استاد شفیعی شاهرودی مطرح کرد؛

ولایت فقیه «قسمت ششم»

استاد شیخ محمد حسن شفیعی شاهرودی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی  نشست دوره ای اساتید به ادامه بحث در موضوع «ولایت فقیه» پرداخت.

اسباب ظهور أخباريّت :

این استاد درس خارج حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: اُمورى كه سبب ظهور أخباريّت شدند و باعث شدند كه استرآبادى چنان عقيده ‏اى اظهار كند، اجمالاً از اين قرارند :

1 - توجّه زيادِ علّامه حلّى و شهيدين به علم اُصول؛ از اين رو، استرآبادى پس از ملامت دو نفر از قدما يعنى ابن عقيل و ابن جنيد، بيشترين ملامت را متوجّه آنان (علّامه و شهيدين) و شيخ مفيد و دو شاگرد او سيّد مرتضى و شيخ طوسى و ابن ادريس كرده است، و آن‌ها را متّهم كرده است كه راه و روش اصحاب ائمّه را تغيير داده‏اند.

و اساساً افراط از سوى يك گروه، تفريط از سوى گروه ديگر را در پى دارد .

2 - شيوع فقه تحليلىِ عقلى به دست محقّق كركى در جامع المقاصد، و محقّق اردبيلى در مجمع الفائده والبرهان، و نیز شیخ طوسی در کتاب مبسوط؛ چرا كه اين دو محقّق، بر استدلالات عقليّه بيش از روايات اعتماد كرده‏اند .

3 - اعتناى شاگردان محقّق كركى - مانند سيّد عبد اللّه تسترى، صاحب مدارک، و صاحب معالم - به روايات صحيح و حذف بسيارى از روايات ضعيف بلكه حتّى موثّق آن گونه كه از كتاب منتقى الجمان و مدارک برمى‏آيد؛ اين كار باعث شده كه استرآبادى زبان به انتقاد از آن دو بگشايد .

4 - عامل اهمّ عبارت است از تأثّر استرآبادى از اساتيد خود؛ او از يك سو در ردّ اجماع تحت تأثير صاحب مدارک واقع شده، و از سوى ديگر تحت تأثير استاد ديگر خود ميرزا محمّد على استرآبادى صاحب كتاب رجال واقع شده كه از او خواسته بود طريقه أخباريّه را احياء كند و از آن دفع شبهه نمايد و به او گفته بود: «من در صدد اين كار بوده‏ام ولى موفّق نشده‌ام و اُميد دارم كه تو توفيق پيدا كنى» .

5 - شايد بتوان يكى از اسباب را اين دانست كه استرآبادى مراكز علمى نجف و اصفهان را كه فقه عقلى و اُصولى در آن تدريس مى ‏شد، رها كرده بود و در مكّه و مدينه كه از حال و هواى فكر اُصولى شيعى دور بودند، زندگى مى ‏كرد.

6 - برخى گفته‏ اند: با توجّه به سيطرۀ شخصيّت‌ هاى علمى بر مراكز قدرت در دوران صفويّه، سلاطين صفوى اين اختلاف را بين علما به وجود آوردند و به آن دامن مى ‏زدند! البتّه اين عامل جاى دقّت دارد و دليلى قطعى بر آن در دست نيست .

 

نتیجه:

استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: اساساً از عوامل فوق، عمده عامل برای ظهور اخباری گری عبارت است از: یک افراط و یک تفریط از سوی اصولی ها؛ افراط و زیاده روی در برخی مباحث علم اصول و گذراندن عمر در مباحث بی فایده یا کم فایده؛ و تفریط و کوتاهی در بارۀ احادیث معصومان علیهم السلام؛ و در همین راستا گیر دادن بیش از اندازه به سند احادیث و بها دادن به دو علم رجال و درایه و حذف بسیاری از احادیث به بهانۀ ضعف سند.

 

خلاصۀ ديدگاه هاى محدّث استرآبادى :

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: پس از روشن شدن تاريخچه اخبارى‏ ها، براى روشن شدن حقّ، مناسب است كه اُصول و رئوس عقيده و فكر آنها بيان شود. البتّه براى به دست آوردن عقيده و فكر آنها نبايد به سخنان محدّث استرآبادى اكتفا شود؛ بلكه بايد سخنان پيروان اين مكتب و فكر از قدما تا متأخّرين مورد بررسى قرار گيرند؛ بزرگانى مانند كلينى، صدوق، علّامه مجلسى، شيخ حرّ عاملى، فيض كاشانى، محدّث بحرانى و . . .

 

وی افزود: ولی از آن جا كه ظاهراً اوّلين كسى كه اين فكر را منسجم كرد و كتاب مستقلّى دربارۀ آن تدوين كرد محدّث استرآبادى است و از اين رو، درست يا نادرست به «رئيس الأخباريّين» معروف است، از این رو ابتدا فهرست اهمّ عقايد او را كه در كتاب ‌هاى او مطرح شده ‏اند و لا به لاى كتاب هاى اُصولى مانند رسائل و كفايه از او نقل شده‏ اند، اشاره مى ‏كنيم، هر چند براى روشن شدن حقيقت اين فكر بررسى سخنان بزرگان ديگر از افراد مذكور به ويژه دانشمند معتدلى مانند صاحب حدائق ضرورت دارد.

 

 اكنون خلاصۀ نظريّه محدّث استرآبادی :

 

1 - حرام بودن اجتهاد و تقليد و لزوم رجوع به روايات اهل بيت:

استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی در این مورد خاطرنشان کرد: نظر مرحوم استرآبادی بر این قرار بود، زيرا عقیده داشت روايات اهل بيت علیهم السلام دربردارندۀ قواعد قطعى هستند كه با وجود آنها ديگر نيازى به علم اُصول و درايه و معانى و بيان نيست. و روايات اهل بيت علیهم السلام مشتمل بر قرائن حاليّه و مقاليّه ‏اى هستند كه آنها را قطعى مى‏ كنند، به خلاف كتاب خدا و سنّت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم!!

 

وی در ادامه بیان کرد: هنگام تعارض روايات بايد به مرجّحات مذكور در روايات ترجيح (معروف به روایات علاجیَه) مانند اعدليّت و اوثقيّت و  . . . رجوع كرد، و در صورت نبود مرجّح بايد توقّف و احتياط كرد (= توقّف در مقام علم و احتیاط در مقام عمل) (ر.ک: الفوائد المدنیّة: 40 و 47 و 55 و 237.)

 

این استاد درس خارج حوزه در توضیح بیشتر خاطرنشان کرد: علم رجال در بررسی سند حدیث به ما کمک می کند، ولی علم درایه حدیث را به اقسام گوناگونی تقسیم می کند، وأخباری‌ ها این تقسیم را قبول ندارند.

 

وی افزود: حال سؤال این است که در موارد تعارض حدیث، اعدلیت و اوثقیت و افقهیّت و مانند آن را چگونه باید فهمید؟!  آیا غیر از علم رجال راهی هست؟! آیا استرآبادی علم رجال را قبول دارد با توجّه به این که قبول کرد که در موارد تعارض باید سند روایت بررسی شود؟!

 

وی در ادامه بیان کرد: شاید نظر او این باشد که روایاتی که متعارض نیستند، نیاز به علم رجال برای بررسی ندارند، به ویژه روایات کتب اربعه، ولی روایات متعارض نیاز به بررسی سند دارند و در این بخش از روایات به علم رجال نیاز است! مطلب جای دقّت و بررسی دارد.

 

2 - عدم حجّيّت كتاب بما هو هو، و لزوم رجوع به روايات در اخذ به قرآن مطلقاً:

استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی در همین راستا خاطرنشان کرد: آیا اخباری‌ ها به ظاهر قرآن عمل نمی کنند؟ جواب : معروف نزد آنها این است که ظاهر قرآن برای ما حجت نیست؛ بلکه برای معصومین حجّت است؛ زیرا «إنّما یعرف القرآن من خوطب به» .

 

3 - عدم حجّيّت اجماع مگر در صورت قطع به دخول معصوم علیه السلام در بين مجمعين:

وی افزود: این مطلب را اُصولی ‌ها هم قبول دارند؛ چون به قول شیخ انصاری در رسائل اجماع جزء ابتکارات سنّی‌ ها است: «هم الأصل له وهو الأصل لهم».

 

این استاد حوزه علمیه قم بعد از بیان این نظریه مرحوم استرآبادی خاطرنشان کرد: بنا بر این نظر  مرحوم  استرآبادی اجماعات منقوله در كتب فقها حجّت نيست؛ زيرا به دخول قول معصوم در اقوال مجمعين قطع نداريم. (همان : 17 و 133.) و امّا اجماع به نحو ديگر مانند اتّفاق مجتهدينِ عصر واحد، نيز قطعاً حجّت نيست. (همان : 133.)

 

4 عقل

استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی در این باره خاطرنشان کرد: و امّا عقل، كلام او در اين باره مضطرب است، و از برخى عبارات او استفاده مى ‏شود كه آنچه را عقل به آن قطع پيدا مى‏ كند، حجّت است، لكن جز از طريق علوم مبتنى بر حسّ قطع حاصل نمى ‏شود.  

 

وی افزود: پس در کلام اخباری ها دو احتمال است:

الف- قطع حاصل از مقدّمات عقلیّه حجّت نیست (= بحث کبروی و اثباتی).

 ب- اساساً جز از طریق علوم مبتنی بر حسّ قطع حاصل نمی شود و اگر احیاناً حاصل شود حجّت است. به عبارت دیگر: قطع حاصل از مقدّمات عقلیّه حجّت است؛ امّا موضوعاً و ثبوتاً در مسائل شرعی که توقیفی هستند، چنین قطعی حاصل نمی شود؛ زیرا چنین قطعی جز از طریق حسّ حاصل نمی شود (= بحث صغروی و ثبوتی).

از این دو احتمال، احتمال دوم وجیه تر است و احتمال می رود که اخباری ها این احتمال را اراده کرده باشند! و احتمال اوّل نزد اُصولی‌ها واضح البطلان است؛ زیرا آقایان بر این باورند که قطع از هر راهی حاصل شود، حجّت است و بر اساس این دیدگاه خود، این احتمال در سخن اخباری ها را ردّ کرده اند.

البتّه ما طبق این احتمال هم با اُصولی ‌ها حرف داریم و مؤیّدی برای سخن اخباری ها داریم!

لینک قسمت قبلی مصاحبه:https://www.neshasteasatid.com/node/6136

/270/260/21/

پ, 01/26/1400 - 03:29