استاد شیخ محمد حسن شفیعی شاهرودی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به ادامه بحث در موضوع «ولایت فقیه» پرداخت.
ديدگاه نهايى درباره فكر أخبارىها :
اين استاد درس خارج حوزه علمیه قم در ادامه بحث از بیان تفکر اخباری خا خاطرنشان کرد: روشن شدن دیدگاه ما پیرامون فکر أخباری گری با دقّت در نکات زیر روشن می شود:
نخست:
استاد شفیعی شاهرودی افزود: فكر أخبارى ها يعنى عمل به أخبار به عنوان عمده دليل بر احكام شرعيّه، ريشه در اصحاب ائمّه علیهم السلام دارد، هر چند نام آنها «أخبارى» نبوده و «أخبارى» به عنوان يك عقيده و فكر در برابر «اُصولى» مطرح نبوده است.
وی اضافه نمود: بنابراین اصحاب امیرالمومنین علیه السلام تا اصحاب امام عسکری علیه السلام بخشی از شش هزار دفترچه ای که به «اصل» معروف اند را نگاشته اند که معروف ترین آنها اُصول أربعمأه هسستند که غالباً توسّط شاگردان امام صادق علیه السلام نوشته شده اند.
این استاد درس خارج حوزه علمیه قم در ادامه افزود: از این رو، «اُصول» در بین اصحاب ائمّه و در بین قدما به معنای سخنان معصومین علیهم السلام در تمام بخش ها بوده است، اعمّ از اُصول دین، غروع دین، اخلاق و آداب اسلامی، و اعمّ از این که آن سخنان به لسان عامّ و لسان قاعده باشند یا به لسان جزئی.
وی در ادامه بیان کرد: در همین راستا، از امام صادق علیه السلام روایت شده است که «علینا إلقاء الاُصول وعلیکم التفریع».
استاد شفعی شاهرودی خاطرنشان کرد: نکتۀ قابل توجّه که بسیاری از آن غافلند، این است که واژۀ «اُصول» در این روایت به معنای قواعد فقهی و اُصولی رایجِ امروزی نیست، چنان که «تفریع» به معنای اجتهاد رایج امروزی نیست، بلکه «اُصول» به معنای «تمام سخنان اهل بیت علیهم السلام در تمام بخش ها» است به هر لسانی که باشد؛ چرا که امام علیه السلام از طرف خداوند به عنوان هادی وظیفه دارد، احکام الهی را چه در مسائل کلان و چه در مسائل خُرد، از جبرئیل دریافت کرده و در اختیار مردم قرار دهد، و مردم هم وظیفه دارند که به آن احکام در تمام مراحل زندگی خود عمل کنند؛ پس «تفریع» به معنای «تطبیق» است.
وی اضافه نمود: تا آن كه پس از آغاز غيبت امام علیه السلام، در قرن سوم و چهارم كم كم فكر محدّثينى مانند كلينى و صدوقين در برابر فكر اُصولى هايى مانند عمّانى، اسكافى، شيخ مفيد و سيّد مرتضى مطرح شد، هر چند ظاهراً هنوز أخبارى گرى به عنوان يك عقيده و فكر منسجم در برابر اُصول مطرح نبود، چنان كه علم اُصول نيز تازه دوران شكوفايى خود را تجربه مى كرد و فصول و ابواب آن توسّط شيخ طوسى در حال تنظيم شدن بود؛ از این رو در آن زمان نه اصولی آن، اصولی بود نه اخباریِ آن اخباری!؛ تا بالأخره در قرن يازدهم و دوازدهم محدّث استرآبادى آمد.
استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد:
اوّلاً - در برابر اُصولى ها جبهه گرفت و به شدّت به آنها حمله كرد، جبهه گيرى و حمله اى كه پيش از اين بى سابقه بود.
و ثانياً - دربارۀ فكر أخبارى ها كتاب مستقلّ نوشت، و بزرگانى مانند شيخ حرّ عاملى و فيض كاشانى و محدّث بحرانى در اين فكر گام برداشتند
دوم:
استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی در ادامه خاطرنشان کرد: فكر أخبارى ها دو بار مبتلا به ركود شده است:
الف: يك بار حدود ششصد سال از قرن پنجم تا پايان قرن دهم.
ب: بار دوم حدود دويست سال از آغاز قرن سيزدهم تا كنون.
وی افزود: علت رکود در هر دو بار به این شرح بوده است:
أوّلاً - در علم اُصول شخصيّت بزرگ و برجسته اى رشد كرده است؛ در ركود اوّل فحلى مانند شيخ طوسى و در ركود دوم فحلى مانند وحيد بهبهانى و شيخ انصارى.
و ثانياً - در علم أخبار ديگر بزرگى مانند كلينى و صدوق و مجلسى و صاحب وسائل و . . . كه تدوين كنندۀ كتاب حديث بوده باشد، به چشم نمى خورد.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: اساساً هر دو بارى كه فكر أخبارى ها در جامعه علمى شيعه مطرح شد و هر بار تا حدود دويست سال سر زبان ها بود (= يك بار قرن سوم و چهارم، و بار ديگر قرن يازدهم و دوازدهم) محدّثين و صاحبان كتاب هاى حديث مهمّ شيعه مانند كلينى و صدوق و مجلسى و صاحب وسائل ظهور كرده اند .
وی اضافه نمود: در قرون اخير، مقام علمى و اُبّهت شيخ انصارى به قدرى بوده كه تا كنون جامعۀ علمى شيعه نه تنها يك أخبارى قَدَر را به خود نديده است؛ بلكه حتّى يك اُصولى كه حرف تازه اى داشته باشد و بتواند مهندسى شيخ براى علم اُصول را تغيير اساسى بدهد، را به خود نديده است.
سوم:
استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: أوّلاً - بايد به معناى واژۀ «محدِّث» و «أخبارى» و نسبت بينهما دقّت شود: واژۀ «محدِّث» اعمّ از أخباری است و معمولاً واژه «محدِّث» در قرن 3 و 4 معمول بوده، و در قرن 11 و 12 واژۀ «أخباری» به عنوان یک دیدگاه در برابر اُصولی ها مطرح شد.
وی افزود: اساسا اخباری ها تمایل دارند که به آنها واژۀ «محدِّث» اطلاق شود؛ یعنی کسی که سخنان اهل بیت علیهم السلام را بازگو می کند نه واژۀ «مجتهد» که بر اساس عقل ظنّی خود فتوا می دهد!
این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: ثانياً - بايد بين اصطلاح «أخبارى» در مجامع علمى كه بر بزرگان شيعه اطلاق مى شود، با اين كلمه كه در بين برخى عوامّ رايج است و بر برخى فرقه ها و افكار اطلاق مى شود، تفاوت قائل شد.
وی در ادامه بیان کرد: ثالثاً - بايد بين أخبارى افراطى مانند محدّث استرآبادى و أخبارى معتدل مانند محدّث بحرانى تفاوت قائل شد.
چهارم:
استاد شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: بعيد نيست كه يك عامل - و شايد عامل عمده - براى حملات تند برخى أخبارى ها به اُصولى ها افراط و زياده روى برخى از اُصولى ها در علم اُصول و غفلت آنان از أهميّت أخبار باشد.
وی افزود: علم اُصول به قدرى متورّم شده است كه برخى مدّعى شده اند که براى تحصيل و تدريسِ تمام مباحث آن به صدها سال عمر نياز است؛ مثلاً مرحوم آقا نجفی قوچانی در کتاب سیاحت شرق از میرزا حبیب اللّه رشتی نقل کرده است که برای تدریس یک دوره اُصول به ششصد سال نیاز است!، در حالى كه تحصيل و تدريس حديث ميان دانشمندان و طلّاب علوم دينى در رتبۀ بعد قرار گرفته است.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: اساساً در هر رشته اى، افراط و زياده روى از سوى يك گروه، تفريط و كوتاهى از سوى گروه ديگر را در پى دارد.
پنجم:
استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: بلا شکّ از يك سو، آن گونه كه از مرحوم آيت اللّه بروجردی معروف است، امروزه علم اُصول متورّم شده است و بيشتر آن باد است نه گوشت و استخوان! خيلى از مباحث علم اُصول به ويژه غالب مباحث الفاظ (= جلد اوّل كفايه) مباحثى جنجالى و دامنه دار هستند كه ادبى يا لغوى صِرف هستند و تقريباً هيچ گونه كاربردى در فقه ندارند.
وی افزود: شاهد این ادّعا آن است كه در فقه از طهارت تا ديات در هيچ كتاب فقهى هيچ اثرى از به كارگيرى اين مباحث در استنباط احكام شرعى به چشم نمى خورد، در حالى كه قطعاً فايدۀ علم اُصول فقه در علم فقه آشكار مى شود، و آن گونه كه از اسم اين علم برمى آيد.
این استاد درس خارج حوزه علمیه در ادامه بیان کرد: مباحث اين علم بايد به گونه اى باشند كه در استنباط احكام شرعى فرعى از روى ادلّۀ تفصيلى، به مجتهد كمک كنند، در حالى كه انصافاً برخى از مباحثى كه امروزه در مهندسى علم اُصول گنجانده شده هيچ نقشى در استنباط حكم شرعى ندارند و در طول عمليّات استنباط حتّى يك بار هم به كارِ مجتهد نمى آيد تا چه رسد به غير مجتهد! و اين، نقض غرض و دور شدن از غايت و غرض و هدفِ علم اُصول است.
وی اضافه نمود: مباحثى مانند: تعريف وضع، واضع چه كسى است؟، معناى حرفى، معناى جملۀ خبريّه و انشائيّه، برخى مباحث مشتقّ، بحث طلب و اراده، برخى از مباحث ضدّ، برخى از مباحث طولانى استصحاب و . . . .
استاد شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: انتقاد أخبارى ها به علم اُصول نسبت به اين بخش از مباحث علم اُصول به جاست، و اگر مراد برخى از آنها كه در مقام نقد علم اُصول برآمده اند، نقد اين گونه مباحثِ زائد باشد نقدى به جا و مورد قبول است، و مقتضاى نقد پذيرى و انصاف اين است كه در مهندسى علم اُصول كه توسّط شيخ انصارى، شاگردان او به ويژه مرحوم آخوند، و شاگردان او به ويژه نائينى و اصفهانى و عراقى انجام شده، تجديد نظر شود و با حفظ تمام تجارب و دقايق به ارث برده از گذشتگان، تعصّب نسبت به همۀ مباحث را كنار بگذاريم و علم اُصول را به صورت كاربردى تدوين كنيم.
وی افزود: از سوى ديگر، بلا شكّ امروزه در بين حوزه هاى علميّه و كسانى كه شب و روز مشغول تحصيل و تدريس رسائل و كفايه و خارج اُصول هستند، تحصيل و تدريس روايات كم رنگ شده است، در حالى كه صرف نظر از روايات كلامى و مربوط به علم اُصول دين، و روايات اخلاقى، دست كم تحصيل، تدريس و مطالعه و آشنايى با روايات فقهى و مربوط به فروع دين كه در كتب اربعه، بحار، وسائل الشيعة، و مستدرك وسائل گرد آمده اند، ضرورى است.
استاد شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: قطعاً آشنايى با آنها به مراتب مفيدتر و كابردى تر از برخی مباحث بى فايده و طولانى علم اُصول هستند. رواياتى كه بالأخره مجتهدين براى استنباط احكام چاره اى جز مراجعه به آنها و بحث پيرامون سند و دلالت آنها ندارند، و چه بهتر كارى كه بايد آخر الأمر انجام شود از اوّل انجام شود.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در ادامه بیان کرد: اين انتقادِ أخبارى ها هم كاملاً به جا و مورد قبول است، و بر ماست كه در كنار اهمّيّت فوق العاده اى كه به علم اُصول مى دهيم و شبانه روز به تحصيل و تدريس آن مى پردازيم، در كنار حدود ده سال تحصيل مقدّمات و سطح، و شش تا شانزده سال خارج اُصول، به تحصيل و مطالعه و تدريس علم حديث هم بپردازيم و در حوزهاى علميّه شاهد درس هاى سطح و خارج علم حديث باشيم و طلاب علوم دينى با منابع مهمّ روايى شيعه مانند كافى، من لا يحضر، استبصار، تهذيب، بحار، وسائل الشيعة، و مستدرك الوسائل آشنا شوند.
وی افزود: روايات اهل بيت اوّلاً نور هستند و خواندن و اُنس با آنها آثار تكوينى و فوايد علمى و عملى فراوانى دارد.
ثانياً - مانند آيات، محكم و متشابه دارند و فهم آنها نيازمند دقّت و تعمّق و استاد ديدن است؛ و از این رو بزرگانى مانند كلينى، صدوق، شيخ طوسى، علّامه مجلسى، فيض كاشانى، محدّث بحرانى، محدّث نورى و . . . بيشتر عمر خود را صرف فهم و تعمّق در روايات كردند نه صرف فهم و تعمّق درباره برخى مباحث بى فايده علم اُصول مانند معناى حرفى و....
این استاد درس خارج حوزه اضافه نمود: آيا كسى كه در مباحثی نظیر معناى حرفى و مانند آن متخصّص شده، مجتهد شمرده شود ولى كسى مانند علّامه مجلسى كه بحار الأنوار نوشته و روايات را تصحيح، تبويب، و شرح كرده و عمر خود را در بحث پيرامون معناى حرفى و مانند آن صرف نكرده مجتهد شمرده نشود؟! (خداوند در قرآن میفرماید: (وَإِذَا قُلتُم فَاعدِلُوا) ).
وی در ادامه بیان کرد: اساساً اين فكر كه اگر كسى تمام مباحث رسائل و كفايه را نخواند و آنگاه خارج تمام مباحث طرح شده در اين دو كتاب را نگذراند، مجتهد نيست فكرى نادرست و تعصّب آميز است.
/270/260/20/