حضرت آیت الله وحید خراسانی درباره امیر المومنین سلام الله علیه فرمودند: کسی قدر او را ندانست اگر می گذاشتند چنین شخصی بر مسند می نشست بشر آن وقت می فهمید در عالم چه خبر است و در قرآن چه اثر است، همه محروم شدند، خواجه خوب فرمود: وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منا.
به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، حضرت آیت الله وحید خراسانی در ادامه درس تفسیر خود که چهارشنبه ها در مسجد اعظم قم برگزار می شود، به تفسیر آیه ۳۸ سوره مبارکه یس پرداختند.
متن درس تفسیر معظم له به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
بعد که امام از رمز طلوع و غروب شمس فارغ شد به مفضل فرمود «ثُمَّ فَكِّرْ بَعْدَ هَذَا فِي ارْتِفَاعِ الشَّمْسِ وَ انْحِطَاطِهَا» فکر کن در دو مطلب یکی در ارتفاع شمس و دوم در انحطاط شمس، اینکه حضرت در ابتدای امر دستور می دهد به فکر به این خاطر است که فکر بطنی دارد، تخیل غیر از تفکر است، توهم غیر از تفکر است، خاصیت انسان و انسانیت انسان به عقل است، فعالیت عقل فکر است.
اولا اگر قدرت و اراده علیم حکیمی نباشد محال است ضدین در حرکت آفتاب جمع بشود، اگر ارتفاع است انحطاط محال است، اگر انحطاط است ارتفاع محال است، هم ارتفاع خورشید آن هم تا حد معین که ذره ای از آن حد تجاوز نمی کند، انحطاط هم به همین نسبت.
آن وقت از این ارتفاع و انحطاط چه حاصل می شود؟ بهتر خود متن کلام امام است:
ثم - ثم للتراخی با انفصال - چون گذشتن از طلوع شمس و غروب و باز تامل کردن در ارتفاع و انحطاط زمان می طلبد به سادگی نمی شود از این کلمات و عبارات گذشت، نباید زود از این شاخه به آن شاخه پرید.
«ثم فکر بعد هذا فی ارتفاع الشمس و انحطاطها»؛ این دو ضدین هستند، ارتفاع و انحطاط، اما قدرت و حکمت این است که از اجتماع ضدین مصالح معاش و معاد بشر و نظام کائنات و حیات همه جاندارها ادامه پیدا می کند.
«لِإِقَامَةِ هَذِهِ الْأَزْمِنَةِ» حکمت این ارتفاع و این انحطاط است، نهایت ارتفاع شمس چله تابستان نهایت انحطاطش هم چله زمستان است، این ارتفاع و انحطاط را مقدر کرده برای اینکه فصول اربعه مقدر شود، حمکت، تولید این ازمنه مختلف است آن هم چه جور اختلافی فصول اربعه.
«لِإِقَامَةِ هَذِهِ الْأَزْمِنَةِ مِنَ السَّنَةِ وَ مَا فِي ذَلِكَ مِنَ التَّدْبِيرِ وَ الْمَصْلَحَةِ فَفِي الشِّتَاءِ تَعُودُ الْحَرَارَةُ فِي الشَّجَرِ وَ النَّبَاتِ فَيَتَوَلَّدُ فِيهِمَا مَوَادُّ الثِّمَارِ وَ يَتَكَثَّفُ الْهَوَاءُ فَيَنْشَأُ مِنْهُ السَّحَابُ وَ الْمَطَرُ وَ تَشْتَدُّ أَبْدَانُ الْحَيَوَانِ» برای چه زمستان را به انحطاط شمس به وجود می آورد؟ برای اینکه عود کند حرارت در درخت ها، اگر زمستان نباشد محال است ذخیره ثمرات تابستان به وجود بیاید.
زمستان حرارت را در اشیا و نبات ذخیره می کند، آن مایع را درخت ها در اندرون به وسیله فصل شتاء حفظ می کنند، بعد در بهار آنچه نهفته به صورت شکوفه بروز می کند، اگر او نباشد نظام به هم می خورد، اگر این نباشد باز نظام به هم می خورد، زمستان و تابستان باید دست به دست هم بدهد تا مواد تمام ثمرات تولید و تنمیه شود.
«فَيَتَوَلَّدُ فِيهِمَا» در شجر و در نبات باز امام توجه داد به دو صنف، هم اشیا هم نباتات که او هم فصل مفصلی دارد، نبات مخزن چیست؟ شجر مخزن چیست؟
فتعالی الله الملک الحق، آن طعام را در خوشه گندم قرار می دهد، آن میوه را در شاخه نخل، این حرارت در نبات و شجر باید ذخیره شود، راهش انحطاط شمس است و فصل شتاء.
نه تنها حکمت منحصر در این است که زمستان باید محقق شود، تولید ابرها در این فصل است، اگر نباشد باران بهار نخواهد بود، بعد کاری که می کند این است که این انحطاط شمس علاوه بر حبس حرارت و مواد، اثمار و اطعمه، ابرها را برای بهار و باران بهاری تولید می کند.
اما مرحله سوم این انحطاط شمس در من و تو چه می کند؟ بدنها را محکم می کند، خوب تامل کنید، زمستان فصل شدت، تابستان فصل رخوت، بدنها باید محکم شود، آن حبس حرارت در درخت کاری می کند، در من و تو هم کار دیگری می کند، این قدرت در زمستان ذخیره می شو،د بعد باد در ارتفاع شمس آن فضولات ذخیره ای که بدن در زمستان کرده را به وسیله غدد عرق خارج می کند، فتبارک الله احسن الخالقین.
بعد فرمود: زمستان زمین مرطوب است، برف می بارد، بعد اگر همیشه چنان بود کجا این قنات ها ساخته می شد، باد به اتفاق شمس زمین نمناک پر از رطوبت را خشک می کند، مقدمات بنا و ابنیه در فصل تابستان تمام می شود، در خانه ات نقش دارد تا شکمت، در میوه ات اثر دارد تا مسکنت، در بدنت اثر دارد تا روحت، منتها وقت برای تفسیر نیست.
«وَ فِي الْخَرِيفِ يَصْفُو الْهَوَاءُ وَ تَرْتَفِعُ الْأَمْرَاضُ وَ تَصِحُّ الْأَبْدَانُ وَ يَمْتَدُّ اللَّيْلُ فَيُمْكِنُ فِيهِ بَعْضُ الْأَعْمَالِ لِطُولِهِ وَ يَطِيبُ الْهَوَاءُ فِيهِ إِلَى مَصَالِحَ أُخْرَى لَوْ تَقَصَّيْتُ لِذِكْرِهَا لَطَالَ فِيهَا الْكَلَامُ» بعد امام فرمود اگر وارد تفصیل بشوم لطال فیها الکلام،
الان وقتی که بحث به انحطاط و ارتفاع شمس رسید فکر کن در بروج اثنی عشر از این انحطاط و ارتفاع چه پیدا می شود، دوازده برج به وجود می آید.
در این نقل و انتقالات چه ها به وجود می آید؟ در آفاق در انفس در نباتات در حیوانات در انسان.
«فَكِّرِ الْآنَ فِي تَنَقُّلِ الشَّمْسِ فِي الْبُرُوجِ الِاثْنَيْ عَشَرَ لِإِقَامَةِ دَوْرِ السَّنَةِ وَ مَا فِي ذَلِكَ مِنَ التَّدْبِيرِ فَهُوَ الدَّوْرُ الَّذِي تَصِحُّ بِهِ الْأَزْمِنَةُ الْأَرْبَعَةُ مِنَ السَّنَةِ الشِّتَاءُ وَ الرَّبِيعُ وَ الصَّيْفُ وَ الْخَرِيفُ تَسْتَوْفِيهَا عَلَى التَّمَامِ وَ فِي هَذَا الْمِقْدَارِ مِنْ دَوَرَانِ الشَّمْسِ تُدْرِكُ الْغَلَّاتُ وَ الثِّمَارُ وَ تَنْتَهِي إِلَى غَايَاتِهِمْ ثُمَّ تَعُودُ فَيَسْتَأْنِفُ النُّشُوَّ وَ النُّمُوَّ»؛ این چهار فصل به وسیله تنقل شمس که مولود آن ارتفاع و انحطاط است به وجود می آید و چه می کند و نتیجه این است که در این مقدار از دوران شمس به ثمر می رسد غلات و ثمار، و این کار هر ساله تکرار می شود، اگر طبیعت بود این نظام کجا بود؟ هر گوشه ای آیت اوست منتها کیست که بفهمد؟ به هرچه بنگری جز علم جز قدرت جز حکمت هیچ نمی بینی! منتها برای رسیدن به این حقایق دو مطلب باید ضم بشود این دو تا، فکر از عقل، تقوا از قلب.
خدا دو کتاب دارد یکی کتاب تدوین که قرآن است، یکی کتاب تکوین که این جهان است، همانطوری که قرآن مشتمل بر سور و سور مشتمل بر آیات است، کتاب تکوین هم مشتمل بر سور و سور آن هم مشتمل بر آیات است، «و آیة لهم الیل» هریک از این ها یکی از آیات تکوین است.
کار، کار کیست؟ عقل باید به کار بیفتد، کار، کار سبوح و قدوس است، آنچه از مصدر سبحانیت و قدوسیت است نیل به او، لابشرط نیست به شرط است آن شرط چیست؟
نهایت تسبیح است که ان شاء الله اگر خدا بخواهد فصلی در معنای تسبیح باید بحث کرد، چیست تسبیح که این همه در قرآن بحث تسبیح است، در نماز بحث تسبیح است، به رکوع بروی «سبحان ربی العظیم و بحمده»، به سجود بروی «سبحان ربی الاعلی و بحمده»، به قیام بروی سبحان الله، اول تسبیح است بعد تحمید است بعد تهلیل است بعد تکبیر است، همه نظامی دارد.
از آن مقامی که قدس و سبوحیت لا نهایة له است آنچه صادر می شود نیلش محال است الا به تناسب و آن تناسب در تقوا است.
ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین(بقره2)
ٍ قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبينٌ (15)
يَهْدي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْديهِمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ (مائده16)
راه این است به آیات تکوین بخواهی برسی کلیدش تقوا است، به آیات تدوین بخواهی برسی کلیدش تقوا است، وقتی این پیدا شد کم کم به کجا می رسد؟ نهایت امر این است انسان به اینجا می رسد که امیرالمومنین روحی و ارواح العالمین لتراب مرقده الفداء فرمود: ما رایت شیئا - واقعا کسی او را نشناخت- ما رأیت شیئا الا و قد رأیت الله قبله و بعده و معه، یعنی اول خدا را دیدم، بعد هم خدا را دیدم، با او هم خدا را دیدم.
بله کسی قدر او را ندانست اگر می گذاشتند چنین شخصی بر مسند می نشست بشر آن وقت می فهمید در عالم چه خبر است و در قرآن چه اثر است، همه محروم شدند، خواجه خوب فرمود: وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منا.
خلاصه از امروز جزو برنامه کنید دو مطلب را: یکی تفکر در عالم، از قرآن بیاموزید، این همه اصرار برای این است که من و تو ببینیم راه دو چیز است، اول تفکر، دوم تقوا، «ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف الیل و النهار لآیات لاولی الالباب الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار.»/210/31/20
دیدگاه جدیدی بگذارید