استاد عابدینی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «انسان شناسی قرآنی» پرداخت.
این استاد درس خارج در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: برزخ هر کسی به نسبت دنیایش بی نهایت است، و قیامت همان فرد هم نسبت به برزخش باز بینهایت است. هرکسی که وارد برزخش شد، در عظمت، آن را بی نهایت برابر دنیا می داند، و زمان دنیا را یک آن و لحظه ای در برابر حیات برزخیش می بیند. همینطور این فرد وقتی وارد صحنه قیامتش شود، برزخش را در برابر آن حیات قیامتیش یک لحظه و آنی می یابد که در آن مرتبه چون تحول در ادراکش ایجاد شده، از مراتب مادون در توجهش عبور کرده است.
وی افزود: هر کسی از دنیا پا بیرون می گذارد، چه در زمان حیات دنیایی اش، چه با موتی که برای او غیر اختیاری باشد، مواجه با یک عالم بی نهایت می شود. این یک اصل اساسی است که مواجه با یک عالم بی نهایت میشود. اما این عالم بی نهایت برای هر کسی مطابق خودش بی نهایت است. نه اینکه بی نهایت ها یکسان باشند. با اینکه بی نهایت ها قابل قیاس نیستند؛ اما به لحاظ دنیا که محدودیت داشت، هر کسی وقتی پا از دنیا فراتر می گذارد، مواجه میشود با یک عالمی که این حدود را ندارد. وقتی این حدود را ندارد، برای او بی نهایت است. هرچند برای کسی که بالاتر از این شخص است، عالم این شخص محدودیت دارد؛ اما این شخص محدودیت احساس نمی کند.
استاد عابدینی خاطرنشان کرد: قیامت هم نسبت به عالم برزخ همین سنخ است. تازه می فهمد از یک عالم محدودی وارد عالم بی نهایت شده است. منتها بی نهایت های آنجا هم به نسبت برزخ آن فرد است نسبت به قیامتش. و الا ممکن است بی نهایت این فرد برای شخص دیگری محدود باشد.
مفسر قرآن کریم در ادامه بیان کرد: دنیا نسبت به برزخ، خواب است در برابر بیداری، و برزخ هم در برابر قیامت، خوابیست در برابر بیداری بالاتر؛ همانطور که «الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا»، وقتی وارد برزخ می شوند، تازه بیدار می شوند؛ همچنین این رابطه هشیاری و ادراک بالاتر در حیات برزخی نسبت به دنیا، در حیات قیامتی هم نسبت به برزخ و دنیا، در مَثَل خواب و بیداری است. حیات دنیا نسبت به حیات برزخی، مثل غفلت خواب در برابر هشیاری و بیداری است، که وقتی وارد برزخش میشود گویی تازه بیدار شده است. و همین رابطه میان قیامت و برزخ است که برزخ مثل خوابی است و قیامت مثل بیداری از آن خواب است.
وی افزود: از این رو در روایت دارد که به مؤمن در برزخ می گویند: «بخواب، بمانند خواب تازه عروس بر بستر نرم و راحتش»: «ثُمَّ يُقَالُ لَهُ نَمْ نَوْمَةَ الْعَرُوسِ عَلَى فِرَاشِهَا أَبْشِرْ بِرَوْحٍ وَ رَيْحَانٍ وَ جَنَّةِ نَعِيمٍ»، «بخواب، مانند خواب یک جوان در خوابی سبک و استراحتی نیکو (احسن مقیلا)»: «ثُمَّ يَقُولَانِ لَهُ نَمْ قَرِيرَ الْعَيْنِ نَوْمَ الشَّابِّ النَّاعِمِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- أَصْحابُ الْجَنَّةِ يَوْمَئِذٍ خَيْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِيلا».
استاد عابدینی خاطرنشان کرد: تغییرات میان حیات دنیا و حیات برزخ و حیات قیامت، تغییر در نحوه ادراک است؛ آنچه که تغییر در وجود فرد ایجاد می کند تا از دنیا وارد برزخ بشود و از برزخ وارد قیامت بشود، آن حقیقت عظیمی که تاثیر گذار است و انسان را قیامتی می کند یا برزخی، «نحوه ادراک انسان» است و نحوه ادراک است که انسان را دارد، بالا می برد و نحوه ادراک این تحول را ایجاد می کند. می خواهد در عالم بیرونی هم تحولی صورت بگیرد برای اینکه نحو ادراک تغییر بکند یا صورت نگیرد.
وی افزود: به عنوان مثال اکنون که افراد زیادی از دنیا تا به حال رفته اند، آیا در عالم مادی و عالم ارضی آیا شمس مکور شد (اذا الشمس کوّرت) و آسمان و ستارگان منکدر شدند (اذا النجوم انکدرت)؟ نه. آنها سرجایشان هستند. ولی این هم وارد برزخ شده است. شمس او تکویر شد و نجوم برایش منکدر شد و بحار او سجرت شد، همه آنها شد در وجود او، می بیند که آثار مربوط به اینها نبود، می یابد که اینها حتی به نحو وساطت، حتی به نحو معدّ، موثر نبودند؛ آنجا می یابد که همه به هم ریخته می شود و تقطع پیدا می کنند، «رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْباب»، آنچه که سببیت در نظام مادی دیده میشد در آنجا منقطع و منکدر است.
استاد عابدینی خاطرنشان کرد: چون تحقق برزخ و قیامت دائر مدار تحوّل درونی و ادراکی است، از ای رو در زندگی دنیا هم رؤیت برزخ و قیامت امکان پذیر است؛ با این نگاه برای کسانی که تا به حال وارد برزخ شدند، تحولی از جهت بیرونی در عالم ماده محقق نشده است. ما میبینیم که خورشید همان خورشید است، چه او باشد و چه او نباشد. رفتن انسان و وارد برزخ شدن انسان و وارد غیب عالم شدن مساوی این نیست که عالم بیرون از بین رفته باشد. حالا اینکه در نهایت انسان ها همه به این نقطه برسند و به این حقیقت، آیا لازم است که عالم هم اینگونه بشود، امر مسکوتی است. تلازمی بین این دو نیست که اگر بخواهد کسی وارد عالم آخرت بشود، انقلاب در عالم بیرونی ایجاد بشود. این استدلال را مرحوم علامه طباطبایی در المیزان می کنند که بین این دو ملازمه نیست. حالا می خواهد در نهایت هم این مسئله محقق بشود یا نه. اما آن که وعده های قرآنی و آیات و روایات آمده که چه می شود و علائم ذکر شده است، اساس اینها در صحنه ادراک فرد محقق خواهد شد. چه با امر بیرونی همراه باشد و چه همراه نباشد. در نظام وجودی هر فرد محقق می شد. قبلا وسائط می دید. اما آنجا دیگر توجه به وسائط ندارد، می بیند که شمس مکوّر است و هیچ اثر مستقلی از خودش ندارد حقیقتا. این اشدّ از این است که در بیرون اتفاقی بیافتد. این ادراک مهم است.
وی افزود: خدای سبحان اساس بروز توحید را در قیامت بر این قرار داده است که این ادراک صورت بگیرد. این ادراک اگر صورت گرفت، آن غایتِ نهاییِ قیامتی محقق شده است. حالا محقق شدن این غایت به ضمیمه یک امر بیرونی که دیدنی باشد یا نباشد، کسی ببیند یا نبیند همراه باشد یا نه. این نتیجه دوم مسئله است. نتیجه اول این بود که این امکان پذیر باشد. تمام این حقایق و سببیت ها برایشان منقطع شده است. در حالی که در بیرون این سببیت ها در جای خودش در عالم دنیا برای اهل دنیا باقی است.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: حتی اگر می خواهد مسئله ای در بیرون محقق بشود تا او برای این حقیقت زمینه و معدّ بشود، آن زمینه او را برای این تحقق آن ادراک در وجود انسان آماده کند. پس غایت در هر صورت این است، نتیجه در هر صورت مربوط به رسیدن به این ادراک است. چه زمینه بیرونی (معدّات) لازم باشد و در کار باشد و چه لازم نباشد، لذا در دنیا هم برای افرادی که این مسیر را طی کنند، امکان پذیر است. یعنی اگر این ادراک موکول به خرابی همه عالم نباشد برای ادراک این امر، پس میشود در زندگی دنیا هم کسی به این رتبه و درک حقایق قیامتی برسد.
وی اضافه نمود: پس می شود انسان در دنیا به نگاه قیامتی برسد که «قامت قیامته». همین جا قیامتش قیام بکند. این هم یک نکته مهم است. از این رو اگر در روایات یا آیات می فرماید که «فصعق من فی السماوات و من فی الارض الا من شاء الله»، یعنی یک عده صعقه شان را در دنیا زده اند، دیگر آنجا برایشان صعقه ندارد. یا «و هم من فزع یومئذ آمنون». چون اینها قبلا این فزع را در ادراک و شهودشان داشتند و دیگر آنجا فزعی ندارند.
استاد عابدینی تأکید کرد: اساس بر رؤیت و ادراک است؛ و رابطه. یعنی خدای سبحان خلق را که خلق کرده است، بعضی از حجاب ها بواسطه خلق محقق می شود که «لَيْسَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ حِجَابٌ غَيْرُ خَلْقِه». اما اینها حجابی نیست که انسان را از رویت باز بدارد. بله، این هم در نهایت در وقت عبور از دنیا که خلع بدن محقق میشود و انقطاع از بدن (به موت اختیاری در سلوک، یا موت اضطراری در مرگ)، برای خیلی از افراد، مومنین، اصحاب یمین، همین انخلاع آثار زیادی ایجاد می کند در رؤیت. لذا در دوران حیات انسان در دنیا هر سیئه ای و توجه دوباره ای به دنیا، سیئه یک بحث است، توجه دوباره به دنیا و محبت به دنیا حجاب و رین و زنگاری در رابطه با رویت ایجاد می کند. «كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ ، كَلاَّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ » (المطففین 14و15)
وی افزود: اساس بر رؤیت و شهود و ادراک است، اگر حجاب و غفلت و پرده ای ادراکی ایجاد شده، اینها عرضی و رین و زنگار و عدم آمادگی است که باید رفع شوند. اساس حیات انسانی دائر مدار ادراک و رؤیت حقایق است، که رفته رفته ادراکش پیشرفت کند بسوی بی نهایت. غفلت و پرده حجاب دنیا از موانع عارض شده بر آن ساختار اولیه انسان است که برای دیدن و درک کردن و پیشرفت در شهود و ادراکش خلق شده است: «لَقَدْ كُنْتَ في غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَديد» (ق 22). تو به خاطر اشتغالت به دنیا از رؤیت این حقایق حاضر غافل شدی. و الا او همراه تو بود، تو هم در دسترست بود. این ها خیلی کار را برای انسان سخت می کند که نشان می دهد چقدر مشغول دنیا هستیم که هیچ رویتی و شهودی حتی در خواب برای انسان ایجاد نمی شود.
وی افزود: پس اساس با رویت است. از این رو طفل و کودک رؤیت را دارد؛ وسائط را نمی بیند. در چهارماه دوم یک واسطه می بیند. گریه و خنده کودک شهادت بر رسالت است، یا صلوات بر پیغمبر است. این اساس بر رؤیت است. منتها رؤیت بسیط اولیه. این با زنگارها و تعلقات و حجاب ها پوشیده می شود، بعد که با تکلیف مواجه می شود، تکلیف می خواهد اینها را خلع بکند و منقطع و پاک بکند و به آن رؤیت نوریه برگردد. «کلا بل ران علی قلوبهم...» مانع رؤیت از این رین و حجاب و زنگار بر قلب هاست.
این استاد درس خارج حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: هر عمل صالحی انسان را ، برای شهود و رؤیت بالاتر آماده می کند، تا پیشرفت در ادراک انسان ایجاد شود: «فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا» (کهف 110). تا انسان حال احتضار شدید پیدا می کند، تمام ارتباطاتش با بدن تحت الشعاع احتضار قرار می گیرد و دیگر دردهای بدنی را احساس نمی کند؛ مثل کسی که بیهوش می شود، دیگر درد بدن را احساس نمی کند، وقتی این انصراف و انقطاع از بدن با حالت احتضار ایجاد بشود هم دیگر درد بدن و تعلقات بدنی را احساس نمی کند؛ ولی در عوض وقتی که از اشتغال به بدن منصرف شد و توجهش به حقیقت وجود خودش بیشتر شد، تازه ملکات باطنی خودش با صورت های مناسبشان بروز می کند. اگر ملکات بد داشته باشند، با صورت های قبیحه و وحشتناک بروز می کنند، و اگر ملکات خوب داشته باشند، با صورت های بسیار زیبا و پر از عشق بروز می کنند.
وی اضافه نمود وقتی که انسان از بدن و تعلقات بدنی منقطع شود، باطنش ظاهر می شود. لذت ها و دردهایش بر اساس ظهور باطنش و رؤیت صورت ملکاتش می شود.
ای دریده پوستین یوسفان
گرگ بر خیزی ازین خواب گران
گشته گرگان یک به یک خوهای تو
می درانند از غضب اعضای تو
استاد عابدینی تصریح کرد: تمام مشاهدات نقل شده در برنامه «زندگی پس از زندگی» مربوط به حالت احتضار است، و مرگ قطعی رخ نداده است که می توانند برگردند؛ بعضی از مشهوداتی که برای بعضی ایجاد شده است، تمام اینهایی که زندگی پس از زندگی نقل می کنند، تمامش حالت احتضار است. حتی اگر قلب از کار افتاده باشد. تمام اینها قبل از موت است. برگشت پذیر بودنش به خاطر همین است. شهودات موتیه غیر از شهودات احتضاریه است. ورود به حالت احتضار و سلطه حالت احتضار ورود تام نیست، ورود مقید است، هر کسی از راه خودش وارد می شود. تمام مسیر را هم طی نمی کند. لذا آنچه دیده، مربوط به برهه ای و گوشه ای است. لذا اگر اولی جوری دید، دومی جور دیگری دید، هر کدام یک گوشه ای و دری و پنجره ای از این حال را دیده اند. اینطور نیست که تمام مسیر ار طی کرده باشند. آنی که برگشت و اخبار می کند، کسانی هستند که شدت و ضعف احتضار را طی کرده اند. حتی اگر نبض و قلب هم از کار بیافتد، همه اینها حالت احتضار است. یقین بدانید که شب اول قبر را ادراک نمی کنند، تمام آن چیزی که حتی راجع به شدائد موت ذکر می شود و اینها طی نکرده اند، برای این است که موت محقق نشده است. این گوشه ای از حالات را دیدن هیچ منافاتی ندارد.
/270/260/20/