استاد باقریان فرح آبادی مطرح کرد؛

مقصود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از درخواست دوات و قلم

استاد احمد باقریان ساروی از اساتید حوزه علمیه  قم در گفتگو با خبرنگار پایگااه اطلاع رسانی نشست دوره  ای اساتید به موضوع مقصود پیامبر صلی الله علیه و آله  و سلم از درخواست دوات و قلم پرداخت.

 

 

مقصود پيامبر (ص) از درخواست قلم و دوات

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: ممكن است توهم شود كه حديث قلم و دوات ارتباطى به امامت على علیه السلام ندارد، ولى با توجه به اهميتى كه پيامبر صلی الله علیه وآله براى آن قائل بود و عمر نيز از آوردن آن مخالفت كرده و مانع آوردن آن شده بود، روشن مى‏ شود كه مقصود پيامبر صلی الله علیه وآله تعيين امام و رهبر برای پس از رحلتش بود و - با توجه به حديث منزلت و حديث غدير - عمر بن خطاب دريافته بود كه پيامبر صلی الله علیه وآله جز على علیه السلام را براى اين امر مهم تعيين نمى‏كند، همين راز مخالفت عمر بود، با اين حال روايتى را در اين باره ملاحظه مى‏ نماييد.

 

وي افزود: از سليم بن قيس نقل شده است كه گفت: در هنگام تفاخر مهاجران و انصار به مناقب و فضايل خود، على علیه السلام در حديث طولانى به طلحه گفت: اى طلحه آيا تو شاهد نبودى آن هنگام را كه پيامبر صلی الله علیه وآله شانه استخوانى درخواست كرد، تا در آن چيزى بنويسد كه امّت گمراه نشوند و به تفرقه دچار نشوند، پس رفيق شما گفت آن چيزى را كه گفت: «إنَّ رَسُولَ اللّهِ يَهْجُرُ»، پيامبر صلی الله علیه وآله غضب كرد و آن را رها كرد؟

 طلحه گفت: «آرى من شاهد بودم»،

على گفت: آنگاه كه شما بيرون رفتيد، پيامبر صلی الله علیه وآله آنچه را قصد كرده بود در آن بنويسد و عموم مردم را بر آن گواه بگيرد به من خبر داد، آن اينكه جبرئيل به او خبر داده است كه خدا مى ‏داند كه امّت به زودى به تفرقه و جدايى گرفتار مى‏ شوند. سپس صحيفه ‏اى درخواست كرد و آنچه را مى ‏خواست در شانه استخوان بنويسد بر من املاء كرد و سه تن را بر آن گواه گرفت: سلمان فارسى، ابوذر و مقداد را و هر كس از امامان هدايت شده تا روز رستاخيز كه مؤمنان را به پيروى از آنان فرمان داده است نام برد، پس مرا از نخستين آنان نام برد، سپس اين پسرم حسن، سپس اين پسرم حسين، سپس نه تن از فرزندان اين پسرم حسين. اى ابوذر و اى مقداد آيا اينگونه نبود؟»

 آن دو گفتند: «ما گواهى مى‏ دهيم كه پيامبر صلی الله علیه وآله آن را فرمود»

 طلحه گفت: به خدا سوگند من از پيامبر صلی الله علیه وآله‏ شنيدم که فرمود: «ما أَقَلَّتِ الْغَبْراء، وَ لا أَظَلَّتِ الْخَضْراءُ ذا لَهْجَةٍ أَصْدَقُ وَ لا أَبَرُّ مِنْ أَبى ذَرٍ» و من گواهى مى ‏دهم كه اين دو جز بر اساس حق گواهى نداده ‏اند و تو نزد من از این دو تن صادقتر و نيكوترى. )ابن عقده، فضائل امير المؤمنين (ع)، ص 156 - 157، ح 155.)

 

پاسخ به یک سؤال: تاخیر وصیت چرا؟

استاد باقریان خاطرنشان کرد: برخی می ‌پرسند: پیامبر صلی الله علیه وآله عالم به غیب بود؛ چرا وصیت با این اهمیت را تا هنگام مرگ خود بعه تاخیر انداخته بود؟

 

پاسخ:

وی افزود: آنچه را پیامبر می ‌خواست در هنگام وفات خود وصیت کند و آن را به صورت نوشته در آورد، پیش از آن بارها در جمع صحابه بیان فرموده بود و اشاره شد که – به قرینه مخالفت عمر و ابوبکر – آن وصیت چیزی بود که برنامه کودتای سقیفه را نقش بر آب می ‌کرد و آن سفارش اکید به صورت کتبی و ماندگار به ثقلین و امامت علی علیه السلام برای پس از وفات خود بود که آخرین بار در حدود دو ماه پیش از رحلت خود در حجة الوداع در جمع هزاران تن از صحابه مطرح نموده و از حاضران برای ان بیعت گرفته بود.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: گواه بر این ادعا هدف مشترک خواستن قلم دوات با حدیث متواتر ثقلین است و آن گنراه نشدن امت بود؛ جز اینکه در لحظه وفات می ‌خواست در جمع چند تن از صحابه که می ‌دانست برنامه توطئه دارند آن وصیت را به صورت کتبی ماندگار در آورد و هرگونه بهانه برای مخالفت را از بین ببرد، ولی برخی از آن ممانعت کرده و حضرت را به هزیان گویی متهم کردند و برخی با او همراهی کردند و سبب نزاع در حضور پیامبر صلی الله علیه وآله شدند و این لکه ننگ را بر پیشانی خود گذاشتند، تا اینکه پس از چهارده قرن عالم سنی مصری نیز فریادش بلند می شود و می ‌گوید: اگر عمر از آوردن قلم و دوات ممانعت نمی ‌کرد، امروز وضع مسلمانان به اسن صورت اسفناک نبود.  

 

 دوزخ، جايگاه نافرمانى از پيامبر (ص)

استاد احمد باقریان ساروی خاطرنشان کرد: اجرا نكردن فرمان پيامبر صلی الله علیه وآله براى آوردن قلم و دوات، نافرمانى از او بوده و نافرمانى از او صلی الله علیه وآله موجب داخل نشدن به دوزخ است، چنانكه از ابوهريره نقل شده است كه پيامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «همه امّت من به بهشت مى ‏روند، جز كسى كه امتناع نمايد»، گفتند: «اى پيامبر خدا! چه كسى امتناع مى‏ كند؟»، فرمود: «هركس مرا اطاعت كند به بهشت مى ‏رود و هركس مرا نافرمانى كند امتناع كرده است» «كلُّ أُمَّتى يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ اِلاّ مَنْ أَبى»، قالوا: يا رسولَ اللّهِ وَ مَنْ يَأبى؟»، قال: «مَنْ أَطاعنى دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ مَنْ عَصانى فَقَدْ أَبى». )صحيح البخارى، ج 6، ص 177، ح 7280.(

 

 

 كفر توهين به پيامبر (ص) از نگاه قاضى عياض

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: قاضى عيّاض نوشته است: هر كسى كه پيامبر صلی الله علیه وآله را سبّ نموده يا او را عيب بگيرد، يا نقصانى را در نفس يا در نَسَب يا در دين او يا در خصلتى از خصلت‏ هاى او يا آبروى او به او ملحق كند، يا به روش سبّ ودشنام او را به چيزى مانند كند، يا او را تضعيف يا جايگاه و شأن او را كوچك نماید، يا شأن او را ناديده و او را عيب بگيرد سبّ كننده او شمرده مى ‏شود و حكم او حكم سب كننده است و بايد كشته شود... به همين‏گونه كسى كه او را لعنت و يا نفرين كند، يا زيان رسيدن به او را آرزو كند، يا به او چيزى را كه شايسته منصب او نيست به روش مذمّت به او نسبت بدهد، يا در جهت عزيز او سخن بيهوده بگويد، با سخن سخيف و هجر او و سخن ناپسند و زور... آنچه گفته شد مورد اجماع علما و ائمّه فتوا از صحابه رضوان اللّه عليهم تا كنون است. ابوبكر بن منذر گفته است: عموم اهل علم اجماع كرده‏ اند بر اينكه كسى كه پيامبر صلی الله علیه وآله را سبّ كند بايد كشته شود، از كسانى كه اين فتوا را داده ‏اند: مالك بن انس، ليث، احمد و اسحاق هستند و اين مذهب شافعى است. قاضى ابو الفضل گفته است: اين مقتضاى قول ابو بكر صدّيق است. نزد اين افراد توبه او پذيرفته نمى ‏شود، ابو حنيفه و اصحاب او، ثورى، اهل كوفه و اوزاعى نيز مانند آن را گفته ‏اند، ولى اينان گفته ‏اند اين كار ارتداد است... و من در حكم به مباح بودن ريختن خون اين كار مخالفى نمى‏ دانم.. (الشّفا بتعريف حقوق المصطفى (ص)، ج 2، ص 188.(

 

 

وی افزود: پيامبر صلی الله علیه وآله ‏در هنگام وفات خود فرموده بود: «هَلُمُّوا أَكتُبُ كتابا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ»، عمر گفت: «إنَ رسولَ اللّهِ قَدْ غَلَبَهُ الْوجَعُ» يا «إنَّ الرَّجُلَ لَیَهْجُرَ» يا «إنَّ النَّبِىَّ قَد اشْتَدَّ بِهِ الْوَجَعُ». اين سخن توهين ‏آميز عمر و نزاع حاضران براى آوردن چيزى كه پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم براى گمراه نشدن مردم بر آن چيزى بنويسد آنچنان پيامبر صلی الله علیه وآله را ناراحت و خشمگين كرده بود كه به حاضران فرمود: «قوموا عَنّى» (ر.ك: قاضى عيّاض، الشّفا بحقوق المصطفى (ص)، ج 2، ص 169)

 

 پرسش ما اين است:

استاد احمد باقریان ساروی فرح آبادی خاطرنشان کرد: پرسش ما اين است آيا علماى اهل سنّت نمى ‏گويند كه بر زبان آوردن سخن سخيف به پيامبر صلی الله علیه وآله‏، حكم سب او را دارد؟ و آيا حكم سبّ كننده پيامبر صلی الله علیه وآله كفر، ارتداد و قتل نيست؟ و آيا سبّ و توهين پيامبر صلی الله علیه وآله را نشانه بيمار دلى نمى‏ دانند؟ پس چرا تلاش مى‏ كنند توهين و سبّ عمر به پيامبر صلی الله علیه وآله را توجيه كنند؟!

 

پاسخ به تضعيف حديث قلم و دوات

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: از آنجا كه توهين به پيامبر صلی الله علیه وآله عامل كفر و نفاق است، برخى ناچار شدند توهين عمر به پيامبر صلی الله علیه وآله در حديث قلم و دوات را انكار نمايند، يكى از معاصران متعصّب چون نتوانست توجيه مناسبى براى توهين عمر پيدا كند، در مقام تضعيف خبر بر آمده و پس از نقل آن نوشته است: روايت سابق از تزييف بيرون نيست، چون در آن تلاش شده است تا پيامبر صلی الله علیه وآله را مردى ناتوان بيمارى جلوه بدهد كه توانايى فرمان به اهل بيت و اصحاب خود را ندارد. (محمّد فياض، نشأة التشيّع، ص 56(

 

 

 پاسخ اول:

وی افزود: حديث قلم و دوات با توهين عمر به پيامبر صلی الله علیه وآله در صحيح بخارى و مسلم آمده و بيهقى، ذهبى، طبرانى و ديگر بزرگان و معاريف اهل سنّت آن را نقل كرده ‏اند و مطلب تاريخى و روايى را نمى ‏توان با استدلال عقلى بر گرفته از مقدمات نادرست مردود دانست.

 

پاسخ دوم:

استاد باقریان خاطرنشان کرد: پيامبر صلی الله علیه وآله ‏اگرچه - طبق عقيده شيعه - با اذن خدا توانايى تكوينى دارد، ولى همه اهل سنّت اين اعتقاد را در باره پيامبر صلی الله علیه وآله ندارند، افزون بر اينكه پيامبر صلی الله علیه وآله همانند ديگر پيامبران خدا با روش عادى عمل مى‏نمايد، نه با اعجاز و تصرّف تكوينى.

 

 پاسخ سوم:

وی اضافه نمود: در آن هنگام پيامبر صلی الله علیه وآله ‏در بستر مرگ قرار گرفته و فرصت طلبان مقام پرست از بيمارى او سوء استفاده كرده و او صلی الله علیه وآله را مانند ديگر افراد بشر معرّفى نمودند كه – نعوذ باللّه - هزيان مى‏گويد، واقعيت نقل شده در تاريخ كه در منابع صحيح اهل سنّت نيز آمده است اين روش فرصت طلبان را بيان مى‏كند، چيزى كه به سود پيروان بى منطق آنان نيست.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: با پاسخ دوم و سوم روشن شد كه دليل منكران براى انكار حديث قلم و دوات بر پايه توهم باطل استوار شده بود. از اين‏رو برخى ناچار شدند آن را انكار نموده و يا توجيه نمايند!.

 

 

 

 توجيهات نادرست توهين عمر به پيامبر (ص)

این استاد حوزه علمیه قم در ابتدای سومین قسمت از گفتگو خاطرنشان کرد: در میان محدثان، اهل سیره  و مورخان اهل سنت در اين جهت اختلافی وجود ندارد كه شخصى با سخن توهين آميز خود، مانع آوردن قلم و دوات شده و آن شخص عمر بن خطاب بود، اگرچه در لفظ آن اختلاف ناچيزى دارند كه آن را از موهن بودن بيرون نمى ‏آورد؛ ولى چون سخن عمر توهين بزرگ به پيامبر عظيم الشان اسلام حضرت محمد صلی الله علیه وآله بوده و اين توهين به اندازه ‏اى از قطعيت برخوردار است كه نمى‏ توان آن را انكار گرد، از اين ‏رو برخى از اهل سنّت تلاش كرده‏ اند نام او را يادآور نشوند، تا تضعيف نشود، ولى چون ضمير مرجع خود را پيدا نموده و از كتاب ‏هاى ديگر مى ‏فهمند كه آن شخص عمر بود، به توجيه آن پرداخته ‏اند.

 

 1. توجيه با تمسّك به اجتهاد

استاد باقریان افزود: برخى مانند نَوَوى (چنانكه شيخ غرسى در كتاب «فصل الخطاب فى مواقف الاصحاب»، ص 62 از او نقل كرده است.)، آمدى و عبد الوهّاب عبد اللّطيف آن را با تمسّك به اجتهاد عمر چاره كرده ‏اند.

 

وی تأکید کرد: چه اجتهادى! آن هم در برابر سخن و فرمان پيامبر صلی الله علیه وآله ‏و در حالى كه او صلی الله علیه وآله ‏از بيمارى رنج مى‏ برد و نگران آينده مسلمانان بود، پيامبرى كه قرآن در باره او فرمود: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْىٌ يُوحى» (النّجم: 3 – 4( و از آيات قرآن استفاده مى ‏شود كه سنّت پيامبر صلی الله علیه وآله‏، يعنى: قول، فعل و تقرير او مطلقا و بدون استثنا حجّت است، چنان ‏كه پيامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «هر كس مرا پيروى كند، خدا را پيروى كرده و هر كس مرا نافرمانى كند، خدا را نافرمانى كرده است» «مَنْ أَطاعَنى فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ، وَ مَنْ عَصانى فَقَدْ عَصَى اللّهَ» (سنن ابن ماجه 1: 4، ح 3. احاديث بيشتر در اين باره در بخش «فضايل على  (ع) در سنّت  پيامبر (ص)» با فرعى  «اطاعت از على عليه ‏السلام، اطاعت از خدا و پيامبر (ص)» نقل شده است.)

 

استاد باقریان خاطرنشان کرد: در هر حال توجيه ياد شده بر اساس قواعد اصولى ناتمام و مردود است، زيرا اجتهاد بايد بر پايه قرآن و سنّت پيامبر صلی الله علیه وآله باشد، نه با ناديده گرفتن آن دو، چون اجتهاد در برابر نصّ به اتفاق همه مذاهب مردود است و سخن پيامبر صلی الله علیه وآله براى آوردن قلم و دوات، نصّ بود.

 

 2. توجيه با تظاهر به دلسوزى!

وی اضافه نمود: بيهقى توهين عمر به پيامبر صلی الله علیه وآله را به گونه ‏اى ديگر توجيه كرده و مقريزى به پندار اينكه توجيه بيهقى مشكل توهين عمر را برطرف مى‏ كند آن را مورد تأييد خود قرار داد. آن توجيه اين است: او نمى‏ خواست پيامبر صلی الله علیه وآله ‏به زحمت بيفتد و مى ‏خواست به همان گفته ‏هاى سابق پيامبر صلی الله علیه وآله ‏و قرآن اكتفا شود. )بيهقى، السيرة النبويه، ج 7، ص 184 – 185)

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: پاسخ به توجيه بيهقى بسيار روشن است، گويا او خوانندگان سخن توهين آميز عمر را مشتى كودن و جاهل فرض كرد! از اين‏ رو در پاسخ او به ذكر پنج نكته بسنده مى ‏كنيم:

 

نکته اول:

وی افزود: رسم دلسوزى به محتضر آن هم به شخصيتى مانند پيامبر خاتم صلی الله علیه وآله‏، كلمات توهين آميزى چون: «اِنَّ الرَّجُلَ لَيَهْجُرُ» يا «غَلَبَ عَلَیهِ الْوَجَعُ» نيست، چون عبارت نخست به معناى پريشان‏ گويى و عبارت دوم ذكر علت پريشان‏ گويى و اراده پريشان ‏گويى و هزيان‏ گويى است.

 

نکته دوم:

استاد باقریان اضافه نمود: بيهقى نوشته است پيامبر صلی الله علیه وآله ‏با سكوتش خيرخواهى عمر را تأييد كرد، مى‏ پرسيم: كدام سكوت؟ پيامبر صلی الله علیه وآله سكوت نكرد، بلكه ناقلان خائن، سخن پيامبر صلی الله علیه وآله را نقل نكرده و سكوت كرده‏ اند و ديگر ناقلان نقل كرده ‏اند كه پيامبر صلی الله علیه وآله ‏از روى ناراحتى فرمود: «از نزد من برخيزيد، آنچه من در آن قرار دارم، بهتر از آن است كه شما مرا به آن مى‏ خوانيد» و طبق روايت خود عمر، پيامبر صلی الله علیه وآله - با مخاطب قراردادن او و تأييد تقاضاى برخى از زنان - كه گفته بودند به درخواست پيامبر صلی الله علیه وآله عمل كنيد - فرمود: «آنان [زنان اشاره شده] از شما بهتر هستند»

 و طبق نقلى ديگر در حالى كه پيامبر صلی الله علیه وآله با سخن خود به عمر تعريض داشته است، فرمود: «أَنْتُمْ لاْ اَحْلامَ لَكُمْ» (طبرانى، المعجم الكبير، ج 11، ص 30، ح 10961)

و طبق نقلى ديگر پس از سخن عمر، عباس عموى پيامبر صلی الله علیه وآله به او گفت: «آيا قلم و دوات بياورم؟»، پيامبر صلی الله علیه وآله ‏از روى ناراحتى فرمود: «أَلآن؟!، پس از اينكه گفتيد پريشان‏  گويى مى  ‏كند؟!» (مقریزی، امتاع الاسماع، ج 14، ص 449)

 

نکته سوم:

وی افزود: بيهقى در توجيه توهين عمر گفته بود: «او مى‏ خواست به همان گفته ‏هاى سابق پيامبر صلی الله علیه وآله ‏ و قرآن اكتفا بشود»، به او مى‏ گوييم:

 اولا:  آيا اين‏گونه مى‏پنداريد كه [نعوذ باللّه] عمر از پيامبر صلی الله علیه وآله ‏بهتر مى‏فهميد؟! پيامبرى كه سخن او وحى الهى است اگرچه در بستر مرگ قرار داشته باشد آيا مى‏پنداريد نسنجيده سخن مى‏گويد؟! اين است سنّى بودن بيهقى و مانند او؟!

 ثانيا: اگر گفته‏هاى سابق پيامبر صلی الله علیه وآله براى عمر كافى بود پس چرا عمر گفت: «كفانا القرآنُ» و از سنّت و سخنان سابق پيامبر صلی الله علیه وآله ‏سخنى به ميان نياورد؟

 

نکته چهارم:

استاد احمد باقریان ساروی خاطرننشان کرد: اگر مقصود عمر آن بوده كه شما توجيه كرده ‏ايد، پس چرا حديث غدير و ديگر احاديثى كه بر وصايت، ولايت و امامت على علیه السلام دلالت داشته است و نيز برخى از آيات و روايات دالّ بر محبّت به خويشاوندان و نزديكان پيامبر صلی الله علیه وآله‏، مورد توجه عمر و ابوبكر قرار نگرفت و در حالى كه على علیه السلام و خويشان نزديك پيامبر صلی الله علیه وآله به غسل دادن پيكر او 9مشغول بودند از فرصت استفاده كرده و به سقيفه رفتند و ابوبكر را خليفه قرار دادند؟! يعنى عمر بن خطاب به همان‏ گونه كه در لفظ توهين كرده بود، در مقام عمل نيز از آيات قرآن و سنّت پيامبر صلی الله علیه وآله فاصله گرفته بود.

 

نکته پنجم:

وی اضافه نمود: خدا در قرآن فرمود: «آنگاه كه خدا و پيامبر او در كارى فرمانى دادند، هيچ مرد و زن مؤمنى در آن اختيار ندارد و نمى‏ تواند آنچه را خود مى‏ خواهد، برگزيند و هر كس خدا و پيامبرش را نافرمانى كند در گمراهى آشكار قرار گرفته است» «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمَنِةٍ اِذا قَضَى اللّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرا أَنْ يَكُونَ لَهُم الْخِيَرَةُ مِنْ اَمْرِهِمْ، وَ مَنْ يَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبينا». (الاحزاب: 36)

 

وی افزود: طبق اين آيه شريفه توهين كننده به پيامبر صلی الله علیه وآله و تأييد كنندگان آن به خاطر نافرمانى از پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم در گمراهى آشكار قرار گرفته بودند.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه به آیه ای دیگر اشاره نمود: «فَلْيَحْذَرِ الَّذينَ يُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصيبَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ» (پس بايد كسانى كه با فرمان او مخالفت مى‏كنند بترسند از اينكه به فتنه گرفتار گردند و يا عذاب دردناك به آنان برسد) (النور: 63)

 

وی اضافه نمود: زمخشرى در تفسير «الَّذينَ يُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ» نوشته است: «كسانى  كه از فرمان او باز مى‏دارند، از مؤمنان نيستند، آنان منافقاناند» (الكشاف، ج 3، ص 260)

 

 وی افزود: عمر از فرمان پيامبر صلی الله علیه وآله باز داشت، پس او طبق تفسير زمخشرى از منافقان بود و پيامد اين مخالفت طبق آيه قرآن، گرفتار شدن به فتنه و كيفر شدن با عذاب دردناك الهى است.

 

استاد باقریان در ادامه بیان کرد: به آقاى بيهقى بايد گفت: سخن عمر به هيچ وجه قابل توجيه نيست و با توجيه آن تنها خودتان را فريب مى‏ دهيد و با دست خود عذاب جهنّم را براى خود فراهم مى‏ كنيد، چون خود را شريك جرم توهين كننده قرار مى ‏دهيد، بلكه انگيزه اصلى عمر ترس او از به خلافت رسيدن على علیه السلام بود، عمر از آن هراس داشت كه در آن لحظه حساس با تعيين كتبى على علیه السلام به امامت از سوى پيامبر صلی الله علیه وآله ‏زمينه كودتاى سقيفه از بين مى‏ رفت.

/270/260/20/

ي, 08/23/1400 - 23:35