استاد محسن قنبریان از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «ائتلاف عدالت و آزادی در حکومت امیرالمومنین سلام الله علیه» پرداخت.
دوگانه عدالت - آزادی
این استاد حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: دوگانه عدالت - آزادی قصه عجیبی دارند. برخی حکومت ها هر دو را رد کردند و برخی جانب یکی را گرفتند. درغرب جدید دومشرب "اصالت فرد" یا "اصالت جامعه" هر کدام جانب یکی از این دو را گرفته و دیگری را به آن یکی تأویل بردند.
وی افزود: اصالت فردها، آزادی را مقدم بر عدالت کردند و لیبرالیسم را پدید آوردند. در نهضت مشروطیت اروپا، "تعدیل قدرت" را نشانه گرفتند. عدالت در برخی قرائت های این مکتب، "عدالت معاوضی" یا مبادله ای معنا شد. مفهومش این است که عدالت، جز برابری سود و زیان ناشی از معاملات معنایی ندارد؛ پس آنچه اراده افرادبرآن توافق کنند، عادلانه است. چون هرکس به سود و زیان خود بیش از دیگران آگاه است، از این رو امکان بسته شدن قراردادهای غیر عادلانه وجود ندارد.
استاد قنبریان خاطرنشان کرد: چنانچه می بینید، عدالت به آزادی افراد تاویل برده می شود. در مقابل، اصالت جامعه ای ها، عدالت را بر آزادی مقدم داشته، سوسیالیزم را پدید آوردند. نهضت های سوسیالیستی قرن 19، "تعدیل ثروت" را نشانه گرفت. مارکس شعارش را "از هر کس به قدر توانائی و به هرکس به قدر نیاز" قرار داد. اینجا "عدالت توزیعی" با مداخله حداکثری دولت و کاهش آزادی افراد سر درآورد که به دیکتاتوری های لنین و استالین هم انجامید.
مکتب علی سلام الله علیه:
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: درمکتب اسلام، دوگانه اصالت فرد یا جامعه بدین شکل قابل طرح نیست و اصالت هر دو قابل دفاع است. این نظر را شهید مطهری در آثار خود به تفصیل تبیین کرده اند.
وی افزود: عدالت و آزادی نیز در تقابل با هم در نمی آیند. حوزه وسیع عدالت اجتماعی با "عدالت سیاسی" شروع می شود. در مکتب تشیع عدالت سیاسی، تعبیر دیگری از "امامت عدل" و ولایت است؛ که از قضا نقطه شروع آزادی هم هست. بدین معنا که ولایت با زور و سلطه برقرار و ادامه نمی یابد؛ بلکه حتما با انتخاب آزادانه مردم، در جامعه محقق می شود.
استاد محسن قنبریان خاطرنشان کرد: علی سلام الله علیه در جواب ابوسفیان که پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می خواست مدینه را برایش پر از سواره و پیاده کند تا حقش را بگیرد، فرمود: "هذا ماء آجن" یعنی این نحوه گرفتن حق ولایت آب متعفن است.
وی افزود: در شورای شش نفره برای انتخاب خلیفه سوم به عبدالرحمن عوف فرمود: "لنا حقّ ان اعطيناه و الّا ركبنا اعجاز الابل و ان طال السّرى" (شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم و درر الكلم، ج5، ص: 127)؛ یعنی برای ما حقّی است (حق ولایت و حکومت)؛ اگر به ما اعطایش کنند؛ والا بر پشت شتر می نشینیم؛ ولو شب روی طولانی شود.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: چه زیبا تعبیر می کند. این حق اعطاء کردنی است؛ و نه به زور گرفتنی. انتخاب غیر حاکم الهی هم رفتن در شب ظلمانی است، اما علی سلام الله علیه این شب روی را بر به زور گرفتن ترجیح می دهد. بعد از عثمان هم به طلحه و زبیر جمله ای نوشت:
"وَ إِنَّ الْعَامَّةَ لَمْ تُبَايِعْنِي لِسُلْطَانٍ غَالِبٍ وَ لَا [لِحِرْصٍ] لِعَرَضٍ حَاضِرٍ " (نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 445) یعنی عموم مردم با زور و سلطه با پول پاشی با من هم به بیعت در نیامدند؛ هم عامه و عموم بودند و هم دلخواه و آزادانه.
وی افزود: پس شروع عدالت، به عدل سیاسی است و شروع عدل سیاسی با آزادی است؛ حتی آنها که بیعت نکرده بودند، بعد از تشکیل حکومت، آزاد بودند و فقط با بیعت شکنانی که علیه حکومت الهی مورد انتخاب مردم، بغی کرده، دست به عملیات مسلحانه می زدند، مبارزه مییشد.
استاد قنبریان خاطرنشان کرد: البته همانها که در پذیرش عدل سیاسی آزاد بودند، پس از تحقق مردمی حکومت عدل، در برابر عدالت اقتصادی آزاد نبودند. با قاسطین و با زیاده خواهان مبارزه می شد. این ترکیب زیبا و متوازن عدالت و آزادی در مکتب علی سلام الله علیه است. از این رو عده ای آزادی او را و عده ای عدالتش را تحمل نمی کردند!
وی اضافه نمود: آنان که آزادی اش را تحمل نمی کردند! در دورها و هم کسانی که جگر خون کنند و زیاده از ولایت جلو بروند، بودند. این چند نمونه خواندنی است.
1. مشاجره علی سلام الله علیه با رئیس شرطه کوفه:
استاد محسن قنبریان خاطرنشان کرد: بعد از پایان جمل وقتی حضرت وارد کوفه شد، درباره کسانی که در همراهی اش کوتاهی کرده و جنگ جمل نیامده بودند، به مردم فرمود تا بدی کارشان را به آنها گوشزد کنند و از آنها دوری گزینند.
وی افزود: مالک بن حبیب یربوعی که رئیس شرطه های امام در کوفه و به مثابه فرمانده انتظامی بود، به امام عرضه داشت: به خدا می بینم که دوری از آنها و گوشزد کردن بدی کارشان چیز کمی است. به خدا اگر امر کنی، آنها را به قتل می رسانیم!
امیرالمومنین فرمود: پناه بر خدا ای مالک از حد و حدود تجاوز کردی و کار را به جای بار یکی کشاندی!
فرمانده گفت: اندکی بی عدالتی بهتر از کنار آمدن با دشمنان است!!!
امیر سلام الله علیه پاسخ فرمود: خدا اینطور حکم نمی کند. ای مالک خدای سبحان می فرماید: "النفس بالنفس" پس چرا بی عدالتی کنم؟
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در این صحنه، برخی مخالفین جنگ جمل را جرأت اعتراض داد. ابوبردة بن عوف که از متخلفین بود، حالا به اعتراض بلند شد و کشتن طلحه وزبیر و جملی ها را زیر سؤال برد. امام شروع به بیان توضیح کرد و جنایات آنها در بصره، از جمله کشتن حدود 1000 نفر از مردم را فهرست نمود.
ابوبرده گفت: تا قبل از این، در شک بودم؛ ولی اکنون خطای آنها بر من روشن شد و دانستم حق با شماست!
(5)
وی اضافه نمود: البته گاه می شد یارانی که این سطح از آزادی خواهی امام را نوش نکرده بودند، معترض را به قصد کشت می زدند! چنانچه وقتی اربد از بنی فزاره هنگام خطبه امام برای تشجیع مردم به صفین ، به امام اعتراض کرد و امام را متهم کرد که باز می خواهی ما را بر سر برادران شامی بتازانی تا آنها را به خاطر تو بکشیم؛ چنانچه با برادران بصری مان چنین کردیم؟! گروهی دنبالش کردند و در بازار این قدر با مشت و لگد و پاشنه شمشیر او را زد تا مُرد! چون در غوغا و شلوغی مرده بود و قاتل معلوم نبود، امام دیه او را از بیت المال داد (وقعة صفین؛ ص 94 و 95)
2. شهرک خوارج!
استاد محسن قنبریان خاطرنشان کرد: در برگشت از صفین، بحث و مشاجره سرِ حکمیّت بین سپاه کوفه تمام نمی شد. عده ای از خوارج از ورود به کوفه خودداری کردند و به حروراء، در نیم فرسخی کوفه رفتند. بقیه هم یک یک و چند نفر چند نفر پیوستند تا شهرکی 12000 نفری شدند! برای خود، فرمانده و امام جماعت انتخاب کردند. طبعا اصحاب چنین وضعی را بر نمی تابند و دائم از امام می خواهند تا آنها را سرکوب کند. اما دستور امام این است: تا وقتی خونی نریخته اند و مالی غصب نکرده اند، کاری با آنها نداشته باشید!
وی افزود: چندین نوبت برای مباحثه با آنها و رفع شبهاتشان، گاهی با ابن عباس و گاهی تنها، به قریه و شهرک آنها رفت. یک بار با 100 نفر همراه رفت و با ابن الکواء (امام جماعت آنها) بحث کرد و او را با 10 نفر از خوارج جدا نمود.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: آنها هم متقابلا به مسجد کوفه می آمدند و بحث می کردند و گاه در نماز حضرت وارد شده آیه علیه حضرت می خواندند و امام پاسخ می داد؛ تا وقتی خون خباب و زنش را نریختند به جنگ با آنها نرفت و وقتی هم رفت اول خطبه خواند و روشنگری کرد. نتیجه این شد که 8000 از آنها را با بیان حکیمانه خود جدا کرد و با 4000 بقیه جنگید.
وی اضافه نمود: از عجایب تاریخ اینکه این قومی که فریب قرآن روی نیزه عمروعاص را خورده بودند، حالا وقتی امیر سلام الله علیه جوانی را با قرآن فرستاد تا باز بشنوند و تصمیم بگیرند، او را تیرباران کردند! در کدام دمکراسی دنیای قدیم و جدید این آزادی را سراغ دارید؟!
3. مدارا با معترض!
استاد محسن قنبریان خاطرنشان کرد: عبد اللّه بن قعين الازدى مىگويد: خرّيت بن راشد با على سلام الله علیه در جنگ صفّين شركت كرده بود. روزى نزد على سلام الله علیه آمد با سى تن از يارانش كه او را در ميان گرفته بودند. خرّيت در برابر على سلام الله علیه ايستاد و گفت: «به خدا سوگند امر تو را اطاعت نمى كنم و پشت سرت نماز نمى خوانم و فردا از نزد تو خواهم رفت؛» اين امر بعد از واقعه صفّين و رأى آن دو حكم بود.
على سلام الله علیه فرمود: مادرت برايت زارى كند، اگر چنين كنى، پيمان خود گسسته اى و پروردگارت را معصيت كرده اى و جز به خود زيان نرسانده اى. حال بگو چرا چنين مى كنى؟
خرّيت گفت: به سبب آن حكميّت و اينكه تو در نصرت حق ناتوانى نشان داده اى و به قومى كه بر خود ستم كرده اند، ميل نموده اى. پس از تو بر گشته ام و با آنها نيز دشمنم و از هر دو طرف كناره مى جويم.
على سلام الله علیه فرمود: واى بر تو، نزد من بيا تا با تو بحث كنم و در سنن مناظره كنم، دريچه هاى حق را به رويت بگشايم كه به آنها داناتر از توام، شايد آنچه اكنون منكر آن هستى بشناسى و آنچه ديدگان بصيرتت نمى بيند و درباره آنها هيچ نمى دانى، نيك بنگرى و بدانى.
خريّت گفت: فردا به نزد تو بازمى گردم.
على سلام الله علیه گفت: فردا بيا؛ ولى مباد كه شيطان عقلت را بدزدد و تو را حيران سازد و مباد كه انديشه بد در تو راه يابد و نادانانى كه حقيقت را نمى دانند، تو را سبك رأى گردانند. به خدا سوگند اگر از من راهنمايى خواهى و خواهى كه اندرزت دهم و از من بپذيرى آنچه مى گويم، راه راست به تو خواهم نمود. خرّيت از نزد على سلام الله علیه به خانه برگشت.
می بینیم که بین شان سر حکمیت بحث شد؛ اما خریت قانع نشد. یکی از اصحاب پرسید چرا او را دستگیر نمی کنید تا بیعت کند یا به زندان افتد؟!
مولا سلام الله علیه فرمود: «اگر بنا باشد كه هر كس را كه مورد اتهام است بگيريم و به زندان كنيم بايد همه زندان ها را از مردم پر كنيم. من نمىتوانم مردم را بگيرم و به زندان بفرستم و عقوبت كنم پيش از آنكه مخالفت آشكار كرده باشند.» (الغارات / ترجمه آيتى، ص: 122)
وی افزود: بدین گونه خریت علی رغم اینکه قرار بحث دوباره گذاشته بود، از کوفه رفت و شورش کرد و امام را مجبور به جنگ با خود نمود.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: حزب قاسطین و اموی ها و طلحه و زبیر و جملی ها فقط برای عدالت او بود که در جنگ با او در آمدند.
وی اضافه نمود: عمروعاص به معاویه نوشت: چه خواهی کرد آنگاه که هر چه داری، از تو گرفته شود؛ مانند درختی که پوست آن را از تنه اش جدا کنند. هر آنچه می توانی بکن! غیر از این دانه درشت ها با آدم های خودش هم سر عدالت کوتاه نمی آمد؛ حتی اگر به دشمن بپیوندند!
استاد قنبریان خاطرنشان کرد: قعقاع بن شور از کارگزارانش را درباره مهریه سنگینش و عطر و بخورهایش مورد معاقبه قرار داد. او فرار کرد و به معاویه پیوست.
وی افزود: به برادرش عقیل با عایله مندی زیاد اندکی گندم بیشتر از بیت المال نداد؛ به قیمتی که عقیل سر سفره معاویه نرود!
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: نجاشی شاعر معروف هم با شمشیر و هم با رسانه شعر پشتیبان او بود. در صفین از دلیرانی بود که با جمعی بیعت مرگ بسته بودند؛ یعنی جنگ با معاویه تا شهادت! ماه رمضان فریب خورد و شراب نوشید. حضرت بدون تعارف و لاپوشانی بر حامی فرهنگی - نظامی خود حد جاری کرد!
وی اضافه نمود: طارق بن عبدالله نهدی از بزرگان قبیله نجاشی به اعتراض آمد: سرانجام ما راهی پیش می گیریم که به جهنم منتهی می شود! حضرت در پاسخ فرمود: برادر نهدی، نجاشی یک نفر مسلمان است که احترام آنچه خدا محترم شمرده را نگه نداشته است و ما هم حدّ بر او جاری کردیم تا کفاره گناه او باشد.
استاد قنبریان خاطرنشان کرد: طارق و نجاشی شب از کوفه فرار و به معاویه پیوستند. معاویه آنها را پذیرفت و در مذمّت علی سلام الله علیه سخن گفت. طارق برخاست و به معاویه اعتراض کرد و گفت: ما طاقت عدالت علی سلام الله علیه را نداشتیم که از وی بریده و به تو پیوستیم.
/270/260/20/