به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، حضرت آیت الله العظمی سبحانی به پرسش هایی درباره «علم» و «دين» پاسخ دادند.
به گزارش شفقنا، متن پرسش های مطرح شده و پاسخ های این مرجع تقلید شیعیان در زیر می آید:
سؤال نخست:
تعريف شما از «علم» و «دين» چيست؟
تعريف دين
نخست به تعريف «دين» مى پردازيم، سپس به تعريف «علم».
واژه «دين» عربى است، و كاربردهای گوناگون دارد، و آنچه كه امروز در مكالمات روزانه به كار مى رود، همان «خداباورى» همراه با يك رشته انديشه هاست. و اگر بخواهيم آن را در قالب تعريف بريزيم مى توانيم چنين بگوييم: اعتقاد به علم و آن قدرت نامتناهى كه موجودات كيهانى و زمينى را به طور نظام مند آفريد و در ميان آفريده ها انسان را برگزيد و براى احياء كمالات نهفته در آفرينش او، آموزگارانى فرو فرستاد كه شاهراه سعادت را بر او بنمايانند و او را از لغزشگاه ها آگاه سازند .خداوند براى عمل به آموزه هاى دينى كه به وسيله پيام آوران خاص ابلاغ نموده، پاداش و كيفر تعيين كرده، كه انسان در زندگى دوم (زندگى اخروى) با آن روبرو مى شود.
به ديگر سخن: دين اعتقاد به نيروى غيبى است كه از كمال نامتناهى برخوردار بوده و انسان را راهى به شناخت كنه او نيست وفقط مى تواند او را از طريق اوصاف يعنى ويژگى هاى ذاتى و فعلى بشناسد. از ويژگى هاى ذاتى او، دانايى و توانايى و از ويژگى هاى فعل او، هدفمند بودن افعال او است. روى اين اصل، جهان و انسان براى هدفى آفريده شده اند كه نتايج مثبت آن به خود آفريده باز مى گردد نه به ذات اقدس او.
از اين جا مى توان گفت زندگى دنيوى، غرض و هدف نيست، بلكه پايه اى براى يك هدف و زندگى بالاتر و برتر است. خداوند به وسيلۀ آخرين آموزگار خود چنين پيامى را به بندگان خود ابلاغ نموده است:
(وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ).(عنکبوت:۶۴)
«اين زندگى دنيا چيزى جز سرگرمى و بازى نيست; و زندگى واقعى سراى آخرت است، اگر مى دانستند!».
از آنجا كه در اینجا هدف تعريف دين است، نه اثبات واقعيت آن، به اين اندازه از تعريف و شناساندن بسنده مى شود . امّا اين كه چنين موجود غيبى با آن اوصاف و خواص از واقعيت برخوردار است يا نه، آن در عهدۀ دانش هايى به نام فلسفه و كلام است، ولی حتى كسانى كه دست آنها از چنين دانش ها كوتاه است مى توانند از راه هاى بسيار ساده راه به واقعيت پيدا كنند ، که روشن ترين آنها راهنمايى فطرت و تفكر در نظام مندى جهان محسوس است كه حاكى از دخالت علم و قدرت در آفرينش هر دو است.
***
تعريف علم
واژه علم كه در زبان فارسى از آن به دانش تعبير مى شود مصاديق ، و به اصطلاح ، كاربردهاى گوناگونى دارد، و حتى دانش هاى اعتبارى و قراردادى مانند ادبيات و حقوق را دربرمى گيرد. ولى مقصود از آن در اين پرسش ها، علوم طبيعى اعم از كيهانى و زمينى است، كه خارج از اذهان و تصور اعتبارگران واقعيت دارند، و جز شكاكان وايده آليست ها همگان به وجود آن ـ خارج از تصور ـ اذعان دارند. در اين صورت مى توان «علم» را چنين تعريف كرد:
علم كشف ساز وكارهايى است كه در ساختمان جهان به كار رفته است، وبه اصطلاح، آشكار ساختن قوانين و نظامات حاكم بر وجود آن است تا آنجا كه دست كاوش به اين حقيقت رسيده كه نظام حاكم بر ذره (اتم) همان نظام حاكم بر كهكشان ها است.
در اين جا از گفتن يك حقيقت ناگزيرم و آن اين كه از روز نخست كه كاشفان و مخترعان با ابزار بسيار ساده دست به تحقيق و كاوش زده اند، يك اصل نزد آنان مسلم بود: مورد كاوش، داراى نظم و ساز و برگ خاصى است كه بايد در پرتو صبر و بردبارى، پرده از چهره آن برگرفت و اگر چنين اصلى مورد اتفاق آنان نبود، هرگز دست به كاوش نزده وقرع و ابيغ و به اصطلاح امروز لابراتوار را به كار نمى گرفتند، اين اصل مسلم، آنان را بر تحمل رنج ها توانا ساخت و از لذائذ زندگى براى كشف معماها صرف نظر کردند.
سؤال دوم
آيا هيچ تعارضى بين تعاريف خود از اين دو مفهوم مى بينيد؟
پاسخ:
اگر حوزۀ كار علم و دين روشن شود و اين كه قلمرو كار اين دو در عرض هم نبوده بلكه در طول همديگر قرار گرفته اند، روشن مى شود كه هيچ گونه تعارضى بين اين دو نيست بلكه با توجه به تعريفى كه از علم و دين شد ، علم در خدمت دين است، و نظامات نهفته در جهان طبيعت را آشكار مى سازد و اگر بخواهيم در طول هم قرار گرفتن اين دو را با اصطلاح بيان كنيم بايد بگوييم، كار دين ثبوتى و كار علم اثباتى است.
دين مى گويد: جهان به صورت تصادفى پديد نيامده است ، بلکه موجود دانا و توانايى با توان و دانش بى پايان خود ماده را به صورت نظام مند آفريده است ،چنان كه مى فرمايد:
(وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ).(آل عمران: ۱۹۱)
«و در اسرار آفرينش آسمان ها و زمين مى انديشند[و مى گويند:] بارالها! اينها را بيهوده نيافريده اى! منزّهى تو! ما را از عذاب آتش، نگاهدار».
در اين صورت دانشمندان در هر زمان با ابزار و ادبيات خاص خود دست به كار شده كه از قوانين نهفته در كتاب طبيعت ، كه دين از آن گزارش داده پرده بردارند، و بنابراين هر دو به كمك يكديگر چهره واقع را مى نمايانند.
سؤال سوم
از نظر شما، تعارض بين اين دو در كجا مى تواند رخ دهد؟
پاسخ
امكان دارد در دو مورد، تعارض و رو در رويى، آن هم به شيوه صورى نه واقعى، رخ دهد:
اين گروه كتاب آسمانى را درست نخوانده و يا نفهميده اند در حالى كه قرآن مجيد ، آخرين كتاب آسمانى، جهان آفرينش را بر اساس اسباب و مسببات معرفى مى كند، و به علل مادى اعتراف دارد و همگى را از سنن الهى مى داند و ما براى اقتصار به دو آيه اشاره مى كنيم:
(وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الَّثمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ).(بقره:۲۲)
«و از آسمان آبى فرو فرستاد، و به وسيله آن، ميوه ها را پرورش داد، تا روزى شما باشد».
این آيه به روشنى آب را سبب رويش درختان و گياهان و داده هاى آنها معرفى مى كند.
آياتى در قرآن دربارۀ كيفيت مبدأ پيدايش ابر و باران سخن مى گويد، و به صورت آشكار بر تفاعل ماده برخى در برخى ديگر تصريح مى كند، كه اين جا مجال بيان آنها نيست. فقط به ذكر يك آيه و ترجمه آن بسنده مى شود، و دقت در مفاد آيه را به خواننده گرامى واگذار مى كنيم:
(أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللهَ يُزْجِي سَحَابًا ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكَامًا فَتَرى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلاَلِهِ وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ جِبَال فِيهَا مِنْ بَرَد فَيُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَصْرِفُهُ عَمَّنْ يَشَاءُ يَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالأَبْصَارِ).(نور:۴۳)
«آيا نديدى كه خداوند ابرهايى را به آرامى مى راند، سپس ميان آنها پيوند مى دهد، و بعد آن را متراكم مى سازد؟! در اين حال، دانه هاى باران را مى بينى كه از لابه لاى آن خارج مى شود; و از آسمان ـ از كوه هايى(ابرهايى همچون كوه) كه در آن است ـ تگرگ نازل مى كند، و هر كس را بخواهد بوسيله آن زيان مى رساند، و از هر كس بخواهد اين زيان را برطرف مى كند. نزديك است درخشندگى برق آن (ابرها) چشم ها را ببرد!».
اين دو آيه و بسيارى از آيات به نظام اسباب و مسببات در جهان آفرينش تصريح مى كند و همگى مظاهر سنن الهى است كه با قدرت و علم اين سنن را در دل موجودات پديد آورده است. اگر كسى و يا گروهى نظام مندى جهان آفرينش را انكار كند، به بستر پديده تعارض علم و دين كمك كرده است.
***
روزى كه داروين نظريۀ «تكامل انواع» را مطرح كرد، و آن را به مورد انسان نيز گسترش داد، مادى هاى نوظهور از خوشحالى در پوست نمى گنجيدند و تصور مى كردند كه «داروينيسم» ،كه روى اصول چهارگانه بنا شده ،يك كشف مسلم است، ولى ديرى نپاييد كه تمام اصول چهارگانه داروين فرو ريخت و فرضيه اى به نام «نئوداروينيسم» پديد آمد، وآن نيز دوام نياورد، و فرضيه سومى به نام «موتاسيون» جايگزين آن گشت و….
باش تا صبح دولتش بدمد *** کاین هنوز از نتايج سحر است
بنابراين پديدۀ انديشۀ تعارض علم دين دو حالت دارد، يا برداشت كاوشگر از دين غلط و باطل مى باشد، و يا اين كه انديشه هاى علمى، كه هنوز فرضيه است و تا واقعيت راه طولانى دارد، به عنوان اصول مسلم پذيرفته مى شود.
***
سؤال چهارم
چه زمينه هايى موجب رشد تعارض بين علم و دين شد؟
در اين مورد بايد ميان دو مسأله فرق گذارد:
درباره مسأله نخست، ما در كتاب «راه خداشناسى» به صورت گسترده سخن گفته ايم كه اينك به صورت موجز به برخى از آن علل اشاره مى شود:
اين گونه معرفى ها از دين و خدا، مسلماً نتيجه معكوس دارد، و سبب دورى از دين و انكار آن مى شود.
و امّا در مورد اسباب رشد تعارض علم و دين، به دو سبب اشاره مى شود:
الف. غوغاى داروينسيم
فرضيۀ داروين درباره تكامل گياهان و جانداران، از عوامل مؤثر براى پيدايش انديشۀ تعارض علم و دين بود، تكامل انواع و به اصطلاح «ترانسفورميسم» موضوعى نبود كه فقط داروين بر آن دست يافته باشد، بلكه پيش از او «لامارك» و قبل از اين دو نفر، در فلسفه يونانى به طور سربسته مورد بحث و گفتگو بوده است. نقش مؤثر داروين در نشر اين نظریه، اين بود كه موضوع را در زمانى مطرح كرد كه جهان علمى آمادۀ پذيرش آن بود. او با نشر كتاب «اصل الأنواع» سر و صدايى عجيب در محافل علمى غرب به راه انداخت. اما در حالی كه او در آخرين سالهای عمر خودش را لا ادری گرا نامید، دشمنان دين از نظريۀ لرزان او بر ضد دين و مذهب استفاده كرده اند.
——————————————————————————-
1.Russell, Bertrand, Why I am not a Christian? ( Routledge: 1957) p. 4.
نظريۀ تكامل انواع، خواه به طور تدريجى و خواه به صورت جهش و دفعى، با مندرجات كتاب مقدس ، كه همه انسان ها را فرزندان آدم مى داند و به طور صريح مى گويد كه آدم نيز از خاك آفريده شده است ، منافات داشت و در نظر گروهى ميان علم و دين فاصله پديد آورد.
نظريۀ “بطلميوس” در تفسير كيفيت آفرينش آسمان و زمين، قريب هزار و پانصد سال تمام قدرت خود را حفظ كرد و افكار دانشمندان يونانى، بسان كتاب مقدس، در مراكز علمى تدريس مى شد و آن چنان در قلوب دانشمندان نفوذ كرده بود كه برخى از مفسران اسلامى، روى ايمان به اصالت و استوارى اين نظريه، بسيارى از آيات و روايات را تأويل و توجيه مى كردند ولى از آغاز نهصت علمى در اروپا، كه اساس آن به وسيله چهار دانشمند معروف فرو ريخت، گروهى كه نظريۀ بطلميوس را يك نظريه دينى و وحيانى تلقى كرده بودند، شعار تعارض را سر دادند.
البته اين دو عامل به عنوان نمونه بازگو شد و عوامل ديگر نيز در ايجاد فاصله مؤثر بودند كه فعلاً فرصت بازگويى آنها نيست.
***
سؤال پنجم
نقش دين در توسعه علم در غرب چه بوده است؟
درباره پيدايش جهان طبيعت دو نظريه مطرح است. حال بايد ديد كدام يك از اين دو به گسترش علم مى تواند كمك كند.
جهان ماده و عالم طبيعت در پرتو ارادۀ موجودی دانا و توانايى پديد آمده و بر اساس يك رشته سنن و رموز به حيات خود ادامه مى دهد و دست كاوشگر مى تواند از بخشى از اين قوانين پرده بردارد . همچنین در خلقت جهان هدف و غرض در كار است ، چنان كه خداوند در قرآن مى فرمايد:
(أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لاَ تُرْجَعُونَ).(مؤمنون: ۱۱۵)
«آيا گمان كرديد شما را بيهوده آفريده ايم، و به سوى ما باز گردانده نمى شويد؟!».
نظريۀ دوم
سرآغاز جهان طبيعت و همچنين سرانجام آن، در ابهام و تاريكى فرو رفته است، و ريشۀ هستى (حدوث و پيدايش آن) كاملاً مبهم است ، و همچنين سرانجام آن بسان سرآغاز آن است. جهان طبيعت بسان كتاب خطى است كه از آغاز و پايان آن برگ هايى افتاده و سرانجام در ابهام فرو رفته است، و از نظر مؤلف قابل شناسايى نمی باشد.
اكنون این سؤال مطرح مى شود که كدام يك از این دو نظريه، حس كاوشگر را تحريك مى كند تا خواب و خوراك را بر خود تحريم كرده و شبانه روز به كاوش بپردازد؟ به طور مسلم نظرۀ نخست، زيرا كاشفان و مخترعان پيش از هر نوع بحث و بررسى اذعان دارند كه موجود طبيعى داراى رموز و نظام است و مى توان با صبر و حوصله بر آن دست يافت ، در حالى كه در مورد نظريۀ مقابل چنين ادعانى در كار نيست .اكنون ما كاری نداريم که كدام يك از دو نظريه درست است، و كدام يك از دو گروه صحيح فكر مى كنند. آنچه الان براى ما مطرح است اين است كه ببينيم كدام يك از اين دو فكر، حس كنجكاوى ما را براى كشف رازها و اسرار طبيعت تحريك مى نمايد، اين فکركه در خلقت جهان، فكر و عقل دخالت داشته و عالم طبيعت از روى نقشه و اندازه گيرى آفريده شده است، يا این فكر كه جهان معلول تصادف اتم هاى بى شمار مى باشد، و عقل و فكرى در خلقت آن دخالت نداشته و كوچك ترين پيش بينى و اندازه گيرى در پديد آمدن آن بكار نرفته است ، و اگر هم نظمى در آن پيدا شود از روى تصادف است؟
ناگفته پيداست که تنها فكر نخست است كه مى تواند به تلاش و تحرك در راه كشف اسرار و قوانين طبيعت كمك كند، زيرا تا يك فرد كاشف در اعماق دل معتقد نباشد كه سازمان هستى روى نظم و نقشه و بر اساس يك سلسله علل و معاليل و قوانين منظم آفريده شده است، هرگز رنج تحقيق و مطالعه را بر خود هموار نمى سازد . اين عقيده فقط در سايه ايمان به خدا به وجود مى آيد ، در حالى كه طرز تفكر مادى فاقد اين خصيصه است.
لذا مى توان گفت که برخى از مادى گراها در غرب كه عمر خود را در آزمايشگاه ها در راه كشف قوانين و اسرار طبيعت صرف مى كنند و هدفى جز كشف قوانين و نواميس”لا يتخلّف» طبيعت ندارند، در اعماق دل الهى هستند ، اگر چه در ظاهر به مادى گرى تظاهر مى نمايند. بر اساس اين بيان روشن مى گردد كه چرا اینشتین، “مذهب” را عامل پيدايش علوم و فرضيه ها مى داند ،چنان كه مى گويد:
” من بر آنم که احساس دینی کیهانی قوی ترین و اصیل ترین محرک برای تحقیقات علمی است.” (۱)
اینشتین همجنین ایدۀ قابل درک بودن طبیعت را ماخوذ از حوزۀ دین می داند:
” به این [ یعنی حوزۀ دین] همچنین ایمان به امکان اینکه نظم های ساری در جهان وجود … برای عقل قابل درکند تعلق دارد. من نمی توانم هیج دانشمند واقعی را بدون آن ایمان عمیق تصور کنم. وضعیت را می توان به وسیلۀ یک تصویر بیان کرد: علم بدون دین لنگ است ؛ دین بدون علم کور است>” (۲)
(1) Einstein, Albert ,The World As I See It, ( Citadel Publisher,2001) , p. 21.
(2) Schilpp ,A.P. ,Albert Einstein: Philosopher –Scientist,( La Salle ,Ill. :Open Court,1970),p.285.
آری چه الزامى و اعتقادى در بارۀ نظم جهان هستى، و چه اشتياق عجيبى “كُپلر” و “نيوتن” را نيرو و توان مى بخشید كه سال ها در تنهايى و سكوت محض، براى توضيح دادن و از پيچيدگى درآوردن نيروى جاذبه و نظام فلكى، رنج ببرند ؟
به نظرما این ادیان توحیدی بودند که سبب اصلی تکوَن علم جدید شدند. به قول پُل دیویس، فیزیکدان برجستۀ معاصر :
«این به علت هیجان ناشی از تلفیق فلسفۀ یونانی و فکریهودی- مسیحی- اسلامی بود ، که با تاکیدش روی عقلانیت طبیعت و اصول ریاضی و.. ، علم جدید به وجود آمد.تمامی عالمان اولیه، نظیر نیوتن، به طریقی متدین بودند. آنها علمشان را وسیلۀ کشف آثارصنع الهی در جهان می دانستند. چیزی را که ما اکنون قوانین فیزیک می نامیم، آنها به تعبیری خلقت انتزاعی خداوند-افکار درذهن خداوند – تلقی می کردند.بدین ترتیب، آنها فکر می کردند که در کارعلمی می توان نظری به افکار خداوند افکند.» (۱)
اين بيان گسترده به روشنى نشان می دهد كه خداباورى در گسترش علم در غرب بلكه در سراسر جهان نقش مؤثرى داشته است.
————————————————————————————————
(1) Paul Davies, “Physics and the Mind of God”: The Templeton Prize Address” , First Things, ۵۵ ,August/September 1995, p. 32.
***
سؤال ششم
آيا مى توانيم يك علم دينى داشته باشيم؟
پاسخ
اين سؤال در گرو اين است كه كاربرد «علم» در اين سؤال روشن شود. اگر مقصود از آن، مطلق دانش ها و آگاهى ها باشد، و حتى محتويات كتب آسمانى و راهنمايى هاى آموزگاران معصوم را در برگيرد، مى توان به تصنيف علوم پرداخت، و برخى را دينى دانست ، ولى در عين حال، اين نوع از علوم دينى، كوچك ترين اختلافى با علم متداول ندارند، و نبايد آن را نوعى تقابل با علم تلقى كرد. از طرف دیگر، اگر مقصود از علم در این پرسشها صرف یافته های علوم تجربی یا ایزارهائی که در این علوم بکارمی روند باشد( نظیر جدول ضرب، یا جداول دیگر حاصل از تجارب) ، این علم دینی و غیر دینی ندارد. اما اگر مقصود ازعلم آن نظریه های حاصل از تجارب باشد ،که در آنها بعضی اصول عام بکار رفته اند، در این صورت این علم می تواند ، بسته به آن اصول ، دینی یا الحادی یا خنثی باشد.
از طرف دیگر ، در كتاب هاى آسمانى و سخنان آموزگاران الهى يك رشته حقايق دربارۀ انسان و طبيعت بيان شده كه دست دانش آن روز به آن نرسيده بود، ولی تحقیقات تحربی متاخر آنها را نشان داده است ( چنانکه بعضی از دانشمندان مسلمان به آنها اشاره کرده اند). در اینجا به دونمونه اشاره می کنیم.
(وَمِنْ كُلِّ الَّثمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ). (رعد:۳)
«از همه ميوه ها جفت آفريد».
و در آيه ديگر مى فرمايد:
(سُبْحَانَ الذِي خَلَقَ الأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الأَرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمَّا لاَ يَعْلَمُونَ). (یس: ۳۶)
«منزه است خدايى كه همه جفت ها از گياهان و انسان و آنچه را كه نمى دانيد آفريد».
اما در آيه ديگر مسأله را فراتر مطرح كرده، و همه اشياء را زوج معرفى كرده و مى فرمايد:
(وَمِنْ كُلِّ شَيْء خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ). ( ذاریات: ۴۹)
«و از هر چيز يك جفت آفريديم، شايد متذكّر شويد!».
كرويت زمين
آياتى كه بر كرويت زمين گواهى مى دهند، متعدد است و ما به يك آيه بسنده مى كنيم:
(وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا). (اعراف: ۱۳۷)
«آن گروهى را كه ذليل و خوار شمرده مى شدند، وارث مشرق ها و مغرب هاى زمين قرار داديم».
اگر زمين مسطح باشد يك مشرق و يك مغرب بيشتر نداریم، در حالى كه این آيه از تعدد هر دو سخن مى گويد، و دلالت آن روشن است. زيرا در صورت كروى بودن زمين، طلوع خورشيد بر هر جزئى، ملازم با غروب آن از جزء ديگر مى شود، بنابراين تعدد مشرقها و مغربها بدون كروى بودن زمين متصور نيست.
اين دو مورد به عنوان نمونه يادآورى شد. در اين صورت، اين نوع گزارش هاى علمى را كه در عصر نزول قرآن، وجود نداشت، مى توان علم دينى، توصيف كرد، هر چند يادآور شديم كه كشف حقايق و پرده بردارى از چهره طبيعت دينى و غير دينى ندارد. اما اگر علم را با توجه به جهان بینی (مفروضات متافیزیکی) توحیدی حاکم برآن درنظر بگیریم، کل دانشهای بشری می توانند تحت یک جهان بینی دینی تنظیم شوند.
***
سؤال هفتم
آيا علم مى تواند دين را ناديده بگيرد؟
پاسخ
تحليل اين پرسش از بحث “نقش دين در توسعۀ علم” كاملاً به دست مى آيد. زيرا يك فرد كاوشگر تا به وجود نظم در طبيعت يقين نداشته باشد، نمى تواند دست به كاوش بزند، زيرا اذعان به نظام مندى جهان از «خداباورى» ، یعنی اعتقاد به خدائی كه جهان را بر طبق قوانين خاصى آفريده است ، جدا نيست.
سرانجام علم هر چه هم بالا برود و پايين بيايد، دربارۀ سرچشمه هستى و سرانجام آن نمى تواند نظر بدهد، و ناچار بايد دست به دامن دين باشد تا با براهين خاص خود پرده از چهره آن دو بردارد.
***
سؤال هشتم
آيا مى توان حوزه هاى فعاليت علم و دين را كاملاً از هم جدا كرد؟
پاسخ
از آنجا كه هدف علم، كشف رازهاى طبيعت و قوانين نهفته در آن است ناچار حوزه علم از حوزه دين جدا نخواهد بود، زيرا دامن همت به بالا زدن براى كشف نظام حاكم بر جهان، جدا از اعتقاد به پديد آورنده نظام نيست، و لذا بايد گفت، علم در خدمت دين و خداباورى است.
***
در پايان از استاد محترم دانشمند معزز جناب آقاى دكتر مهدى گلشنى سپاسگزارى مى شود كه با دقت و ظرافت خاصى اين پرسش ها را مطرح كرده و از عالمان خداباور پاسخ خواسته است. پاداش كار وى با خداى جهان است.
قم ـ حوزه علميه
جعفر سبحانى
۱۰/۸/۱۳۹۹