استاد هادی عباسی خراسانی از اساتید بزرگوار حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع: «تفسیر آیه 30 از سوره مبارکه بقره» پرداخت.
این استاد درس خارج حوزه علمیه در ابتدا خاطرنشان کرد: خداوند متعال، در قرآن کریم می فرماید:
«هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (29) وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» (بقره: 29 و 30)
استاد عباسی در ادامه بیان کرد: در کریمه 29، آفرینش همه موجودات و همه آنچه در آسمان ها و زمین است، در این هفت طبقه آسمان و زمین، برای انسان بود و انسان، مسخِّر این موجودات است و اینها تسخیر شده انسان هستند. انگیزه این تسخیر هم، شاید این باشد که واسطه در برهان های توحید، قدرت و علم است. «و هو بکلّ شیء علیم»؛ به همه چیز عالم است.
وی افزود: از اموری که با آیه تناسب دارد، علم به عظمت انسان است و اینکه انسان، موجودی است که امانتدار زمین و آسمان است؛ قرآن کریم می فرماید:
«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا» (احزاب: 72) ما امانت را بر آسمان و زمین عرضه کردیم؛ ولی نتوانستند حامل این امانت باشند؛ ولی انسان، حامل این امانت است.
این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: از باب تفسیر آیه به آیه، مسخّر بودن انسان، به خاطر حامل بودن امانت الهی است؛ می توانیم بگوییم انسان، امین الله است؛ بزرگترین امانت، دست انسان است.
تفسیر آیه 30
استاد هادی عباسی خراسانی از شاگردان مبرّز علامه حسن زاده آملی رضوان الله تعالی علیه در ادامه بیان کرد: قرآن کریم می فرماید: «و اذ قال ربک للملائکة إنی جاعل فی الأرض خلیفة ...»
وی افزود: ما معتقد به پیوستگی آیات به یکدیگر هستیم؛ از این رو بیان می کنیم گویا آیه کریمه 30، تعلیل این است که چرا خداوند «خلق لکم ما فی الارض جمیعا»؛ چون انسان، خلیفه حضرت حقّ است. از این آیه تا 8 آیه دیگر، راجع به عظمت و خلافت انسان است و اینکه انسان، خلیفه الهی است. در این آیه که سرآغاز این 8 آیه آینده است، جایگاه عظیم انسان که خلافت باشد و جایگاه این انسان در نظام احسن الهی، بیان می شود.
صاحب کتاب الهی نامه در ادامه بیان کرد: جالب است که با جمله اسمیه هم بیان می شود، و همین طور با کلمه «إنّ» که حرف تاکید است؛ و جمله هم دلیل بر این است که این جعل، از جعل هایی است که استمرار دارد. و حضرت حقّ، با عنوان «انّی» مطرح فرموده است؛ آن هم به عنوان گفتمان حضرت حق با فرشته های الهی.
متعلق معنایی «إذ» در آیه
وی اضافه نمود: سؤال در این است که «إذ»، متعلق به کجاست؟ ظاهرا متعلق به «خلق لکم ما فی الارض جمیعا» است و به این معنا است که «به یاد بیاور»؛ گفتمان باری تعالی با فرشته ها این است که حضرت حق به فرشته ها فرمود. «قال» در قرآن بر خلاف قول های متداول که سخن و گفته اصطلاحی است، اصطلاحی نیست؛ بلکه اعم از سخن اصطلاحی و غیر اصطلاحی است. کلمه «قول» یعنی اظهار ما فی الضمیر؛ (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، المصطفوي، حسن، ج 9، ص 351) آنچه در نهان دارد، آشکار می کند و این آشکار کردن، با لفظ، اشاره، کتابت یا حتی با خلقت و آفرینش باشد.
خلافت مطلق است و شامل شخصیت آدم هم می شود
استاد هادی عباسی خراسانی از مفسرین قرآن کریم در ادامه بیان کرد: اینجا صحبت از خلافت انسان و آدم است. در اینجا ان شاء الله بحث خواهیم داشت که آیا مراد از خلیفه، شخص آدم است یا شخصیت و مقام انسانیت آدم است؟ نظر ما بر این است که منافات ندارد که هم شخص جناب آدم باشد و هم شخصیت او باشد؛ اما خلافت، برای شخصیت جناب حضرت آدم است؛ به اصطلاح بهتر برای آدم نوعی است.
تحلیل واژه ها
«إذ»
این استاد برجسته حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: بحثی بین آقایان هست که کلمه «إذ» در آیات شریفه قرآنی، حرف زائد است یا حرفی است که دارای معنا است؛ بعضی از مفسرین، معتقدند «إذ» در اینجا زائده است. (مجمع البيان في تفسير القرآن - ط مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، الشيخ الطبرسي، ج 1، ص 147)
وی افزود: با کمال معذرت عرض می کنیم، اعجاز و عظمت قرآن به این است که حتی حرف زائد هم ندارد؛ جناب فخر رازی که امام المشککین است، وقتی اظهار نظر می کند نسبت به این «إذ» می گوید: حق آن است که در قرآن، کلمه زائد نداریم؛ (التفسير الكبير (مفاتيح الغيب)، الرازي، فخر الدين، ج2، ص 383) و این، قول حقی است؛ در قرآن، هیچ کلمه زائده ای نداریم؛ هر حرفی و کلمه ای در قرآن، جایگاه خاص خودش را دارد.
استاد هادی عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: اینکه متعلقش چه باشد؟ مفاد آیه باشد؟ یا مفاد گفتمان باشد؟ یا ذکر باشد؟ متعلق به محذوف باشد؟ و محذوف، چه فعلی باشد؟ بین اهل ادب، در این آیه اختلاف شده است. از آنجا که قبلا هم داشتیم که آیات و حتی کلمات و حروف و بالاتر، سور پیوستگی خاصّی دارند، اگر قرار باشد آیات شریفه قرآن را بفهمیم و نظر قرآن را بگیریم، باید نظر مجموع آیات را بگیریم، نه اینکه یک قسمت را بگیریم و باقی را رها کنیم؛ برای همین، تفسیر به رأی هم مطلوب نیست؛ قرآن، همه اش مانند یک کلمه است؛ این یک کلمه و یک جمله، اینجا خودش را نشان می دهد.
متعلق لفظی «إذ»
این استاد درس خارج حوزه علمیه در ادامه بیان کرد: کلمه «إذ»، منصوب به «أُذکُر» باشد، (مجمع البيان في تفسير القرآن - ط مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، الشيخ الطبرسي، ج1، ص147) یا متعلق به «قالوا» (الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، الزمخشري، ج 1، ص 124) تفاوت ادبی است؛ اگر متعلق به «أُذکُر» باشد، محلا منصوب است، به عنوان مفعول به؛ ولی اگر متعلق به «قالوا» باشد، به عنوان ظرف و مفعول فیه است؛ با تفاوت های مفاعیل آشنایی دارید و اشاره ای کافی است؛ العاقل یکفیه الاشارة.
«رب»
استاد هادی عباسی خراسانی در ادامه بیان کرد: در آیه شریفه نیامده است که «إذ قال الله»، بلکه فرمود: «إذ قال ربّک»، و نفرمود: «قال الرحمن»؛ اسم جلاله و اسم عام و اسم ذاتی و وصف عام را هم نیاورد؛ اسم فعل را آورد و فرمود: «پرودگار تو گفت.»
وی افزود: خاطر مبارک هست که گفتیم آفرینش و پرورش است؛ آفریدگاری و پروردگاری، متعلق حمد است؛ می شود گفت: آفریده و پروریده، دو نعمت خاص خداوند هستند؛ در آیات قبل، صحبت از آفرینش و پرورش شد. «خلق لکم ما فی الارض جمیعا»؛ اینجا فرمود: «و اذ قال ربک...»؛ ارتباط ربوبیت در مقام تعلیم و تعلم و خلافت و جعل خلافت انسان، بهترین تعبیر است. وصف به شیء، مشعر به علیت است؛ پس وصف به رب، یعنی هم خلقت تو، برای پرورش تو است؛ و هم خلافت تو، برای پرورش تو است.
«ملائکه»
استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: «للملائکة» در تعبیر «ملائکة»، «ملئک» و «ملک» و «مئلک» در اوزان مختلف است؛ حالا مقلوب باشد (ملئک) یا نباشد (مئلک)، جمع به «مئالک» بسته نمی شود؛ بلکه به «ملائک» جمع بسته می شود. (مجمع البيان في تفسير القرآن - ط مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، الشيخ الطبرسي، ج 1، ص 145)
وی در ادامه بیان کرد: «ملک»، به معنای قدرت و تسلط است؛ (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، المصطفوي، حسن، ج 11، ص 164) گرچه بعضی واژه شناسان، ملائکه را عبری می دانند. (همان، ص 163)؛ ما در کلمات مشهور داریم که الفرق بین العبری و العربی بالتقدم و التأخر؛ یک عربی و یکی عبری است.
این استاد درس خارج حوزه اضافه نمود: بحثی ان شاء الله درباره فرشته های الهی خواهیم داشت؛ بحث شده است در اینکه تای ملائکه، تای تأنیث است و یا نیست؛ برخی گمان شان این بود که ملائکه، حالت تأنیثی دارند؛ (مجمع البحرين، الطريحي النجفي، فخر الدين، ج 4، ص 229.) ولی نه اینگونه نیست. عنوان ملائکه در قرآن، یکی از عنوان هایی است که به کرّات و مرّات استعمال شده است. اینجا، اولین باری است که کلمه ملائکه در سیر ترتیبی قرآن مطرح شده است.
وی افزود: بحث دیگری است که بر طایفه دیگر و جن، ملائکه اطلاق می شود یا خیر؟ ملائکه رؤیت نمی شود و جن هم همین طور؛ از این باب که هر دو پوشیده هستند.
«جعل»
این شاگرد علامه آملی رضوان الله تعالی علیه در ادامه بیان کرد: جعل، به معنای قرارداد است. (المفردات في غريب القران، الراغب الأصفهاني، ج 1، ص 197.) آیه شریفه می فرماید: «إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِينٍ» (ص: 71) اینجا دارد: «انی جاعل فی الارض خلیفة».
وی اضافه نمود: دو گفتمان است؛ یکی برای خلقت و دیگری برای خلافت. «جعل»، قراردادی است که حاکی از واقعیت و حقیقت است. مباحث جعل در حکمت، از سنگین ترین مباحث است و مباحثی همچون جعل بسیط و مرکب، مفاد کان تامه و ناقصه از جمله آن مباحث است.
«خلیفه»
استاد هادی عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: آیا این «خلیفة»، تای آن تأنیث است یا مبالغه؟ مانند: تای عقیلة است که برای مبالغه است، نه تأنیث. «خلیفة»، بر وزن فعیلة به معنای فاعل است نه مفعول. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، المصطفوي، حسن، ج 3، ص 108) «خلیفه»، یعنی جانشین سابق؛ یعنی ملحوق به او و کسی که جای او می نشیند. ما یک امام داریم و یک خلیفه؛ امام، با توجه به جلوداری و آینده است و خلیفه، با توجه به گذشته است؛ (مجمع البيان في تفسير القرآن - ط مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، الشيخ الطبرسي، ج1، ص146)
وی افزود: در مصداق و شخص واحد که هم خلیفه است و هم امام، هم گذشته مطرح است و هم آینده. تای عقلیة و خلیفه، مبالغه است. این آیه یکی از آیه هایی است که واقعا باید در آن تأمل کنیم.
«سفک» و «دماء»
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: واژه دیگری که اینجا مطرح است، واژه «سفک» و «دماء» است. «سفک»، به معنی ریختن (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، المصطفوي، حسن، ج5، ص142.) و «دماء» هم، جمع «دم» به معنای خون ها است؛ یعنی خداوند به فرشته ها فرمود: من در زمین جانشین انتخاب می کنم؛ «قالوا»؛ فرشته ها گفتند: آیا در زمین کسی قرار می دهی که در آن خونریزی کند.
«تسبیح»
استاد هادی عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: «و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک»؛ و ما تسبیح به حمد تو و تقدیس تو را داریم؛ ماده «تسبیح» باب تفعیل از ماده «سبح» به معنای رفت و آمد است؛ (المفردات في غريب القران، الراغب الأصفهاني، ج 1، ص 392) ﴿إِنَّ لَكَ فِي اَلنَّهَارِ سَبْحًا طَوِيلًا﴾؛ (مزمل: 20) صبح که بیرون می آییم، مردم چقدر جنب و جوش دارند؛ این همان «سبح» است؛ رفت و آمدهای مکرر را عرب، «سبح» می گوید؛ «تسبیح» را هم که تسبیح می گویند، به خاطر رفت و آمد انسان، در حالات ذکری و تسبیحی است.
تقدیس
وی افزود: «تقدیس» هم از ماده «قدس»، به معنای طهارت و پاکی است؛ (مجمع البيان في تفسير القرآن - ط مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، الشيخ الطبرسي، ج1، ص146) عرب به ظرفی که انسان آب می ریزد که وضو بگیرد، به عنوان «مُقَدَّس» و «قَدَس» به کار می برند؛ (مجمع البيان في تفسير القرآن - ط مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، الشيخ الطبرسي، ج 1، ص 146)
وی اضافه نمود: تفاوت این تقدیس که به معنای تطهیر است با تسبیح این است که تسبیح، منزه ساختن خداوند از شریک است؛ ولی تقدیس، منزه دانستن خداوند از هر عیبی است؛ (الفروق اللغوية، العسكري، أبو هلال، ج 1، ص 124)
استاد هادی عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: می توانیم بگوییم: تقدیس اعم است و تسبیح اخص است. در بحث اسماء و صفات، اینها یک جامعیت خاصی دارند. ان شاء الله خداوند به ما توفیقی بدهد که به حقیقت این آیات برسیم؛ بخصوص این آیه که مربوط به جعل خلیفه و تسبیح و تقدیس است و تا میتوانیم در حال تقدیس و تسبیح باریتعالی باشیم.
/270/260/20/