استاد اسکندری مطرح کرد؛

تبیین ضرورت وجود امامت در نهج البلاغه

طبق فرمایش امیر مؤمنان علیه علیه السلام زمین هیچ گاه از حجت الهی خالی نخواهد ماند، و پس از آن که روشن شد ضرورت وجود حجت الهی در زمین یک حقیقت قرآنی است که در روایات اهل بیت علیهم السلام هم به وفور آمده است، و حکم عقل هم آن را مورد تأیید و تأکید قرار داده است.

 

استاد محسن اسکندری از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشسست دوره ای اساتید به موضوع «ضرورت امامت در نهج البلاغه» پرداخت.

 

مقدمه

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو به عنوان اولین مقدمه خاطرنشان کرد: در متون کلامی دو گونه تعریف برای امامت بیان شده است:

الف: تعریف عام امامت: در تعریف عام امامت، پیامبران الهی را نیز شامل می شود. مثل «الإمامة ریاسة عامة لشخص من الأشخاص فی امور الدین و الدنیا»؛ امامت عبارت از زمامداری فراگیر یکی از اشخاص در امور دین و دنیا است. (الطوسی، محمد بن السن بن علی، الرسائل العشر، قم، نشر اسلامی، ص 103).

ب: تعریف خاص امامت: در این تعریف، امامت اختصاص دارد به کسی که رهبری دینی و دنیوی مسلمانان را به عنوان جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر عهده دارد؛ همانند: «الإمامة خلافة الرسول فی إقامة الدنی و حفظ حوزة الملّة بحیث یجب اتّباعه علی کافّة الأمّة» امامت عبارت است از جانشینی پیامبر در برپایی دین و نگهبانی امت، به گونه ای که پیروی از او بر همه امّت واجب است. (الجرجانی الشریف علی بن محمد شرح المواقف عضدالدین الایجی،  ج 4، ص 377)

 

وی در ادامه بیان کرد: گاهی از امامت معنانی اعمّی مراد است که مرادف با حاکمیت بوده و قابل اطلاق بر حاکمیت حق و باطل است.

 

استاد محسن اسکندری در مقدمه دوم از این بحث خاطرنشان کرد: دیدگاه رایج بلکه مورد اتفاق میان متکلمان مسلمان، وجوب امامت است.

 

دلایل عقلی محض

وی افزود: برخی از دلایلی را که متکلمان برای اثبات وجوب امامت آورده اند، عقلی محض هستند، یعنی آن دلایلی که از مستقلات عقلی هستند و همه مقدمات آن عقلی باشد؛ مثل استدلال به:

الف: قاعده لطف (همان و «کشف المراد»، ص 363، تقریبا همه متکلمان امامیه این دلیل را در بحث اثبات وجوب امامت آورده اند.)

ب: لزوم دفع ضررهای بزرگ (التفتازانی، مسعود بن عمر، «شرح المقاصد»، ج 5، ص 237)

 

دلایل نقلی محض:

استاد اسکندری در ادامه بیان کرد:  برخی از دلایل اثبات امامت، نقلی محض اند، مثل:

الف: استدلال به آیه شریفه: «إنّما أنت منذر و لکلّ قومٍ هاد» (الرعد: 9؛ لوامع الحقایق فی اصول العقاید، ج 2، ص 3)

ب: حدیث مرگ جاهلی: (التفتازانی، مسعود بن عمر «شرح العقائد النسفیه» ص 232، «لوامع الحقایق فی اصول العقاید»، ج 2، ص 3)

 

دلایل غیر مستقلات عقلی

این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: برخی از دلایل، غیر مستقلات عقلی اند، یعنی برخی از مقدمات آن عقلی و برخی دیگر شرعی است. مثل: استدلال به لزوم اجرای حدود شرعی و حفظ اساس اسلام (التفتازانی، مسعود بن عمر «شرح المقاصد»، ص 236).

 

استاد محسن اسکندری خاطرنشان کرد: در زمره دلایل نقلی وجوب امامت سخنان امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه است که در این دقایق مورد اشاره قرار می گیرد.

 

اول: رهبری، ضرورتی اجتماعی

استاد اسکندری در این بخش به خطبه 40 نهج البلاغه پرداخت.

«و من كلام له عليه‏السلام في الخوارج لما سمع قولهم «لا حكم إلا لله»، قَالَ عليه ‏السلام: كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ، نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ، وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ، وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ، وَ يَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ وَ يُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَيْ‏ءُ

وَ يُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ يُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِيفِ مِنَ الْقَوِيِّ حَتَّى يَسْتَرِيحَ   بَرٌّ وَ يُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ»

وقتى شنيد كه خوارج مى‏ گويند، «لا حكم الا للّه»، فرمود: سخن حقّى است كه به آن باطلى خواسته شده،  آرى، حكم جز از آن خدا نيست، ولى اينان مى‏ گويند كه امارت و حكومت ويژه، خداوند است و بس، و حال آنكه، مردم را امير و فرمانروايى بايد، خواه نيكوكار و خواه بدكار، كه مؤمن در سايه حكومت او به كار خود پردازد و كافر از زندگى خود تمتّع گيرد تا زمان هر يك به سر آيد، حق بيت المال مسلمانان گرد آورده شود و با دشمن پيكار كنند، و راه ها امن گردد، و حق ضعيف را از قوى بستانند، و نيكوكار بياسايد، و از شر بدكار آسوده ماند.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: امامت در معنای عام خود قابل اطلاق به رهبری دینی است. و این اطلاق هم رهبری پیامبر را هم رهبری امام را در بر می گیرد. باید اشاره شود که امامت اطلاق اعمی هم دارد که در این اطلاق، شامل رهبری دینی و غیر دینی می گردد. چنان که در آیات قرآن واژه ائمه، هم درباره پیامبران به کار رفته است،  و هم درباره طاغوت ها؛  و از روایات اهل بیت علیهم السلام همد این معنا استفاده می شود.

 

وی اضافه نمود: در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است:

«الصّادق علیه السلام- إِنَّ الدُّنْیَا لَا تَکُونُ إِلَّا وَ فِیهَا إِمَامَانِ بَرٌّ وَ فَاجِرٌ فَالْبَرُّ الَّذِی قَالَ اللَّهُ تَعَالَی وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَمَّا الْفَاجِرُ فَالَّذِی قَالَ اللَّهُ تَعَالَی وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ وَ یَوْمَ الْقِیامَهْ لا یُنْصَرُونَ.امام صادق در دنیا پیوسته دو امام وجود دارد؛ نیکوکار و تبهکار. امام نیکوکار کسی است که این آیه می ‌فرماید: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا»، امّا پیشوای تبهکار؛ این آیه اشاره به اوست: و آنان [فرعونیان] را پیشوایانی قرار دادیم که به آتش (دوزخ) دعوت می ‌کنند و روز رستاخیز یاری نخواهند شد!. (قصص: ۴۱) (تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۹، ص۴۵۴؛ بحارا لأنوار، ج۲۴، ص۱۵۷؛ بصایرالدرجات، ص۳۲)

 

استاد محسن اسکندری خاطرنشان کرد: آنچه سخن امیر مؤمنان علیه السلام به آن اشاره دارد، این است که اصل وجود رهبر و امام در جامعه، یک ضرورت اجتماعی است؛ زیرا بدون وجود رهبر، چه صالح و چه ناصالح، زندگی اجتماعی بشر سامان نمی پذیرد. چنان که همین مطلب، در فرمایش دیگری از امام امیرالمؤمنین علیه السلام مورد اشاره قرار گرفته است.

 

وی در ادامه به این کلام حضرت علیه السلام اشاره نمود که فرموده اند: «فإنّ النس لا یصلحهم إلّا إمام برّ أو فاجر» مردم را اصلح نمی کند، مگر امام، نیک یا بد. همین مضمون در فرمایشی از امام صادق علیه السلام هم آمده است.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم اضافه نمود: نتیجه این که فرمایش امام امیرالمؤمنین علیه السلام یعنی: «و إنّه لا بدّ للناس من أمیر برّ او فاجر» به روشنی بر لزوم و ضرورت امامت، دلالت می کند. امامت مورد نظر، یعنی امامت ائمه حق و صالحان (امامت دینی) یا چنان که در فرمایش امام علیه السلام آمده است، امارت نیکان، از مصادیق امامت به معنای اعم است.

 

وی افزود: این فرمایش بیانگر ضرورت اصل امامت، اعم از امامت دینی و یا غیر دینی، است و آنچه در ذیل فرمایش امام علیه السلام از کارکردهای رهبری جامعه آمده است، تبیین گر این ضرورت اجتماعی است.

 

استاد  اسکندری خاطرنشان کرد: همان گونه که امام امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: در سایه استقرار یک حکومت، و وجود رهبر:

مؤمنان می توانند به کار خود مشغول باشند. «یعمل فی إمرته المؤمن»

و کافران هم بهره مند شوند. «و یستمتع فیها الکافر»

و فرصت خدا دادی زندگی فراهم می گردد «و یبلّغ الله فیها الأجل»

به وسیله حکومت بیت المال جمع آوری می گردد «و یجمع به الفیء»

و به کمک آن، با دشمنان می  توان مبارزه کرد «و یقاتل به العدوّ»

جاده ها أمن و امان می گردد «و تأمن به السبل»

و حقّ ضعیفان از نیرومندان گرفته می شود «و یؤخذ به للضعیف من القویّ»

نیکوکاران در رفاه و از دست بدکاران، در امان هستند. «حتی یستریح برّ و یستراح من فاجر».

 

استاد محسن اسکندری خاطرنشان کرد: امور برشمرده شده حداقل های لازم برای یک زندگی اجتماعی است، که جز در سایه امام  و حکومت، هر چند حکومت حاکم جائر قابل تأمین نیست؛ زیرا در نبودنِ حکومت فتنه ها زندگی را بر همه تلخ خواهد کرد و وجود حاکم، مانعی از فتنه افراد آشوب گر هر جامعه ای است.

 

وی افزود: بنا به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام در جای دیگری: «سلطان ظلوم خیر من فتنة تدوم»؛ وجود حاکم ظالم بیدادگر، از فتنه و ناامنی مستمر بهتر است.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در اینجا ممکن است این سؤال پیش بیاید که انجام وظایف مذکور از سوی امیر برّ مسلم است، آیا امیر  فاجر و ظالم نیز این وظایف را انجام می دهد؟ چرا که در کلام امام علیه السلام این وظایف برای هر دو بیان شده است، به گونه ای که نشان می دهد که هر دو توان انجام آن را دارند.

 

وی اضافه نمود: در پاسخ این سؤال به این نکته باید توجه کرد که امیر عادل و نیکوکار به یقین این وظایف را انجام می دهد، و اما فاجر ممکن است به طور کامل این وظایف را انجام ندهد، ولی به طور نسبی انجام خواهد داد، زیرا او برای ادامه حکومت خود چاره ای ندارد، جز این که نظم را رعایت کند، در برابر دشمنان خارجی بایستد، جاده ها را امن و امان سازد و به طور نسبی جلوی ظلم ظالمان را بگیرد، هر چند خود او یکی از ظالمان است.  زیرا در غیر این صورت مردم بر ضدّ او می شورند و دشمنان بر او مسلط می شوند و حکومتش به سرعت بر باد می رود، به همین دلیل غالب حکومت های ظالم نیز تلاش می کنند امور مذکور را تا حدی رعایت کنند. (اقتباس از: مکارم شیرازی، ناصر، «پیام امام شرح تازه و جامعی بر نهج البلاغه»، ج 2، ص 437)

 

دوم: امامت، ضرورت و استمرار حجت های الهی

استاد محسن اسکندری در ادامه به کلامی دیگر از امام امیرالمؤمنین علیه السلام اشاره می کنند: «قال علیه السلام: اللهم بلی لا تخلو الأرض من قائم لله بحجة، إما ظاهرا و إما خائفا مغمورا؛ لئلّا تبطل حجج الله و بیناته» بارخدایا آری، هرگز روی زمین خالی نمی شود از کسی که به حجت الهی قیام کند، خواه ظاهر باشد و آشکار، و یا ترسان و پنهان تا دلائل الهی و نشانه های روشن او باطل نگردد.

 

وی افزود: تبیین این کلام نورانی و بیان وجه دلالت آن بر ضرورت امامت می طلبد، اموری مورد اشاره قرار گیرد: مورد اول اینکه: این سخن نورانی امام امیرالمؤمنین علیه السلام قسمتی از فرمایش آن حضرت است که خطاب به کمیل بن زیاد بیان فرموده اند. این کلام علاوه بر نهج البلاغه در دیگر منابع روائی شیعیان، همانند امالی شیخ طوسی و همچنین منابع روایی اهل سنت آمده است.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: با توجه به همین کثرت نقل است که رجالی متبحر مرحوم علامه محمد تقی شوشتری رحمت الله علیه این حدیث را متواتر دانسته است. او می گوید: «کلامه علیه السلام هذا لکمیل متواتر».

 

استاد اسکندری خاطرنشان کرد: عبارت «اللهم بلی» برای استدراک آمده است. «اللهم» برای استثنا کردن در وسط کلام مورد استفاده قرار می گیرد. هم چنان که «ان شاء الله» در آخر کلام بدین منظور به کار می رود.

 

وی اضافه نمود: امام علیه السلام در جملات پیش از این عبارت ضمن بر شمردن اقسام عالمان، از این شکوه دارند که جویندگان راستین دانش که در بردارنده تمام شرایط فراگیری علم و دانش آن حضرت باشند، یافت نمی شوند. آنگاه می فرمایند: با مرگ عالمان راستین، علم و دانش از بین می رود. سپس با عبارت «اللهم بلی» روی سخن را از این موضوع برگردانده و وارد مطلب دیگری می شوند که همان عبارت «لاتخلو الارض من قائم لله بحجة» باشد.

 

استاد محسن اسکندری خاطرنشان کرد: عبارت «لا تخلو الأرض» در بحث ما جایگاه مهمی دارد. از این عبارت دوام وجود حجت خدا در زمین به دست می آید. وقتی گفته می شود زمین از امری خالی نمی ماند، یعنی آن امر همیشه در زمین است و این چیزی جز بیان دوام وجود آن امر در گستره گیتی نیست؛ زیرا امام علیه السلام فرموده اند: هیچ گاه زمین از «قائم لله بحجة» خالی نمی ماند.

 

وی افزود: این سخن در صورتی صادق است که در هر عصری در گستره گیتی امامی وجود داشته باشد. و از امام امیرالمؤمنین علیه السلام جز سخن راست و درست صادر نمی شود؛ زیرا آن حضرت از اهل بیت علیهم السلام است و اهل بیت طبق مفاد آیه تطهیر حکم به طهارت و پاکی اهل بیت می کند؛ و بر اساس حدیث متواتر ثقلین که اعلان قرینیت اهل بیت با قرآن است، آن حضرت از هر آلودگی از جمله کذب، مبرّا و پاک اند و همانند قرآن کلام آن حضرت حق است.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: عبارت «قائم لله بحجة» رکن مهم در این کلام نورانی و در بحث مورد مظر ما است. درعبارت «قائم لله بحجة» هر دو جارو مجرور، یعنی «لله» و «بحجة» به قائم تعلق دارند و معنای افاده شده این است که زمین از فردی که قیام برای خدا کند، و قیامش با دلیل و حجت باشد، خالی نمی ماند، به بیان دیگر او کسی است که هم قیامش لله است، هم قیام لله او با حجت و دلیل است.

 

وی اضافه نمود: در واقع با این دو ویژگی او حجت خدا و دلیل او بر بندگانش می شود. چنین فردی در جهان بینی دین یا نبی است، یا وصی نبی  که با عنوان حجت از او یاد می شود، یعنی کسی که بهد واسطه او  خداوند بر بندگانش احتجام می کند و به وسیله او حجت را بر بندگان تمام نموده است. و از آنجایی که پیامبر اسلام خاتم پیامبران است و بعد از ایشان دیگر پیامبری مبعوث نمی شود، مصداق «قائم لله بحجة» در فرمایش امام امیرالمؤمنین علیه السلام فقط وصی پیامبر است که همان امام باشد.

 

استاد اسکندری خاطرنشان کرد: این مطلب در کلام شارحان نهج البلاغه مورد تصریح قرار گرفته است. مرحوم ابن میثم بحرانی می گوید: «قالت الشیعه هذا تصریح منه علیه السلاام بوجوب الإمامة بین  الناس فی کل زمان مادام التکلیف باقیا»

و مرحوم شوشتری می گوید: «فلا بد أن یراد بالحجة الأنبیاء  و من کان بمنزلتهم من أوصیائهم»

و ابن ابی الحدید هم می گوید: «و هذا یکاد یکون تصریحا بمذهب الامامیه»

هر چند او در ادامه به مقتضای پای بندی اش به عقیده اهل سنت این تصری امام را بر ابدال حمل می کند و می گوید:
«الا انّ اصحابنا یحملونه علی ان المراد به الابدال»

 

وی افزود: البته این حمل او نابجا و بی دلیل است؛ زیرا بر اساس قاعده حمل مجمل بر مفصل و مشکوک بر متیقن، باید منقولات دالّ بر ابدال بر ائمه علیهم السلام حمل شود، نه بر عکس. لکن امثال ابن ابی الحدید با این سخنان بر دیوار کجی می افزایند که در سقیفه اولین خشت کج آن نهاده شد.

 

استاد محسن اسکندری خاطرنشان کرد: آنچه ذکر شد، تبیین مفهوم «قائم لله بحجة» و  مراد ازآن بود که در پرتو فهم عالمان و با توجه به خود این عبارت، بدون در نظر گرفتن قرائن بیان گردید.

 

وی اضافه نمود: بیان به نکته ای هم اشاره شود که این برداشت را قرائن موجود در ادامه کلام امیرالمؤمنین علیه السلام مسلم و محرز می کند. امام علی علیه السلام در ذیل فرمایش خود:

الف: علتی را برای خالی نماندن زمین از «قائم لله بحجة» ذکر می کند،

ب: آنگاه اوصاف و ویژگی هایی برای «قائم لله بحجة» بر می شمارد که این علت و آن اوصاف ما را به یقین می رساند که از مصادیق روشن «قائم لله بحجة» امام است که حجت خدا نیز است.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: درباره علت، باید اشاره کرد که حضرت می فرماید: زمین از «قائم لله بحجة» خالی نمی ماند تا حجت ها و دلایل روشن الهی از بین نروند. یعنی فلسفه و علت وجودی این فرد در زمین این است که دلایلی که بندگان را به سوی خدا رهنمون می شود، حفظ شود.

 

وی افزود: این دلایل یا عقلانی اند یا وحیانی و «قائم لله بحجة» نگهبان و جلوگیری کننده از نابودی آنها معرفی شده است. و فردی که می تواند چنین باشد، همان امام است؛ زیرا این امام است که هم قیّم قرآن است، که با وجودش قرآن صامت به سخن می آید، هم دفائن و ذخایر معدن عقل بشری را استخراج کرده و آن را کارآمد می سازد.

 

استاد اسکندری خاطرنشان کرد: بدین سان روشن می شود که این استدلال امام امیرالمؤمنین علیه السلام یک قرینه قوی است بر این که مراد از «قائم لله بحجة» امام است؛ که یکی از مصادیق حجت به عنوان وصی النبی است.

 

وی اضافه نمود: از همین بخش از فرمایش حضرت، ضرورت امامت به دست می آید. به این بیان که آنچه در عصر خاتمیت مانع باطل شدن و از بین رفتن حجت ها و دلایل روشن الهی است، وجود امام است. پس ضروری است که در هر دوره ای امامی در گستره گیتی وجود داشته باشد.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: با ضمیمه شدن این ضرورت، به دوام وجود امام که از عبارت پیشین استفاده شد، معلوم می گردد که این فرمایش امام، به صراحت آنچه را امامیه در باب امامت بدان قائل است، بیان می کند. همان گونه که این نکته را متکلم برجسته امامیه و شارح پر تلاش نهج البلاغه، ابن میثم بحرانی مورد تصریح قرار داده است: «قالت الشیعة هذا تصریح منه علیه السلام بوجوب الإمامة بین الناس فی کلّ زمان مادام التکلیف باقیا»

 

وی افزود: اما قرینه دیگر، ویژگی هایی است که امام علی علیه السلام برای «قائم لله بحجة» بر می شمارد. آن حضرت از آنان چنین یاد می کند:

1.آنان کم تعداد و اندک هستند؛ «اولئک و الله الأقلّون عددا»؛ اگر روایان فراوانی که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره اوصاء و خلفای ایشان رسیده، که تعداد ایشان را دوازده نفر بیان می کند، ملاحظه می کنیم، روشن می گردد که این توصیف به قلّت چقدر با بیان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همخوان است.

2. آنان در پیشگاه الهی از منزلت والایی برخوردارند؛ «الأعظمون عند الله قدرا»

3. خداوند بدیشان حجت ها و دلایل روشن خود را نگاه می دارد، تا ایشان آن دلایل را به همانندان خویش سپرده و در دل همگنان خود به ودیعت نهند؛ «یحفظ الله بهم حججه و بیناته حتی یودّعوها نظرائهم و یزرعوها فی قلوب أشباههم.»

4. وجودشان آماج حقیقت دانش و بینش است؛ «هجم بهم العلم علی حقیقة البصیرة»

5. مباشر روح یقین اند؛ «باشروا روح الیقین»

6. پذیرایند آنگه را که مترفان با آن بیگانه اند، و مأنوس اند با آنچه که جاهلان از آن در بیم اند؛ «استدانوا ما استعوره المترفون، و انسوا بما استوض منه الجاهلون»

7. در دنیا با بدن هایی مصاحبت اند که روحشان با عالم بالا در پیوند است؛ «صحبوا الدنیا بأبدان أرواحها معلّقة بالمحل الأعلی»

8. آنان خلفای خدا در زمین و دعوت گران به دین اویند؛ «اولئک خلفاء الله فی أرضه و الدعاة إلی دینه»

 

استاد اسکندری خاطرنشان کرد: این اوصاف و ویژگی ها به طور تام، جز در پیامبر یا امام معصوم یافت نمی شود، و آنانند که خلیفة الله در گستره گیتی اند. این اوصاف ما را مطمئن می سازد که در یابیم مراد از «قائم لله بحجة» پیامبر یا وصی پیامبر یعنی امام است. البته روشن است که مصداق منحصر «قائم لله بحجة» در عصر خاتمیت، فقط امام معصوم و وصی پیامبر آخر الزمان است؛ زیرا بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که خاتم الانبیاء است، دیگر پیغمبری مبعوث نخواهد شد.

 

وی در نکته ای دیگر بیان کرد: با توجه به این که در عصر خاتمیت امام مصداق «قائم لله بحجة» است، و حفظ حجت ها و دلایل روشن الهی وابسته به وجود امام است، معلوم می شود که مفاد فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام اعلام ضرورت امامت است. و این فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام مؤید به آیات قرآن نیز است.

 

این استاد حوزه علمیه  قم اضافه نمود: همچنین در منابع روایی، روایات فراوانی از ائمه اطهار علیهم السلام نقل شده است که با بیان های گوناگون مسأله اضطرار به حجت را بیان کرده اند.

 

استاد اسکندری خاطرنشان کرد: در روایتی از راه اوصاف و ویژگی های خداوند، به این مطلب می پردازد و بیان می دارد که بعد از اثبات آفریننده ای حکیم و متعالی که از اوصاف مادی به دور است، و او را نه می توان دید، نه می توان لمس کرد و نه با او می توان رو در رو شد، به ناچار باید کسانی که بتوانند با بشر ارتباط برقرار کنند از طرف او انسان ها را به مصالح و مفاسدشان رهنمون شوند، و این افراد، همان پیامبران و حجج الهی هستند که در هر زمانی وجود دارند و با ادلّه و براهین برای دیگران شناخته می شوند.

 

وی افزود: در حدیثی دیگر فردی در محضر امام علیه السلام استدلال خود را در راستای احتیاج به حجت و امام از طریق نیاز قرآن، به قیم و مفسر دانا که همه قرآن را بداند و خطا به دانش او راه نیابد، بیان می کند و امام علیه السلام بیان او را تأیید می کند.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم اضافه نمود: در روایت دیگری همین بیان نسبت به قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمده است.

 

 وی در ادامه بیان کرد: نتیجه هر دو بیان این است که اگر قرآن و سنت نبوی بخواهند نقش هدایتگری خود را ایفا نمایند، وجود امام در کنار آنها ضروری و حتمی است. این حقیقت نابی است که حدیث شریف ثقلین با صدای رسا آن را در عالم اسلام بیان داشته است.

 

استاد اسکندری خاطرنشان کرد: گاه در بیانات گهربار اهل بیت علیهم السلام مسأله حتمیت وجود امام در هر عصری به این طریق بیان شده است که حجت خدا بر مردم، در صورتی تام بوده و محقق می شود که از طرف خداوند امامی در میان مردم باشد؛ یعنی باز خواست شدن بندگان نسبت به وظایفی که از طرف خداوند بر عهده آنها گذاشته شده است، فقط در چنین صورتی صحیح است. در این گروه از روایات وجود امام، مصحح احتجاج خداوند بر بندگان شمرده شده است.

 

وی افزود: از طرفی راه نیل به قرب الهی و هدایت تکالیف و وظایفی است که بر عهده آنها نهاده می شود که با انجام یا عدم انجام این تکالیف، هدایت یا ضلالت تحقق می یابد.

 

وی اضافه نمود: گاهی هم مسأله ضرورت وجود امام بدین گونه ابراز شده است که زمین هیچ گاه از وجود امام خالی نخواهد بود. و این لزوم و ضرورت چنین مورد تعلیل واقع شده که به واسطه وجود امام و تحت راهنمایی های اوست که مؤمنان از آفت ایجاد نقص یا زیاده در دین در امان خواهند بود. و با وجود امام است که حق ازباطل باز شناخته می شود و به برکت وجود اوست که زمین از نابودی در امان است.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: بعد از آن که معلوم شد طبق فرمایش امیر مؤمنان علیه علیه السلام زمین هیچ گاه از حجت الهی خالی نخواهد ماند، و پس از آن که روشن شد ضرورت وجود حجت الهی در زمین یک حقیقت قرآنی است که در روایات اهل بیت علیهم السلام هم به وفور آمده است، و حکم عقل هم آن را مورد تأیید و تأکید قرار داده است.

 

وی افزود: دیگر سخنانی از این دست که چرا در کشور و شهر و روستایی از طرف خدا حجتی نیامده است؟ یا این که چرا در تاریخ گزارشی از حجت الهی در سرزمین هایی غیر از غرب آسیا نیامده است؛ نمی تواند خدشه ایی به قطعتیت و کلیت این باور متقن دینی وارد سازد؛ چون این تردید افکنی ها شبهه در برابر گزاره و آموزه قطعی است و شبهه در برابر امر قطعی مسموع و پذیرفتنی نیست.

وانگهی چنین تردید افکنی هایی منحصر به موارد ذکر شده هم نخواهد بود؛ زیرا باز گفته خواهد شد چرا برای هر فردی حجتی ارسال نشده ؟ یا چرا برای هر فرد چندین حجت ارسال نشده ؟

 

/270/260/20/

 

ج, 03/14/1400 - 12:09