به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی در چهاردهمین شماره از سلسله مقالات خویش در ماه مبارک رمضان، آورده اند: بنابه نقل شیخ مفید در مسارالشیعه(۱) ولادت با سعادت حضرت امام محمّد تقی علیهالسلام در پانزدهم ماه مبارک رمضان سال ۱۹۵ هجری قمری اتّفاق افتاد.(۲)
تفصیل ولادت آن حضرت و کرامات و معجزاتی که از آن بزرگوار، هنگام تولّد ظاهر شد در کتب حدیث و تراجم ائمه علیهالسلام بیان شده است.
آن حضرت، امامِ نهم، از امامان دوازدهگانه است که پیامبرصلی الله علیه و آله برحسب روایات متواتر، آنان را به امامت معرّفی کرده و امّت را به رهبری ایشان بشارت داده است.(۳)
در اخلاق کریمه و صفات پسندیده و علم و معرفت و دانش و زهد و تقوا، وارث اجداد بزرگوار و در عظمت و جلالت زبانزد خاص وعام بود و شخصیّتهای بزرگ علمی و دینی در برابر او خاضع و فروتن بودند.
محدّثان بزرگ و علمای عالیقدر، افتخار کسب علوم از آن حضرت را داشته و در دشوارترین مسائل علمی او را حلاّل مشکلات مییافتند.
علیّ بن جعفر ـ که از مشایخ و مؤلفان بزرگ و علمای بنیهاشم و علویّین بود؛ از محضر پدرش حضرت صادق علیهالسلام و برادرش موسی بن جعفرعلیهماالسلام و برادرزادهاش حضرت رضا علیهالسلام کسب علم کرده و به جلالت و فقاهت و دانش مشهور بود ـ وقتی که عمرش در حدود هشتاد سال بود و عمر شریف امام جواد علیهالسلام از پانزده سال شاید تجاوز نکرده بود، به امامت ایشان معترف بود؛ به حدّی که دست آن حضرت را میبوسید و میفرمود: «أنَا لَهُ عَبْدٌ؛ من بنده او هستم».(۴)
روایات بسیار در فضایل و کرامات و نصوصی که دلالت بر امامت آن حضرت میکند، وجود دارد.(۵)
با اینکه مدّت زندگی امام جواد علیهالسلام دیری نپایید؛ و عمر شریفاش به بیست و شش سال نرسید، علوم بسیار از آن بزرگوار صادر شد و مجالس بحث و مناظراتی بین آن حضرت و علمای بزرگ آن زمان صورت میگرفت؛ مانند مناظره علمی و مباحثهای که با یحیی بن اکثم قاضی القضاه، در حضور مأمون ـ خلیفه عباسی ـ و جمعی از بنیعبّاس و دیگران فرمود؛ و در پاسخ به سئوال او، شقوق آن را چنان بیان کرد که قاضی القضاه، حیران و خجل گشت، و حکم تمام آن شقوق را بیان فرموده؛ سپس از یحیی ـ طبق پیشنهاد مأمون ـ مسئلهای پرسید که از جواب آن عاجز گردید و حلّ آن مسئله را از شخص امام علیهالسلام درخواست کرد و حضرت پاسخ فرمود و بر همه بنیعبّاس واضح شد که طبق گفته مأمون، آن حضرت با وجود کمی سن، افضل و اعلم از همه علماست و خداوند متعال او را به این فضیلت و کمال مزیّن کرده است.(۶)
از جمله مناظرات و مباحثات آن حضرت، مباحثهای است که برحسب روایت ابن شهرآشوب از کتاب الجلاء والشفاء در سنّ هشتسالگی با جمعی از دانشمندان فرمود و مسائل مشکل آنها را بهطور علمی پاسخ داد.(۷)
دست یافتن به امامت، پیش از سن بلوغ، گرچه تا آن زمان بهطور رسمی سابقه نداشت؛ و در بین امامان، هیچ یک در این سن بر مسند امامت ننشسته بودند، ولی در بین سایر انبیا و پیامبران سابقهدار است و حضرت عیسی و یحیی علیهماالسلام در کودکی به مقام نبوّت رسیدند. قرآن درباره حضرت عیسی علیهالسلام میفرماید:
«إِنّی عَبْدُاللهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلنی نَبِیّاً؛ بهدرستیکه من بنده خدا هستم که خداوند به من کتاب عطا کرده و مرا پیامبر گردانیده است».(۸)
و درباره حضرت یحیی علیهالسلام میفرماید: «وَ آتَیْناهُ الْحُکْم صَبِیّاً؛ و فرمانِ (نبوت) را درحالیکه کودکی بیش نبود، به او دادیم».(۹)
این مسئله که علوم و دانشهای امامان علیهمالسلام و قّوت فهم و کثرت معارف آنان بهواسطه آموزش و گذشت زمان و رشد جسمانی نیست، همواره مقبول خواصّ و عوام بوده است و کتب تاریخی قطعی و معتبر آن را اثبات میکند.
از دوران کودکی هریک از ایشان، حکایات و داستانهای شگفتانگیز بسیاری که حاکی از نبوغ فوقالعاده و فعلیّت کمالات و فضایل آنهاست، نقل شده است؛ حتّی معاویه و یزید و عبدالله بن عمر نیز از علم لدّنی آنها سخن میگفتند؛ و مثل ابوحنیفه، وقتی حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام در سن هفت سالگی بودند، از ایشان مسائل فقهی میپرسید و پاسخ میشنید.(۱۰)
هرکس در حالات آن بزرگواران مطالعه کند و علومی را که در دوران کودکی و بعد از بلوغ از آنها صادر شده را ملاحظه کند، میفهمد که اینهمه علم و معرفت از راه تحصیل فراهم نمیشود.
علوم بیپایان امیرالمؤمنین علیهالسلام را در همه رشتههای علوم اسلامی و حقوق و معارف والهیّات و…، چگونه میتوان با تحصیل، به دست آورد و کدام مکتب و مدرسه غیر از مکتب خاصّ حضرت خاتمالانبیاء صلی الله علیه وآله میتوانست در آن زمان چنین فارغ التّحصیلی داشته باشد و کدام استاد میتوانست این شاگرد بینظیر را تربیت کند و غیر از علی علیهالسلام چه کسی میتوانست علوم نبوّت را حمل کند و باب مدینه علوم نبیّ شود؟
علوم تمام اصحاب و شاگردان مکتب پیامبر در برابر علوم علی علیهالسلام قطرهای در مقابل دریا بود.
این علوم از فضل خدا و میراث آنان از رسول خدا صلی الله علیه وآله است و صدور این علوم اگر از خردسالان تعجب داشته باشد، از سالمندان نیز تعجّب دارد. مگر سالمندان دیگر ظرفیّت اینهمه علم را دارند؟ و مگر دانشمندان سالمند، اینگونه بدونسابقه و بالبداهه به مسائل مردم پاسخ دادهاند؟
در این باب فرقی بین کودک هفتساله و پیرمرد هفتادساله نیست؛ هر دو باید استعداد خاص و صلاحیّت تمام و کمال داشته باشند که بتوانند این علوم را اخذ کرده و مُلْهَمْ وَ مُفَهَّمْ و مُحدَّث به آن شوند.
همانگونه که منصور (خلیفه) در مورد امام جعفر صادق علیهالسلام گواهی داد که آن حضرت، از کسانی بود که خدا در شأن آنان میفرماید: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا…؛ پس کتاب را به بندگانی که آنها را برگزیدیم، به ارث دادیم».(۱۱)
هریک از امامان نیز بنده برگزیده خدا بودند که خدا کتاب و علم کتاب را به ایشان عطا فرمود و هیچگاه امّت، از چنین شخصیّتی از اهلبیت علیهمالسلام، محروم نخواهد شد.
احادیث «ثَقَلیْن»، «سفینه»(۱۲)، «امان»(۱۳) و حدیث «فی کُلِّ خَلفٍ مِنْ اُمَّتِی»(۱۴) و روایات دیگر، همه مبیّن و مؤیّد این موضوع است.
مرورِ زمان نیز ثابت کرد که غیر از این ذواتِ مقدّسه، فرد دیگری مصداق این احادیث نیست و ایشان هستنند که علمشان از علم خدا و بصیرتشان، موهبتِ خاصّ خداست و مسلمانان به شرق بروند یا به غرب، علم صحیح را جز در نزد آنها نخواهد یافت.
حضرت زین العابدین علیهالسلام برحسب نقلِ ابنحجر هیتمی شافعی وقتی که آیه شریفه:
«یآ أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقینَ؛ ای افراد با ایمان از خدا پروا داشته باشید و با راستگویان باشید».(۱۵) را تلاوت میفرمود، دعایی طولانی میخواند و میفرمود:
«وَذَهَبَ آخَرُونَ إِلى التَّقْصیرِ فی أَمْرِنا وَاحْتَجُّوا بِمُتَشابِهِ الْقُرآنِ وَتَأَوَّلُوا بِآرائِهِمْ؛ و دیگرانی نیز نسبت به شأن و مقامِ ما، راه تفریط را پیمودند و با استناد به متشابهات قرآن و تأویلِ آیات، مطابق رأی خویش، استدلال به عقیدهشان نمودند».
تا اینکه فرمود: «فإِلی مَنْ یَفْزَعُ خَلَفُ هذِهِ الْاُمَّهِ، وَقَدْ دَرَسَتْ أَعْلامُ الْمِلَّهِ، وَدانَتِ الْاُمَّهُ بِالْفُرْقَهِ وَالإِخْتِلافِ، یُکَفِّرُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً وَاللهُ تَعالی یَقُولُ: ﴿ولاتَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جائَهُمُ الْبَیِّناتُ﴾(۱۶)
فَمَنِ الْمَوْثُوقُ بِهِ عَلی إِبْلاغِ الْحُجَّهِ، وَ تَأویلِ الْحِکْمَهِ إلّا أهْلَ (أَعْدالَ خ ل) الْکِتابِ وَ أَبْناءَ أَئِمَّهِ الْهُدی وَ مَصابیحَ الدُّجَی الَّذینَ احْتَجَّ اللهُ بِهِمْ عَلی عِبادِهِ، وَ لَمْ یَدَعِ الْخَلْقَ سُدًی مِنْ غَیْرِ حُجَّهٍ. هَلْ تَعْرِفُونَهُمْ أَوْ تَجِدُونَهُمْ إِلّا مِنْ فُرُوعِ الشَّجَرَهِ الْمُبارَکَهِ، وَ بَقایَا الصَّفْوَهِ الَّذینَ أَذْهَبَ اللهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهیراً، وَ بَرَّأَهُمْ مِنَ الْآفاتِ، وَ افْتَرَضَ مَوَدَّتَهُمْ فِی الْکِتابِ؟؛ پس آیندگان این امت، به چه کسی پناه برند درحالیکه نشانههای دین مندرس شده و از بین رفته است و این امت، به پراکندگی و اختلاف نزدیک شدهاند تا آنجاکه گروهی از مردم، گروه دیگر را تکفیر مینمایند و خداوند متعال میفرماید: «و همچون کسانی نباشید که پراکنده شده به اختلاف با یکدیگر افتادند، درحالیکه شواهد روشن ما به ایشان رسیده بود.
پس چه کسی در ابلاغ و اتمام حجت و بیان حکمت بر این امت پراکنده، مورد اعتماد است؟ آیا فرد دیگری جز دارندگان کتاب و فرزندان ائمه هدی و چراغهای فروزان هدایت که خداوند، به وجود آنها بر بندگانش احتجاج نموده است، وجود دارد؟ آری خداوند، خلقش را باطل رها نکرده و آنها را بدون راهنما نگذاشته است. آیا تو آنها را میشناسی و آنها را جز از شاخههای درختِ مبارکه امامت و باقیماندههای برگزیدهای که خداوند، ناپاکی را از آنها دور نموده و آنها را کاملاً پیراسته ساخته و آنها را از آفات و بدیها بهدور داشته و دوستیشان را در قرآن واجب ساخته است، میدانی؟»(۱۷)
این بیانات بلیغ، در نهایت صراحت به این مطلب اشاره دارد که جز ائمّه هدی و پیشوایان و شخصیّتهایی که عِدل کتاب خدا هستند، هیچ کس و هیچ مقامی صلاحیّت رهبری امّت را ندارد و فقط آن بزرگواران محل اعتماد و وثوق و از خطا و اشتباه بهدور میباشند، و خدا آنان را از هر رجس و آلایش پاک قرار داده و مودّت آنها را بر همه واجب فرموده است.
۱. مفید، مسارالشیعه، ص۲۴.
۲. آنچه درباره ولادت آن حضرت ذکر شد، همچنین با نظر کلینی در الکافى مطابقت دارد؛ کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۹۲. هرچند برخی ولادت آن حضرت را در هفدهم ر.ک: طبرسی، اعلامالوری، ج۲، ص۹۱؛ همو، تاجالموالید، ص۵۲؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۳، ص۴۸۶. و برخی دیگر در نوزدهم ر.ک: اربلی، کشفالغمه، ج۳، ص۱۳۴. این ماه تعیین کردهاند؛ وقولی نیز مبنی بر ولادت آن حضرت در ماه رجب وجود دارد. طبرسی، اعلامالوری، ج۲، ص۹۱؛ همو، تاجالموالید، ص۵۲؛ ابنخشاب بغدادی، تاریخ موالیدالائمه، ص۳۹. گفته میشود دعای معروف، حاکی از این ادعاست. طوسی، مصباحالمتهجد، ص۸۰۵؛ ابنطاووس، اقبالالاعمال، ج۳، ص۲۱۵؛ کفعمی، المصباح، ص۵۳۰؛ محدث قمی، مفاتیحالجنان، ص۲۵۰ (دعاهای ایام رجب).
۳. این روایات، برحسب استقصای ناقص حقیر، از دویست و هفتاد متجاوز است.
۴. کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۲۲؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۷، ص۲۶۶؛ ج۵۰، ص۳۶؛ مامقانی، تنقیحالمقال، ج۲، ص۲۷۲ ـ ۲۳۷؛ خوئی، معجم رجالالحدیث، ج۱۲، ص۳۱۴ ـ ۳۱۸.
۵. ر.ک: کلینی، الکافی، باب «الاشاره و النص علی ابی جعفر الثانی علیهالسلام»؛ ج۱، ص۳۲۰ ـ ۳۲۳ و باب «مولد ابیجعفر محمّد بن علّی الثّانی علیهالسلام »، کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۹۲ ـ ۴۹۷.
۶. شرح این مجلس ِمناظره تاریخی و بینظیر، در کتب معتبر اهلسنّت مانند: الصواعقالمحرقه (هیثمی، ج۲، ص۵۹۷ – ۵۹۸)، الاتحاف بحبالاشراف (شبراوی،ص۳۵۰ – ۳۵۵)، نورالابصار (شبلنجی، ص۱۶۱)، تذکرهالخواص (سبط ابنجوزی، ص۳۲۱) و… نقل شده و در کتب شیعه نیز مانند: مناقب آل ابىطالب، (ج۳، ص۴۸۸ ـ ۴۸۹)، الارشاد (مفید، ج۲، ص۲۸۱ ـ ۲۸۹)، اعلامالورى (طبرسی، ج۱، ص۱۰۱ – ۱۰۵) و کشفالغمه (اربلی، ج۳، ص۱۴۶ـ ۱۴۸) و بیش از صدها کتاب حدیث و تراجم و تاریخ آمده است.
۷. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۳، ص۴۸۹ ـ ۴۹۰.
۸. مریم، ۳۰.
۹. مریم، ۱۲.
۱۰. ر.ک: ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۳، ص۴۲۹؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۸، ص۱۰۶.
۱۱. فاطر، ۳۲.
۱۲. صدوق، کمالالدین ص۲۴۱؛ حر عاملی، وسائلالشیعه، ج۲۷، ص۳۴؛ طبری امامی، المسترشد، ص۵۷۸؛ حاکم نیشابوری، المستدرک،ج۲، ص۳۴۳.
۱۳. ر.ک: امانالامه، من الضلال والاختلاف، تألیف نگارنده، ص۱۶۹ – ۱۷۱.
۱۴. حمیری قمی، قربالاسناد، ص۷۷؛ صدوق، کمالالدین، ص۲۲۱؛ کراجکی، کنزالفوائد، ص۱۵۲.
۱۵. توبه، ۱۱۹.
۱۶. آل عمران، ۱۰۵.
۱۷. هیتمی، الصواعقالمحرقه، ج۲، ص۴۴۴؛ اربلی، کشفالغمه، ج۲، ص۳۱۰؛ قندوزی، ینابیعالموده، ج۲، ص۳۶۸، ۴۴۰ ـ ۴۴۱.
/260/12/