به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، آیت الله سید محمد رجائی الموسوی والد مکرم استاد محترم جناب آقای سید حسین رجائی الموسوی در پی وخامت حال پس از انجام جراحی شکستگی پا در ایام اربعین سیدالشهداء بدلیل ایست قلبی به لقاءالله پیوست.
در ادامه مختصری از زندگینامه این استاد برجسته حوزوی را متذکر می شویم:
آیت الله سیدمحمد رجایی فرزند برومند آیت الله آقای حاج سید محمد باقر رجایی الموسوی (ره) از شاگردان مبرّز میرزای نائینی و از علمای طراز اول اصفهان و وکیل تام الاختیار آیت الله آقا سید ابوالحسن اصفهانی در سال ۱۳۱۰ شمسی در اصفهان دیده به جهان گشود.
آیت الله سید محمد رجایی در ۱۰ سالگی به همراه والد ماجدش به زمان حیات آیت الله آقا ضیاء عراقی و آیت الله شیخ محمد حسین کمپانی به نجف اشرف مشرف و در جوار باب مدینه علم رسول خدا (ص) ساکن و در سایه الطاف علویه با نبوغ ذاتی و طهارت نفسانی که داشت مراتب علم و تقوا را به سرعت پشت سر گذاشته و ممتاز بین الاقران و مشار بالبنان شد. در دوران جوانی در حلقه خواص مرجع فقید شیعه آیت الله سید عبدالهادی شیرازی پیوست و از مقربین آن وحید دوران شد.
او در مدت کوتاهی که ایشان بعد از سیدالطائفه آیهالله المعظم حاج آقا حسین بروجردی اعلی الله مقامه حیات داشت در ایشان متمحض شد.
آیت الله رجایی که بزرگان حوزه او را در میان اعلام مذهب، قلیل البدیل و در جهاتی عدیم النظیر می دانستند و حقا خورشید فروزان آسمان فقاهت و زهد و تقوا بود بیشترین تاثیر را از نظر علمی و معنوی بر حضرت آیه الله رجایی گذارده و ایشان را به آینه تمام نمایی برای آن بزرگمرد مبدل نمود.
ایشان از معدود شخصیت هایی بود که حدود ۳۰ سال با آیت الله سید عبدالهادی شیرازی حشر و نشر مداوم داشت و از ایشان اجازه ی اجتهاد دریافت نمود.
آیت الله رجایی پس از سال ها اقامت در نجف اشرف و جوار مضجع مطهر امیرالمومنین علیه السلام و درک محضر مرجع و فقیه عظیم الشان حضرت آیت الله آقا سید جمال گلپایگانی و استفاده از دروس اعاظم حوزه نظیر زعیم حوزه حضرت آیت الله آقای خویی و حضرت آیت الله شیخ حسین حلی و و دیگر شخصیت های علمی اعلی الله مقامهم (و در میانه این سالها حدود یکسال استفاده از محضر درس آیت الله العظمی آقای بروجردی اعلی الله درجاته) و تدریس سطوح عالیه به اجبار حکومت بعث عراق به ایران بازگشت و در جوار کریمه اهل بیت حضرت فاطمه المعصومه علیها السلام ، رحل اقامت افکند و حدود نیم قرن گریزان از عناوین و القاب و در نهایت زهد و ساده زیستی به شیوه سلف صالح و استادانی که محضرشان را درک نموده بود به تدریس معارف و فقه آل محمد (علیهم السلام) و تالیف و تصنیف آثار گرانسنگ علمی پرداخت.
او با وجود مراجعات و اصرار افراد و موسسات مختلف حتی حاضر به انجام یک مصاحبه ساده و اشاره به عمری مجاهدت در تحصیل و تدریس نشده و هرگاه لب به سخن باز می کردند از جلالت مقام معصومین علیهم السلام و لزوم توجه و توسل به آن ذوات مقدسه و برائت از دشمنان آنان و موفقیتهای اساتیدشان و فقهای سلف در این مسیر قضایای درس آموز فراوان برای بیان داشتند.
در اخلاق وجود ایشان به مصداق کونوا دعاه للناس بغیر السنتکم، تحقق اخلاق اهل بیت علیهم السلام بود.
تواضع و ادب و محبت و ملکات اخلاقی در وجود ایشان یک حقیقت بود و آنچه در مجالست با ایشان حس نمی شد هوی و نفسانیات بود.
چه بسیار موقیعیت های حوزوی و اجتماعی که به ایشان اقبال کرد و با ادبار و اعراض قاطع ایشان مواجه شد. فقیهی که هم خود در عالیترین درجات فقاهت بود و هم از ابتدا معتمد مراجع عالیقدر شیعه بود با وجود مراجعات کلان از جانب تجار حتی یک بار حاضر نشد در خمس و وجوه شرعیه تصرف کند و به بزرگان احاله می کرد.
حقا تعبیر یکی از مراجع بزرگ حاضر در حق ایشان صحیح است که آقای رجایی، مجهول القدر بودند.
او، شاگردانی فاضل و فرهیخته از داخل و خارج از کشور به ویژه از لبنان، عراق، سوریه، کویت، بحرین، و از مناطق قطیف و احساء عربستان تربیت نمود و محققین مجاهدی همچون علامه سید جعفر مرتضی عاملی و علامه شیخ حسین فرج عمران و ده ها شخصیت علمی دیگر را پرورش داد که امروزه یا در مظان مرجعیت هستند یا از نخبگان و اساتید طراز اول خارج فقه و اصول در حوزه های علمیه و یا از فرهیختگان و مبلغان مکتب شیعه در کشورهای مختلف می باشند.
از جمله آثار علمیِ چاپ شده یا مخطوط ایشان می توان به دوره ی فقه استدلالی با عنوان المسائل الفقهیه (عربی)، دوره ی اصول با عنوان منهاج الاصول (عربی)، دوره ی تفسیر قرآن (عربی)، المنهج القویم فی اثبات الامامه من الذکر الحکیم (عربی و ترجمه شده به زبانهای مختلف)، مجموعه های کلامی اعتقادی در موضوع پاسخ به شبهات، دفاع از امامت و ولایت و به ویژه مرزبانی از ولایت ولی الله الاعظم حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و… اشاره کرد.
غیرت دینی آن مرحوم در مسأله اعتقادات و دفاع از مذهب حقه جعفری، اسوه ای حسنه برای سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود. او همواره در مقابل شبهات اقدام جدّی کرده و مسامحه کاری با منحرفین از ولایت را خیانت به مذهب حقه جعفری می دانستند. آثار ایشان که تجلّی تولّی و تبرّی است به صورت علمی و برهانی و اتقان قلم و اخلاص نویسنده، مطالعه کننده را به کرنش در برابر صاحب الولایه وامی دارد.
او از نوجوانی و آغاز طلبگی در توسل به حضرات ائمّه معصومین علیهم السلام خاصه حضرت صاحب الامر ارواحنا فداه بسیار مجد و مشوق دیگران در این امر بوده و هستند و خود جریاناتی از تاثیر این توسل داشتند که بیانش در ابن مختصر نمی گنجد.
از جمله وقتی در جوانی به همراه خانواده به زیارت بارگاه حضرت زینب کبری (علیها السلام) و حضرت رقیه (علیها السلام) مشرف می شوند با معضل و مشکلی بزرگ مواجه می شوند و در اثر مداومت بر ذکر «المستغاث بک یا صاحب الزمان» موضوع به صورت عجیبی حل می شود و از آن هنگام، نور محبت و معرفت آن حضرت ارواحنا فداه در قلب ایشان مضاعف شده و در هدایت و تشویق خاص و عام به دعای تعجیل فرَج و استغاثه به حضرت ولی عصر عجل الله فرجه الشریف اراده ای مضاعف پیدا نمود.
آیت الله رجایی رحمه الله علیه بیش از نیم قرن با حضرات آیات عظام وحید خراسانی و سید تقی طباطبایی قمی و سید علی بهشتی و شیخ مرتضی بروجردی و میرزا علی آقای فلسفی و حاج رضا خلخالی و میرزا جواد تبریزی و دیگر استوانه های علمی حوزه، هم درسی و رفاقت داشته، اما درخواست خواص حوزه برای معرفی شدن به عنوان یکی از مراجع را نپذیرفت و از قبول پیشنهاد علمای اصفهان برای بازگشت به آن شهر و تصدی زعامت حوزه، نیز سر باز زد و تاپایان عمر به تدریس و تألیف کتب فقه و اصول و تربیت و تهذیب شاگردان ولائی پرداخت.
کسانی که با ایشان کمترین مجالستی داشته اند در میافتند که چطور با تواضع مفرط و دوری از شائبه علوخواهی حتی از اظهار نظر مستقیم در مسائل علمی خودداری و با اظهار کوچکی، نظر خود را در قالب نقل نظر مشابه دیگر بزرگان مطرح کنند.
او، همواره با تأسی به سلف صالح، سیره شیخ اعظم انصاری و امثال ایشان را ستوده و در این مسیر قدم برمی داشت و با همین سبک و شیوه استاد عملی اخلاق و مهذب نفوس بوده است.
ایشان ، هر سال ،در دهه ی اول محرم ، شخصا منزل خویش را سیاه کوبی کرده و عزای سیدالشهداء حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) را برپا نموده و بر آستانه ی درب مجلس نشسته و به واردین خوش آمد می گفتند و بر مصائب جدش اشک می ریختند.
/260/260/21/