استاد بروجردی مطرح کرد؛

ویژگی‌های شخصیتی آیت الله نجفی بروجردی

استاد سعید بروجردی فرزندآیت الله العظمی محمد مهدی نجفی بروجردی اعلی الله مقامه الشریف در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به معرفی سیره پدر بزرگوارشان پرداخت.

 

این استاد سطوح  عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: ایشان از شاگردان آن مرد بزرگ، آ سید علی آقا قاضی اعلی الله مقامه الشریف بودند؛ نوع شاگردان آن بزرگمرد، اگر در حدّ اجتهاد نبودند،  قریب به اجتهاد بودند. آن گونه که من شنیدم، اصولا از شرایط پذیرش شاگردی ایشان، اجتهاد و فقاهت بوده است. انسان می بیند که هر کدام از شاگردان آسید علی آقا قاضی در مناطق خود، از بزرگان و تأثیرگزار بوده اند. علت هم آن است که شاید زیربنای قوی از نظر فقاهت و ارتباط با مکتب داشته اند.

 

وی افزود: برخی می پرسند کسانی که به اجتهاد رسیده اند و اجازه اجتهاد را کسب کرده اند، چه نیازی در خود احساس می کردند که دوباره از آن به بعد، شاگردی آیت الله قاضی اعلی الله مقامه الشریف را داشته باشند. بحث اجتهاد و مرجعیت، دو روی یک سکه است؛ یک روی آن امور معنوی و ارتباط با خدا و احساس تکلیف است، ولی لااقل جزو مظاهر دنیوی و مقام و رتبه و جایگاهی ظاهری است. باید هم باشد. به دلیل اینکه مردم بشناسند و بدانند که افرادی شاخص هستند و باید به آنها مراجعه کنند. خیلی از آن بزرگواران، به خودی خود به دنبال مرجعیت نرفتند.  در مورد آیت الله العظمی سید محمد حسین بروجردی نقل می کنند: «من هیچ قدمی را برای مرجعیت برنداشتم؛» به دلیل اینکه در کنار الهی بودنش، جایگاه ظاهری دنیوی هم دارد.

 

استاد سعید بروجردی خاطرنشان کرد: خود مرحوم حاج شیخ محمد مهدی نجفی بروجردی گویا در آن زمان با یکی از دوستانش قرار گذاشته بودند که هیچ وقت رساله ننویسند و متصدی این امر نشوند. وقتی رساله نوشتند، آن عزیز به ایشان نامه نوشتند و به ایشان گفتند: شما قرار گذاشته بودی. چطور شد که این قرار را شکاندید؟ ایشان فرمود: «شرایطی پیش آمد که ناچار شدم این کار را بکنم» به عنوان مثال، بعضی از کسانی که رتبه شان خیلی پایین تر بود، اجازه نامه گرفتند؛ احساس تکلیف و همین طور، استخاره ای که گرفته بودند هم تأثیرگزار بود.

 

وی اضافه نمود: برخی می گویند شاگردان آیت الله قاضی چه نیازی در خود احساس می کردند که بعد از رسیدن به مقام اجتهاد، تازه به شاگردی آیت الله قاضی می رسیدند. باید گفت یک مجتهد، مسلما در کنار فقه باید جنبه اخلاقی را هم در آن باشد. البته این مطلب نفی نمی کند کسانی که شاگرد آقا قاضی نشدند؛ چه اینکه اثبات شیء نفی ما عدا نمی کند. آقایان این چنین تشخیص دادند. خیلی از افراد هم داشتیم که شاگرد مرحوم قاضی نبودند. البته شرط شاگرد آقای قاضی بودن، فقیه بودن است و بعد عارف بودن. نکته ظریف این است؛ و این جنبه ای است که خیلی مهم است و باید مورد توجه قرار بگیرد.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: باید دانست که آقای قاضی چقدر تأثیرگزار بودند. یکی از اصول این بزرگواران این بود که کتوم بودند و اهل اظهار نبودند. اگر مسأله ای پیش می آمد و شاهدی برای آن ماجرا می بود، می گفتند: راضی نیستم که این ماجرا را تا زنده هستم، به کسی بگویی» کتمان از اصول اولیه آنها بوده است. خیلی مشهود نیست.

 

وی افزود: آیت الله نجفی بروجردی نسبت به دنیا واقعا بی اعتنا بودند؛ حاضر نبودند که یک خانه مسکونی داشته باشند. اصرار می کنند که برایتان خانه ای تهیه کنیم؛ ایشان فرمودند: اسم علی محمد در هیچ دفترخانه ای ثبت نشده است. سیر و سلوکشان با مردم بوده است؛ مانند فقرا بوده است. مانند مردم بوده است؛ با هر طبقه و قشری بدون تبختر و تکبر رفتار می کرد. بدون اینکه خودشان را تافته ای جدا بافته لحاظ کنند. نمودهایش به این شکل بوده است.

وقتی از ایشان سؤال شد، گفتند: من زمانی پولی به من رسیده بود؛ بی اختیار که در خانه بودم، دیدم خوابم نمی برد. شب بود؛ گفتم چه بهتر که به حرم مولا امیرالمؤمنین بروم. از باب القبله وارد می شوم. سلامی و زیارتی. قاعدتا باید به همان باب السلام می رفتم. نمی دانم چه نیرویی من را به طرف بازار بزرگ کشاند. آنجا رفتم؛ به استادم برخورد کردم؛ ایشان گویا بیرون آمده بودند؛ باید برای عیالشان طعامی می خریدند؛ صحنه را اینگونه دیدم. این وقت شب ان شاءالله خیر است. آقای قاضی هم قضیه را فرمود. آقای بروجردی هم همه پول را دو دستی تقدیم ایشان کردند. ایشان خودشان می گفتند: شاید یک تصرفی از طرف آقای قاضی بود در من. همین یک کلام. دیگر از خصوصیات ایشان، چیزی نگفتند. ما می بینیم که دکان داری باب شده است. اما ایشان کاملا از این قضیه بری بودند.

 

وی افزود: نامه هایی که از ایران می آمد، مانعی از ادامه تحصیلشان می بود، و فکر و ذهنشان را درگیر می کرد؛ آن نامه ها را به کناری گذاشته بودند و بعد از چندین سال آن نامه ها را نگاه کرده بودند.

 

استاد بروجردی خاطرنشان کرد: به خاطر کسالتی که پیدا کرده بودند، اجبار پیدا کردند که به ایران بیایند؛ البته زیارت امام رضا علیه السلام هم از اهداف اصلی شان برای آمدن به ایران بوده است. با آمدن به ایران، مردم در بروجرد، اصرار زیادی به ماندن ایشان می کنند. که ایشان ابتداء در بار اول، یک ماه می مانند. بعد برمی گردند. در نوبت سوم بوده است که دیگر ماندگار می شوند. در یک کلام می توان گفت: ضرورت موجب گردید که در ایران بمانند. ضرورت سلامت خودشان هم در میان بود؛ پزشک توصیه کرده بود که در مناطق خوش آب و هوا باشید؛ و البته ایشان به راحتی نجف را نتوانستند رها کنند.

 

وی اضافه نمود: ایشان به مشهد و شهرهای بزرگ دیگر نرفتند و به بروجرد که شهر کوچکی است، رفتند؛ فکر می کردند که به این شیوه بهتر می توانند تأثیرگزار باشند؛ ما طلبه هستیم؛ در کنار علمی که می آموزیم، قاعدتا باید این علم را منتقل کنیم.علممان هم از طریق عمل است که باید منتقل شود؛ و الا اصطلاحات که دردی از مردم دوا نمی کند. اینکه بتوانیم در مردم باشیم. روحانیت صاحب رسالت باید اینگونه باشد. ایشان می دیدند که وجودشان چقدر می تواند مؤثر باشد. خیلی از مردم دینشان را از ایشان و امثال ایشان گرفتند. مردم از اصطلاحات، دینشان را نمی گیرند.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: صحبتشان شده بود که ایشان در مشهد یا قم بمانند. البته شاید از این طریق می توانستند جایگاه علمی شان را بهتر معرفی کنند و بهتر معرفی می شدند، اما این تشخیص از شیوه های تربیتی مرحوم قاضی بود که بیشتر در میان مردم باشند تا بتوانند تأثیرات خودشان را داشته باشند.

 

وی افزود: سلوک ایشان با مردم عادی بود، با همه عیوبشان؛ بعد از اینکه ایشان چند سالی را در بروجرد بودند، خدمت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی اعلی الله مقامه الشریف رسیدند؛ ایشان سؤال می کنند: «فلان گروه از مردم با شما چه رفتاری داشتند. با ما که خیلی بد تا کردند.»

ایشان عرض کرده بودند: «الحمدلله می گذرد؛ خوب است؛ گرچه بدتر از شما هم نکردند» صبر و حوصله و تحمل داشتند.

 

باز نقل کردند: در مسجد امام (سلطانیه آن زمان) که نماز می خوانند، دو قسمت داشت؛ یک قسمت خنک تر و یک قسمت گرمتر است؛ از این رو زمستان با تابستان جای متفاوتی داشته است. یک آقایی گفته بود «کجاست آقای بروجردی بزرگ سر در بیارود و ببیند یک شیخ دهاتی ییلاق قشلاق می کند.» به گوشش رسیده بود؛ قاعدتا یک فرد عادی ممکن است ناراحت بشود.

خود شخصی که اهانت کرده بود، نقل می کند چهل هفته (شاید 40 عدد کثرت بوده است) چهارشنبه ها که درس تمام می شد، می آمدند درِ خانه همان آقا، و در می زدند و  احوال پرسی می کردند؛ یک چای می خوردند و می رفتند. آنقدر این عمل تکرار شد که من را از رو بردند.

 

وی افزود: نوع برخوردهایی که با ایشان می شد، عکس العمل ایشان نوعا توأم با حلم و متانت و صبر بوده است. چیزهایی که قاعدتا در مکتب آیت الله قاضی به آن رسیده اند. و عمده تأثیرگزاری ایشان در مردم، اخلاقشان بوده است.

 

رقابت های بین علمای حوزه

استاد سعید بروجردی خاطرنشان کرد: ایشان مقابله به اخلاق می کردند. افرادی که در حدّ علمی ایشان هم نبودند، اظهار رقابتی می کردند؛ مثلا یک منبری بود که صحبت هایی می کرد و حرف هایی داشت. یک وقتی همان آقا تصادف کرده بودند؛ آیت الله بروجردی به عیادتشان می رفتند. گاهی پاکت می فرستادند.

 

وی افزود: آقا بالای منبر صحبت می کرد، آیت الله بروجردی هم در مجلس بودند؛ این آقای منبری یک تعریضی به خدمت ایشان داشت؛ عده ای خیز برداشتند که کاری بکنند؛ آقای بروجردی نگه داشت. با خنده ملیحی پاکتی یا چیزی دادند و گفتند: خیلی ممنون که مدح ما را کردی. (تعریضی بود.) الحمد لله تعریف ما را کردی  ممنون شما

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: گاهی افراد عادی به ایشان توهین می کردند. همه را با سلاح برّنده اخلاق، آرام می کردند.  هیچ وقت مقابله نکردند؛ تنها مقابله اخلاقی داشتند.

 

وی اضافه نمود: ایشان خودشان را بین مردم، «علی محمد» می خواندند. مردم هم ایشان را «حاج شیخ» می خواندند. یعنی هیچ وقت «آیت الله» و «آیت الله العظمی» نخواندند. مردم با ایشان احساس یگانگی با ایشان داشتند و «حاج شیخ» علم بالغلبه شده بود. با ایشان درد دل می کردند؛ بعضا با ایشان مزاح می کردند. با ایشان خودمانی بودند. خاکی بودند. مردم ایشان را می دیدند. اگر همین الآن هم با مردم بروجرد صحبت کنید، عمدتا صبر و متانت، حلم و مردم داری ایشان را به یاد دارند. البته بنا است که کتاب خاطراتی از ایشان نقل بشود.

 

استاد بروجردی خاطرنشان کرد: وقتی مردم از یک روحانی، عمل ببینند، جذب او می شوند؛ ایشان اهل منبر و وعظ و خطابه نبودند. همان چیزهایی را که باید به زبان می گفتند، با عمل به مردم منتقل می کردند. شیوه امر به معروف کردن ایشان یک شیوه خاصّی بود که الآن سمینارها می گذارند که چگونه باید باشد. می خواستند به درس بروند، به اقتضای زمان شاه، موسیقی های مبتذل پخش می کردند. وقتی حاج شیخ را دید، خاموش کرد. ایشان گفتند: برای چی خاموش کردی؟

گفت: به احترام شما.

گفتند: به احترام من یا به احترام خدا؟ اگر به خاطر من است، همیشه روشن کن؛ اما اگر به احترام خدا است، همیشه خاموش کن.

نه دستوری نه الزامی نه گشت ارشاد... اینگونه عمل نمی کردند. با ملایمت انجام می دادند.

 

وی افزود: یک نفر انگشتر طلا در دست داشت؛ برای اینکه به آن مرد منتقل کند که انگشتر طلا اشکال دارد، خیلی ساده با بیان ملایمی می گفت: فلانی اگر شما ببینی رفیقت در کنارت است و یک عقرب در دستش است، چکار می کنی؟ آیا بی تفاوت هستی یا یک عکس العملی نشان می دی؟

می گفت: نه حتما یک کاری می کنم.

می گفتند: چیزی که در دست تو هست، حکم عقرب است و دارد نیشت می زند.

اینگونه معارف دینی را به آن فرد منتقل می کردند.

 

انس مردم با شیخ

استاد سعید بروجردی خاطرنشان کرد: به کرّات بیان شده است که مردم می گفتند وقتی بچه ما متولد شده است، به نزد ایشان بردند و به دست ایشان متبرک شده بودند. اسم فرزند را ایشان تعیین کرده بودند. بنای ایشان بر این بود که چند کار را نمی کردند؛ از جمله آن بود که «خطبه عقد» را نمی خواندند. از مردم زیاد شنیدیم. وقتی خاطره ای از ایشان نقل می شود، به رابطه شان با مردم اشاره می کنند.

 

روحیات و خلقیات فردی

وی افزود: زندگی ایشان ساده بود؛ خانه و ماشین نداشتند؛ لباس ایشان خیلی ساده بود. طلبگی نمی شود متنوع باشد و خیلی ساده است؛ همان لباس طلبگی را هم خیلی ساده انتخاب می کردند. وقتی زهد را معنا می کنند، صرفا به نان خالی و ... نیست؛ زهد در روایات اینگونه معنا شده است که «نان خالی رسید، شکر خدا، اگر چلوکباب هم رسید، شکر خد» یعنی زهد را دکان نکرده بودند. زهدشان به شکل ادا و اطوار نبود؛ هر چه به ایشان می رسید، شاکر بودند.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: از خصوصیاتشان تأکید داشتند که بچه هایشان در شهر نباشند. به هر حال ایشان آقای شهر بودند. گفتند نمی خواهم بچه هایم با روحیه آقازادگی بزرگ بشوند. خودشان روی پای خودشان بایستند. و کسی بشوند. نکند با تبختر و تکبر بزرگ شوند. روی این نکات اخلاقی ریز توجه داشتهند و آن را تأثیرگزار می دانستند.

 

احیای حوزه علمیه توسط ایشان

استاد سعید بروجردی خاطرنشان کرد: ایشان برای طلاب هم دغدغه علمی و اخلاقی شان را داشتند، هم دغدغه آسایششان را داشتند. به کرّات نقل شده است  ایشان کمتر از درس خارج برایشان کسر شأن بود. از حالاتشان بود وارد مدرسه شدند. طلبه هایی که صرف میر می خواندند را جمع کردند و به آنها گفتند: من از فردا برایتان یک ساعت صرف میر می گویم.  خیلی تواضع می خواهد . و گاهی اینچنین عمل می کردند. ایشان عمده درس خارج می دادند.  بسیاری از فقهای بزرگوار در خدمت ایشان درس خوانده بودند. حاج شیخ 20 سال در بروجرد بودند. برخی از علمای کنونی 18 سال در خدمت ایشان شاگردی کردند.

 

ضرورت حوزه علمیه

وی افزود: ضرورت وجود حوزه ها را می توانیم با مقایسه شهرهایی که حوزه در آن هست و حوزه در آن نیست، درک کرد. البته الآن با ارتباطات فعلی و اینترنت و سایت ها و برنامه های مختلف می توان ارتباط برقرار شد. اما از نزدیک بودن و دیدن، چیز دیگری است؛ زیاد دل به آیت الله انواری نبندید؛ «نواری» تأثیری که مشاهده یک عالم دارد، آن تأثیر از نور حاصل نمی شود. یکی از اصول مسلمشان و یکی از شؤونشان را طلبه پروری می دانستند. یکی از عبادت های مهمشان این بود که به این مهم بپردازند.

 

استاد بروجردی خاطرنشان کرد: نقل می کنند شهید هاشمی نژاد در آن زمان که طلبه ای بود، می خواست برای تبلیغ به اهواز برود؛ آن شب را در بروجرد ماند؛ سراغ بزرگِ شهر را می گیرند؛ به سراغ حاج شیخ می روند؛ خودشان شخصا در را باز می کنند؛ بعد که می بینند یک طلبه سید جوان برای تبلیغ عازم است، خودشان شام می آورند، خودشان برایشان رختخواب می آورند. کنار گوششان مطلب را اینگونه بیان می کنند که «تو تا صبح در فکر آن هستی که این شیخ به من پولی می دهد، نمی دهد؛ من همین امشب پاکت را دادم، که تو تا صبح بخوابی.» این البته شوخی بود. اما جنبه دیگر آن بود که توجه به این ریزه کاری ها داشتند؛ هم به جهات مادی و هم جهات معنوی طلبه ها توجه داشتند.

 

وی افزود: اصلا برای خودشان جایگاهی برخوردار نبودند؛ البته طرف مقابل هم باید جنبه داشته باشد؛ افرادی هم بودند که ندرتا سوء استفاده می کردند. اما عمده تواضعشان، گذشتشان، سلوکشان با مردم بود.

 

استاد بروجری خاطرنشان کرد: درس برای طلبه ها، جدیت و پشتکار از خصوصیات بارزشان بود؛طلبه ها حجره های نمور را ندیده اند. زندگی و حالات این شیخ را مطالعه کنند. زندگی شان چند نشانه دارد

یک : جدیت

دو: اخلاص در عمل : درس را نخواندند که رییس یک قسمتی شوند. خود علم را می خواهند؛ «... لنهدینهم سبلنا...» طلبه امروز اگر می خواهد حرفش تأثیرگزار باشد، باید عملش با گفتارش یکی باشد

سه: ساده زیستی؛ نه به عنوان دکان داری و نه به معنای صوفیانه

چهار: :اخلاق و گذشت و عفو، در زندگی ایشان موج می زد.

/270/260/20/

 

پ, 09/25/1400 - 17:14