا؟ شاید برای اینکه از نظر آنها، این مسلمانان اصلاً انسان نیستند، که ارزش عذر خواهی را داشته باشند. اما آنها باز هم توهین می کنند چون از قالب اخلاق و تفکر انسانی فاصله گرفته اند. از طرفی می گویند فرهنگ و ارزش ما آزادی است و کشور ما مهد و سمبل آزادی است ولی از طرفی می گویند، نباید از اسلام حرف زد! در حالی که عقل و دین و قانون بین المللی است و فرانسوی نیست، بلکه ارزش های انسانی است، و هر کس بیشتر به آنها آراسته باشد، انسان تر و بهره اش از انسانیت بیشتر است، نه هر که غربی تر و اروپایی تر باشد! ولی آنها در مواجهه با این حقایق، جوابی ندارند و از آنجا که درمانده اند، توهین می کنند. این کار یعنی فروپاشی نظام سیاسی مبتنی بر خرد و اخلاق و پناه بردن به آنارشیسم و بحران. بحرانی که در درون های بحرانی ناشی می شود.
در مقابل اینها، مسلمانان مأمور به صبر و روشنگری هستند و صد البتّه دعا. دعایی که می گوید:
و السلام علی من التبع الهدی!
/260/12/