استاد باقریان ساروی مطرح کرد؛

توجیهات توهین به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

استاد احمد باقریان ساروی از اساتید حوزه علمیه  قم در گفتگو با خبرنگار پایگااه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع توجیهات توهین به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرداخت.

 

 توجيهات نادرست توهين عمر به پيامبر (ص)

این استاد حوزه علمیه قم  خاطرنشان کرد: در میان محدثان، اهل سیره  و مورخان اهل سنت در اين جهت اختلافی وجود ندارد كه شخصى با سخن توهين آميز خود، مانع آوردن قلم و دوات شده و آن شخص عمر بن خطاب بود، اگرچه در لفظ آن اختلاف ناچيزى دارند كه آن را از موهن بودن بيرون نمى ‏آورد؛ ولى چون سخن عمر توهين بزرگ به پيامبر عظيم الشان اسلام حضرت محمد صلی الله علیه وآله بوده و اين توهين به اندازه ‏اى از قطعيت برخوردار است كه نمى‏ توان آن را انكار گرد، از اين ‏رو برخى از اهل سنّت تلاش كرده‏ اند نام او را يادآور نشوند، تا تضعيف نشود، ولى چون ضمير مرجع خود را پيدا نموده و از كتاب ‏هاى ديگر مى ‏فهمند كه آن شخص عمر بود، به توجيه آن پرداخته ‏اند.

 

 1. توجيه با تمسّك به اجتهاد

استاد باقریان افزود: برخى مانند نَوَوى (چنانكه شيخ غرسى در كتاب «فصل الخطاب فى مواقف الاصحاب»، ص 62 از او نقل كرده است.)، آمدى و عبد الوهّاب عبد اللّطيف آن را با تمسّك به اجتهاد عمر چاره كرده ‏اند.

 

وی تأکید کرد: چه اجتهادى! آن هم در برابر سخن و فرمان پيامبر صلی الله علیه وآله ‏و در حالى كه او صلی الله علیه وآله ‏از بيمارى رنج مى‏ برد و نگران آينده مسلمانان بود، پيامبرى كه قرآن در باره او فرمود: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْىٌ يُوحى» (النّجم: 3 – 4( و از آيات قرآن استفاده مى ‏شود كه سنّت پيامبر صلی الله علیه وآله‏، يعنى: قول، فعل و تقرير او مطلقا و بدون استثنا حجّت است، چنان ‏كه پيامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «هر كس مرا پيروى كند، خدا را پيروى كرده و هر كس مرا نافرمانى كند، خدا را نافرمانى كرده است» «مَنْ أَطاعَنى فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ، وَ مَنْ عَصانى فَقَدْ عَصَى اللّهَ» (سنن ابن ماجه 1: 4، ح 3. احاديث بيشتر در اين باره در بخش «فضايل على  (ع) در سنّت  پيامبر (ص)» با فرعى  «اطاعت از على عليه ‏السلام، اطاعت از خدا و پيامبر (ص)» نقل شده است.)

 

استاد باقریان خاطرنشان کرد: در هر حال توجيه ياد شده بر اساس قواعد اصولى ناتمام و مردود است، زيرا اجتهاد بايد بر پايه قرآن و سنّت پيامبر صلی الله علیه وآله باشد، نه با ناديده گرفتن آن دو، چون اجتهاد در برابر نصّ به اتفاق همه مذاهب مردود است و سخن پيامبر صلی الله علیه وآله براى آوردن قلم و دوات، نصّ بود.

 

 2. توجيه با تظاهر به دلسوزى!

وی اضافه نمود: بيهقى توهين عمر به پيامبر صلی الله علیه وآله را به گونه ‏اى ديگر توجيه كرده و مقريزى به پندار اينكه توجيه بيهقى مشكل توهين عمر را برطرف مى‏ كند آن را مورد تأييد خود قرار داد. آن توجيه اين است: او نمى‏ خواست پيامبر صلی الله علیه وآله ‏به زحمت بيفتد و مى ‏خواست به همان گفته ‏هاى سابق پيامبر صلی الله علیه وآله ‏و قرآن اكتفا شود. )بيهقى، السيرة النبويه، ج 7، ص 184 – 185)

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: پاسخ به توجيه بيهقى بسيار روشن است، گويا او خوانندگان سخن توهين آميز عمر را مشتى كودن و جاهل فرض كرد! از اين‏ رو در پاسخ او به ذكر پنج نكته بسنده مى ‏كنيم:

 

نکته اول:

وی افزود: رسم دلسوزى به محتضر آن هم به شخصيتى مانند پيامبر خاتم صلی الله علیه وآله‏، كلمات توهين آميزى چون: «اِنَّ الرَّجُلَ لَيَهْجُرُ» يا «غَلَبَ عَلَیهِ الْوَجَعُ» نيست، چون عبارت نخست به معناى پريشان‏ گويى و عبارت دوم ذكر علت پريشان‏ گويى و اراده پريشان ‏گويى و هزيان‏ گويى است.

 

نکته دوم:

استاد باقریان اضافه نمود: بيهقى نوشته است پيامبر صلی الله علیه وآله ‏با سكوتش خيرخواهى عمر را تأييد كرد، مى‏ پرسيم: كدام سكوت؟ پيامبر صلی الله علیه وآله سكوت نكرد، بلكه ناقلان خائن، سخن پيامبر صلی الله علیه وآله را نقل نكرده و سكوت كرده‏ اند و ديگر ناقلان نقل كرده ‏اند كه پيامبر صلی الله علیه وآله ‏از روى ناراحتى فرمود: «از نزد من برخيزيد، آنچه من در آن قرار دارم، بهتر از آن است كه شما مرا به آن مى‏ خوانيد» و طبق روايت خود عمر، پيامبر صلی الله علیه وآله - با مخاطب قراردادن او و تأييد تقاضاى برخى از زنان - كه گفته بودند به درخواست پيامبر صلی الله علیه وآله عمل كنيد - فرمود: «آنان [زنان اشاره شده] از شما بهتر هستند»

 و طبق نقلى ديگر در حالى كه پيامبر صلی الله علیه وآله با سخن خود به عمر تعريض داشته است، فرمود: «أَنْتُمْ لاْ اَحْلامَ لَكُمْ» (طبرانى، المعجم الكبير، ج 11، ص 30، ح 10961)

و طبق نقلى ديگر پس از سخن عمر، عباس عموى پيامبر صلی الله علیه وآله به او گفت: «آيا قلم و دوات بياورم؟»، پيامبر صلی الله علیه وآله ‏از روى ناراحتى فرمود: «أَلآن؟!، پس از اينكه گفتيد پريشان‏  گويى مى  ‏كند؟!» (مقریزی، امتاع الاسماع، ج 14، ص 449)

 

نکته سوم:

وی افزود: بيهقى در توجيه توهين عمر گفته بود: «او مى‏ خواست به همان گفته ‏هاى سابق پيامبر صلی الله علیه وآله ‏ و قرآن اكتفا بشود»، به او مى‏ گوييم:

 اولا:  آيا اين‏گونه مى‏پنداريد كه [نعوذ باللّه] عمر از پيامبر صلی الله علیه وآله ‏بهتر مى‏فهميد؟! پيامبرى كه سخن او وحى الهى است اگرچه در بستر مرگ قرار داشته باشد آيا مى‏پنداريد نسنجيده سخن مى‏گويد؟! اين است سنّى بودن بيهقى و مانند او؟!

 ثانيا: اگر گفته‏هاى سابق پيامبر صلی الله علیه وآله براى عمر كافى بود پس چرا عمر گفت: «كفانا القرآنُ» و از سنّت و سخنان سابق پيامبر صلی الله علیه وآله ‏سخنى به ميان نياورد؟

 

نکته چهارم:

استاد احمد باقریان ساروی خاطرننشان کرد: اگر مقصود عمر آن بوده كه شما توجيه كرده ‏ايد، پس چرا حديث غدير و ديگر احاديثى كه بر وصايت، ولايت و امامت على علیه السلام دلالت داشته است و نيز برخى از آيات و روايات دالّ بر محبّت به خويشاوندان و نزديكان پيامبر صلی الله علیه وآله‏، مورد توجه عمر و ابوبكر قرار نگرفت و در حالى كه على علیه السلام و خويشان نزديك پيامبر صلی الله علیه وآله به غسل دادن پيكر او 9مشغول بودند از فرصت استفاده كرده و به سقيفه رفتند و ابوبكر را خليفه قرار دادند؟! يعنى عمر بن خطاب به همان‏ گونه كه در لفظ توهين كرده بود، در مقام عمل نيز از آيات قرآن و سنّت پيامبر صلی الله علیه وآله فاصله گرفته بود.

 

نکته پنجم:

وی اضافه نمود: خدا در قرآن فرمود: «آنگاه كه خدا و پيامبر او در كارى فرمانى دادند، هيچ مرد و زن مؤمنى در آن اختيار ندارد و نمى‏ تواند آنچه را خود مى‏ خواهد، برگزيند و هر كس خدا و پيامبرش را نافرمانى كند در گمراهى آشكار قرار گرفته است» «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمَنِةٍ اِذا قَضَى اللّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرا أَنْ يَكُونَ لَهُم الْخِيَرَةُ مِنْ اَمْرِهِمْ، وَ مَنْ يَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبينا». (الاحزاب: 36)

 

وی افزود: طبق اين آيه شريفه توهين كننده به پيامبر صلی الله علیه وآله و تأييد كنندگان آن به خاطر نافرمانى از پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم در گمراهى آشكار قرار گرفته بودند.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه به آیه ای دیگر اشاره نمود: «فَلْيَحْذَرِ الَّذينَ يُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصيبَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ» (پس بايد كسانى كه با فرمان او مخالفت مى‏كنند بترسند از اينكه به فتنه گرفتار گردند و يا عذاب دردناك به آنان برسد) (النور: 63)

 

وی اضافه نمود: زمخشرى در تفسير «الَّذينَ يُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ» نوشته است: «كسانى  كه از فرمان او باز مى‏دارند، از مؤمنان نيستند، آنان منافقاناند» (الكشاف، ج 3، ص 260)

 

 وی افزود: عمر از فرمان پيامبر صلی الله علیه وآله باز داشت، پس او طبق تفسير زمخشرى از منافقان بود و پيامد اين مخالفت طبق آيه قرآن، گرفتار شدن به فتنه و كيفر شدن با عذاب دردناك الهى است.

 

استاد باقریان در ادامه بیان کرد: به آقاى بيهقى بايد گفت: سخن عمر به هيچ وجه قابل توجيه نيست و با توجيه آن تنها خودتان را فريب مى‏ دهيد و با دست خود عذاب جهنّم را براى خود فراهم مى‏ كنيد، چون خود را شريك جرم توهين كننده قرار مى ‏دهيد، بلكه انگيزه اصلى عمر ترس او از به خلافت رسيدن على علیه السلام بود، عمر از آن هراس داشت كه در آن لحظه حساس با تعيين كتبى على علیه السلام به امامت از سوى پيامبر صلی الله علیه وآله ‏زمينه كودتاى سقيفه از بين مى‏ رفت.

 

 

 

 3. توجيه توهين عمر با تضعيف پيامبر (ص)

وی در ابتدای چهارمین قسمت از گفتگو خاطرنشان کرد:  شرم آورترين توجيه توهين عمر به پيامبر صلی الله علیه وآله ‏از محيى الدين نَوَوى در شرح صحيح مسلم نقل شده است. شيخ محمد صالح غرسى در اين باره نوشته است: از امور مشكل چيزى است كه آن را شيخان و جز آن دو روايت كرده‏ اند، از اينكه پيامبر صلی الله علیه وآله ‏در هنگام شدّت بيمارى خود گفت: «كتف و دوات - يا: لوح و دوات - براى من بياوريد تا نوشته ‏اى براى شما بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نگرديد»،... در بعضى از روايات آمده است كه عمر گفت: «اِنَّ رَسُولَ اللّهِ قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ، وَ عِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ، حَسْبُنا كِتابُ اللّهِ» (فصل الخطاب فى مواقف الاصحاب، ص 61)

 سپس شيخ غرسى از نَوَوى توجيهاتى را نقل كرد كه به برخى از آنها اشاره و به آنها پاسخ ردّ داده شد، او يكى از توجيهات را كه بسيار شرم آور است، اين ‏گونه گفت: «بدان كه پيامبر صلی الله علیه وآله ‏از دروغ و از دگرگون كردن چيزى از احكام شرعى در حال سلامت و حال بيماريش معصوم است و از ترك بيان چيزى كه به آن فرمان داده شده و از ترك تبليغ چيزى كه خدا به تبليغ آن فرمان داده است معصوم است و از بيمارى ‏ها و ناگوارى‏ هاى عارض بر اجسام و مانند آنها از چيزهايى كه موجب نقصان منزلت او نيست و موجب فساد چيزى از شريعت او نمى‏ شود، معصوم نيست!!» )شيخ محمد صالح غرسى، فصل الخطاب فى مواقف الاصحاب، ص 62، نقل از نَوَوى(

 

استاد باقریان خاطرنشان کرد: مقصود نَوَوى از اين كلمات بسيار روشن است، او در واقع توهين عمر را توجيه نكرد، بلكه آن را با قلم و بيان ديگر تقويت كرد، زيرا براى تصحيح توهين عمر به تضعيف پيامبر صلی الله علیه وآله پرداخته و با شيوه ‏اى نو مى‏ گويد آنچه پيامبر صلی الله علیه وآله درخواست كرده بود، برخاسته از فشار و رنج بيمارى او بود!!

 

وی  اضافه نمود: اين است سنّى‏ گرى امام نَوَوى و همپالگى‏ هاى او! به جاى اينكه به منزلت پيامبر صلی الله علیه وآله احترام بگذارند و به نادرستى و موهن بودن سخن عمر اعتراف نمايند، در مقام تنزيه عمر تا آنجا گام بر مى‏ دارند كه پيامبر صلی الله علیه وآله را تضعيف نموده  و درخواست او را خطا مى‏ خوانند و به اين مقدار بسنده نكرده، در ادامه توجيه خود، توهين عمر را از دلايل و نشانه‏ هاى فقه عمر و فضايل و دقت نظر او دانسته است! )ر.ك: فصل الخطاب فى مواقف الاصحاب، ص 62(

 

وی تأکید کرد: اين خود توهين بزرگ ديگر به پيامبر صلی الله علیه وآله ‏است كه از زبان و قلم اين سنّى نمايان تراوش مى‏ كند، زيرا معنا و مفهوم آن اين است كه درخواست پيامبر صلی الله علیه وآله ‏از روى دقّت نبود. گويا در نگاه آنان عمر بن خطاب با سابقه شرك، شرب خمر و فسادگرى زمان جاهليت از پيامبر صلی الله علیه وآله ‏كه افضل خلايق و فخر بشر است برتر است، چون توهين عمر را با تضعيف پيامبر صلی الله علیه وآله ‏توجيه مى‏ كنند!!

 

این استااد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: اين سنّى‏ گرى محمّدى نيست، بلكه سنّى ‏گرى معاوية بن ابى سفيان، عمرو عاص و يزيد بن معاويه است كه از زبان نَوَوى بيرون آمد، سنّى‏ گرى كه پيامبر صلی الله علیه وآله ‏را به خاطر عمر تضعيف كند و تضعيف عمر را به سبب توهين به پيامبر صلی الله علیه وآله نپذيرد ضدّ قرآن و سنّت محمّدى ‏است، چنان‏كه در ذيل توجيهات پيشين و در مقام پاسخ ردّ به آنها آيات قرآن در باره عصمت مطلق پيامبر صلی الله علیه وآله ذكر شده است.

 

 4. توجيه توهين به خوف از ناتوانى از اجراى فرمان پيامبر(ص)

وی افزود:  برخى گفته ‏اند: عمر ترسيد كه پيامبر صلی الله علیه وآله ‏چيزهايى بنويسد كه آنان از انجام دادن آنها ناتوان باشند و در نتيجه در حرج مخالفت با آن قرار بگيرند و اينگونه تشخيص داد كه مدارا با امّت در آن امور، با گسترش اجتهاد است.. (قاضى عيّاض، الشّفا، ج 2، ص 170(

 

 پاسخ:

استاد باقریان خاطرنشان کرد: توجيه كنندگان توهين عمر آنچنان خود را مى‏ بازند كه از تالى فاسد سخن خود غافل مى‏ شوند، مى ‏خواهند خود را از مخمصه‏ اى كه در آن گرفتار هستند، بيرون آورند، ولى در گودال خطرناكى قرار مى‏ گيرند كه رهايى از آن دشوارتر، بلكه ناممكن اسست، چون تشخيص نمى ‏دهند و يا نمى ‏خواهند بفهمند كه اين مصلحت انديشى فرضى عمر اگر واقعا مصلحت بوده سزاوارتر اين بود كه خدا و پيامبر صلی الله علیه وآله آن را تشخيص بدهند، در حالى كه معناى توجيه مذكور اين است كه - نعوذ بالله - تشخيص خدا و پيامبر صلی الله علیه وآله نادرست بوده و تشخيص عمر درست بود! توجيه بدتر از گناه!

 

وی افزود:  و امّا اينكه گفته شد: «عمر مى‏ترسيد تكاليف سنگين باشد و ناچار به مخالفت با آن شوند».

 اولا: معناى سخن ياد شده اين است كه عمر مى ‏دانست پيامبر صلی الله علیه وآله ‏آنچه را مى ‏خواهد بنويسد درست است و خطايى در فرمان او نيست.

 ثانيا: مگر عمر علم غيب داشت كه پيامبر صلی الله علیه وآله‏ تكاليف سنگين بر روى كاغذ مى‏ نويسد؟

 ثالثا:  پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم ‏فرموده بود اين نوشته براى گمراه نشدن آنان است و چيزى كه براى گمراه نشدن مردم باشد، اگرچه تكاليف سنگين باشد بايد به مردم ابلاغ گردد، پس عمر با توهين خود، خواهان گمراه شدن مردم بوده است.

 رابعا: چگونه است كه آن همه تكاليف خدا به وسيله پيامبر صلی الله علیه وآله ‏به صورت قرآن و سنت ابلاغ شده بود، هيچگاه عمر احساس خوف نكرد؛ ولى در حال وفات پيامبر صلی الله علیه وآله ‏ كه او صلی الله علیه وآله ‏ مى‏ خواست براى جلوگيرى دائمى از گمراهى مردم چيزى بنويسد، با سخن توهين ‏آميز عمر مواجه شده و مانع آوردن قلم و دوات مى ‏شود و او صلی الله علیه وآله را خشمگين مى ‏كند؟!

 

 5. توجيه توهين با محدود دانستن عصمت پيامبر (ص)

استاد احمد باقریان ساروی خاطرنشان کرد:  قاضى عيّاض در پاسخ به اشكال توهين عمر گفته است: ائمّه ما در باره اين حديث گفته ‏اند: پيامبر صلی الله علیه وآله از امراض و عوارض آن‏ها، مانند شدّت وجع، غشوه و مانند آن كه بر جسم عارض مى‏ شود، معصوم نيست، او صلی الله علیه وآله ‏از اين جهت معصوم است كه در اين ميان سخنى بگويد كه معجزه او را تضعيف نمايد و به انهدام شريعت او منجرّ گردد، مانند اين‏كه هذيان بگويد و اختلال كلام داشته باشد.

 

 پاسخ اول:

وی  در ادامه بیان کرد: توهين عمر به پيامبر صلی الله علیه وآله در بعضى نقل‏ ها معناى هذيان گويى و در بعضى نقل‏ ها لازمه هذيان گويى بود؛ يعنى توهينى كه طبق رأى ائمّه اهل سنّت نيز عصمت او صلی الله علیه وآله را خدشه  دار مى ‏كند.

 

 پاسخ دوم:

وی افزود: بر فرض كه توهين عمر بر عصمت پيامبر صلی الله علیه وآله ‏خدشه وارد نكند، - چنان که پیش از این نقل شد - قاضى عياض از علماى اهل سنّت نقل كرده است كه هر سخن سخيف يا چيزى كه شايسته شأن و منصب پيامبر صلی الله علیه وآله نباشد گفتن آن، حكم سبّ را دارد، در حالى كه عمر سخنى گفته بود كه موجب نزاع حاضران گرديده و پيامبر صلی الله علیه وآله را به خشم آورده بود، به گونه ‏اى كه حضرت فرمان داد تا حاضران از حضور او برخيزند، چنان ‏كه قاضى عيّاض كلمه «هجر» را به «فحش در سخن» معنا كرد. (ر.ك: الشّفا، ج 2، ص 170)

 

 پاسخ سوم:

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: خدا هر سخنى از پيامبر صلی الله علیه وآله ‏را وحى الهى خواند، در آنجا كه فرمود: «وَالنَّجْمِ اِذا هَوى * ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى * وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْىٌ یُوحى * عَلَّمَهُ شَديدُ الْقُوى» (النجم: 1 - 5.(

 

وی اضافه نمود: در اين سخن خدا استثنا و تفصيلى وجود ندارد، بلكه مطلق ذكر شد، اطلاق آیه دلالت دارد كه او صلی الله علیه وآله ‏در همه امور معصوم است، بنا براين به خاطر تنزيه عمر و برائت او نياييد - بدون دليل و بر خلاف اطلاق آيات قرآن - عصمت پيامبر صلی الله علیه وآله ‏را محدود ننماييد.

/270/260/20/

 

پ, 09/04/1400 - 12:51