آیت الله العظمی وحید خراسانی با اشاره به آیه والقمر اذا تلیها:

شمس منظومه ملکوت، پیامبر اکرم و ماه تالی او امیرالمومنین است

حضرت آیت الله وحید خراسانی فرمودند: همانطور که منظومه ملک بدون خورشید نمی شود در منظومه ملکوت هم باید خورشیدی بتابد که معادن انسانیت به ثمر برسد، سلمان، ابوذر، رشید هجری، حبیب بن مظاهر، زهیر، این جواهر به نور آن خورشید باید پرورش یابد.

 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، حضرت آیت الله وحید خراسانی در ادامه درس تفسیر خود که چهارشنبه ها در مسجد اعظم قم برگزار می شود، به تفسیر آیه 39 سوره مبارکه یس پرداختند.

 

معظم له در بخش هایی از درس تفسیر فرمودند:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

«والقمر قدرناه منازل حتی عاد کالعرجون القدیم لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر و لا الیل ...»

 

بعد از آنکه بیان کرد "والشمس تجری لمستقر لها" و پیدایش فصول اربعه سنه را به مشارق و مغارب خورشید به بشر تذکر داد، شروع کرد به بیان سیر قمر در منازل مقدره و پیدایش شهور، از آن طرف از مشارق و مغارب چهارفصل و از این طرف از مشرق و مغرب قمر.

 

در روز چراغی روشن کرد که نور و حرارتش معادن، نباتات، حیوانات و انسان را بپروراند و معاش بشر را به حرکات علمی و عملی تمام کند، اگر روز نبود این مکاتب و محال بحث و حل و نقد کجا بود؟ از آن پرورش فیروزه در اعماق معدن تا نظم بازار و معاش مردم به وسیله روز.

 

روز تمام شد، شب پیش آمد برای لباس و راحت و خلوت ولی آن سعه رحمت ایجاب کرد که شب را هم بی چراغ نگذارد و یک چراغ برای روز روشن کرد به تناسب روز و یک چراغ شب روشن کرد به تناسب شب، همه تقدیر است و برهان، دو کلمه العزیز و العلیم است، بعد ماه را در بیست و هشت منزل می گرداند، از شب اول ماه «والقمر قدرناه منازل»؛ آن منازل بیست و هشت منزل است، هر شب در یک منزل است و به یک وضع و طور است، چون هر شب در منزل خاص تناسب هندسی اش با خورشید فرق می کند، از هلال شروع و به بدر ختم می شود، این قوس صعود است، از هلال تا بدر قوس صعود قمر می شود، از بدر قوس نزول شروع می شود تا می رسد به محاق، اگر ماه شمسی باشد یک شب غائب است، اگر سی پر باشد دو شب غائب است، بیست و هشت شب نمایان، یک شب یا دو شب در محاق، هریک بیانی دارد.

 

باز تذکر می دهد «لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر» فقهای عظام آنها که فقیه هستند از کلمه «ینبغی» استحباب استفاده نکردند، ریشه اش این جا است «لا الشمس ینبغی» سزاوار نیست» این ناسزاواری مقارن با نشدنی است» نهی تکوینی تعلق گرفته است «لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر».

 

او در یک مدار می گردد، چه مداری چه عظمتی! چه قدرتی! نصف قطر آن نود و سه میلیون میل است، این سیر خورشید در مدار خودش است، ماه هم مدار خودش را دارد، نصف قطرش بیست و چهار هزار میل است، تفاوت از کجاست تا به کجا.

 

«لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر» ممکن نیست این به آن برسد ممکن نیست آن به این برسد، هریک «کل فی فلک یسبحون» باز چه کرده است! فاصله من و تو با خورشید چقدر است؟ فاصله با ماه چقدر است؟ با آفتاب فاصله به سیر نور سنجیده می شود، نور در هر ثانیه ای سیصد هزار کیلومتر سیر می کند، نور آفتاب در هشت دقیقه و هجده ثانیه – تقریبا - به زمین می رسد، هر دقیقه ای شصت ثانیه و هر ثانیه سیصد هزار کیلومتر، فاصله باید این مقدار باشد، اگر به هم بخورد از آن دریای حرارت بی پایان زمین خاکستر می شود «کل فی فلک یسبحون» چه کرده است!

 

افسوس که عمر گذشت، آن که باید بشناسیم، نشناختیم، آن که باید به او بپیوندیم، نپیوستیم با بیگانان عمر سپری شد.

 

واحسرتا واحسرتا علی ما فرطنا فی جنب الله، این حسرت تمام شدنی نیست، در این دو آیه، خورشید و ماه درس توحید است - اگر دقت شود- چه نظمی است! چه قدرت مسخری است! چه جور تسخیر کرده است؟ طلوع، غروب، باز برگشتن، مطلع، مغرب، در خورشید، در ماه، دست قدرت کیست که این چنین مقهور کرده است؟

 

«والشمس و القمر و بحسبان»  محال است از آن دایره حساب یک ذره تجاوز شود، آنها که پی بردند همان ها هستند که خدا آنها را معرفی می کند که آنها آیات ما راخواندند، فهمیدند،

«ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف الیل و النهار لایات لاولی الالباب، بعد چه شدند وقتی رسیدند به این آیات؟ این چنین شدند: «الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم»

آنی نمی توانند از خدا جدا شوند، ایستاده، نشسته، خوابیده، «ربنا ما خلقت هذا باطلا» از توحید به معاد می رسند.

 

همه تسبیح می گویند این تسبیح را یاد بگیرید شبانه روز بگویید ،این تسبیح خاتم النبین صلی الله علیه و آله و سلم است: سُبْحَانَ اللَّهِ عَدَدَ رِضَاهُ‏ سُبْحَانَ اللَّهِ عَدَدَ كَلِمَاتِهِ سُبْحَانَ اللَّهِ عَدَدَ خَلْقِهِ سُبْحَانَ اللَّهِ زِنَةَ عَرْشِهِ سُبْحَانَ اللَّهِ مِلْ‏ءَ سَمَاوَاتِهِ سُبْحَانَ اللَّهِ مِلْ‏ءَ أَرْضِهِ سُبْحَانَ اللَّهِ مِثْلَ ذَلِكَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ مِثْلَ ذَلِكَ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مِثْلَ ذَلِكَ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ مِثْلَ ذَلِك‏

 

او می فهمد، او می داند، او رسیده به حاق وجود، تسبیحش، تحمیدش، تهلیلش، تکبیرش مناسب با عظمت او است، اگر قران فهمیده شود، سوره یس درک بشود، اینها به وجود می آید.

 

خلاصه در این آیه شمس و قمر، هم توحید، هم معاد، هم نبوت و هم امامت است.

 

اما نبوت، منظومه ملک بدون خورشید نمی شود و ماده ای که در زمین است باید آفتابی هم باشد تا آن را به ثمر برساند، «الناس معادن کمعادن ذهب و الفضه»، در منظومه ملکوت هم باید خورشیدی بتابد که معادن انسانیت به ثمر برسد، سلمان، ابوذر، رشید هجری، حبیب بن مظاهر، زهیر، این جواهر به نور آن خورشید باید پرورش یابد.

 

اگر بفهند مسلمین، بحث امامت در همین دو آیه است، قرآن را بخوان، هرجا خورشید است کنارش ماه است، بعد ختم کلام در سوره شمس است «والشمس و ضحیها و القمر اذا تلیها» اگر فخر رازی همین را می فهمید برای او بس بود، افسوس که نفهمید.

 

همانطوری که این خورشید، ماه تالی می خواهد شمس منظومه ملکوت هم قمر تالی لازم دارد، اگر خورشید رفت شب به جایش چه می نشیند؟ ماه.

 

آن ماهی که خدا در قرآن گفت: «والشمس و ضحیها» تنزیلش این شمس و قمر، تاویلش آن شمس و قمر است، ختم کلام.

 

این روایت در کتاب کافی است ـ اگر قران فهمیده می شد حقایق جور دیگر فهمیده می شد ـ ثقه الاسلام کلینی اعلی الله مقامه عن ابی عبدالله علیه السلام «والشمس و ضحیها» قال: «الشمس رسول الله» و «ضحیها» چیست؟ اوضح الله للناس دینهم، ضحای این خورشید این دین است که بشر را از بت به جایی که بگوید «قل هو الله احد» رساند، قلت: «والقمر اذا تلیها؟» فرمودی «والشمس ...» روشن کردی که خورشید کیست، حال «والقمر...» چیست؟ قال: ذلک امیرالمومنین تلی رسول الله، گفت آن امیرالمومنین است که تالی رسول خدا است. همان طور که آن ماه باید جای این خورشید بنشیند، این ماه هم باید جای این خورشید بنشیند و حجت این جور تمام است.

 

صحیح بخاری را باز کن سه جا «علی از من است، من از علی هستم» آمده است، این فصل بین پیغمبر و علی صلی الله علیهما و آلهما به این سه نفر به چه منطق؟ این قرآن، این هم سنت، این ظاهر قرآن، این هم باطن قرآن.

والسلام./240/31/20

 

چ, 07/23/1393 - 17:15

دیدگاه جدیدی بگذارید