حديث قلم و دوات
بسم الله الرحمن الرحیم
استاد احمد باقریان ساروی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگااه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «حدیث قلم و دوات» پرداخت.
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: حديث قلم و دوات از احاديث متواتر و قطعى در منابع اهل سنّت است و هيچ يك از محققان، مورخان و محدثان اهل سنّت آن را انكار نکرد، اگرچه برخى آن را نقل نكرده و يا اگر نقل كرده اند، نام شخص توهين كننده به پيامبر صلی الله علیه وآله را ذكر نكرده اند؛ ولى بسيارى از آنان نام او را برده و سخن توهين آميز او را نيز - با تصرّف در لفظ - نقل كرده اند كه ذيلا به آنها اشاره مى شود:
روایت اول:
وی افزود: در صحيح بخارى از ابن عباس نقل شده است: آنگاه كه درد بيمارى پيامبر صلی الله علیه وآله شدّت پيدا كرد، فرمود: «اِئْتُونى بِكِتابٍ أَكْتُبُ لَكُمْ كَتابا لاتَضِلُّوا بَعْدى» (كاغذى بياوريد تا بر آن چيزى بنويسم كه با آن، پس از من گمراه نگرديد)
عمر گفت: «اِنَّ النَّبِىَّ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ، وَ عِنْدَنا كَتابُ اللّهِ» )درد بر پيامبر[ عليهالسلام] چيره شده است، كتاب خدا ما را بس است.(
به دنبال اين سخن اختلاف كردند و سخنان بسيار شد، پيامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «از نزد من برخيزيد، نزاع نزد من سزاوار نيست»، ابن عباس مى گفت: «بلا، همه بلا چيزى بود كه ميان پيامبر صلی الله علیه وآله و نوشتنش فاصله انداخته بود»« اَلرِّزِيَّةُ كُلُّ الرَّزِيَّةِ ما حالَ بَيْنَ رَسُولِ اللّهِ وَ بَيْنَ كَتابِهِ». )صحيح البخارى، ج 1، ص 42، ح 114، و ج 5، صفحه 158، ح 4432 و ج 8، ص 203، ح 7366. در روايت سوم سخن ابن عباس: «اَالرَّزِيَّة» نيامده است.(
روایت دوم:
استاد باقریان خاطرنشان کرد: مسلم در صحيح خود حديث پيامبر صلی الله علیه وآله و سخن عمر را آنگونه كه بخارى آورده، نقل كرده و در آخر آورده است: پيامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «قُومُوا»، «از نزد من برخيزيد!». )صحيح مسلم بشرح النّووى، ج 11، ص 91، ح 22.(
روایت سوم:
وی اضافه نمود: ابن ابى الحديد در باره سخنان ابن عباس در مورد حديث قلم و دوات و توهين عمر به يامبر صلی الله علیه وآله نوشته است: اين حديث را همه محدثان بر روايت آن اتفاق كرده اند (ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 51؛ صحيح البخارى، ج 5، ص 159، ح 4432.( و طبرى نيز آن را نقل كرده است )ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 31.(
روایت چهارم:
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: طبرانى با سندى از ابن عباس نقل كرده است كه گفت: پيامبر صلی الله علیه وآله كَتِفى [استخوان شانه حيوانى كه قابل نوشتن باشد] درخواست كرد و فرمود: «استخوان شانه اى بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه پس از من هرگز اختلاف نكنيد»، بعضى از مردم نزد او به خروش آمد، يكى از زنان حاضر گفت: «واى بر شما اين درخواست پيامبر از شما است!»، بعضى از قوم گفت: «ساكت شو! تو عقل ندارى»، پيامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «شما عقل نداريد» «أَنْتُمْ لاْ أَحْلامَ لَكُمْ». (المعجم الكبير، ج 11، ص 30، ح 10961.(
روایت پنجم:
وی افزود: متقى هندى از ابن سعد در «الطبفات الكبرى» و او با سندى از عمر بن خطاب همانند آنچه خوانده ايد، نقل كرده، تا آنجا كه... زنان گفتند: «آنچه را پيامبر خدا صلی الله علیه وآله مى گويد، بياوريد!»، عمر گفت: «ساكت شويد! شما همسران او هستيد، آنگاه كه بيمار گردد از چشمانتان اشك باريده مى شود و آنگاه كه سالم گردد، دست در گردن او مى نهيد»، پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «آنان از شما بهتر هستند» )كنز العمّال، ج 7، ص 243، ح 18771؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج 2، ص 188.(
روایت ششم:
استاد احمد باقری ساروی خاطرنشان کرد: ابن سعد حديث «قلم و دوات» و توهين عمر را با سندهاى متعدّد نقل كرده و در برخى از آنها آمده است: «... و تكلّمَ عُمرُ ابن الخطاب، قال: فَرَفَضَهُ النَّبِىُّ»، «وَ قالَ عُمَرُ: اِنَّ رسولَ اللّهِ قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ، وَ عِنْدَكُمْ الْقُرْآنُ، حَسْبُنا كَتابُ اللّهِ» (الطبقات الكبرى، ج 2، ص 187 - 188.(
روایت هفتم:
وی افزود: طبرانى حديث قلم و دوات و توهين آن شخص را در جاى ديگر از كتابش از طريق سعيد بن جبير از ابن عباس نيز نقل كرده است. )المعجم الكبير، ج 11، ص 352، ح 12261.(
روایت هشتم:
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: مقريزى نوشته است: بخارى، مسلم و نسائى از حديث عبد الرزاق روايت كرده اند كه گفت: معمّر به من خبر داد از زُهْرى، از عبيد الله بن عبد الله بن عتبه، از ابن عباس كه گفت: آنگاه كه پيامبر خدا صلی الله علیه وآله در بستر مرگ قرار گرفت و در داخل خانه مردانى از جمله عمر بن خطاب بودند، پيامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «هَلُمَّ أَكْتُبْ لَكُمْ كَتابا أَنْ تَضِلُوا بَعْدَهُ»، عمر گفت: «اِنَّ النَّبِىَّ غَلَبَهُ الْوَجَعُ، وَ عِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ، فَحَسْبُنا كَتابُ اللّهِ»، به دنبال اين سخن، اهل آن خانه اختلاف كرده و به مخاصمه پرداختند، بعضى از آنان مى گفت: چيزى بياوريد تا پيامبر صلی الله علیه وآله چيزى براى شما بنويسد كه بعد از آن گمراه نشويد و بعضى آنچه را عمر گفته بود مى گفتند، آنگاه كه اختلاف نزد پيامبر صلی الله علیه وآله فزونى گرفت، فرمود: «قُومُوا عَنّى» (مقريزى، امتاع الاسماع، ج 14، ص 446؛ نيز: مسند الامام احمد، ج 1، ص 552 - 553، ح 3101؛ صحيح البخارى، ج 5، ص 159، ح 4432؛ شهرستانى، الملل والنحل، ج 1، ص 22؛ كلاعى، الاكتفاء، مجلد 1، جلد 2، صفحه 427.(
روایت نهم:
این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: ابن اثير در تاريخ خود و ديگران آورده اند: ابن عباس گفت: روز پنجشنبه چه روز پنجشنبه اى! - آنگاه اشك از چشمانش جارى شد و بر دو گونه اش غلطيد - [و سخن خود را اينگونه ادامه داد] بيمارى و درد بر پيامبر خدا صلی الله علیه وآله شدّت گرفته بود و فرمود: «براى من استخوان شانه، يا قلم و دوات بياوريد تا نوشته اى بنويسم تا پس از من هرگز گمراه نشويد»، [حاضران] به نزاع بر خاستند - در حالى كه نزد هيچ پيامبرى نزاع جايز نيست - گفتند: «پيامبر خدا پريشان گويى مى كند» «اِنَّ رَسُولَ اللّهِ يَهْجُرُ».
وی افزود: آنان از پيامبر صلی الله علیه وآله عيادت مى كردند، پيامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «مرا به حال خودم وا گذاريد، آنچه من بر آن هستم بهتر از آن است كه شما مرا به آن مى خوانيد»، پيامبر صلی الله علیه وآله به دنبال آن [درخواست قلم و دوات، سه] وصيّت فرمود: يكى اينكه مشركان را از جزيرة العرب بيرون كنيد، دوم اينكه هيئت هايى را كه او [براى دعوت به اسلام مى فرستاد] بفرستند، او عمدا از بيان وصيت سوم ساكت شد و يا [راوى] گفت: فراموش كرده ام. (الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 320؛ بيهقى، دلائل النبوه، ج 7، ص 181 - 182؛ مقريزى، امتاع الاسماع، ج 14، ص 49؛ صالحى شامى، سبل الهدى والرشاد، ج 12، ص 247، از طريق شيخان از سعيد بن جُبَير؛ ولى توهين عمر را با جمله «اِنَّ رَسُولَ اللّهِ مُدَّ عَلَيْهِ الْوَجَعُ، وَ عِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ، حَسْبُنا كَتابُ اللّهِ» نقل كرده است.(
روایت دهم:
استاد باقریان خاطرنشان کرد: مقريزى نوشته است:... و مردى از اهل خانه گفت: «پيامبر صلی الله علیه وآله پريشان گويى مى كند»، عباس تعجب كرد و گفت: «آيا صفحه و قلمى كه خواسته بودى، نياورم تا چيزى بنويسم كه پس از اين اختلاف نكنيم؟»، پيامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «اَلآنْ؟! پس از اينكه گفتيد پريشان گويى مى كند؟!»، از جابر بن عبد اللّه مانند اين نقل شده است. (مقريزى، امتاع الاسماع، ج 14، ص 449.(
وی افزود: نيز نقل كرده است: پيامبر صلی الله علیه وآله به سه چيز فرمان داد، سومى را سكوت كرد و يا راوى گفت: من فراموش كرده ام )امتاع الاسماع، ج 14، ص 447.(
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در حقيقت پيامبر صلی الله علیه وآله سكوت نكرده بود، بلكه راوى از ترس كودتاچيان سقيفه و يا از ترس بنى اميّه و بنى مروان وانمود مى كرد كه فراموش كرده است.
روایت یازدهم:
وی افزود: صالحى شامى، با روايت ابويعلى، با سند صحيح از جابر اين جمله را نقل كرده است: «عمر [از آوردن قلم و دوات] خوددارى كرد و پيامبر صلی الله علیه وآله آن [سخن عمر] را ردّ كرد» «فَنَكَلَ عُمَرُ، فَرَفَضها رَسُولُ اللّهِ». (سبل الهدى والرشاد، ج 12، ص 248.(
روایت دوازدهم:
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: بيهقى نيز با سندى نقل كرده است پيامبر صلی الله علیه وآله در هنگام وفات خود قلم و دوات درخواست كرد و عمر گفت: «اِنِّ رِسُولَ اللّهِ قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ وَ عِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ، حَسْبُنا كَتابُ اللّهِ» (درد بر پيامبر خدا چيره شده و قرآن نزد شما وجود دارد، كتاب خدا ما را بس است.( سرانجام - پيامبر صلی الله علیه وآله فرمود «بر خيزيد». ابن عباس همواره مىگفت: «اَلرِّزِيَّةُ...» (بيهقى، دلائل النبوه، ج 7، ص 183 - 184؛ مسند الامام احمد، ج 1، ص 552 - 553، ذيل حديث 3101؛ صحيح البخارى، ج 5، ص 159، ح 4432 ذيل حديث.(
روایت سیزدهم:
وی اضافه نمود: مقريزى، ذهبى، شهرستانى و ابن ابى الحديد خبر را تقريبا همانند عبارت اخير روايت كرده اند. )امتاع الاسماع، ج 2، ص 132 و ج 14، ص 446 - 447؛ سير أعلام النبلاء، السيرة النبويه، ج 2، ص 458؛ الملل والنحل، ج 1، ص 22؛ شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 55.(
وی افزود: ابن كثير دمشقى حديث قلم و دوات را از ابن عباس نقل كرده است... (البداية والنهاية، ج 5، ص 173.)
روایت چهاردهم:
استاد باقریان خاطرنشان کرد: ذهبى از زُهرى، از عبد اللّه بن عبد اللّه، از ابن عباس نقل كرده است: در حال احتضار پيامبر صلی الله علیه وآله، در حالى كه در داخل خانه مردانى از جمله عمر بوهاند، پيامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «نامهاى بنويسم تا پس از آن هرگز گمراه نشويد»، [عمر] گفت: «درد بر پيامبر خدا 9چيره شده و قرآن در ميان شما وجود دارد، كتاب خدا ما را بس است...» (سير اعلام النبلاء، السيرة النبويه، ج 2، ص 458.)
روایت پانزدهم:
وی افزود: ابن وردى نيز در تاريخ خود در مورد حديث قلم و دوات نوشته است: پس گفتند: «پيامبر خدا صلی الله علیه وآله پريشانگويى مىكند»، آنان براى عيادت پيامبر خدا صلی الله علیه وآله مىرفتند و پيامبر صلی الله علیه وآله مىفرمود: «مرا به خودم وا گذاريد، آنچه من در آن قرار دارم بهتر از چيزى است كه شما مرا به آن فرا مىخوانيد» «دَعُونى، فَما أَنَا فيهِ خَيْرٌ مِمّا تَدْعُونى إلَيْهِ» تاريخ ابن الوردى، ج 1، ص 129.(
روایت شانزدهم:
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: عبد الوهاب عبد اللّطيف در مقدّمه كتاب «الصّواعق المحرقه» در مقام بيان شروع اختلاف در ميان مسلمانان با نقل از «آمدى» و «سيّد» در «شرح مواقف» نخستين اختلاف را سخن عمر در حديث «قلم و دوات» ذكر كرده و نوشته است: پيامبر 9هنگام وفات خود فرمود: «كاغذى بياوريد تا نوشتهاى بنويسم تا شما پس از من هرگز گمراه نشويد» «ايتُونى بِقِرْطاسٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كَتابا لا تَضِلُّوا بَعْدى».
عمر گفت: «درد بر پيامبر صلی الله علیه وآله چيره شده، كتاب خدا ما را بس است»، در اين باره گفتگو بسيار شد، تا اينكه پيامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «از نزد من برخيزيد، نزد من نزاع سزاوار نيست». سپس نوشته است: «از اين خبر علم پيدا مىكنيم كه نزاع در مسئله امامت و خلافت بود» (الصواعق المحرقه، مقدمه عبد الوهاب عبد الطيف، صفحه «د».)
روایت هفدهم:
وی اضافه نمود: ابن خلدون نيز نوشته است: سپس [پيامبر صلی الله علیه وآله] گفت: «اِئْتُونى بِدَواةٍ وَ قِرْطاسٍ أَكْتُب لَكُمْ كَتابا لاتَضِلُّوا بَعْدَها»، پس با هم نزاع كردند و بعضى از آنان گفتند: «أَهْجَرَ»؛ سپس رفتند تا از او عيادت كنند، او فرمود: «مرا رها كنيد، آنچه من در آن قرار دارم بهتر از آن است كه شما مرا به آن فرا مىخوانيد» «دَعُونى، فَما أَنَا فيهِ خَيْرٌ ممّا تَدْعُونَنى اِلَيْهِ». (تاريخ ابن خلدون، ج 2، قسمت دوم، ص 62)
روایت هجدهم:
استاد باقریان خاطرنشان کرد: ابويعلى با سندى از جابر نقل كرده است كه گفت: «پيامبر خدا صلی الله علیه وآله در هنگام مرگ خود صفحهاى خواست، تا در آن كتابى بنويسد تا پس از آن نه گمراه بشوند و نه مورد گمراهى قرار بگيرند، در داخل خانه گفتگو بود، عمر بن خطاب سخن گفت، پيامبر صلی الله علیه وآله آن را ردّ كرد». (مسند ابى يعلى، ج 2، ص 140، ح 1872(
/270/260/20/