به مناسبت فرا رسیدن ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها استاد سید محمد حسین پور علوی از اساتید حوزه علمیه قم با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به گفتگو پرداخت.
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: درباره شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها بحث های مفصلی شده است؛ اهل تسنن شهادت حضرت را افسانه می دانند؛ اما بر اساس کتاب های اهل سنت نیز این امر ثابت شده است.
وی افزود: معروف بین ما این بوده است که واقعه در و دیوار در روز سوم بعد از ارتحال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم صورت گرفته است. ما این را قبول نداریم. آنچه ما تحقیق کرده ایم آن است که در 50 روز بعد از ارتحال رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این واقعه اتفاق افتاده است.
استاد حسین پور در ادامه بیان کرد: بعد از 50 روز که لشکر اسامه بن زید برگشت، تعدادی از آنها گفتند «تا علی بن ابی طالب علیه السلام بیعت نکند، ما بیعت نمی کنیم.» آنها هم برای این امر، تعدادی از هواداران حضرت را کنار زدند و واقعه در و دیوار روی داد.
وی اضافه نمود: این امر در 3 مرحله روی داده است. در مرحله اول قنفذ را به همراه تعدادی از افراد به درِ خانه علی علیه السلام فرستاد و حضرت را برای بیعت فرا خواند. امیرالمؤمنین علیه السلام امتناع کرد و حضرت زهرا سلام الله علیها پشت در آمدند و صحبت هایی کردند که باعث شد مردم با گریه یا بدون گریه برگشتند.
وی افزود: در نوبت دوم تعداد بیشتری به همراه قنفذ آمدند. در این مرحله نیز باز صدیقه طاهره سلام الله علیها پشت در آمدند و صحبت هایی کردند و آن جماعت باز برگشتند.
استاد سید محمد حسین پور علوی خاطرنشان کرد: در مرحله سوم، دومی به همراه تعداد زیادی آمدند؛ هیزم آوردند و چیزی که آتشزا باشد را به همراه آوردند؛ فریاد زد که اگر از خانه برای بیعت بیرون نیایند، این خانه را آتش می زند. شخصی آمد و گفت: در این خانه فاطمه است؛ گفت: گرچه در این خانه فاطمه زهرا باشد، من این کار را می کنم.
وی اضافه نمود: کار به جایی رسید که در باز شد. بر طبق یک نقل فاطمه زهرا سلام الله علیها پشت در و در حال صحبت کردن بود که آتش زدند و با لگد به در زدند و در باز شد. حضرت پناهگاهی نداشتند. حضرت زهرا سلام الله علیها همان کسی است که حتی برای شخصی نابینا هم حریم قائل می شد؛ و می فرمود: اگر او نمی بیند، من که می بینم. حضرت زهرا سلام الله علیها با آن همه عفاف، خودش را پشت در قرار داد.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در این قسمت از تاریخ اختلاف است؛ البته در بحار الانوار نامه دومی به معاویه ذکر شده است که در بخشی از آن می خوانیم:
«... وقتى بیعت او فراگیر شد، فهمیدم که على علیه السلام، فاطمه سلام الله علیها و حسنین علیهما السلام را به در خانه مهاجران وانصار مى برد و بیعت ما را با خود در چهار موضع یادآور شده آنان را تحریک مى کند. مردم شبانه به او نوید یارى مى دهند؛ ولى صبحگاهان کسى به کمک او نمى رود. بر در خانه اش حاضر شده از او خواستم که از خانه بیرون آید. به کنیزش فضّه گفتم: به على علیه السلام بگو براى بیعت با ابوبکر بیرون آید؛ چون مسلمانان با او بیعت کرده اند! پاسخ داد: على علیه السلام مشغول است. گفتم: بهانه نیاور و به او بگو خارج شود وگرنه وارد شده به زور بیرونش مى بریم!
فاطمه سلام الله علیها از اتاق بیرون آمده پشت در ایستاد و گفت: اى گمراهان دروغگو! چه مى گویید؟ و چه مى خواهید؟ گفتم: اى فاطمه! گفت: عمر چه مى خواهى! گفتم: چرا پسرعمویت تو را براى پاسخگویى فرستاده و خود در پس پرده نشسته است؟ گفت: اى بدبخت! طغیان و سرکشى تو، مرإ از خانه به در آورده است، و حجّت خدا را بر تو و بر همه گمراه کنندگان تمام کرده است. گفتم: این یاوه ها و حرف هاى زنانه را کنار گذاشته به على علیه السلام بگو: بیرون آى! دوستى و احترامى در بین نیست. گفت: اى عمر! آیا مرا از حزب شیطان مى ترسانى با این که حزب شیطان کوچک است؟ گفتم: اگر بیرون نیاید هیزم فراوانى آورده بر روى ساکنان این خانه آتش مى افروزم و تمام کسانى را که در این خانه باشند خواهم سوزاند, مگر این که على علیه السلام رابراى بیعت بیرون کشانده، همراه ببریم. و تازیانه قنفذ را گرفته بر او زدم و به خالد بن ولید گفتم: بروید و هیزم بیاورید و گفتم: آن را برمى افروزم [فاطمه] گفت: اى دشمن خدا و دشمن رسول او و دشمن امیرالمؤمنین!
فاطمه سلام الله علیها دست هایش را جلو در خانه گرفته نمى گذاشت در باز شود. او را به یک سوى افکندم؛ سر راه من را گرفت، با تازیانه بر دست هایش زدم، از شدت درد ناله و فریادش بلند شد. تصمیم گرفتم قدرى نرم شوم و از در خانه برگردم. در این هنگام به یاد دشمنى على علیه السلام و حرص و ولع او در ریختن خون بزرگان عرب و نیرنگ محمد صلی الله علیه وآله وسلم و سحرش افتادم، لگدى بر در زدم؛ وى که محکم بر در چسبیده بود تا باز نشود، فریادى زد که پنداشتم مدینه زیرورو شد و صدا زد:
اى پدر! اى رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم! باحبیبه تو و دخترت بدین گونه رفتار مى شود. آه اى فضّه مرا بگیر! به خدا سوگند فرزندى که در شکم داشتم کشته شد. صداى آه و ناله او را به خاطر درد زایمان در حالى که به دیوار تکیه داده بود، شنیدم. در را باز کرده وارد خانه شدم. با چهره اى با من روبه رو شد که دیدگانم را فرو بست. از روى مقعنه به گونه اى بر دو روى صورتش نواختم که گوشواره از گوشش به در آمد و زمین افتاد. على علیه السلام از خانه بیرون آمد. همین که چشمم به او افتاد با شتاب از خانه بیرون رفته به خالد و قنفذ و همراهانش گفتم: از گرفتارى عجیبى رها شدم (و در روایت دیگرى آمده: جنایت بزرگى مرتکب شدم که بر خود ایمن نیستم، این على علیه السلام است که از خانه بیرون آمده من و همه شما توان مقاومت در برابر او را نداریم). على علیه السلام خارج شد در حالى که فاطمه سلام الله علیها دست بر جلو سر گرفته مى خواست چادر از سر بردارد و به پیشگاه خداوند از آنچه بر سرش آمده شِکوه نموده از او کمک بگیرد....» (بحار الأنوار - العلامة المجلسی - ج 30 - ص 288 – 294(
استاد حسین پور علوی خاطرنشان کرد: ابن تقیبه در الامامه و السیاسه می نویسد: آن مرد گفت: اگر افراد این خانه برای بیعت بیرون نیایند، خانه را آتش می زنم.
گفتند: در این خانه دختر پیامبر است؛ گفت: ولو او باشد.
تا این حرف را ابن قتیبه در کتاب الامامه و السیاسه در صفحه 16 نقل شده است؛ بخشی از عبارت این است:
«كيف كانت بيعة علي بن أبي طالب كرم الله وجهه قال وإن أبا بكر رضي الله عنه تفقد قوما تخلفوا عن بيعته عند علي كرم الله وجهه فبعث إليهم عمر فجاء فناداهم وهم في دار علي فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب وقال والذي نفس عمر بيده لتخرجن أو لأحرقنها على من فيها فقيل له يا أبا حفص إن فيها فاطمة فقال وإن
فخرجوا فبايعوا إلا عليا فإنه زعم أنه قال حلفت أن لا أخرج ولا أضع ثوبي على عاتقي حتى أجمع القرآن فوقفت فاطمة رضي الله عنها على بابها فقالت لا عهد لي بقوم حضروا أسوأ محضر منكم تركتم رسول الله صلى الله عليه وسلم جنازة بين أيدينا وقطعتم أمركم بينكم لم تستأمرونا ولم تزدوا لنا حقا
فأتى عمر أبا بكر فقال له ألا تأخذ هذا المتخلف عنك بالبيعة فقال أبو بكر لقنفد وهو مولى له اذهب فادع لي عليا قال فذهب إلى علي فقال له ما حاجتك فقال يدعوك خليفة رسول الله فقال علي لسريع ما كذبتم على رسول الله فرجع فأبلغ الرسالة قال فبكى أبو بكر طويلا فقال عمر الثانية لا تمهل هذا المتخلف عنك بالبيعة فقال أبو بكر رضي الله عنه لقنفذ عد إليه فقل له خليفة رسول الله يدعوك لتبايع فجاءه قنفذ فأدى ما أمر به فرفع على صوته فقال سبحان الله لقد ادعى ما لبس له فرجع قنفذ فأبلغ الرسالة فبكى أبو بكر طويلا ثم قام عمر فمشى معه جماعة حتى أتوا باب فاطمة فدقوا الباب فلما سمعت أصواتهم نادت بأعلى صوتها يا أبت يا رسول الله ماذا لقينا بعدك من ابن الخطاب وابن أبي قحافة فلما سمع القوم صوتها وبكاءها انصرفوا باكين وكادت قلوبهم تنصدع وأكبادهم تنفطر وبقي عمر ومعه قوم فأخرجوا عليا فمضوا به إلى أبي بكر فقالوا له بايع فقال إن أنا لم أفعل فمه قالوا إذا والله الذي لا إله إلا هو نضرب عنقك فقال إذا تقتلون عبد الله وأخا رسوله قال عمر أما عبد الله فنعم وأما أخو رسوله فلا وأبو بكر ساكت لا يتكلم فقال له عمر ألا تأمر فيه بأمرك فقال لا أكرهه على شيء ما كانت فاطمة إلى جنبه ...»
(الإمامة والسياسة، جلد 1، صفحه: 16؛ المؤلف: أبو محمد عبد الله بن مسلم بن قتيبة الدينوري (المتوفى: 276 هـ(، سنة الولادة / سنة الوفاة 276 هـ. تحقيق: خليل المنصور، الناشر:دار الكتب العلمية، سنة النشر: 1418 هـ - 1997 م.، مكان النشر: بيروت، عدد الأجزاء: 2*1، المصدر: الشاملة الذهبية)
استاد حسین پورعلوی خاطرنشان کرد: در کتاب انساب الاشراف می خوانیم:
«الْمَدَائِنِيُّ، عَنْ مَسْلَمَةَ بْنِ مُحَارِبٍ، عَنْ سُلَيْمَانَ التيمى، وعى ابْنِ عَوْنٍ أَنَّ أَبَا بَكْرٍ أَرْسَلَ إِلَى عَلِيٍّ يُرِيدُ الْبَيْعَةَ، فَلَمْ يُبَايِعْ. فَجَاءَ عُمَرُ، ومعه فتيلة. فتلقته فاطمة على الباب، فقالت فاطمة: [يا ابن الْخَطَّابِ، أَتُرَاكَ مُحَرِّقًا عَلَيَّ بَابِي؟ قَالَ: نَعَمْ، وَذَلِكَ أَقْوَى فِيمَا جَاءَ بِهِ أَبُوكِ. وَجَاءَ عَلِيٌّ، فَبَايَعَ وَقَالَ: كُنْتُ عَزَمْتُ أَنْ لا أَخْرُجَ مِنْ مَنْزِلِي حَتَّى أَجْمَعَ الْقُرْآنَ]. (أنساب الأشراف للبلاذري (1/ 586، حدیث: 1184)، المؤلف: أحمد بن يحيى بن جابر بن داود البَلَاذُري (المتوفى: 279هـ)، تحقيق: سهيل زكار ورياض الزركلي، الناشر: دار الفكر – بيروت، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م، عدد الأجزاء: 13)
وی افزود: در کتاب تاریخ طبری به حالت دیگری آمده است؛ وقتی عمر به پشت در آمد، زبیر آمد، در حالی که شمشیرش کشیده بود و می خواهد حمله کند؛ به علتی افتاد و شمشیر را از دست زبیر گرفتند و او را زدند و جنجال شد. دومی گفت: قسم به خدا اگر برای بیعت خارج نشوند، کاری می کنم که خانه با اهلش آتش بگیرد.
وی اضافه نمود: ابن عبد ربه در عقد الفرید این مطلب را نقل می کند و بیشتر توضیح می دهد و بیان می کند آن دومی در خانه را آتش زد و فاطمه زهرا سلام الله علیها پشت در بود.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: من 12 مدرک را به دست آوردم و آنچه که از این مطالب مهمتر است، کلام اولی است در آن زمانی که در بستر بیماری بیان کرده است؛ در چند کتاب این مطلب بیان شده است:
ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی (260- 360) که ذهبی در میزان الاعتدال وی را معتبر می داند (میزان الاعتدال، ج 2، ص 195) در کتاب المعجم الکبیر که کراراً هم به چاب رسیده است، می نویسد: ابوبکر به هنگام مرگ، اموری را آرزو می کرد و می گفت: «وددت أنی لم اکن أکشف بیت فاطمه و ترکته...»؛ (ای کاش حرمت خانه فاطمه را هتک نمی کردم و آن را به حال خود و اگذار می کردم). (معجم الکبیر طبرانی، ج 1، ص 34، تحقیق حمدی عبدالمجید سلفی.)
ابن عبد ربّه اندلسی مؤلف کتاب العقد الفرید (م 463) در کتاب خود از عبد الرحمن بن عوف نقل می کند: «من در بیماری ابوبکر بر او وارد شدم تا از او عیادت کنم، او گفت: آرزو می کنم ای کاش سه چیز را انجام نمی دادم. و یکی از آن سه چیز این است: «وددت انّی لم أکشف بیت فاطمه عن شیء و ان کانو اغلفو علی الحرب»؛ (ای کاش خانه فاطمه را نمی گشودم، هر چند آنان برای نبرد درب خانه را بسته بودند).» (عقدالفرید، ج4، ص 93، چاپ مکتبة الهلال؛ و تاریخ طبری، ج 2، ص 353، چاپ دارالکتب العلمیه، بیروت؛ و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2، ص 46 و47؛ انساب الاشراف، ج 10، ص 346؛ تاریخ الاسلام، ج 3، ص 118؛ تاریخ طبری، ج 3، ص430.)
مسعودی (م 325) در مروج الذهب می نویسد: «آنگاه که ابوبکر در حال احتضار بود چنین گفت: سه چیز را انجام دادم و تمنّا می کردم که ای کاش انجام نمی دادم؛ یکی از آن سه چیز این بود: «فوددت انی لم اکن فتشت بیت فاطمه و ذکر فی ذلک کلاماً کثیراً»؛ (آرزو می کردم که ای کاش حرمت خانه زهرا (علیها السلام) را هتک نمی کردم).» )مروج الذهب، ج 2، ص 301، چاپ دارالاندلس، بیروت.)
ابو عبیده قاسم بن سلام، (م 234) در کتاب الأموال که مورد اعتماد فقهای اهل سنّت است می نویسد: عبدالرحمن بن عوف می گوید: «در بیماری ابوبکر برای عیادش به خانه او رفتم، پس از گفتگوی زیاد، گفت: ای کاش سه چیز را که انجام داده ام، انجام نمی دادم، یکی از آن سه چیز این است که: ای کاش حرمت خانه فاطمه را نمی گشودم و آن را به حال خود وا می گذاشتم.» (الأموال، ص 144، چاپ بیروت.)
استاد حسین پور علوی خاطرنشان کرد: بر اساس تاریخ، فاطمه زهرا در بستر بیماری افتاد و دیگر بلند نشد. آنچه که هیچ شبهه ای در آن نیست، فاطمه زهرا بر اساس ضربه بیمار شد و بر آن اساس به شهادت رسید.
وی افزود: یکی از شواهد را بیان می کنیم؛ در کتاب های اهل سنت و شیعه بیان شده است که امیرالمؤمنین علیه السلام شب ها با فاطمه زهرا و حسنین به درِ خانه انصار می رفتند؛ امیرالمؤمنین علیه السلام حضرت زهرا سلام الله علیها را سوار بر الاغی به همراه می بردند؛ البته 44 نفر بیعت کردند؛ اما جز 4 نفر از آنها حاضر نشدند. اگر این بیعت گرفتن های شبانه بعد از واقعه آتش زدن خانه حضرت می بود، آیا حضرت زهرا سلام الله علیها می توانستند سوار بر الاغ بشوند؟
وی اضافه نمود: روایات متعدد داریم که حضرت زهرا هفته ای دو بار بر سر قبر شهدای احد و حمزه سیدالشهدا می رفتند. فاصله نسبتا زیاد است. معلوم می شود که حضرت این مسیر را قبل از واقعه در و دیوار طی می کردند.
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: بعد از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فدک حضرت را غصب کردند. حضرت سلام الله علیها حرکت کردند و به مسجد رفتند؛ همان گونه ای که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم حرکت می نمودند؛ در مسجد هم همان گونه صحبت کردند که پیامبر. این سخنرانی حدود یک ساعت به طول انجامید.
وی افزود: این شواهد نشان می دهد که بعد از ده روز، فدک غصب شد و بعد از پنجاه روز نیز ضربه به بدن حضرت وارد شد و بعد از بیست یا چهل روز حضرت سلام الله علیها بر اثر همان ضربه ها، به شهادت رسیدند.
/270/260/20/