استاد محمد مهدی بحرینی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «تعصب» پرداخت.
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: تعصب از انرژی های خدادادی به انسان است و تمام انرژی هایی که خدای متعال در درون انسان قرار داده و به اصطلاح از غرائز خلقی انسان است، مانند چاقوی دو سر است که حیث مثبت و منفی می تواند داشته باشد.
وی افزود: در جلسات گذشته به جنبه منفی تعصب پرداختیم و روایاتی خواندیم که نشان داد واقعا یکی از پرتگاه های خطرناک برای انسان و همچنین یکی از بهترین عرصه های غلبه شیطان بر انسان همین نقطه، یعنی تعصب است. شیطان به یاران خود گفت من از طریق تعصب می توانم ورق را برگردانم؛ و همین کار را هم متأسفانه به انجام رسانید.
استاد بحرینی خاطرنشان کرد: بعد از رحلت و شهادت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم، سقیفه بنی ساعده شکل گرفت و مهاجرین که بخشی از آنها منافقان بودند، از مولا امیرالمؤمنین علیه السلام جدا شدند؛ انصار نیز از مولا جدا شدند، در حالی که دلشان با حضرت بوده است؛ آنها در پی آن بودند که به گونه ای حکومت را از مهاجرین بگیرند و به سمت انصار بکشانند. در واقع تعصب را در این ماجرا به روشنی می بینیم. حتی در قلوب مؤمنین این مطلب واضح است.
وی اضافه نمود: این عرصه، عرصه سختی است و شیطان از این عرصه بسیار استفاده می کند. در خصوص عالمان دین نیز یکی از عرصه های خطرناک، همین داستان تعصب است. یکی از علمای بزرگ، که از مراجع عظام هم هستند، تصریح کردند وقتی انسان به مقام های بالا و مخصوصا در عرصه های اجتماعی، خود نگهداری بسیار سخت است. و من کمتر کسی را دیدم که در این عرصه از لغزش در امان بماند.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: این کلام عالم بزرگوار برای ما هشدار است؛ در هر سطحی هستیم، باید به این نکته توجه کنیم. در روایت از امام حسن عسگری علیه السلام بیان شده است:
«فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ وَ ذَلِكَ لَا يَكُونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّيعَةِ لَا جَمِيعَهُم ...»
وی افزود: از این جمله، بسیار استفاده می شود. اما قبل از این کلام شریف، امام عسگری علیه السلام تفکیکی بین تقلید خوب و تقلید بد دارند؛ در تقلید بد می فرمایند: تقلید عوام الناس از علمایی است که مردم بر بد بودن آن علما واقف هستند. در بخشی از آن روایت می خوانیم:
«عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ علیه السلام فِي قَوْلِهِ تَعَالَى «وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلَّا أَمانِيَ» (بقره: 78) أَنَّ الْأُمِّيَّ مَنْسُوبٌ إِلَى أُمِّهِ أَيْ هُوَ كَمَا خَرَجَ مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ لَا يَقْرَأُ وَ لَا يَكْتُبُ «لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ» الْمُنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ وَ لَا الْمُتَكَذِّبَ بِهِ وَ لَا يُمَيِّزُونَ بَيْنَهُمَا «إِلَّا أَمانِيَ» أَيْ إِلَّا أَنْ يُقْرَأَ عَلَيْهِمْ وَ يُقَالَ لَهُمْ إِنَّ هَذَا كِتَابُ اللَّهِ وَ كَلَامُهُ لَا يَعْرِفُونَ إنْ قُرِئَ مِنَ الْكِتَابِ خِلَافُ مَا فِيهِ «وَ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ» أَيْ مَا يَقْرَأُ عَلَيْهِمْ رُؤَسَاؤُهُمْ مِنْ تَكْذِيبِ مُحَمَّدٍ ص فِي نُبُوَّتِهِ وَ إِمَامَةِ عَلِيٍّ علیه السلام سَيِّدِ عِتْرَتِهِ وَ هُمْ يُقَلِّدُونَهُمْ مَعَ أَنَّهُ مُحَرَّمٌ عَلَيْهِمْ تَقْلِيدُهُمْ «فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّه» تَعَالَى إِلَى آخِرِهَا ... ِ
ثُمَّ قَالَ علیه السلام قَالَ رَجُلٌ لِلصَّادِقِ علیه السلام فَإِذَا كَانَ هَؤُلَاءِ الْقَوْمُ مِنَ الْيَهُودِ لَا يَعْرِفُونَ الْكِتَابَ إِلَّا بِمَا يَسْمَعُونَهُ مِنْ عُلَمَائِهِمْ لَا سَبِيلَ لَهُمْ إِلَى غَيْرِهِ فَكَيْفَ ذَمَّهُمْ بِتَقْلِيدِهِمْ وَ الْقَبُولِ مِنْ عُلَمَائِهِمْ وَ هَلْ عَوَامُّ الْيَهُودِ إِلَّا كَعَوَامِّنَا يُقَلِّدُونَ عُلَمَاءَهُمْ
فَقَالَ علیه السلام بَيْنَ عَوَامِّنَا وَ عُلَمَائِنَا وَ عَوَامِّ الْيَهُودِ وَ عُلَمَائِهِمْ فَرْقٌ مِنْ جِهَةٍ وَ تَسْوِيَةٌ مِنْ جِهَةٍ أَمَّا مِنْ حَيْثُ اسْتَوَوْا فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ ذَمَّ عَوَامَّنَا بِتَقْلِيدِهِمْ عُلَمَاءَهُمْ كَمَا ذَمَّ عَوَامَّهُمْ وَ أَمَّا مِنْ حَيْثُ افْتَرَقُوا فَلَا
قَالَ بَيِّنْ لِي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ
قَالَ علیه السلام إِنَّ عَوَامَّ الْيَهُودِ كَانُوا قَدْ عَرَفُوا عُلَمَاءَهُمْ بِالْكَذِبِ الصِّرَاحِ وَ بِأَكْلِ الْحَرَامِ وَ الرِّشَاءِ وَ بِتَغْيِيرِ الْأَحْكَامِ عَنْ وَاجِبِهَا بِالشَّفَاعَاتِ وَ الْعِنَايَاتِ وَ الْمُصَانَعَاتِ وَ عَرَفُوهُمْ بِالتَّعَصُّبِ الشَّدِيدِ الَّذِي يُفَارِقُونَ بِهِ أَدْيَانَهُمْ وَ أَنَّهُمْ إِذَا تَعَصَّبُوا أَزَالُوا حُقُوقَ مَنْ تَعَصَّبُوا عَلَيْهِ وَ أَعْطَوْا مَا لَا يَسْتَحِقُّهُ مَنْ تَعَصَّبُوا لَهُ مِنْ أَمْوَالِ غَيْرِهِمْ وَ ظَلَمُوهُمْ مِنْ أَجْلِهِمْ وَ عَرَفُوهُمْ يُقَارِفُونَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ اضْطُرُّوا بِمَعَارِفِ قُلُوبِهِمْ إِلَى أَنَّ مَنْ فَعَلَ مَا يَفْعَلُونَهُ فَهُوَ فَاسِقٌ لَا يَجُوزُ أَنْ يُصَدَّقَ عَلَى اللَّهِ وَ لَا عَلَى الْوَسَائِطِ بَيْنَ الْخَلْقِ وَ بَيْنَ اللَّهِ فَلِذَلِكَ ذَمَّهُمْ لَمَّا قَلَّدُوا مَنْ قَدْ عَرَفُوهُ وَ مَنْ قَدْ عَلِمُوا أَنَّهُ لَا يَجُوزُ قَبُولُ خَبَرِهِ وَ لَا تَصْدِيقُهُ فِي حِكَايَتِهِ وَ لَا الْعَمَلُ بِمَا يُؤَدِّيهِ إِلَيْهِمْ عَمَّنْ لَمْ يُشَاهِدُوهُ وَ وَجَبَ عَلَيْهِمُ النَّظَرُ بِأَنْفُسِهِمْ فِي أَمْرِ رَسُولِ اللَّهِ ص إِذْ كَانَتْ دَلَائِلُهُ أَوْضَحَ مِنْ أَنْ تَخْفَى وَ أَشْهَرَ مِنْ أَنْ لَا تَظْهَرَ لَهُمْ وَ كَذَلِكَ عَوَامُّ أُمَّتِنَا إِذَا عَرَفُوا مِنْ فُقَهَائِهِمُ الْفِسْقَ الظَّاهِرَ وَ الْعَصَبِيَّةَ الشَّدِيدَةَ وَ التَّكَالُبَ عَلَى حُطَامِ الدُّنْيَا وَ حَرَامِهَا وَ إِهْلَاكَ مَنْ يَتَعَصَّبُونَ عَلَيْهِ وَ إِنْ كَانَ لِإِصْلَاحِ أَمْرِهِ مُسْتَحِقّاً وَ بِالتَّرَفْرُفِ بِالْبِرِّ وَ الْإِحْسَانِ عَلَى مَنْ تَعَصَّبُوا لَهُ وَ إِنْ كَانَ لِلْإِذْلَالِ وَ الْإِهَانَةِ مُسْتَحِقّاً فَمَنْ قَلَّدَ مِنْ عَوَامِّنَا مِثْلَ هَؤُلَاءِ الْفُقَهَاءِ فَهُمْ مِثْلُ الْيَهُودِ الَّذِينَ ذَمَّهُمُ اللَّهُ بِالتَّقْلِيدِ لِفَسَقَةِ فُقَهَائِهِم ...» (الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)؛ ج 2؛ ص 456)
استاد محمد مهدی بحرینی خاطرنشان کرد: یکی از کتاب هایی هم این روایت را نقل کرده است، تفسیر منسوب به امام عسگری علیه السلام است؛ حتی اگر تضعیفی که در انتساب این کتاب به امام عسگری علیه السلام است، را بپذیریم، اما کلام، کلامِ زیبایی است؛ شیخ انصاری نیز از این روایت به خوبی استفاده کرده است و در سه صفحه در کتاب مکاسب، آن را به بحث کشیده است.
وی افزود: این روایت بسیار زیبا است و از چیزهایی است که به بیان واقعیت هایی اشاره می کند که ما به خوبی در خود احساس می کنیم. امام حسن عسگری علیه السلام به تزلزل و لغزش علمای منحرف اشاره می کنند؛ آن دسته از علمایی که مردم حقّ تقلید از آنها را نداشتند؛ چرا که مردم به فساد آنها علم داشتند، اما باز هم از آنها تقلید کردند و به دنبالشان دویدند. یکی از منشأهای فساد آن قوم، همین بود و امام علیه السلام دست روی آن می گذارند و می فرمایند: علت در تعصب شدید آنها بوده است: «وَ الْعَصَبِيَّةَ الشَّدِيدَةَ» این امر مانع شدیدشان در پذیرش دینشان بوده است. تعصب قوم یهود ریشه انحرافشان و معامله بر سرِ دینشان بوده است.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: ما در بعد از انقلاب هم از این مثال ها فراوان داشته ایم، از عالم و غیر عالم که روی یک شخص، یک گروه و یک مقام و ... تعصب نشان دهند و بعضا آن قدر متعصب است که حاضر است تا روی هر چیزی پا بگذارد. برای علما، این امر و عرصه شیطان در این امر شدیدتر می شود.
استاد محمد مهدی بحرینی از اساتید حوزه علمیه قم در بخش دیگری از گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید خاطرنشان کرد: بخش دیگری از موضوع «تعصب» جنبه مثبت تعصب و تعصب خوب است.
وی افزود: در بخشی از خطبه 192 نهج البلاغه این کلام را از امیر بیان می آموزیم:
«وَ أَمَّا الْأَغْنِيَاءُ مِنْ مُتْرَفَةِ الْأُمَمِ فَتَعَصَّبُوا لِآثَارِ مَوَاقِعِ النِّعَمِ فَ قالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالًا وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ فَإِنْ كَانَ لَا بُدَّ مِنَ الْعَصَبِيَّةِ فَلْيَكُنْ تَعَصُّبُكُمْ لِمَكَارِمِ الْخِصَالِ وَ مَحَامِدِ الْأَفْعَالِ وَ مَحَاسِنِ الْأُمُورِ الَّتِي تَفَاضَلَتْ فِيهَا الْمُجَدَاءُ وَ النُّجَدَاءُ مِنْ بُيُوتَاتِ الْعَرَبِ وَ يَعَاسِيبِ القَبَائِلِ بِالْأَخْلَاقِ الرَّغِيبَةِ وَ الْأَحْلَامِ الْعَظِيمَةِ وَ الْأَخْطَارِ الْجَلِيلَةِ وَ الْآثَارِ الْمَحْمُودَةِ فَتَعَصَّبُوا لِخِلَالِ الْحَمْدِ مِنَ الْحِفْظِ لِلْجِوَارِ وَ الْوَفَاءِ بِالذِّمَامِ وَ الطَّاعَةِ لِلْبِرِّ وَ الْمَعْصِيَةِ لِلْكِبْرِ وَ الْأَخْذِ بِالْفَضْلِ وَ الْكَفِّ عَنِ الْبَغْيِ وَ الْإِعْظَامِ لِلْقَتْلِ وَ الْإِنْصَافِ لِلْخَلْقِ وَ الْكَظْمِ لِلْغَيْظِ وَ اجْتِنَابِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ ...» اگر بنا به تعصّب باشد بايد تعصّب شما براى صفات پسنديده، و كردارهاى شايسته، و امور نيكى باشد كه بزرگان و دليران از خاندان هاى ريشه دار عرب و رؤساى قبايل به آنها برترى مى طلبند: به اخلاق خوب، و انديشه هاى بزرگ، و مقامات بلند، و آثار ستوده تعصّب بورزيد. به خصلت هاى با ارزش كه عبارت است از حفظ حقوق همسايه ها، وفاى به عهد، پيروى نيكى، روى گرداندن از كبر، توسّل به احسان و بخشش، خوددارى از تجاوز، مهم شمردن قتل نفس، انصاف دادن به خلق خدا، فرو خوردن خشم، و اجتناب از فساد در روى زمين.
استاد بحرینی خاطرنشان کرد: حضرت امیر علیه السلام تأکید می کنند اگر مرد هستید، آن انرژی تعصبتان را که می خواهید آزاد کنید، در مسیر خوبی ها و شایستگی ها و در مسیر زیبایی ها آن را خرج کنید. انصافا کار سختی می شود؛ چون انسان دوست دارد تا این تعصب را در حیث حیوانی خود صرف کند. کار سختی است؛ اما شدنی است و می توانیم خونمان را در جایی جوش بیاوریم که خیری دارد آسیب می بیند.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: این قصه از زمان حضرت آدم شروع شد و جلوه هایش در زمان ظهور امام زمان علیه السلام دیده می شود. امام رضا علیه السلام می فرماید: وقت ظهور، حضرت، قتله اباعبدالله الحسین علیه السلام را می کشند، چرا که به فعل پدرانشان راضی بودند. راضی به فعل پدران بودن، یکی از ریشه هایش تعصب است.
وی افزود: در زمان ما بحث تعصب، شدید و شدیدتر می شود؛ تعصب بر اینکه من ایرانی هستم و او هم ایرانی است، پس باید از او طرفداری کرد، این غده سرطانی خطرناکی است. بت پرستان می گفتند اینها کاری است که پدرانمان انجام می دادند.
استاد بحرینی خاطرنشان کرد: باید به آثار تعصب دقت بیشتری شود؛ شخصی خدمت امام صادق علیه السلام آمد. حضرت از او احوال پرسی کردند و اینکه در کجا زندگی می کنند. گفت در فلان جا زندگی می کند و گفت خانه ما خیلی کوچک است و تعداد عیالم زیاد است. حضرت فرمود: چرا خانه ات را عوض نمی کنی؟ گفت: چون خانه از پدرم بوده و یادگار او است.
می خواهم این تعبیر با دقت توجه بشود. البته من از همه پدرها عذرخواهی می کنم. امام صادق علیه السلام فرمود: اگر بابایت احمق باشد، تو هم باید احمق بمانی؟! حالا آن شخص، شخص خاص بود و امام با یک حساب و کتاب خاصی آن تعبیر را فرمودند؛ اما این بیان، کبرای کلی را می رساند که تعصب روی آباء و اجداد هم یک حساب و کتاب دارد. اینکه هر چی بابایم گفت و چون بابایم گفت، پس همان درست باشد، آسیب های بدی را به دنبال می تواند داشته باشد. خدای ناکرده اگر این بیان تا عرصه های دین هم ادامه پیدا کند، معلوم نیست چه کسی پایش می لغزد و چه کسی پایش نمی لغزد.
استاد بحرینی در ادامه بیان کرد: یکی از آثار بحث تعصب، این است که انسان در امر به معروف و نهی از منکر خودش را نشان بدهد. این بحث یکی از موضوعات روز ما است و بر سر آن حرف زیاد است. علما روی آن حرف زیاد دارند؛ ما شاهد آن هستیم که در عمل، عناوین ثانویه ایجاد شده و عملا دست مومنان بسته شده است؛ اما این نکته حائز اهمیت است که در امر به معروف و نهی از منکر چون ریشه اش تعصب است، باید حداقل مراتبش حفظ بشود. یعنی اگر در خیابان، به یک زن بد حجاب یا بی حجاب نمی توانیم امر به معروف و نهی از منکر زبانی هم داشته باشیم، لااقل در ظاهرمان حالت ناراحتی جلوه گر باشد.
وی افزود: در روایتی امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «أمَرَنا رَسوُلُ اللّه صلی الله علیه و آله أن نُلقِی أهلَ المَعاصِی بِوُجُوهٍ مُکفَّرَةٍ.» رسول خدا صلی الله علیه و آله به ما فرمان داد که با اهل گناه با چهره ای درهم کشیده روبه رو شویم.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: کسی که به پدرم اهانت کند، اگر بتوانم، مشت بر دهانش می زنم؛ اگر نه، به زبان بیان می کنم؛ اگر باز هم نتوانم، حداقل بر چهره ام ناراحتی جلوه کند؛ چون روی پدرم تعصب دارم. روی دین و آداب دینی هم باید تعصب داشته باشم.
/270/260/20/