استاد محمدی قائینی مطرح کرد؛

مکتب شناسی فقهی

 

استاد محمد محمدی قائینی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «مکتب شناسی فقهی» پرداخت.

 

مکتب نجف

شکل گیری مکتب نجف

این استاد درس خارج حوزه در ابتدای دومین قسمت از گفتگو خاطرنشان کرد: با افول تفکر اخباری گری و حاکمیت فکر اصولی در زمان مرحوم وحید بهبهانی، علم اصول جلوه ای خاص به خود گرفت و با کمک شاگردان ایشان، چون کاشف الغطاء، نراقی، میرزای قمی، بحرالعلوم، صاحب ریاض و... مباحث اصولی به جایگاه بلندی رسیدند و اوج آن به پایه ریزی علم اصول جدید توسط شیخ انصاری (ره) که با واسطه تربیت شده مدرسه وحید بهبهانی (ره) بود، منجر شد. البته اصول شیخ أعظم (ره) نسبت به علامه بهبهانی (ره) انتزاعی تر و عقلی تر است.

 

وی افزود: از بعد شیخ انصاری می ‌توان مکتب خاصی را در حوزه نجف معرفی کرد. دوره ای که با شیخ اصول وارد مرحله جدیدی شد و از جایگاه ویژه ای در حوزه‌ های علمیه و در استنباطات فقهی برخوردار شد. پس از شیخ، شاگرد بزرگوار ایشان جناب آخوند خراسانی راه استاد را ادامه داد و با دقت‌های بیشتر اصول را پیش برد.

 

استاد محمدی قائینی خاطرنشان کرد: سپس شاگردان ایشان یعنی صاحبان مکاتب ثلاثه (مرحوم نائینی، مرحوم اصفهانی و مرحوم آقا ضیاء) بحث‌ های آخوند را توسعه دادند و زاویه ‌های جدید و دقیق و عمیق دیگری را در اصول گشودند.

 

وی اضافه نمود: اما میرزای شیرازی بزرگ دارای سبک مستقلی از شیخ و شبیه به وحید بهبهانی داشت که توسط مرحوم فشارکی و تا حدودی هم بوسیله مرحوم حائری یزدی ادامه می‌ یابد و از همین جا دو مکتب نجف و سامرا (با چهره ای جدید) شکل می گیرد.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: مکتب نجف دارای ویژگی ‌هایی است که گذرا به برخی از آنها اشاره می‌ کنیم. در مکتب نجف عمدتاً بحث ‌ها بر اساس قالب ‌ها و چارچوب‌ های از پیش تعیین شده است. قالب ‌ها و اسلوب‌ های علمی که در علم اصول به اثبات رسیده ‌اند. در مکتب نجف ابتدا به تأسیس اصل اصولی می‌ پرداختند و سپس سراغ فقه رفته و بر اساس قالب اصولی مسئله را حل می‌ کردند. پس به یک بیان مکتب نجف قاعده محور است و استنباط بر مدار اصول دور می زند.

 

وی افزود: یعنی از ابتدا با این پیش فرض سراغ فقه می‌ رفتند که همه چیز باید بر اساس قالب‌های اصولی تفسیر و تعیین شود. از این رو در حوزه نجف کسی را أعلم می ‌دانستند که در اصول أعلم باشد. البته این نظر مخالفان جدی هم داشته است.

 

استاد قائینی خاطرنشان کرد: در همین دوران معاصر بوده‌ اند بزرگانی که أعلم را کسی می ‌دانستند که استظهارات او دقیق تر بوده و فهم عرفی وی أقوی باشد. از این رو با این نگاه اگر کسی در اصول بسیار قوی باشد، ولی فهم عرفی خوبی نداشته باشد و با عرف آشنا نباشد، او را ترجیح نمی‌ دادند بر کسی که فهم عرفی دقیق و استظهارات أقوی داشته باشد.

 

وی اضافه نمود: میرزای شیرازی یکی از طرفداران این نگاه بود. از این رو بعد از رحلت شیخ انصاری درباره معیار أعلم فرموده بود سراغ کسی بروید که از سیاست و اجتماع اطلاع کافی و اشراف دقیق داشته باشد. یعنی مرجع تقلید کسی است که می‌ خواهد جامعه را اداره کند و با اجتماع سر و کار دارد. صرف دانستن قواعد اصولی کافی نیست.

 

نجف، مساوی آیت الله خویی نیست...

استاد محمد محمدی قائینی خاطرنشان کرد: امروزه اینطور مشهور شده که از مکتب نجف، آیت الله خویی اراده می شود اما باید توجه داشت در نجف آن زمان فقط مرحوم آقای خویی نبوده‌ اند که بخواهیم مکتب نجف را مساوی مکتب آقای خویی بدانیم.

 

وی افزود: بزرگانی در نجف آن روز حضور داشته ‌اند که حالا به دلایلی کمتر نامی از آنها برده می‌شود. مرحوم آقای حکیم، مرحوم آسید عبدالهادی شیرازی، مرحوم شیخ حسین حلی، مرحوم کاشف الغطا از خاندان کاشف الغطای بزرگ و معاصر آقای بروجردی، مرحوم آقای سید عبدالاعلی سبزواری بوده و مرحوم میرزا باقر زنجانی بوده است که برخی ایشان را از آقای خویی أعلم می‌ دانسته‌ اند. اما به علت مطرح شدن مرحوم  آقای خویی (ره) و توفیقاتی که ایشان پیدا کردند، عواملی را می‌ توان برشمرد. آقای خویی توفیق بسیاری در شاگرد پروری داشتند.

 

عوامل برجسته شدن حوزه درسی آیت الله خوئی (رحمة الله علیه)

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: اولاً به این دلیل که مطالب را با زبانی ساده و روان و شیوا مطرح می ‌کردند.

ثانیاً همه مطالب را دسته بندی شده ارائه می ‌فرمودند. در این روش کار طلبه ساده می‌ شد و مسیری را که باید او طی می ‌کرد، استاد به جای او طی کرده است. همین امر موجب شد طلاب زیادی در درس ایشان شرکت کنند. زیرا هم درس دسته بندی شده بود و هم با بیانی ساده و روان مطالب ارائه می ‌شد. وگرنه مرحوم آیت الله خویی (ره) ابتکارات علمی چندانی ندارند که به خاطر این ابتکارات درس ایشان مورد توجه قرار گرفته باشد. هرچند صاحب نظر هستند و نقدهایی را بر نظرات مشهور وارد می ‌فرمایند ولی این ویژگی اصلی درس ایشان نبوده است.

 

وی اضافه نمود: یکی از نکات منفی روش ایشان را می ‌توان همین امر دانست که طلبه زحمت زیادی برای تحصیل متحمل نمی ‌شود. از این رو توصیه می‌ شود اگر طلبه ای می‌ خواهد در فقه قوی شده و ملا شود اول برای شروع از روش و مطالب آقای خویی (ره) شروع کند و بعد سراغ سبک صاحب جواهر برود و با آن سبک هم کار کند. وگرنه با صرف روش آقای خویی (ره) طلبه ملای عمیقی بار نمی ‌آید. چون این روش انگیزه تحقیق را در طلبه زنده و تقویت نمی ‌کند. زیرا خلاصه همه مطالب را با زحماتی که خود آقای خویی (ره) کشیده ‌اند در اختیار طلبه قرار می ‌دهد. به خلاف روش میرزای شیرازی و حتی به خلاف روش مرحوم امام خمینی (ره) که ایشان هم به طلبه پروری و محوریت دادن به طلبه در درس اهمیت می‌ دادند.

 

استاد محمدی قائینی خاطرنشان کرد: حضرت آیت‌ الله سبحانی نقل می ‌کنند وقتی تقریرات را که به حضرت امام خمینی (ره) ارائه کردم، فرمودند، چرا اشکالی نکردی؟ عرض کردم: آقا چیزی به ذهنم نرسید. فرموده بودند: حداقل یک فحشی می‌ نوشتی.

یعنی بالاخره باید طلبه به حرف و ابراز نظر برسد. این کنایه از این است که باید ذهن طلبه جولان بیابد و تا حدودی از حیث اهمیت به شاگرد می‌ توان ایشان را سامرایی در روش تدریس دانست.

 

وی افزود: ویژگی اصولی مرحوم آقای خویی و #مکتب_نجف این است که اصول را بسیار دقیق و فنی و عقلی بررسی می‌ کردند. خصوصاً اصول پس از مرحوم آقای نائینی و آقای اصفهانی و آقاضیاء بسیار عقلی تر و دقیق تر و ظریف تر شده بود و شاگردان این بزرگان هم همین دقت‌ها را ادامه دادند و در بحث‌ها طرح و نقل می‌کردند. اما ویژگی آقای خویی این بود که این مباحث دقیق اصولی را تفصیلی طرح نمی‌ کردند و با بیان ساده خیلی خلاصه آن را مطرح می‌ فرمودند.

 

نگاهی به روش فقهی آیت الله خویی ره

استاد محمد محمدی قائینی خاطرنشان کرد: اما از حیث روش فقهی، مرحوم آیت الله خویی چند مرحله را در استنباط احکام طی می کردند.

 

 1. وی افزود: ابتدا قواعد اصولی را مطرح می ‌کردند و مقتضای اصل در مسئله را بیان می‌ کردند.

 

2. این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: روایات در مسئله را دسته بندی می ‌کردند و هر طایفه ای را جداگانه تجزیه و تحلیل کرده و در آخر نتیجه گیری می‌ نمودند. البته در ضمن استدلال به روایات گاهی آیات هم مورد بررسی قرار می ‌گرفت.

 

وی اضافه نمود: البته این یک اشکال_اساسی به برنامه ‌های حوزه است که همیشه قرآن در حاشیه قرار دارد. قرآن که ثقل اکبر است و ملاک حجیت دیگر أدله است باید در مرحله نخست قرار گیرد.

 

این استاد درس خارج حوزه علمیه در ادامه بیان کرد: ااساً مجتهد باید بیش از تسلط بر روایات با آیات مأنوس باشد و از تفاسیر دقیق و فنی آیات مشکله آگاه باشد تا بتواند روایات را با آیات تطبیق دهد. وگرنه اگر روایت را مستقل بررسی کنیم و بعد سراغ آیات برویم، ذهن از این طریق شکل خاصی به خود می ‌گیرد و با همان نتیجه بدوی که از روایت گرفته آیه را تفسیر می ‌کند. در صورتی که باید بر عکس باشد و قاعده این است که ابتدا آیات مورد بررسی قرار گیرند و بعد روایات تا جایی که با آیات سازگاری دارند مورد تمسک قرار گیرند.

 

3. در آخر اگر توانستند بر اساس روایات به حکم دست پیدا کنند که فبها و إلا دست به دامان اصول شده و طبق مقتضای آن نتیجه می ‌گرفتند.

 

وی افزود: یک اشکال مشترک الورود به قم و نجف این است که تحقیق در اقوال و احراز صحت انتساب آنها کمتر به چشم می‌ خورد. از این رو می ‌بینیم شیخ انصاری در بسیاری از موارد قولی را به فقیهی نسبت می ‌دهند و نمی ‌گویند من دیدم که چنان و چنین، می‌ فرمایند (کمایقال) و تعابیری از این دست که منظور این است که برای من نقل شده و خودم آن را ندیده ‌ام. این اشکال که مربوط به تتبع است در هر دو مکتب دیده می‌ شود.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: آقای خویی اجماع را قبول ندارند و گاهی صریحاً می‌ فرمایند (اجماعات کما تری) و با لو و اگر و اما بیان می‌ کنند. حق در مسئله هم این است که بسیاری از اجماعات ما اساساً اجماع نیست. از زمان شهید ثانی (ره) به بعد پذیرفتند که بسیاری از این اجماعات، شهرت است، اجماع واقعی نیست. اما سیره را اعتنا می ‌کنند و در کلامشان زیاد به سیره تمسک می‌ کنند و آن را از استظهارات عرفی به شمار می ‌آورند تا از این طریق بتوانند مراد معصوم را کشف کنند.

 

وی اضافه نمود: یکی از اساتید نقل می ‌کرد که آقای خویی (ره) فرمودند: اگر چهار نفر در مسئله ای متفق الفتوا باشند، از نظر من اجماع است. محقق حلی، علامه حلی، شهید اول و شهید ثانی. این چهار بزرگوار آنقدر مورد اعتماد ایشان بوده ‌اند و دقت آنها را قبول داشت که اگر در مسئله ای فتوای واحد داشتند، آن را به مثابه اجماع می ‌شمردند.

 

استاد محمد محمدی قائینی در پایان بیان کرد:  یکی از شاخصه‌ های مکتب و منهج مرحوم آقای خویی (ره) این است که چون فقط خبر ثقه را حجت می‌ دانستند، به خلاف مبنای دیگر که خبر موثوق الصدور را حجت می‌ دانستند، به ناچار تمامی روایاتی که در وسائل الشیعه آمده و مربوط به کتب أربعه است، تمام رجال و اسناد را بررسی می‌ کردند و پس از دسته بندی و بررسی، اطلاعات توثیقی را در این رابطه جمع آوری کرده و در کتاب معجم رجال الحدیث که توسط لجنه ای که تشکیل داده بودند، گردآوری کردند. البته همین کار را با روشی متفاوت آقای بروجردی (ره) در قم انجام دادند. کسانی که قائل به حجیت روایات موثوق الصدور هستند، دیگر الزامی به طی این مسیر علمی ندارند و راه‌ های متعددی که قرینیت بر وثوق صدور دارند را در کنار هم قرار می ‌دهند و نتیجه می ‌گیرند که این روایت از امام (ع) صادر شده است.

/270/260/20/

ش, 10/04/1400 - 17:50