به مناسبت فرا رسیدن شهادت صدیقه طاهره، ریحانه، محدثه ام الأئمه عصمت الله الکبری فاطمه زهرا سلام الله علیها سیده نساء عالمین، استاد نظری منفرد از اساتید حوزه علمیه قم با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به گفتگو پرداخت.
این خطیب توانا و استاد برجسته حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: از امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام روایت است:
«فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيْسَ لِي مُعِينٌ إِلَّا أَهْلُ بَيْتِي فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَوْتِ وَ أَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذَى وَ شَرِبْتُ عَلَى الشَّجَا وَ صَبَرْتُ عَلَى أَخْذِ الْكَظَمِ وَ عَلَى أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ» (نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ ص 68)
وی افزود: یکی از مسائلی که مطرح است، این است که چرا امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سکوت کردند؟
استاد نظری منفرد در ادامه خاطرنشان کرد: در قرآن مجید مسأله امامت به خوبی بیان شده بود؛ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز این مسأله را بارها چه در غدیر و چه در غیر آن، شفاف مطرح کرده بود و «کالمحجة البیضاء» هیچ شبهه ای برای کسی نسبت به مسأله امامت امیرالمؤمنین علیه السلام باقی نمانده بود؛ خصوصا بعد از ماجرای غدیر خم. حضرت زهرا سلام الله علیها می فرماید: «لا عذر لکم بعد یوم الغدیر»
وی اضافه نمود: در غدیر تنها معرفی نبود؛ بلکه بیعت با امیرالمؤمنین علیه السلام هم در میان بود؛ باید به حضرت به عنوان «امیرالمؤمنین» سلام می کردند. «سلّموا علیّا بإمرة المؤمنین» سه روزی که حضرت در غدیر ماندند، برای این بود که این مسأله برای مردم به خوبی معلوم بشود.
این خطیب توانا در ادامه بیان کرد: مرحوم علامه امینی در الغدیر نقل کرده است بعد از آنکه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم امیرالمؤمنین علیه السلام را به عنوان جانشین نصب کرد، کسی به نام نضر بن حارث آمد و گفت: یا رسول الله این نصب پسر عمّ تو از ناحیه خدا بوده است یا خودتان تصمیم گرفتید که او را نصب کنید؟ فرمود: از ناحیه خدا بود. از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم جدا شد و از روی ناراحتی که داشت، گفت: خدایا اگر این مسأله حق است، «امطر علیّ حجارة من السماء»؛ یک سنگی از آسمان به سرش خورد و همانجا هم از بین رفت. این را عامه هم نقل کردند و علامه امینی آن را بیان کرده است.
وی افزود: مسأله امامت امیرالمؤمنین علیه السلام مسأله شفافی بوده است و کسی نمی تواند کوچکترین خدشه ای آورد؛ آنان که می خواهند چنین کنند، می خواهند به سقیفه آبرویی ببخشند و وجهه ای شرعی برایش بیاورند.
استاد نظری منفرد خاطرنشان کرد: بعد از غدیر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم هیچ جای شبهه ای برای مسلمان ها باقی نگذاشته بود؛ و از این رو بنی هاشم می گفتند ما اصلا فکرش را هم نمی کردیم که خلافت را از ابالحسن علیه السلام بگیرند. چون مسأله شفاف بود؛ حتی امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «و الله ما یلقی فی روحی و لا یخطر ببالی»
وی افزود: مسأله به شفافیت بیان شد؛ بیعت گرفته شد؛ حدیث منزلت و حدیث رایت و ده ها حدیث دیگر در بیان از مناقب امیرالمؤمنین علیه السلام بیان شده بود؛ با این همه نصوص و آیات، چه شده بود که حضرت امیر بعد از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم سکوت کرد؟
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: ثبوتا 3 راه در پیش روی امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است:
راه اول این است که شمشیر بکشد و با اصحاب سقیفه به مبارزه بپردازد و بجنگد.
راه دوم این است که حضرت به راحتی با آنها بیعت کند و آنها را به عنوان خلیفه بشناسد.
راه سوم سکوت کند. جایز نیست انسان در برابر حق نباید سکوت بکند. حضرت سکوت مطلق نکردند.
استاد نظری منفرد خاطرنشان کرد: در مورد راه حل اول، خود حضرت بیان کردند که «اسلام» در خطر بوده است؛ اسلام، آورده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطر بوده است. حضرت امیر علیه السلام در نامه 62، نامه ای به مردم مصر می نویسند:
«أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم نَذِيراً لِلْعَالَمِينَ وَ مُهَيْمِناً عَلَى الْمُرْسَلِينَ فَلَمَّا مَضَى [صلی الله علیه و آله و سلم] علیه اسلام تَنَازَعَ الْمُسْلِمُونَ الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ فَوَاللَّهِ مَا كَانَ يُلْقَى فِي رُوعِي وَ لَا يَخْطُرُ بِبَالِي أَنَّ الْعَرَبَ تُزْعِجُ هَذَا الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ ص عَنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ لَا أَنَّهُمْ مُنَحُّوهُ عَنِّي مِنْ بَعْدِهِ فَمَا رَاعَنِي إِلَّا انْثِيَالُ النَّاسِ عَلَى فُلَانٍ يُبَايِعُونَهُ فَأَمْسَكْتُ [بِيَدِي] يَدِي حَتَّى رَأَيْتُ رَاجِعَةَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْإِسْلَامِ يَدْعُونَ إِلَى مَحْقِ دَيْنِ مُحَمَّدٍ ص فَخَشِيتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ أَنْ أَرَى فِيهِ ثَلْماً أَوْ هَدْماً تَكُونُ الْمُصِيبَةُ بِهِ عَلَيَّ أَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلَايَتِكُمُ الَّتِي إِنَّمَا هِيَ مَتَاعُ أَيَّامٍ قَلَائِلَ يَزُولُ مِنْهَا مَا كَانَ كَمَا يَزُولُ السَّرَابُ- [وَ] أَوْ كَمَا يَتَقَشَّعُ السَّحَابُ فَنَهَضْتُ فِي تِلْكَ الْأَحْدَاثِ حَتَّى زَاحَ الْبَاطِلُ وَ زَهَقَ وَ اطْمَأَنَّ الدِّينُ وَ تَنَهْنَهَ ....» اما بعد، خداوند سبحان محمّد صلّى اللّه عليه و آله را ترساننده جهانيان از عذاب فردا، و گواه بر انبياء فرستاد. چون از جهان در گذشت - صلّى اللّه عليه و آله- پس از او مسلمانان در رابطه با خلافت به نزاع برخاستند. به خدا قسم در قلبم نمى افتاد، و بر خاطرم نمى گذشت كه عرب پس از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خلافت را از خاندانش بيرون برند، يا آن را بعد از او از من دور دارند.
چيزى مرا شگفت زده نكرد، مگر شتافتن مردم به جانب فلان كه با او بيعت مى كردند. از مداخله در كار دست نگاه داشتم تا آنكه مشاهده نمودم گروهى از اسلام باز گشته، و مردم را به نابود كردن دين محمّد صلّى اللّه عليه و آله دعوت مى كنند، ترسيدم اگر به يارى اسلام و اهلش برنخيزم رخنه اى در دين ببينم، يا شاهد نابودى آن باشم كه مصيبت آن بر من بزرگتر از فوت شدن حكومت بر شماست، حكومتى كه متاع دوران كوتاه زندگى است، و همچون سراب از بين مى رود، يا همچون ابر از هم مى پاشد. بنابر اين در ميان آن فتنه ها قيام كردم، تا باطل از بين رفت و نابود شد، و دين به استوارى و استحكام رسيد.
استاد نظری منفرد خاطرنشان کرد: در بخشی از خطبه 26 نهج البلاغه این کلام از امیرالمؤمنین علیه السلام را می خوانیم: نگاه کردم و دیدم هیچ معینی و همراهی غیر از اهل بیت خود نداشتم.
«فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيْسَ لِي مُعِينٌ إِلَّا أَهْلُ بَيْتِي فَضَنِنْتُ (به معنای : بخلتُ) بِهِمْ عَنِ الْمَوْتِ وَ أَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذَى وَ شَرِبْتُ عَلَى الشَّجَا وَ صَبَرْتُ عَلَى أَخْذِ الْكَظَمِ وَ عَلَى أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ (علقم: تلخ ترین چیزها است)»
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: معلوم می شود که حضرت نمی توانست دست به شمشیر ببرد. ابن ابی الحدید می نویسد گاه که برخی از جاهای تاریخ را مرور می کردیم، با «نقیب» بحث می نمودیم. من به او گفتم: چرا امیرالمؤمنین سکوت کرد؟ ایشان شخصیتی نبود که بترسد.
وی افزود: این عبارت شگفت انگیز است که حضرت می فرماید: لو اجتمعت العرب علی قتالی لما ولّیت فراری» اگر همه عرب یک طرف باشند و من یک طرف باشم، من پشت نخواهم کرد؛ مولا چنین شخصیتی است؛ در قاموس حضرت ترسی نیست.
استاد نظری منفرد در ادامه بیان کرد: حضرت در جای دیگر می فرماید: اگر هزار شمشیر بخورد، بهتر از آن است که در بستر بمیرد.
«وَ أَيُّ امْرِئٍ مِنْكُمْ أَحَسَّ مِنْ نَفْسِهِ رَبَاطَةَ جَأْشٍ عِنْدَ اللِّقَاءِ وَ رَأَى مِنْ أَحَدٍ مِنْ إِخْوَانِهِ فَشَلًا فَلْيَذُبَ عَنْ أَخِيهِ بِفَضْلِ نَجْدَتِهِ الَّتِي فُضِّلَ بِهَا عَلَيْهِ كَمَا يَذُبُّ عَنْ نَفْسِهِ فَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَهُ مِثْلَهُ إِنَّ الْمَوْتَ طَالِبٌ حَثِيثٌ لَا يَفُوتُهُ الْمُقِيمُ وَ لَا يُعْجِزُهُ الْهَارِبُ إِنَّ أَكْرَمَ الْمَوْتِ الْقَتْلُ وَ الَّذِي نَفْسُ ابْنِ أَبِي طَالِبٍ بِيَدِهِ لَأَلْفُ ضَرْبَةٍ بِالسَّيْفِ أَهْوَنُ عَلَيَّ مِنْ مِيتَةٍ عَلَى الْفِرَاشِ فِي غَيْرِ طَاعَةِ اللَّه» (نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 179)
وی اضافه نمود: یک امر آن بوده است که اسلام در خطر بوده است و مسلمان ها به جان هم می افتند؛ در واقعه ردّه عده ای مرتد شدند؛ مسلیمه کذاب و عده ای دیگر هم بودند و ادعای نبوت کردند. یک جهت هم ترس بر جان اهل بیت علیهم السلام بود؛ امیرالمؤمنین علیه السلام خیلی برای فرزندان حضرت زهرا و بچه های پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم حساب باز کرده بود و مراقبت می کرد. در خطبه 207 می خوانیم که حضرت می فرماید:
«امْلِكُوا عَنِّي هَذَا الْغُلَامَ لَا يَهُدَّنِي فَإِنَّنِي أَنْفَسُ بِهَذَيْنِ يَعْنِي الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ ع عَلَى الْمَوْتِ لِئَلَّا يَنْقَطِعَ بِهِمَا نَسْلُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم» [قال السيد الشريف قوله علیه السلام «املكوا عني هذا الغلام» من أعلى الكلام و أفصحه]
استاد نظری منفرد خاطرنشان کرد: حضرت امیر علیه السلام شخصیتی است که ترس در قاموس او راه ندارد؛ وقتی شمشیر به فرق سرش می خورد، بجای آخ گفتن و فریاد، می فرماید: «فزت و ربّ الکعبه» حضرت امیر علیه السلام شخصیتی است که می فرماید: انس من به مرگ بیشتراز نوزاد به شیر مادر است.
«فَإِنْ أَقُلْ يَقُولُوا حَرَصَ عَلَى الْمُلْكِ وَ إِنْ أَسْكُتْ يَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتِي وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لَاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِ الْبَعِيدَةِ»
وی افزود: آن آدمی که در میدان های جنگ سرنوشت جنگ را او رقم می زد، «ضربة علیّ فی یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین» این را عامه و خاصه نقل کرده است. نقل شده است: «برز الایمان کلّه الی الشرک کلّه»؛ در سوره احزاب این آیه «کفی الله المؤمنین القتال»، تفسیر شده است به اینکه: «کفی الله المؤمنین القتال بعلیّ علیه السلام»
این خطیب توانا خاطرنشان کرد: نقیب در جواب ابن ابی الحدید گفت: علی علیه السلام این را درک کرده است که او را می کشند و ترور می کنند؛ آنها که مردانگی نداشتند در میدان جنگ با حضرت بجنگند؛ آخر هم حضرت در محراب به شهادت رسید.
وی افزود: قصد ترور حضرت امیر علیه السلام کاملا جدی بوده است؛ نقل شده است که ابوبكر به خالد دستور داد على عليه السلام را در ميان نماز به قتل برساند، امّا پس از پشيمانى از اين تصميم پيش از اين كه سلام نمازش را بدهد، گفت: اى خالد! دستورى را كه به تو داده ام، انجام نده.
«وَ رُوِيَ أَنَّ أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ بَعَثَا إِلَى خَالِدِ بْنِ الْوَلِيدِ فَوَاعَدَاهُ وَ فَارَقَاهُ عَلَى قَتْلِ عَلِيٍّ ع وَ ضَمِنَ ذَلِكَ لَهُمَا فَسَمِعَتْ ذَلِكَ الْخَبَرَ أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَيْسٍ امْرَأَةُ أَبِي بَكْرٍ فِي خِدْرِهَا فَأَرْسَلَتْ خَادِمَةً لَهَا وَ قَالَتْ تَرَدَّدِي فِي دَارِ عَلِيٍّ وَ قُولِي لَهُ الْمَلَأُ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَفَعَلَتِ الْجَارِيَةُ وَ سَمِعَهَا عَلِيٌّ ع فَقَالَ رَحِمَهَا اللَّهُ قُولِي لِمَوْلَاتِكِ فَمَنْ يَقْتُلُ النَّاكِثِينَ وَ الْمَارِقِينَ وَ الْقَاسِطِينَ؟
وَ وَقَعَتِ الْمُوَاعَدَةُ لِصَلَاةِ الْفَجْرِ إِذْ كَانَ أَخْفَى وَ اخْتِيرَتْ لِلسُّدْفَةِ وَ الشُّبْهَةِ فَإِنَّهُمْ كَانُوا يَغْلِسُونَ بِالصَّلَاةِ حَتَّى لَا تُعْرَفَ الْمَرْأَةُ مِنَ الرَّجُلِ وَ لَكِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ وَ كَانَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ لِخَالِدِ بْنِ الْوَلِيدِ إِذَا انْصَرَفْتُ مِنْ صَلَاةِ الْفَجْرِ فَاضْرِبْ عُنُقَ عَلِيٍّ- فَصَلَّى إِلَى جَنْبِهِ لِأَجْلِ ذَلِكَ وَ أَبُو بَكْرٍ فِي الصَّلَاةِ يُفَكِّرُ فِي الْعَوَاقِبِ فَنَدِمَ فَجَلَسَ فِي صَلَاتِهِ حَتَّى كَادَتِ الشَّمْسُ تَطْلُعُ يَتَعَقَّبُ الْآرَاءَ وَ يَخَافُ الْفِتْنَةَ وَ لَا يَأْمَنُ عَلَى نَفْسِهِ فَقَالَ قَبْلَ أَنْ يُسَلِّمَ فِي صَلَاتِهِ يَا خَالِدُ لَا تَفْعَلْ مَا أَمَرْتُكَ بِهِ ثَلَاثاً-..» (علل الشرائع: 1 / 192، الاحتجاج: 1 / 118)
استاد نظری منفرد خاطرنشان کرد: راه حل دومی که مولا می توانست در پیش بگیرد، امضای سقیفه و بیعت کردن بود؛ این امر در تاریخ می ماند که اگر «علیّ مع الحق و الحقّ مع علیّ» است، او با امضا کردن، آنها را تأیید می کرد. حضرت این کار را نکرد؛ از این رو بنا بر کلام ابن قتیبه بر سرِ حضرت امیر علیه السلام، شمشیر گرفتند و گفتند: یا بیعت کن و یا می کشیم. در اینجا بود که صدیقه طاهره سلام الله علیها حضرت امیر علیه السلام را به خانه بردند. ما معتقدیم که حضرت امیر علیه السلام تا آخر هم با آنها بیعت نکرد؛ چون بیعت به جبر که بیعت نیست. در بیع مکره، شارع آن را امضا نکرده است.
وی اضافه نمود: راه حل سوم سکوت است؛ اما نه سکوت به علامت رضا، بلکه حضرت سکوت کرد، اما حضرت زهرا سلام الله علیها را به میدان فرستاد تا میدان حق و میدان باطل معلوم بشود؛ و انصافا هم حضرت زهرا سلام الله علیها از همه فرصت ها استفاده کرد؛ سخنرانی کرد؛ احتجاج کرد؛ گریه کرد؛ نفرین کرد؛ خواست تا آن دو نفر بر بدن مطهر نماز نخوانند. اینها را بیان کرد تا منافقین را رسوا کند.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: وجود منافقین و رسوا کردن آنها توسط حضرت زهرا سلام الله علیها واقعیت است؛ اگرچه می خواستند سرپوش بگذارند؛ همین ابن ابی الحدید سرآخر می خواست جمع کند و بگوید منافقین وقتی عظمت اسلام و مسلمین را دیدند، مسلمان شدند و اسلام را باور کردند!!!! انگار در دل آنها بوده و خبر دارد.
/270/260/20/