استاد قادر فاضلی از اساتید بزرگوار حوزه علمیه قم، در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به بیان برخی از فضایل علامه بزرگوار، نجم الدین حسن حسن زاده آملی اعلی الله مقامه الشریف پرداخت.
این استاد حوزه و دانشگاه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: اربعین حضرت علامه، استاد حسن حسن زاده آملی رضوان الله تعالی علیه را پشت سر گذاشته ایم؛ اما هنوز هم غم از دست دادن ایشان را به سوگ نشسته ایم؛ از خدای متعال می خواهیم که به ما لطفی کند و جای خالی ایشان را در میان امت به نوعی پر کند؛ ولو اینکه در حدیث داریم « إِذَا مَاتَ الْعَالِمُ ثُلِمَ فِي الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا يَسُدُّهَا شَيْءٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ» و واقعا هم درباره ایشان باید بگوییم « ثُلْمَةٌ لَا يَسُدُّهَا شَيْءٌ»
وی افزود: هیهات که روزگار علامه ای ذوالفنون مانند علامه حسن زاده را تحویل جامعه بدهد تا بتوانند از برکات وجودی اش استفاده کنند؛ گر چه آن زمانی هم که بود، آنچنان از وجود نازنینش استفاده نشد؛ اما به هر حال الحمد لله صدها شاگرد و نزدیک دویست اثر از ایشان و صدها جلسه سخنرانی از برکات و باقیات صالحات ایشان است. از این رو در فراغ ایشان باید این شعر مولوی را اشاره کرد:
ای ز هجرانت زمین و آسمان بگریسته
دل میان خون نشسته، عقل و جان بگریسته
چون به عالم نیست یک کس سر مکانت را عوض
در عزای تو مکان و لامکان بگریسته
اندر این ماتم دریغا تاب گفتارم نماند
تا مثالی وا نمایم کان چنان بگریسته
چون از این خانه برفتی، سقف دولت درشکست
لاجرم دولت بر اهل امتحان بگریسته
در حقیقت صد جهان بودی نبودی یک کسی
دوش دیدم آن جهان بر این جهان بگریسته
چو ز دیده دور گشتی رفت دیده در پیت
جان پی دیده بمانده خون چکان بگریسته
این استاد دانشگاه و شاگرد علامه بزرگوار در ادامه بیان کرد: هیهات که کسی بیاید و کسانی بیایند و جای ایشان را پر کنند. باید افراد متعددی جمع کرد تا بتوان این خلأ را پر نمود. به قول سنایی:
سال ها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب
لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن
ماه ها باید که تا یک پنبه دانه ز آب و خاک
شاهدی را حله گردد یا شهیدی را کفن
روزها باید که تا یک مشت پشم از پشت میش
زاهدی را خرقه گردد یا حماری را رسن
عمرها باید که تا یک کودکی از روی طبع
عالمی گردد نکو یا شاعری شیرین سخن
قرن ها باید که تا از پشت آدم نطفه ای
بوالوفای کرد گردد یا شود ویس قرن
استاد قادر فاضلی خاطرنشان کرد: عمرها لازم است تا چنین دانشمندی به وجود بیاید؛ خصوصا که علامه هم دانشمند، هم شاعر، هم ریاضیدان، هم منجم، هم فقیه، هم مفسر، هم عارف بود؛ مصداق بارز این مصراع بود:
آنچه خوبان همه دارند، تو تنها داری
وی افزود: ما اینگونه افراد را انگشت شمار داشتیم که فنون متعدد را به صورت یکجا بتوانند در خودشان جمع داشته باشند؛ اما کاری نمی شود کرد.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: آشنایی من با حضرت علامه از طریق خواندن کیهان فرهنگی بود که در آن زمان، در سال های 61 یا 62، چند سالی چاپ می شد؛ کیهان فرهنگی لای روزنامه کیهان به صورت رایگان فروخته می شد؛ اما اگر بعدا می خواستیم آن را جداگانه بخریم، باید حساب می کردیم. در این کیهان ها در هر شماره ای با یک شخصیتی مصاحبه می کردند؛ من تصادفا این مصاحبه را خواندم و به شتت به ایشان علاقه مند شدم.
سال سوم طلبگی من بود و در قم بودم؛ با خواندن این مصاحبه آدرس حضرت آقا را پیدا کردم؛ در کوچه ممتاز خانه شان را یافتم؛ دقّ الباب کردم؛ خودشان در را باز کردند و گفتند: «چی می خواهی آقا جان!»
عرض کردم: می خواهم از محضرتان استفاده کنم.
جمله ای گفت که وقتی به حجره رفتم، خیلی گریه کردم؛ گفتند: «آقا جان! شما از دور آب می بینی، به نزدیک که بیایی، سراب می بینی»
من همان جا به خودم فرو رفتم که در جواب چه باید بگویم. عرض کردم: ما به شما نیازمندیم و محتاج می بینیم.
گفتند: «شما چه کاره اید و چه می کنید؟ »
گفتم: طلبه هستم.
گفتند: «چه می خوانید؟»
گفتم: شرح لمعه می خوانم.
گفتند: «بارک الله بارک الله! معقول چه می خوانید؟»
گفتم: معقول چیزی نخواندم.
گفتند: این که نمی شود؛ باید مقداری هم معقول می خواندی.
گفتم: مثلا چه بخوانم؟
گفتند: یک نهایه، یک بداهه ای، شرح تجریدی باید خوانده باشید؛ بعد اگر توفیق شد، ما در خدمت شما هستیم.
از همان جا خداحافظی کردیم و کتاب نهایة الحکمة را خریدیم؛ شرح تجرید علامه شعرانی که در واقع، ترجمه شرح است، را نیز فراهم کردیم. نهایه را با نوارهای آیت الله مصباح یزدی می خواندم؛ شرح تجرید را هم خودم مطالعه می کردم. تا اینکه یک سال این دو کتاب را از اول تا آخر خواندم و خلاصه نویسی کردم و حاشیه های این دو کتاب را هم خواندم.
دوباره به خدمت حضرت آقا رفتم؛ دق الباب کردم؛ باز خودشان در را باز کردند؛ عرض کردم: آقا به توصیه شما یک دوره از این دو کتاب را خواندم.
گفتند: «ما شاء الله ما شاءالله! چه اراده ای!»
بعد مکثی کردند و گفتند: «شما از هفته آینده بیایید در درس شرح اشارات ما شرکت کنید.»
شرح اشارات کتابی سه جلدی بود که در جلد سوم از نمط چهارم شروع می شود؛ کتاب را برداشتم و در جلسه شرکت کردم؛ دیدم جلسات ایشان از ابتدای کتاب آغاز شده بود و به اوایل نمط چهارم رسیده بودند. در مسجد معصومیه ساعت 9 تا 10 در آنجا کلاس داشتیم.
مشغول شدیم و خوشحال از پذیرفته شدن توسط علامه بودیم. چند هفته در کلاس شرکت کردیم تا اینکه خبر دادند قرار است تا درس عرفان ایشان هم شروع بشود. شرح فصوص جناب داود قیصری را در برنامه تدریس دارند. خود فصوص، برای محی الدین عربی است و قیصری آن را شرح کرده است.
از انتشارات بیدار، آن را فراهم کردیم. از فردایش، ساعت 8 صبح، درس شرح فصوص شروع می شد و تا 9 به طول می کشید و در ساعت 9، شرح اشارات خواجه طوسی رحمت الله علیه را پی می گرفتند.
در 28 آذر 1365 نمط چهارم اشارات شروع شد و در 23 مهر 1367 ، یعنی تقریبا در دو سال بعد این کتاب در 203 جلسه از نمط چهارم تا نمط دهم در خدمت ایشان بودیم و استفاده می کردیم.
شرح فصوص، از 3 دی 1365 شروع شد و در 20 اردیبهشت 1368 به پایان رسیده است؛ یعنی 472 جلسه در محضر ایشان این کتاب را از اول تا آخر خواندیم.
البته مقدمات قیصری 62 صفحه است، ما که کتاب را شروع کردیم، دیدیم که از صفحه 30 شروع کرده اند؛ متوجه شدیم که ایشان سال گذشته این درس را آغاز کرده بودند و تا اینجا رسیده بودند و فصل 6، صفحه 30 خواندند. و امسال بقیه آن، درس داده می شود.
استاد قادر فاضلی خاطرنشان کرد: این از برکات عمر من بود و هیچ وقت فراموش نمی کنم که خدا لطفش را شامل حال من کرد و در جوانی و در زمانی که در سنّ 24 سالگی بودم، در درس ایشان شرکت کردم و تقریبا 4 سال در محضرشان بودیم. بعد از آن که درسم تمام شد، با ما تمام شد؛ آخرین دوره عرفان و فلسفه ایشان بود و بعد آن مسائل مجازی ایشان اجازه نداد که دوباره شروع کنند. البته مقداری مصباح الانس را مقداری شروع کردند؛ اما ناقص ماند و تعطیل شد.
وی افزود: خیلی چیزها در این سال ها اتفاق افتاد. من دفتری درست کرده بودم که خاطرات را می نوشتم؛ متأسفانه این دفتر را بعد از یک سال از شرکت در کلاس ایشان شروع کردم؛ در 7 بهمن 1366 ثبت کردن خاطرات را شروع کردم؛ در حالی که 3 دی 1365 در کلاسشان حضور پیدا کردم. هنوز هم آن دفتر را دارم و یادگار مانده است.
این شاگرد علامه خاطرنشان کرد: خاطرات خیلی خوشی از حضرت علامه داریم و ان شاء الله تحت عنوان «علامه ذوالفنون» به چاپ برسد؛ هم خاطرات و هم زندگی نامه ایشان در آنجا است؛ چند مورد از غزلیات ایشان را در آنجا آورده ایم که اگر چاپ بشود، دوستان استفاده می کنند.
وی اضافه نمود: من در آن سال ها نمی توانستم شعر بسرایم؛ تا اینکه بعد از یکی دو سال و در طیّ یک اتفاق، شعری سرودم. بعد از آن، دو سه تا از غزلیات و مثنویاتم را خدمت ایشان تقدیم کردم و عرض کردم: اگر ممکن است این شعرها را اصلاح کنید. دو یا سه روز بعد خدمتشان رسیدم؛ شعرم را به من پس دادند و گفتند: در اینجا قافیه جور در نیامده و باید قافیه سازگار باشد.» در آنجا تازه فهمیدیم که قافیه یعنی چی. شعر را ادامه دادیم و اکنون چهار دیوان اشعار داریم و قرآن کریم را از اول تا آخر به شعر تفسیر کردیم که نزدیک 68000 بیت شده است. جرقه این شعرها از کلاس استاد شروع شد و اولین مصحح اشعار من ایشان بوده اند و این هم از برکات وجود ایشان بود.
استاد دکتر قادر فاضلی خاطرنشان کرد: یک روزی در یک نشریه ای یکی از اشعار ایشان را دیدم که ردیف و قافیه آن «دقیقه دقیقه» بود. خوشم آمد. خدمت ایشان رفتم و عرض کردم: آقا من این شعرتان را دیدم که چاپ شده است؛ دست نوشته این شعر را دارید که من ببینم. قبول کردند. حالا نمی دانم که فتوکپی آن را به من دادند یا اصلش را به من دادند و گفته باشند آن را کپی کنم. دست نوشته آقا را هنوز دارم؛ نام شعر «حدیث عشق» است.
همى هواى تو دارم بسر دقيقه دقيقه
كه در لقاى تو دارم سفر دقيقه دقيقه
بدين اميد سر آيد شبم كه در سحرش
مگر به روى تو افتد نظر دقيقه دقيقه
خيال وصل توام ار نبود آب حياتم
فغان ز آتش سوز جگر دقيقه دقيقه
چه خون دل كه خورد باغبان تا كه دهد
نهال باغ اميدش ثمر دقيقه دقيقه
چگونه رسم قرارم بود كه از رسمت
جهان شود همه زير و زبر دقيقه دقيقه
چه طلعت است كه هر جلوه اش ببار آرد
دوباره عالم بى حد و مر دقيقه دقيقه
چه ملكت است كه با نظم خاص از هرسو
قواى بى عدد آيد بدر دقيقه دقيقه
هزار مرحله را پشت سر نهادم و دارم
هزار مرحله خوف و خطر دقيقه دقيقه
دل فگار من و زلف چنبرين نگارم
كند حكايت از يكدگر دقيقه دقيقه
كه قدر لذت سوز و گداز را داند
فتد چو مرغك بى بال و پر دقيقه دقيقه
بكام دل برسيدن شگفت پنداريست
كه ميزند به تن و جان شرر دقيقه دقيقه
بطوف كعبه عشق است آسمان و زمينش
چنانكه انجم و شمس و قمر دقيقه دقيقه
نه ساز عشق كه با عقل و نفس دمساز است
بر قص آمده كوه و كمر دقيقه دقيقه
حديث عشق اگر خواهى از حسن آموز
كه درس عشق نمايد زبر دقيقه دقيقه
این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه بیان کرد: از این شعر، 30 سال گذشت و در همین وزن غزلی را کوتاه تر از غزل حضرت علامه، در قم، و در 5 فروردین 1397، 7 رجب 1439، تحت عنوان «هوای دوست» سرودم .
هوای تو هر دم به سر دقیقه دقیقه
ز یاد ناز تو آرد خبر دقیقه دقیقه
اثر نداشت اگر نام و یاد غریبان
خبر ز نام تو دارد اثر دقیقه دقیقه
هزار راه رفاه و هزار شادی دنیا
رها نموده و کردم خطر دقیقه دقیقه
نهال نهر جهان را ثمر نبود ز اول
نگر به شاخه ی عشقش ثمر دقیقه دقیقه
به یک کرشمه ی او گر هزار جهان شد
عنایت ازلی را شمر دقیقه دقیقه
غلام جلوه ی او را هزار شمس و قمر بین
به سجده گشته هلال آن قمر دقیقه دقیقه
ز شوق فاضل شوریده شمع فروزان
به جسم و جان وی اش بین شرر دقیقه دقیقه
این شاگرد حضرت علامه رضوان الله تعالی علیه در ادامه بیان کرد: حرف نخست حضرت علامه که فرمود: «آقا جان! شما از دور آب می بیبید؛ اگر نزدیک بیایی، سراب می بینی»، در ذهن ما تأثیر گذاشت. ما سال ها بعد، 5 جلد کتاب، تحت عنوان «آب و سراب» به نگارش در آوردیم و در آن، به بررسی عرفان های نوظهور و مقایسه آن با عرفان اسلامی خودمان پرداختیم. و چاپ هم شد؛ البته قرار بود که زیادتر هم بشود؛ که به تفسیر قرآن کریم بیشتر وقت گذاشتیم.
وی افزود: بعد از دوران درس در محضر ایشان، به کرج آمده بودم و در دانشگاه مسئولیت داشتم؛ قم که می آمدم، خدمت ایشان می رسیدم. یک روزی به ایشان عرض کردم: حضرت استاد شما چرا اینقدر کم در رسانه های عمومی و سخنرانی ها ظاهر می شوید.
حضرت علامه گفتند: «حتی المقدور سعی می کنم که در رسانه های عمومی ظاهر نشوم؛ برای اینکه احساس می کنم اینها می خواهند از ما استفاده ابزاری کنند؛ درد علم و دانش ندارند. نمونه اش کنگره ای بود که از ما وقت گرفتند و ما هم قول دادیم که برویم؛ اما در روز موعود، ماشین نفرستادند. (آن زمان در اوایل انقلاب، ترورها مرسوم بود.) ما چون قول داده بودیم، یک تاکسی دربست گرفتیم و پولش را هم از جیبمان دادیم، عمامه را در ماشین کناری گذاشتیم که نفهمند روحانی هستیم؛ با اضطراب خودمان را به کنگره رساندیم و سخنرانی کردیم. ما را بدرقه کردند و با احترام برگشتیم. بعد متوجه شدم که به اسم من، 70000 تومان، در آن زمان، پول گرفتند. و حال آنکه کرایه ماشین من را هم نداده بودند و از جیب خودم دادم. چون احساس کردم که در برخی از اینها بحث هدف وسیله را توجیه می کند، هست و می خواهند از ما برای خودشان نان دونی درست کنند، سعی می کنم که شرکت نکنم.
خاطره: یک سؤال از سه علامه
استاد دکتر فاضل قادری خاطرنشان کرد: در 16 مهر 1367، در مسجد معصومیه بودیم و آقا را که به سمت خانه می خواستند بروند، بدرقه می کردیم. در مسیر گاهی سؤال می پرسیدیم. این سؤال را در آن مسیر از ایشان پرسیدم این شعر مولوی که می گوید:
هر نفس نو می شود دنیا و ما
بی خبر از نو شدن اندر بقا
پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی است
مصطفی (ص) فرمود: دنیا ساعتی است
این به نظر من، بحث حرکت جوهری را مطرح می کند و چه بسا ملا صدرا که شیفته مولوی بود، از این شعر مولوی استفاده کرده و بارقه اش در ذهن او آمده است، به نظر شما این احتمال وجود دارد؟
گفتند: «بله!ً چرا احتمال نداشته باشد. چه بسا مربوط باشد.»
این سؤالی است که سه بزرگوار نسبت به آن نظر داده اند. به کرج مهاجرت کردیم؛ در کرج به خدمت علامه جعفری رضوان الله تعالی علیه می رسیدیم. همین سؤال را به علامه جعفری عرضه داشتم. ایشان مکثی کردند و گفتند: «به نظر می رسد که بیشتر از حرکت جوهری را می خواهد بگوید. چون می گوید: «پس تو را..» کلمه «تو را» و «دنیا و ما» را می آورد؛ انسان، مرکب از جسم و روح هستیم و این حرکت در هر دو وجود دارد؛ اما حرکت جوهری ملا صدرا در عالم مادیات است؛ و این بیت، مفهومی وسیع تر از آن را می گوید.
بعد از چند سال که دوباره به قم برگشتیم، من خدمت حضرت آیت الله جوادی آملی حفظه الله رسیدم و همین سؤال را پرسیدم و به ایشان نگفتم که قبلا از حضرت علامه حسن زاده آملی و علامه جعفری پرسیده ام. ایشان گفتند: «در آن زمان بحث حرکت جوهری مطرح نبود، به ذهن آقایان هم خیلی نمی رسید. اینها قائل به «تجدد امثال» بودند. از این رو این شعر مولوی بیانگر «تجدد امثال» است.
خاطره: سایه بودن عالم
استاد فاضلی خاطرنشان کرد: خاطره دیگر من از ایشان در مورد «سایه بودن عالم» است. در 7 آذر 1367، در زمانی که در فص یوسفی به صفحه 239 رسیده بودیم، در شرح فصوص به جایی رسیدیم که این آیه قرآن را بیان می کند: همه موجودات، و سایه هایشان، خدا را پرستش می کنند.
«وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ» (رعد: 15)
وی افزود: حضرت استاد فرمود: «محی الدین ابن عربی وقتی این بحث را آوردند، بحث «ساجده متفیئه» را آوردند.»
بعد فرمود: ابو نواص مطلبی را در این زمینه بیان کرده است: «من از کودکی در یک روستایی پرسیدم پدرت کجا رفته است؟
کودک، خیلی ادیبانه به من پاسخ داد: فاء الی الفیفاء لیفیء الفیء، فإذا جاء الفیّ یفیء»
یک کلمه را در یک جمله، به چهار معنا آورد. «فاء» یعنی رفت و رو کرد به سوی« فیفاء» یعنی بیابان، تا جمع آوری کند هیزم را؛ هنگامی که سایه برگردد و عصر بشود، «یفیء» یعی برمی گردد.
/270/260/20/