تعريف «اجتهاد» در نظر متأخّرين از اصحاب ما مانند شيخ بهايى در زبده اینچنین است: «ملكةٌ يُقتدر بها على استنباط الحكم الشرعي الفرعي من الأصل فعلاً أو قوّة قريبة»، (ر.ک: الزبدة، شیخ بهاء الدین: 115، المنهج الرابع فی الاجتهاد و التقلید؛ کفایة الاُصول: 528)؛ يا به صورت خلاصه: «ملكةٌ يُقتدر بها على استنباط الأحكام الشرعيّة» (ر.ک: موسوعة الإمام الخویی 1: 9)
استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به ادامه بحث در موضوع «ولایت فقیه» پرداخت.
تعريف اجتهاد نزد اُصولى هاى از اماميّه :
این استاد درس خارج حوزه علمیه قم در ابتدای دهمین قسمت از گفتگو به تعریف اجتهاد در نزد اصولی های امامیه پرداخت و خاطرنشان کرد: پيش از اين، به مراحل تطوّر اجتهاد نزد علماى اسلام اعمّ از سنّى و شيعه، و أخبارى و اُصولى اشاره كرديم، و در خلال اين بحث به برخى از تعاريف ارائه شده براى اجتهاد توسّط اهل سنّت، اُصولى هاى از اماميّه، و أخبارى هاى از اماميّه اشاره كرديم .اكنون به بررسى اهمّ تعاريف ارائه شده توسّط اُصولى ها مى پردازيم.
:
وی افزود: اُصولى ها تعاريف متفاوتى براى «اجتهاد» ارائه كرده اند كه اهمّ آنها از اين قرارند :
تعريف اوّل : تعريف بعضى از اصحاب ما (مانند علّامه) به پيروى از عامّه (مانند حاجبى): «استفراغ الوسع في تحصيل الظنّ بالحكم الشرعي» (ر. ک: شرح مختصر الاُصول، حاجبی: 460؛ مبادي الوصول إلی علم الاُصول، علّامه حلی:240، فی الإجتهاد؛ و کفایة الاُصول: 528، خاتمة فیما یتعلّق بالاجتهاد و التقلید)
تعريف دوم :
استاد شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: تعريف «اجتهاد» در نظر متأخّرين از اصحاب ما مانند شيخ بهايى در زبده اینچنین است: «ملكةٌ يُقتدر بها على استنباط الحكم الشرعي الفرعي من الأصل فعلاً أو قوّة قريبة»، (ر.ک: الزبدة، شیخ بهاء الدین: 115، المنهج الرابع فی الاجتهاد و التقلید؛ کفایة الاُصول: 528)؛ يا به صورت خلاصه: «ملكةٌ يُقتدر بها على استنباط الأحكام الشرعيّة» (ر.ک: موسوعة الإمام الخویی 1: 9)
تعريف سوم :
وی اضافه نمود: تعريف مرحوم آخوند در كفايه از «اجتهاد» اینچنین است: «استفراغ الوسع في تحصيل الحجّة على الحكم الشرعي» (ر. ک: کفایة الاُصول: 529)
تعريف چهارم :
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: تعريف مرحوم آيت اللَّه خويى از «اجتهاد» اینچنین است: «تحصيل الحجّة على الحكم الشرعي» (ر.ک: موسوعة الإمام الخویی 1: 9)
تعريف پنجم:
وی تصریح کرد: برخى از معاصران اینچنین تعریف کرده اند: «الملكة الّتي يُقتدر بها على تحصيل الحجّة التفصيليّة على المسألة الشرعيّة» (ر. ک: بیان الفقه 1: 19)؛ روشن است که این تعریف، جمع بین تعریف دوم وسوم است.
استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: برخى از اين تعاريف (تعريف اوّل و سوم و چهارم)، تعريف اجتهادِ به معناى مصدرى است، و برخى ديگر (تعريف دوم و پنجم) تعريفِ اجتهاد به معناى وصفى است؛ مانند شجاعت و سخاء و ...؛ زيرا اجتهاد:
گاه به معناى مصدرى است؛ مثل اين كه گفته مى شود: «اجتَهَدَ فأصاب» يا «اجتَهَدَ فأخطأ» كه به معناى إعمال و استخدام و به كار بستن ملكۀ كذايى است،
و گاه به معناى ملكۀ كذايى و توانِ استنباط احكام است .
سؤال :
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: قبل از بررسى تعاريف مذكور اساساً بايد ببينيم كه ما در صدد تعريف اجتهاد مصدرى هستيم يا اجتهاد وصفى؟
جواب :
استاد شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: مرحوم آيت اللّه خويى در جواب پرسش فوق گفته است :اجتهاد به معناى ملكۀ كذايى (اجتهاد وصفى) يكى از اطراف وجوبِ تخييرىِ ثابت براى اجتهاد و تقليد و احتياط نيست (که در مسالۀ اوّل عروه مطرح است). به عبارت ديگر، اجتهادى كه عِدل تقليد و احتياط در مسالۀ اوّل عروه است، نمى تواند به معناى ملكه (اجتهاد وصفى) باشد، بلكه به معناى مصدرى است يعنى تحصيل حجّت بر حكم شرعى بالفعل و در خارج (عمل و استنباط خارجى)؛ زيرا عمل و استنباط خارجى است كه مؤمِّن از عقاب است، و ملكه بدون عمل و استنباط خارجى اثرى ندارد .
توضيح مطلب :
این استاد درس خارج حوزه علمیه قم تصریح کرد: أوّلاً بر هر مكلّفى احكام واقعيّه تنجّز پيدا كرده اند، حال يا به سبب علم اجمالى و يا به سبب احتمال. و به خاطر اين تنجّز، عقل، تحصيل علم به فراغ را لازم مى داند .
و علم به فراغ با يكى از سه راه حاصل مى شود: احتياط، اجتهاد (تحصيل علم به احكام بدون متابعت از غير)، تقليد (تحصيل علم به فراغ از طريق متابعت از غير)؛ زيرا مكلّفى كه هر سه راه را ترک مى كند، در هر كارى كه انجام مى دهد، به خاطر احتمالِ حرمتِ آن، احتمال عقاب مى دهد، و در هر كارى كه ترک مى كند، به خاطر احتمالِ وجوب آن، احتمال عقاب مى دهد، و عقل مستقلّ دفع ضرر محتمل به معناى عقاب محتمل را واجب مى داند .
وی افزود: حال كه احد طرق ثلاثه به خاطر دفع عقاب محتمل واجب است، مى گوييم: روشن است كه مجتهد به معناى كسى كه داراى ملكه استنباط است؛ ولى در خارج حتّى در يك حكم شرعى هم به استنباط و تحصيل حجّت نپرداخته، مثل ساير افراد در تمام افعال و تروک خود احتمال عقاب مى دهد و از این رو او نيز بايد يكى از سه راهِ اجتهاد، تقليد، و احتياط را بپيمايد؛ و از اين جا معلوم مى شود كه اجتهادِ به معناى مصدرى عِدلِ احتياط و تقليد است؛ نه اجتهاد به معناى وصفى (ملكه).
استاد شفیعی شاهرودی اضافه نمود: ثانياً - اساساً ملكۀ اجتهاد غير از ملكۀ سخاوت و شجاعت و ساير ملكات است؛ زيرا در مثل سخاوت و شجاعت، ملكه با عمل و مزاوله حاصل مى شود؛ مثلاً ملكۀ شجاعت با دخول در مخاوف و تصدّى مهالك حاصل مى شود و بدين ترتيب است كه تدريجاً ترس انسان ضعيف مى شود و كم كم از بين مى رود تا جايى كه ديگر از جنگ هاى بزرگ و ساير اُمور مهمّ نمى ترسد و مى بينى كه در امر خطير داخل مى شود، آن گونه كه در خانه خود داخل مى شود .
وی در ادامه بیان کرد: اینچنین است در ملكۀ سخاوت، بذل و بخشش تدريجاً انسان را به مرتبه اى مى رساند كه ديگران را بر خود مقدّم مى دارد، و در حالى كه خود گرسنه است، غذايش را به ديگرى مى دهد؛ و از این رو در اين گونه ملكات، عمل، مقدّم بر ملكه است، بر خلاف ملكۀ اجتهاد كه متوقّف بر يادگيرىِ پاره اى از مبادى و علوم است. (پس اجتهاد از جنس «علم» است و سخاوت از جنس «عمل» است)؛ مانند نحو و صرف و عمدتاً اُصول فقه كه پس از يادگيرىِ اين علوم ملكۀ استنباط براى انسان حاصل مى شود؛ هر چند كه در خارج دست به كار استنباط حتّى در يك حكم شرعى هم نشده باشد؛ از اين رو، عمل يعنى استنباط، متأخّر از ملكه است و استنباط هيچ نقشى در حصول ملكه ندارد.
استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: اين توهّم بى وجه است كه ملكۀ اجتهاد مانند ساير ملكات منفكّ از عمل و استنباط نيست، و كسى كه ملكه برايش حاصل شده باشد، لا محاله به استنباط اشتغال پيدا كرده است و از اين رو، به مجرّد اين كه ملكه برايش حاصل شود، ايمنى از عقاب نيز برايش حاصل مى شود!
نتيجه :
این استاد حوزه علمیه قم افزود: استنباط، متأخّر از ملكه است، بدون اين كه هيچ نقشى در حصول ملكه داشته باشد، بله پس از تحقّق ملكه في نفسها، با ممارست و استنباط، ملكه تقويت مى شود، نه اين كه وجودِ ملكه متوقّف بر استنباط باشد .
وی اضافه نمود: از اين رو، اجتهاد به معناى ملكه، براى مجتهد ايمنى از عقاب نمى آورد و عِدلِ تقليد و احتياط نيست. (ر.ک: موسوعه الامام خویی9:1 -10)
نقد سخن یاد شده:
وی افزود: به نظر ما به بخشهای گوناگونی از سخن یاد شده، نقدهایی وارد است.
نخست: نقد سخن او دربارۀ ملکۀ سخاوت و شجاعت:
استاد شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: در بخش سخاوت و شجاعت و مانند آن سخن او قابل نقد است؛ زیرا این گونه نیست که ملکۀ سخاوت و شجاعت، از اساس با تمرین عملی حاصل شود، بلکه باید انسان ذاتاً روحیۀ شجاعت و سخاوت را داشته باشد و آنگاه با تمرین عملی آن را تقویت کند، وگرنه انسانی که ذاتاً ترسو و گداست، هر چند تمرین عملی هم داشته باشد، نهایتاً ادای انسان شجاع و سخاوتمند را در می آورد؛ امّا ذاتاً انسان شجاع و سخی شمرده نمی شود؛ پس ملکاتی مانند شجاعت و سخاوت هم این گونه نیستند که بدون عمل و مزاوله منتفی باشند و یا با صرف مزاوله و عمل موجود شوند.
دوم: نقد سخن او دربارۀ ملکۀ اجتهاد:
این استاد درس خارج حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در بخش اجتهاد هم سخن او قابل نقد است؛ چون ملکه اجتهاد هم این گونه نیست که صرفاً از جنس علم باشد و کسی که علوم مقدّماتی از جمله اصول فقه را فرا گرفت، دارای ملکه اجتهاد شود، بلکه چنین کسی عالم به علوم مقدّماتی شمرده می شود، نه صاحب ملکه اجتهاد! بلکه ملکۀ اجتهاد وقتی حاصل می شود که این شخصِ عالم، دست به کار عملیّات استنباط شود و به تمرین فقهی بپردازد و دست کم در برخی از فروع فقهی مهمّ آنچه را که فرا گرفته به کار گیرد و به استنباط حکم پرداخته و اظهار نظر کند تا کم کم اجتهاد و عملیّات استنباط برای او ملکه شود. این ویژگی، اختصاص به اجتهاد ندارد، بلکه در سایر فنون و صنایع مانند طبابت و قضاوت هم جاری است.
سوم: نقد سخن او در ردّ توهّم یاد شده:
استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: اگر متوهّم، همین سخنی که ما گفتیم میخواهد بگوید، و آن این که ملکۀ اجتهاد با تمرین فقهی در مسائل مهمّ حاصل می شود، سخن درستی است؛ ولی اگر مرادش این است که ملکۀ اجتهاد با استنباط عملی در سراسر فقه حاصل می شود، سخنی نادرست است؛ زیرا آن گونه که گفتیم ملکۀ اجتهاد با تمرین در مسائل مهمّ فقهی حاصل می شود، آنگاه چنین کسی که در مسائل مهمّ فقهی تمرین کرده و ورزیده شده در مسائل مستحدثه و مبتلی به هم می تواند بلافاصله آن ملکه واستعداد و تهیّأ خود را به کار گیرد و فتوای خود را مشخّص کرده و بر اساس آن عمل کند و بدین ترتیب ایمنی حاصل می شود.
وی افزود: با این بیان، کسانی که اجتهاد را به ملکه معنا می کنند نیز مشکلی نخواهند داشت؛ زیرا ملکه به این معنایی که ما گفتیم می تواند عِدل تقلید و احتیاط در مسألۀ اوّل عروه باشد.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: شاهد این ادّعا آن است که بر فرض که شخص بر کلّ عروه حاشیه زده باشد و عملیّات استنباط را انجام داده باشد، هنوز هزاران مسأله جدید وجود دارد و پیش می آید که باید به مرور دربارۀ آنها اظهار نظر کند، و آیا کسی که هنوز دربارۀ این مسائل جدید اظهار نظر نکرده را می توان مجتهدِ عِدلِ مقلّد و محتاط ندانست؟
وی تصریح کرد: پس نتیجه می گیریم صرفاً کسی که علوم مقدّماتی را فراگرفته باشد و با تمرین عملی در مسائل مهمّ فقهی ملکۀ اجتهاد پیدا کرده باشد، مؤمّن دارد و از گروه مقلّدین و محتاطین خارج می شود!
/270/260/20/