استاد احمد باقریان از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «پدر و مادر بزرگوار مولا علیه السلام» پرداخت.
على (ع)، داراى نَسَب پاك و عالى
مؤلف کتاب «زیور خلافت» در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: نَسَب، نطفه پاك، شايسته، داشتن پدر، مادر و اجداد صالح نزد همه ملّتها و اقوام يكى از موجبات شايستگى براى تصدّى مقام رهبرى جامعه است، به ويژه در مكتب حياتبخش اسلام كه رهبر آن بايد هدايتگر دين و ايمان مردم نيز باشد، از اينرو بايد شخصيتى با نسب پاك، صالح و دور از هر گونه آلودگى به گناه شرك و بت پرستى باشد.
وی افزود: على عليه السلام از نژاد و دودمان پاك پيامبر صلى الله عليه و آله و نزديكترين خويشاوند پيامبر صلى الله عليه و آله بود؛ چون او عليه السلام پسر عموى پيامبر صلى الله عليه و آله بود و جدّ نزديك آن دو، عبد المطّلب است، پيامبر صلى الله عليه و آله فرزند عبد اللّه بن عبد المطّلب و على عليه السلام فرزند ابوطالب بن عبد المطّلب و عبد المطّلب از قريش و از ميان قريش از بنى هاشم بود.
پدر على عليهالسلام
استاد باقریان خاطرنشان کرد: پدر على عليهالسلام، ابوطالب پسر عبد المطّلب و عموى صادق و باوفاى پيامبر صلى الله عليه و آله و مدافع سرسخت او در برابر مشركان بود كه به اعتراف همه راويان و مورّخان اهل سنّت، ابوطالب پس از رحلت عبد المطّلب طبق وصيت او، پيامبر صلى الله عليه و آله را به خانه خود برد و او و همسرش فاطمه بنت اسد از هيچ تلاشى براى دفاع و حمايت از حضرت محمّد صلى الله عليه و آله دريغ نورزيدند.
وی افزود: دست هاى خائنانه اى كه حاضر نشدند به فرمان خدا و وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله عمل نمايند و پس از او على عليه السلام را به رهبرى سياسى و جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم برنگزيدند، تلاش كردند ابوطالب را مشرك معرفى كنند. راز اين مطلب نخست بغض و دشمنى نويسندگان و مورّخان و راويان دربارى أموى و عباسى و نيز پنهان بودن اسلام و ايمان ابوطالب بود كه به صورت تقيّه و براى اينكه با تظاهر به هم عقيده بودن با مشركان بتواند از پيامبر صلى الله عليه و آله بهتر دفاع كند، اسلام خود را آشكار نكرده بود، در حالى كه اين نكته دليل نمى شود كه به استناد احاديث مجعول به كفر و شرك او حكم شود؛ چون آن همه حمايت ابوطالب از پيامبر صلى الله عليه و آله و دريغ نداشتن از هر چيزى در دفاع از وى، خود بهترين گواه بر ايمان راسخ او است.
اشاراتی بر ایمان ابوطالب
استاد باقریان در ادامه تصریح کرد: برخى از مورّخان و راويان نكاتى را آورده اند كه بيانگر ايمان ابوطالب است.
شاهد اول:
وی افزود: ابوطالب طبق وصيت پدر [عبدالمطلب]، پس از وفات او در سال هشتم عام الفيل سرپرستى پيامبر صلى الله عليه و آله را بر عهده گرفت؛ محمّد صلى الله عليه و آله نه ساله بود كه ابوطالب در سفر شام او را به همراه خود برد، كاروان ابوطالب در «بُصرى» - از سرزمين شام - فرود آمد و در صومعه آن شهر، بحيراى راهب پيامبر صلى الله عليه و آله را ديد كه ابرى بر روى سر او سايه افكنده است، آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله در زير درختى قرار گرفت، آن درخت شاخه هايش را پايين آورد تا بر پيامبر صلى الله عليه و آله سايه افكند، بُحيرا با پرسش هايى كه از محمد صلى الله عليه و آله كرد دريافت او پيامبر موعود است و به زودى به او وحى مى شود، از اين رو به ابوطالب گفت: به شهر [مكه] برگردد و او را از يهود دور نگاه دارد، چون او در آينده نزديك از جايگاه بزرگى برخوردار خواهد شد؛ ابوطالب دست برادرزاده خود محمد صلى الله عليه و آله را گرفت و به مكه بازگشت. (الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 37 - 38)
شاهد دوم:
استاد باقریان خاطرنشان کرد: به اعتراف و تصريح مورخان اهل سنّت، ابوطالب با درخواست پيامبر صلى الله عليه و آله براى سپردن على [عليه السلام] به او صلى الله عليه و آله موافقت كرد و على عليه السلام را در زمان خردساليش به پيامبر صلى الله عليه و آله سپرد و حاضر شد پيامبر صلى الله عليه و آله شخصا حضانت و تربيت على عليه السلام را بر عهده بگيرد.
شاهد سوم:
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در سال سوم بعثت كه پيامبر صلى الله عليه و آله خويشاوندان نزديك خود از جمله عموهايش را به منزل خود فرا خواند و آنان را به اسلام دعوت كرد، على [عليه السلام] در حضور ابوطالب و ديگر فرزندان عبد المطّلب دعوت پيامبر را اجابت كرد و پيامبر صلى الله عليه و آله در حق على [عليه السلام] فرمود: «او برادرم، وصيّم و جانشينم در ميان شما است، پس سخن او را گوش فرا دهيد و او را پيروى كنيد»،
مردان آن مجلس خطاب به ابوطالب و به قصد استهزاى او گفتند: «او امر كرده است كه به سخن پسرت گوش فرا دهى و او را اطاعت كنى» (ر.ك: همين كتاب، فصل اول، بخش سوم با عنوان «نخستين اعلام ولايت على عليهالسلام»)؛ ولى ابوطالب اين استهزا را به جان خريد و سكوت كرد و هيچ راوى و مورّخى نقل نكرد كه ابوطالب پاسخ ردّ و ناراحت كننده اى به پيامبر صلى الله عليه و آله داده باشد، چنانكه به پسر خود على نيز هيچ گونه اعتراضى نكرد كه چرا دعوت محمّد صلى الله عليه و آله را پاسخ داده و در پذيرش آن پيشگام شده است.
شاهد چهارم
استاد باقریان خاطرنشان کرد: قريش مشاهده كردند كه ابوطالب از پيامبر صلى الله عليه و آله با سرسختی دفاع مى كند و او را به آنان تسليم نمى كند، كسانى را نزد ابوطالب فرستادند و به او گفتند: يا خودت محمّد را از لعن و توهين خدايان و دين ما باز دار و يا از برخورد ما با او ممانعت نكن، ابوطالب با سخن زيبا و با مهربانى آنان را از خود دور كرد و پيشنهاد آنان را نپذيرفت، چنانكه پيشنهادات ديگر آنان را نپذيرفت. او به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: اِذْهَبْ يَابْنَ أَخى فَقُلْ ما أَحْبَبْتَ، فَوَاللّهِ لا أُسَلِّمُكَ لِشَىْءٍ أَبَدا». (كامل ابن اثير، ج2، ص63 - 64؛ تاريخ الطبرى، ج 1، ص 545؛ بيهقى، دلائل النبوّة، ج 2، ص 187؛ سليمان كلاعى، الاكتفاء، مجلد 1، ج 1، ص 216).
«پسر برادرم هر چه مى خواهى بگو، به خدا سوگند من هرگز تو را براى هيچ چيزى به آنان تسليم نمى كنم».
شاهد پنجم
استاد باقریان فرح آبادی خاطرنشان کرد: سران قريش براى اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان را با فشار اقتصادى از پاى در آورند، قراردادى را امضا كردند كه از آن پس با مسلمانان و بنى هاشم هيچ گونه رابطه و داد و ستد نداشته باشند، آنان پيمان نامه را در شكاف ديوار كعبه گذاشتند، پيامبر صلى الله عليه و آله به همراه عموى خود ابوطالب و مسلمانان و بنى هاشم به يكى از درّه هاى اطراف مكه [شِعْب ابوطالب] پناه بردند، در آنجا سه سال را با نهايت سختى، رنج و مشقّت گذراندند، پس از سه سال موريانه همه آن نامه - جز كلمه «بِسْمِكَ اللّهُمَّ» - را خورد، ابوطالب همه رنجهاى شِعْب را به همراه ديگر مسلمانان تحمّل كرد، با اينكه خود شيخ و پير قريش بود، پس از سه سال بيرون آمدند و ابوطالب اين شعر را سرود:
وَ قَدْ كانَ فى اَمْرِ الصَّحيفَةِ عِبْرَةٌ مَتى ما يُخَبَّرُ غائِبُ الْقَوْمِ يَعجَبُ مَحَا اللّهُ مِنْهُمْ كُفْرَهُمْ وَ عُقُوقَهُمْ وَ ما نَقَمُوا مِنْ ناطِقِ الْحَقِّ ُعْرِبٌ فَأَصْبَحَ ما قالُوا مِنَ اْلأمْرِ باطِلاً وَ مَنْ يَخْتَلِقْ ما لَيْسَ بِالْحَقِّ يَكْذِبُ (ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 89 - 90؛ ابن هشام، السيرة النبويّه، ج 1، ص 377 - 378؛ بيهقى، دلائل النبوّة، ج 2، ص 310 – 311).
درنامه درس عبرتی وجود داردهرگاه غایب از میان مردم شگفت زده می شود
خدا کفر و انکار آنان را محو کرد و آنانکه از سخن حق دلگیر شدند لال شدند
پس آنچه را که گفته بودند باطل شد و هرکس ببافد ناحقی را دروغ می گوید
شاهد ششم
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: خداوند پيامبر صلى الله عليه و آلهرا از استغفار براى مشركان نهى كرد و فرمود «بر پيامبر و مؤمنان جايز نيست براى مشركان استغفار كنند» (التوبة، آيه 113. شأن نزول صحيح آيه اين است كه مسلمانان به پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: «آيا براى پدران ما كه در جاهليت مردهاند استغفار نمى كنى؟»، آيه نازل شد و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از استغفار براى مشركان عصر جاهليت نهى كرد [مجمع البيان، ج 5، ص 115]؛ ولى در منابع اهل سنّت حديث درست كردهاند كه آيه به دنبال استغفار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى عموى خود نازل شد، و او را از اين كار نهى كرد، در سند اينگونه احاديث نوعا يكى از كذابين و ضعفا قرار دارد كه در ادامه وجه ضعف سند سه نمونه از آنها بيان مى شود) ولى او صلى الله عليه و آله براى عموى گرامى خود ابوطالب استغفار و طلب شفاعت مى كرد.
شاهد هفتم
استاد باقریان خاطرنشان کرد: ابوطالب به على [عليه السلام] گفت: «اى پسرم! اين دينى كه تو بر آنى چيست؟»، على گفت: «پدرم! من به خدا و پيامبرش ايمان آورده و آنچه را او آورده است باور كرده ام و با او نماز خوانده و از او پيروى كرده ام»، ابوطالب به پسر خود گفت: «پسرم! آگاه باش كه او [محمد صلى الله عليه و آله] براى تو جز خوبى چيزى نمى خواهد به او پايبند باش و همراه او باش».( ابن هشام، السيرة النبوية، ج 1، ص 247؛ محمد بن طلحه شافعی، مطالب السؤول، ص 65)
شاهد هشتم
وی افزود: ابوطالب به پسرش على عليه السلام مىگفت: «مشاور پسر عمويت باش و او را يارى كن»( وازِرْ اِبْنَ عَمِّكَ وَ انْصُرْهُ». تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 45). آيا اين رفتارهاى مثبت و اين سخنان حق و مخالف باطل، در مخالفت با مشركان و موافقت با پيامبر صلى الله عليه و آله در آن فشار بى حد و حصر مشركان جز از يك مؤمن خالص صادر مى شود؟!
شاهد نهم
مؤلف کتاب زیور خلافت خاطرنشان کرد: دكتر احمد شلبى در كتاب «السيرة النبوية» نوشته است: ابوطالب سِپَرى بود كه از پيامبر با تمام نيرو و صلابت حمايت مى كرد و اين شعر از او است:
(والله لن یصلوا الیک بجمعهم حتّی أوسَّدَ فی التراب دفینا)
به خدا سوگند با همه جمعیتشان به تو نمیرسند تا خاک را بالشم گرفته و در آن دفن شوم
وی اضافه نمود: ابوطالب در هفتاد و پنج سالگی در گذشت، از ابن عباس نقل شده است که گفت: از ابوطالب در آن هنگام که در بستر مرگ قرار داشت شنیده شد شعری میخواند که در آن آمده بود:
وَ قَد عَلمتُ بأنَّ دینَ محمَّد مِن خیر أدیان البریّة دینا
ومن دانستم که دین محمد از بهترین ادیان مخلوقات است
مانند اين شعر بعضى از پژوهشگران اهل سنّت را بر آن داشته است كه اين رأى را داشته باشند كه ابوطالب در دين محمد داخل شد، اگرچه آن را علنى نكرده بود.( احمد شلبى، السيرة النبوية العطره، ص 225)
وصيّت و وفات ابوطالب
استاد باقریان خاطرنشان کرد: ابوطالب در هنگام مرگ چهره هاى بزرگ قريش را در کنار بستر خود گرد آورد و به آنان گفت: «ای قریش! شما بر گزیدگان از میان مخلوق و قلب عرب هستید، در میان شما بزرگ اطاعت شونده وجود دارد... من شما را در مورد محمد به خوشرفتاری سفارش میکنم، زیرا او امین قریش و صدّیق عرب است، او جامع هر چیزی است که شما را به آن وصیت کرده ام، او چیزی آورده است که دلها آن را پذیرفته و زبان ها آن را از ترس سرزنش دیگران انکار میکند، به خدا سوگند که گویا من خیر اندیشان و نیکان عرب در اطراف و مستضعفین مردم را میبینم که به دعوت او پاسخ داده و سخن او را تصدیق کرده و کار او را بزرگ داشته ان داشته اند. (سليمان كلاعى اندلسى، الاكتفاء، مجلد 1، ج 1، ص 295 - 296)
وی افزود: ابوطالب پس از مدّتى كوتاه كه از محاصره شعب بيرون آمد دار فانى را وداع گفت و طبق روايت عباس عموى ديگر پيامبر صلى الله عليه و آله، آنگاه كه ابوطالب در بستر مرگ قرار داشت، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «لا اله الاّ اللّه را بر زبان جارى كن تا در روز رستاخيز به وسيله آن شايستگى پيدا كنى كه از تو شفاعت شود»،... آنگاه كه مرگ سايه سنگين خود را بر ابوطالب افكند، ديده شد كه دو لب خود را مى جنباند، عباس گوش خود را به دو لب ابوطالب نزديگ كرد تا سخن او را بشنود، عباس به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: «اى پيامبر خدا! آن كلمهاى را كه از او درخواست كرده بودى گفته است»( ابن هشام، السيرة النبويّه، ج 2، ص 418؛ بيهقى، دلائل النبوّه، ج 2، ص 346) يا «اى پسر برادرم! به خدا سوگند برادرم كلمه اى را كه تو او را فرمان داده بودى گفته است».( سليمان كلاعى اندلسى، الاكتفاء، مجلد 1، ج 1، ص 294؛ ابن زينى دحلان، السيرة النبويه، ج 1، ص 74)
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: ابن زينى دحلان نوشته است: در روايتى آمده است كه «او در هنگام وفات اسلام آورده بود» و رافضه و تابعينشان به اين خبر بر اسلام او استدلال كرده اند؛ ولى كسانى كه او را مسلمان نمى دانند پاسخ دادند كه گواهى عباس به اسلام ابوطالب مردود است، زيرا گواهى عباس در حال كفر و پيش از اسلام خود بود، در حالى كه در احاديث ثابت شده در بخارى و جز آن آمده است كه ابوطالب در حال كفر مرده است. (السيرة النبويه، ج 1، ص 74)
وی اضافه نمود: پاسخ به سخن ابن زينى دحلان اين است:
اولا: صحت خبر، منوط به اسلام خبر دهنده نيست، بلكه كافى است خبر موثوق الصدور باشد و عباس در حال كفر خود داعى براى مسلمان جلوه دادن برادر خود نداشت.
ثانيا عباس پس از اسلام آوردن خود خبر خود را تكذيب نكرد، او در كنار بستر برادر خود حضور داشت، نه خبر دهندگان صحيح بخارى و مانند آن كه تعدادى از آنان از حديث سازان دربار بنى اميه بودهاند.
وی افزود: در خبرى كه ابن جوزى با سندى از ابو عبد الرحمان سلمى از على [عليهالسلام] نقل كرده آمده است: على [عليه السلام] گفت: آنگاه كه ابو طالب وفات كرد، من نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدم و گفتم: عموى پير تو مرده است، [پيامبر صلى الله عليه و آله] گفت: برو او را دفن كن و كارى انجام نده تا نزد من بيايى، [على عليه السلام] گفت: من [ابوطالب را] غسل دادم؛ سپس نزد او رفتم، او براى من دعا می كرد كه [مرا از آن دعا شادمانى پديد آمد به گونه اى كه] گويا همه دنيا به من داده شد، [راوى] گفت: على [هر گاه مرده را غسل مى داد] غسل مى كرد.
ابن عباس گفته است: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بر سر جنازه ابوطالب آمد و گفت: وَصَلْتَ رَحِمَكَ جَزاكَ اللّهُ خَيرا يَا عَمّ». (المنتظم، ج 3، ص 10).«صله رحم كردى، خدا به تو پاداش خوب بدهد اى عمو!»
از طريق ابوداود، نسائى، ابن جارود و ابن خُزيمه از على [عليه السلام] روايت شده است كه گفت: آنگاه كه ابوطالب وفات كرد به پيامبر صلى الله عليه و آله خبر دادم، او گريه كرد و گفت: «برو او را غسل بده و كفن كن و دفن كن! خداوند او را بيامرزد و مورد رحمت خود قرار بدهد».( المنتظم، ج 3، ص 10؛ ابن زينى دحلان، السيرة النبويه، ج 1، ص 75؛ شبلنجى، نور الابصار، ص 33)
وی افزود: پيامبر صلى الله عليه و آله سال وفات خديجه و ابوطالب را «عام الحُزن»،[ يعنى سال اندوه و غم] نام نهاد، زيرا در ميان خويشان و عموهاى او جز ابوطالب براى او حامى وجود نداشت.( مقريزى، امتاع الأسماء، ج 1، ص 45)
شفاعت پيامبر (ص) از ابوطالب
استاد باقریان خاطرنشان کرد: افزون بر اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله در هنگام وفات ابوطالب به او وعده شفاعت داده و پس از وفات او بر سر جنازه او آمده و براى او از خدا درخواست آمرزش كرده بود، در موارد ديگر نيز از شفاعت خود براى او خبر داده است:
1. سيوطى از طريق ابن سعد و ابن عساكر با سندى از اسحاق بن عبد اللّه بن حارث نقل كرده است كه گفت: عباس [به پيامبر صلى الله عليه و آله] گفت: «اى پيامبر خدا! آيا براى ابوطالب اميد دارى؟»، او فرمود: «كُلّ الْخَيْرِ أَرْجُوا مِنْ رَبّى»( الخصائص الكبرى، ج 1، ص 147)؛ يعنى: «همه خوبىها را از پروردگارم اميد دارم».
2. سيوطى از طريق تمام در فوائدش و ابن عساكر از ابن عمر نقل كرده است كه گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آنگاه كه روز رستاخيز پديد آيد من براى پدرم، مادرم، عمويم ابوطالب و برادرى كه در روزگار جاهليت داشتهام شفاعت مى كنم».(الخصائص الكبرى، ج 1، ص 147؛ محب طبرى، ذخائر العقبى، ص 7)
3. در صحيح مسلم و بخارى از ابوسعيد خدرى نقل شده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اميدوارم شفاعت من در روز قيامت او [ابوطالب] را بهره برساند».( صحيح مسلم، ج 1، ص 627، باب 90، شفاعة النبى صلى الله عليه و آله لابى طالب و التخفيف عنه بسببه؛ صحيح البخارى، ج 4، ص 299، ح 388)
وی افزود: اگر چه راويان اهل سنت اين شفاعت را در مورد تخفيف عذاب ابوطالب نقل كردهاند [كه از روايات ساخته شده بنى اميّه براى تضعيف على عليهالسلاماست] (در سند حديث مجعول ياد شده عبد اللّه بن يوسف قرار دارد، كه از ليث روايت كرده و عبد اللّه بن سليمان بن يوسف است [لسان الميزان، ج 3، ص 436، ش 4926]، عسقلانى در باره او نوشته است: از او حديث منكَر نقل شده است [لسان الميزان، ج 3، ص 347، ش 2640] و ذهبى نيز نوشته است: «او مورد اعتماد نيست» [ميزان الاعتدال، ج 4، ص 232، ش 4718)؛ ولى اصل شفاعت را پذيرفتهاند. چگونه مى شود كه پيامبر صلى الله عليه و آله نتواند براى مشركان استغفار كند ولى بتواند در روز رستاخيز شفاعت كند، در حالى كه نتيجه هر دو گذشت از گناه است و گناه شرك و كفر آمرزيده نمى شود؟! جز اين نيست كه ابوطالب مشرك نبود و جاعلان حديث از اين نكته غافل بودند.( صحيح بخارى، حديث شماره 3884، ج 4، ص 297، در سند آن عبد الرزاق قرار دارد)
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در ادامه با عنوان «مادر على عليه السلام» بیان می شود كه فاطمه بنت اسد همسر ابوطالب يازدهمين مسلمان بود و اگر ابوطالب مشرك بود بر فاطمه بنت اسد لازم بود تا از او جدا گردد، در حالى كه نه از او جدا شد و نه پيامبر صلى الله عليه و آله در اين باره چيزى گفت، ابوطالب نيز به اسلام همسر خود اعتراضى نكرد و واكنش منفى نشان نداد.
مادر على عليه السلام
استاد احمد باقریان خاطرنشان کرد: مادر على عليه السلام به نام «فاطمه»، دختر اسد بن هاشم بن عبد مناف و از طايفه قريش و هاشم بود، صحيح اين است كه او به مدينه هجرت كرد و در مدينه فوت كرد. عبدالله بن محمد بن عمر بن على از پدرش نقل كرده است كه گفت: [پس از وفات فاطمه بنت اسد] پيامبر صلى الله عليه و آله فاطمه را در پيراهن خود كفن كرد و در گور او دراز كشيد و پاداش خوب را به او وعده داد. اين خبر از ابن عباس نيز نقل شده و بر آن افزود: مردم به پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: آنچه با او [فاطمه] انجام دادهاى با كسى رفتار نكردهاى؟ پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ فرمود: «پس از ابوطالب نسبت به من كسى نيكرفتارتر از او نبود، من پيراهن خود را بر او پوشاندم تا از پارچه هاى زيباى بهشتى بر اندام او پوشيده شود و در گورش دراز كشيدم تا عذاب گور بر او آسان گردد».(ابن اثير جزرى، اسد الغابة، ج 7، ص 212 - 213؛ نور الابصار، ص 156)
وی افزود: از ابو عمر و ديگران نقل شده است كه فاطمه بنت اسد نخستين هاشمى بود كه از شوهر هاشمى فرزند آورد و پيامبر صلى الله عليه و آله متولّى دفن او شد و پيراهن خود را بر اندام او پوشاند و در گور او دراز كشيد. از سلفى نقل كرده است كه گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله بر او نماز خواند.(محب طبرى، مناقب الامام امير المؤمنين عليه السلام من الرياض النضره، فصل 1، ص 22)
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: ابن ابى الحديد در باره اسلام فاطمه بنت اسد مىگويد: او يازدهمين تن بود كه اسلام آورد و پيامبر صلى الله عليه و آله به او احترام مىگذاشت و او را مادر صدا مىزد، فاطمه پيش از مرگ خود، پيامبر صلى الله عليه و آلهرا وصىّ خود قرار داد و پيامبر صلى الله عليه و آله وصيتش را پذيرفت، فاطمه نخستين زنى بود كه با پيامبر صلى الله عليه و آله بيعت كرد.( شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 14)
وی اضافه نمود: از ابن عباس نقل شده است كه گفت: آيه «يا أَيُّهَا النَّبِىُّ اِذا جاءَكَ الْمُؤمناتُ يُبايِعْنَكَ» (الممتحنه: 12) در باره او [مادر على عليهالسلام] نازل شده و او نخستين زنى بود كه از مكّه با پاى پياده و برهنه هجرت كرد و نخستين زنى بود كه در مكّه پس از خديجه با محمّد صلى الله عليه و آله بيعت كرد.(سبط بن جوزى، تذكرة الخواص، ص 10)
استاد احمد باقریان خاطرنشان کرد: آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله در گور فاطمه بنت اسد دراز كشيد و بر او نماز خواند، عمر بن خطاب سبب آن رفتارش با فاطمه را پرسيد، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى عمر! اين زن گويا مادر من بود كه مرا زاييده است، ابوطالب خوراك آماده مى كرد و سفرهاى داشت و ما را براى خوردن غذا گرد مىآورد، اين زن بهره مرا بيشتر از فرزندانش قرار مىداد، جبرئيل از پروردگارم به من خبر داد كه او از اهل بهشت است و خبر داد كه خداوند هفتاد هزار فرشته را فرمان داد بر او نماز بخوانند».(حاكم نيشابورى، المستدرك، ج 3، ص 116، ح 4574/172؛ خوارزمى، المناقب، ص 47 نقل از انس)
وی افزود: خوارزمى در تفسير آيه «يا أَيُّهَا النَّبِىُّ اِذا...» از زبير بن عوّام نقل كرده است كه گفت: در آن هنگام كه اين آيه نازل شد من از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه زنان را به بيعت با خود فرا مى خواند، فاطمه بنت اسد، مادر على بن ابىطالب نخستين زن بود كه بيعت كرد.( المناقب، ص 277، ح 265)
وی در ادامه بیان کرد: او از جعفر بن محمد[ عليهالسلام] روايت كرده است كه فاطمه بنت اسد نخستين زن بود كه با پاهاى خود از مكه مهاجرت كرد و از ميان مردم بيش از همه به پيامبر صلى الله عليه و آله نيكى مى كرد.( المناقب، ص 277، ح 264 و 265)