استاد عابدینی مطرح کرد؛

شرح مختصری از حدیث عنوان بصری

حضرت استاد محمدرضا عابدینی از اساتید بزرگوار حوزه علمیه قم، در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به بیان شرح مختصر فقراتی از حدیث شریفه عنوان بصری پرداخت.

 

این استاد برجسته حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: اخیرا سالگرد رحلت مرحوم علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه را گذرانده ایم؛ ایشان به شاگردانی که تربیت می کردند و در محضر ایشان می رسیدند، نسبت به این حدیث شریف، یعنی حدیث عنوان بصری تأکید فراوان داشتند.

 

وی افزود: استاد ایشان هم آیت الله، آیت الحق آسید علی آقای قاضی نیز سفارش اکید بر این روایت داشتند؛ به گونه ای که سفارش می کردند این روایت شریف را در جیب داشته باشید و هفتگی مطالعه بکنید.

 

استاد عابدینی در ادامه بیان کرد: این تأکیدات نسبت به حدیث عنوان بصری دور از ذهن نیست؛ چرا که در روایت از امام صادق علیه السلام می خوانیم که در ضمن روایت می فرمایند: این سفارش من به تمام کسانی است که قصد حرکت و سلوک الی الله را دارند و هر کسی که اراده سفر به سوی خدا را دارد، این روایت شریف را برای آنها بیان می کنم.

 

وی اضافه نمود: علامه مجلسی این روایت را از مرحوم شیخ بهائی نقل کرده اند و شیخ بهائی هم با سندی که ذکر می کند، از عنوان بصری نقل می کنند؛

«وَ کَانَ شَیْخًا کَبِیرًا قَدْ أَتَی عَلَیْهِ أَرْبَعٌ وَ تِسْعُونَ سَنَة قَالَ: کُنْتُ أَخْتَلِفُ إلَی‌ مَالِکِ بْنِ أَنَسٍ سِنِینَ؛ فَلَمَّا قَدِمَ جَعْفَرٌ الصَّادِقُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ الْمَدِینَةَ اخْتَلَفْتُ إلَیْهِ ...»

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: البته امام در مدینه همیشه سکنی داشتند؛ اما شاید حدود دو سالی از مدینه به اجبار به عراق و به جای دیگر رفته بودند؛ بعد از دو سال دوباره به مدینه برگشتند؛ که این بیان، مربوط می شود به دورانی که حضرت دوباره به مدینه برگشته بودند. در این دوران، عنوان بصری می گوید: «من سعی کردم با ایشان رابطه پیدا کنم و محضرشان برسم.»

 

وی افزود در ادامه روایت می خوانیم که عنوان می گوید:  وَ أَحْبَبْتُ أَنْ ءَاخُذَ عَنْهُ کَمَا أَخَذْتُ عَنْ مَالِکٍ» دوست داشتم همانطور که نزد مالک می روم و علم یاد می گیرم، نزد امام صادق علیه السلام هم بروم و تعلیم پیدا کنم و یاد بگیرم. «فَقَالَ لِی‌ یَوْمًا: إنِّی‌ رَجُلٌ مَطْلُوبٌ وَ مَعَ ذَلِکَ لِی‌ أَوْرَادٌ فِی‌ کُلِّ سَاعَةٍ مِنْ ءَانَآءِ اللَیْلِ وَ النَّهَارِ، فَلاَ تَشْغَلْنِی‌ عَنْ وِرْدِی‌! وَ خُذْ عَنْ مَالِکٍ وَ اخْتَلِفْ إلَیْهِ کَمَا کُنْتَ تَخْتَلِفُ إلَیْهِ» در این رفت و آمدها حضرت فرمودند: من یک کسی هستم که خیلی کار دارم؛  

 

استاد عابدینی خاطرنشان کرد: در بیان معنای «مطلوبٌ» معانی مختلفی بیان کرده اند؛ یکی از آن معانی آن است که حضرت، مورد توجه دیگران و دستگاه های حاکمیت بوده اند؛ به خصوص بعد از سفر خارج شدن از مدینه و دوباره برگشتن ایشان؛ گویی تحت تعقیب و مورد توجه جواسیس بودند؛ یا «مطلوبٌ» به این معنا باشد که کارها و برنامه های زیادی دارم و وقتم آزاد نیست که هر وقت بخواهی، بیای و بروی و فکر کنی اینجا مانند جاهای دیگر است. اینگونه نیست. و غیر از اینکه رفت و آمدها و ارتباطات دارم، برنامه ها دارم.

 

وی تأکید کرد: در این فقره، درس است؛اولا انسان وقت آزاد نباید داشته باشد، فرصت اینکه انسان نداند چی کار کند، نباید داشته باشد. حضرت اشاره می کنند که همه اوقاتشان پر است؛ البته بخشی از این زمان ها، اختصاص زمان هایی برای محاسبه و مراقبه و برای رسیدگی به حال انسان است. در واقع، همه اینها جزو برنامه های انسان است و همینجا هم می فرماید: هر ساعتی از شبانه روز ذکر دارم؛ یعنی غیر از اینکه من کارهای متعدد و برنامه های مختلفی دارم، یک برنامه شخصی نیز برای ارتباطم با خدا دارم.

 

این مفسر قرآن کریم در ادامه بیان کرد: امام علیه السلام روشش را برای ما بیان می کند؛ انسان باید برای شبانه روزش برنامه وِرد هم داشته باشد. آیت الله بهجت می فرمودند: « کتب ادعیه را دم دست داشته باشید. دعاها را به زمان ها و مکان های خاص موکول نکنید.»

 

وی افزود: اگر برای دعایی، زمان و مکان مخصوصی بیان شده است، می خواهد بگوید در آنجا خواندن و در آن شرایط زمانی و مکانی خواندن دعا، أتمّ بودن نتیجه اش را به دنبال دارد؛اما اینگونه نیست که در غیر آن زمان و مکان مخصوص، نتیجه و ثمره نداشته باشد. پس انسان باید برای اوقات خودش برنامه داشته باشد.

 

استاد عابدینی خاطرنشان کرد: آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه در روضه نشسته بودند؛ همانطور که صد لعن و صد سلام را هم داشتند، به کسی که با ایشان حرف می زد، التفات داشتند و نگاهش می کردند و سری تکان می دادند که « دارم گوش می کنم»؛ اما در عین حال ذکرش هم داشت.

 

وی اضافه نمود: علی آقای بهجت می گفتند: «آقا نماز جعفر طیارش که هر روز است، زیارت عاشورایش که هر روز است (یکی یکی اسم می برد که اینها هر روز است) بعد از آنکه وارد مرجعیت شده اند و چند ساعت هم به کار هایشان اضافه شده بود، آن اعمال روزانه را کم نکرده بودند و این هم اضافه شده است.»

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: اشتغال و کثرت در أوراد، انسان را به وحدت می رساند و إلا اگر انسان رها باشد و نداند چکار می خواهد بکند، شیطان از این رها بودن، استفاده می کند. خلوتی که انسان با خدا باید داشته باشد هم باید جزو برنامه باشد؛ نه آنکه ببیند کی فرصت ایجاد بشود تا رابطه با خدا برقرار بشود.

 

استاد محمدرضا عابدینی خاطرنشان کرد: در ادامه روایت می خوانیم که حضرت می فرماید: «فِی‌ کُلِّ سَاعَةٍ مِنْ ءَانَآءِ اللَیْلِ وَ النَّهَارِ، فَلاَ تَشْغَلْنِی‌ عَنْ وِرْدِی‌«؛ خوب در نظر بگیرید که یک کسی آمده است که نود و چهار سال دارد؛ عالم است و شرائط برخورد حضرت را چند جلسه آمده و رفته بعد حضرت می فرمایند: فکر نکن من وقتم آزاد هستش که هرموقع بخواهی بیایی و بروی.

 

وی افزود: کلام عنوان هم محلّ دقت است؛ گفت: «من می خواهم از شما استفاده کنم؛ همان طوری که از مالک استفاده می کنم»؛ یعنی معرفت این شخص به حضرت در این حدّ است که امام یک عالم بزرگی است مثل مالک؛ که در زمان خودش عالم بوده است و أخذ از این دو نفر، به یک نحو است! مثل اینکه در یک حد می ماند و اینجا حضرت می فرماید: «خیر»؛ کار امام صادق علیه السلام یک کار سازنده و یک نحوه شاگرد پروری است؛

 

استاد عابدینی خاطرنشان کرد: حضرت صادق علیه السلام شاگردانی همانند هشام بن حکم را شکار می کردند؛ عمو یا دایی هِشام آمد و گفت: یک جوانی آوردم که می خواهد شما را ببیند، اجازه می خواهد.

حضرت فرمودند: عیبی ندارد. بگو بیاید.

او که می خواهد از جلسه بیرون برود تا هشام را فرا بخواند، می بیند این جوان، خیلی بد دهن و بد گفتار و تند است؛ یعنی ممکن است وقتی می آید، با یک تندی با حضرت برخورد بکند؛ چون هنوز هِشام، هِشامِ شاگرد امام صادق علیه السلام نشده بود.

 بر می گردد به امام عرض می کند: آقا جان! اگر هم نمی خواهید او را ببینید، عیبی ندارد، یک موقع به خاطر من نباشد قبول کرده باشید.

حضرت فرمودند: می ترسی یک چیزی بگوید که من ناراحت بشم، نترس بگو بیاید.

هِشام بن حکم نوجوانی است که که تازه، سبزه ای بر صورت او دمیده شده است. بعد از مدت ها در روایت دارد که جزو شاگردان حضرت شده بود سبز ریش هشام تازه زده بود؛ معلوم می شود هنوز خیلی جوان است.

در آنجا دارد که آمد و حضرت شکارش کرد؛ یک سؤال از او پرسید و دلش را آب کرد،و به این ترتیب، تمام بنیان فکری او را متزلزل نمود؛ بعد حالا در ادامه، این جلسه سه باز تکرار شد. اما در مقابل عنوان را جواب می کند.

 

این مفسر قرآن کریم در ادامه بیان کرد: در آنجا نوجوانی را جذب می کند و به گونه ای رفتار می نماید که آن نوجوان دوباره برگردد؛ اما در اینجا به عنوان، پیرمرد بیش از 90 سال، می فرمایند: اینجا بی خودی آمدی؛ همان جا که می رفتی ، برو . چون خودش گفته بود من می روم پیش شما و مالک بن انس و می خواهم از هر دوی شما بهره ببرم.

 

وی افزود: حضرت هم می فرماید: «وَ خُذْ عَنْ مَالِکٍ» از همانجا بگیر. این کلام، دستور نیست که بفرماید طرف مقابل، علمش خوب است و برود از او بگیرد. چون گفته بود از او استفاده می کنم؛ از شما هم مثل اون می خواهم استفاده کنم. حضر فرمودند: «أنا خیرُ شریک» که خدا می فرماید من خیر شریک هستم، برو از همان أخذ بکن و من وقتش را ندارم. این تربیت است.

 

استاد محمدرضا عابدینی خاطرنشان کرد: حال عنوان بصری عوض می شود؛ پس همیشه تحویل گرفتن، جذب نیست؛ مربی باید آنقدر مسلط باشد تا بداند گاهی رد کند و همین رد کردن، تحویل گرفتن است.

 

وی اضافه نمود: شخصی می گفت: منزل یکی از بزرگان رفت و آمد داشتم؛ یک وقت به من گفتند: «تو برای چی اینجا می آیی؟! اینجا دیگر نیا» از آن خانه که بیرون آمدم، کأنّه دیوانه شدم. اگر تا حالا می رفتم، فقط دوست داشتم؛ از این به بعد هر روز دم آن خانه می رفتم؛ با اینکه گفته بود «دیگه نیا»، آنجا می ایستادم، در هم نمی زدم، آنقدر با خودم عز و التماس و لابه و زاری داشتم که چرا من محروم شدم!؟

 

وی افزود: آن عالم با این کار جذب کرد، افراد فرق می کنند؛ همیشه تحویل گرفتن، جذب کردن نیست؛ گاهی رد کردن همانا. البته خیلی باید زیرک باشد، شاید کسی را رد بکنی و تبدیل به «کسروی» بشود. او طلبه شده بود؛ برخورد بدی با او شد؛ و همان برخورد بد منجر به این گردید که رفت که رفت. اما اگر کسی مربی باشد، می داند کجا باید چقدر تحویل بگیرد و کجا باید بی اعتنایی کند.

 

استاد عابدینی خاطرنشان کرد: در ادامه روایت می خوانیم «فَاغْتَمَمْتُ مِنْ ذَلِکَ، وَ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهِ، وَ قُلْتُ فِی‌ نَفْسِی‌: لَوْ تَفَرَّسَ فِیَّ خَیْرًا لَمَا زَجَرَنِی‌ عَنِ الاِخْتِلاَفِ إلَیْهِ وَ الاْخْذِ عَنْهُ»

 

وی اضافه نمود: سالیانی به محضر درس آیت الله بهجت رضوان الله علیه مشرف می شدیم و فکر می کردیم این سفره همیشه پهن است؛ اما اینطور نبود؛ کم کم درس خانه یشان که سالیانه برگزار بود، به مسجد آمد؛ دست انسان در مسجد، آن طور باز نبود، چون جمعیت زیاد شده بود؛ بعد کم کم دیدیم که اصلا سفره جمع شد! یعنی اینجور نیست که سفره علم و معنویت همیشه باز باشد.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در این فقره از حدیث می بینیم که عنوان، فرق کرده است، مالک را به باطن خودش مطلع نمی دید؛ اما الان چی شده؟! یک دفعه شوق پیدا کرد. اثرش این شد که احساس کرد امام صادق علیه السلام از درون او اطلاعی دارد و او را طرد می کند.

 

وی افزود: برخوردها متفاوت است؛ شاید برخی اینگونه رفتار کنند که ما آمدیم، فردا هم پیش خدا از تو سؤال می کنیم؛ بعضی ها هم خیلی تهدید می کنند که جواب پیش خدا باشیم. اما عنوان بصری با این جواب، به خودش نگاه کرد، خودش را تخطئه کرد؛ و نه امام را؛ می گوید: اگر در من خیری می دید، مرا در رفت و آمد به سوی خود و أخذ از خودش را منع نمی کرد.

 

استاد عابدینی خاطرنشان کرد: این حالت، مرا یاد حدیث نورانی از امام صادق علیه السلام می اندازد؛ در کتاب شریف عدة الداعی آمده است:

«رُوِيَ أَنَّ عَابِداً عَبَدَ اللَّهَ سَبْعِينَ عَاماً صَائِماً نَهَارَهُ قَائِماً لَيْلَهُ فَطَلَبَ إِلَى اللَّهِ حَاجَةً فَلَمْ تُقْضَ فَأَقْبَلَ عَلَى نَفْسِهِ وَ قَالَ مِنْ قِبَلِكِ أُتِيتُ لَوْ كَانَ عِنْدَكِ خَيْرٌ قُضِيَتْ حَاجَتُكِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْهِ مَلَكاً فَقَالَ [لَهُ‏] يَا ابْنَ آدَمَ إِنَّ سَاعَتَكَ الَّتِي أَزْرَيْتَ فِيهَا عَلَى نَفْسِكَ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَتِكَ الَّتِي مَضَت‏.» (عدة الداعي و نجاح الساعي‏ ،ص۱۷۷)

/270/260/20/

ي, 08/30/1400 - 22:33