استاد خوانساری مطرح کرد؛

زندگی نامه و خاطراتی از مرحوم آیت الله العظمی شیخ ابوالفضل نجفی خوانساری قدّس سرّه «قسمت اول»

 به مناسبت، 26 رجب، سالگرد ارتحال آیت الله العظمی شیخ ابوالفضل نجفی خوانساری قدّس سرّه، استاد احمد خوانساری در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به ابعاد گوناگون شخصیت این عالم بزرگوار پرداخت.

 

استاد احمد خوانساری خاطرنشان کرد: مرحوم والد، در روز 4 مهر 1296 مطابق با 9 ذی الحجه 1335 قمری، در محله‌ بیدآباد اصفهان چشم به جهان گشود و در 22 مهر ماه 1380 مطابق 26 ر جب المرجب 1422 در قم چشم از جهان فرو بست و در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه مدفون گردید.

 

وی افزود: پدر و اجداد و اعمام  ایشان تا جایی که حافظه تاریخ به یاد دارد، همگی از علمای دین و مجتهدین بوده ‌اند؛ پدر ایشان مرحوم  علامه شیخ احمد خوانساری متوفای 1345 ق و پدربزرگ مرحوم علامه شیخ محمد حسین خوانساری  متوفای 1301 ق هر دو دارای تألیف و هر دو مدفون در مقبره‌ خانوادگی در محله‌ بابا سلطان خوانسار است و جدّ اعلای ایشان مرحوم ملا عبد‌الله  که در محله مسجد جامع خوانسار زندگی می کرده است.

 

این استاد درس خارج حوزه علمیه در ادامه بیان کرد: مرحوم علامه شیخ احمد خوانساری متوفای سال 1346قمری است که از دانش آموختگان نجف اشرف و شاگردان مرحوم علامه مامقانی و مرحوم آخوند خراسانی بوده و خود نیز علاوه بر فقه و اصول در نهج البلاغه نیز مسلّط بوده و شاگردانی نیز در حوزه‌ علمیه اصفهان نظیر مرحوم میرزا علی شیرازی و مرحوم آیت الله سید ابوالحسن شمس آبادی تربیت کرده است؛ البته ایشان در زمان خود از سخنوران مشهور اصفهانی می ‌گردد؛ به گونه ‌ای که مجالس وعظ و سخنرانی او از شلوغ ‌ترین مجالس می ‌شود؛ و در کتاب لسان الصدق خود برخی این مجالس را به رشته تحریر می‌ آورد که در سال 1382 مجدداً به همت  برادر گرامی ام جناب حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمد مهدی خوانساری منتشر می ‌گردد؛ که خود، شاهد بر مراتب فضل و علم او است؛ مجالسی با محوریت خطب نهج البلاغه و اخلاقی و عرفانی.

 

وی اضافه نمود: مرحوم علامه شیخ محمد حسین خوانساری متوفای 1301 قمری نیز از علمای خوانسار بوده که در جوانی پس از طی مراتب علم و فضیلت در نجف اشرف به خوانسار برگشته و به دعوت اهالی محله باباسلطان از محله مسجد جامع بدانجا نقل مکان می نماید و به اقامه‌ جماعت و مجالس وعظ و تدریس مشغول می ‌گردد. از زندگی ایشان چندان اطلاعی در دست نیست غیر از مقداری که در کتاب جواهر الاخبار زندگی خود نوشته ‌ای به ایجاز بر ابعادی از حیات ایشان اشاراتی دارد؛ البته بی ‌شک ایشان نیز مجتهد بوده است و در کتاب ضیاء  الأبصار نیز به این مطلب اشارت دارد.

 

استاد احمد خوانساری خاطرنشان کرد: کتاب جواهر الأخبار که تنها اثر ایشان است، مشتمل بر مباحث وعظ و تاریخ و اعتقادات است که در واقع مجالس وعظ و سخنرانی ایشان بوده است؛ در ضمن ایشان در این کتاب اشعار فراوانی از خود به جای گذارده که نشانگر ذوق ادبی او بوده است که این ذوق ادبی در نسل ایشان به ودیعت گذارده شده است؛ به گونه ‌ای که فرزند او، مرحوم شیخ محمود که از وعاظ و روحانیون محل بوده، دیوان شعری به نام درّ خوشاب داشته که حدود 50 سال قبل نیز طبع شده است.

 

وی افزود: نکته لازم به ذکر این است که جسد علامه شیخ محمد حسین خوانساری پس از سال‌ ها هنگام دفن مرحوم شیخ احمد در جوار ایشان که حدود 44 سال از رحلت آن مرحوم می ‌گذشته، سالم بوده است و مرحوم والد برای ما نقل می ‌کردند که حتی کفن ایشان نیز سالم بوده است که این نشانگر مراتب تقوی و علم و عمل او است.

 

استاد احمد خوانساری خاطرنشان کرد: مادر مرحوم والد، از زنان پارسا بوده است؛ پدربزرگ مادری ایشان مرحوم شیخ ابوتراب کلار دشتی مازندارانی بوده است که در منطقه‌ کلاردشت به دنیا آمده و برای تحصیل علوم دینیه به تهران می ‌رود و مدتی در تهران اقامت داشته که به جهت دوری از دربار و فرار از درخواست تعلیم فرزندان شاه به اصفهان کوچ می ‌نماید و از زهاد و عباد اصفهان و مورد اعتماد علمای بزرگ اصفهانی می‌ گردد هر روز ایستاده در نقطه ‌ای خاص در منزل ایشان که در محله بیدآباد اصفهان هنوز پابرجاست و مولد مرحوم والد مؤلف ماست، زیارت عاشورا می ‌خوانده که حتی برف و باران نیز مانع از این سنت نمی‌ شده است.

 

وی افزود: ایشان با مرحوم شیخ احمد  دوستی و رفاقت نزدیکی داشته و حتی حاضر می گردد دخترخود را به ازدواج او در آورد، و شیخ احمد با اینکه در سنین حدود شصت سالگی بوده، ازدواج دوم می ‌کند؛ از او علت را جویا می‌ شوند که چرا شما چنین کردی؛ او می ‌گوید می‌ خواهم از این خانم فرزندی به دنیا بیاید که در خانه مرا باز نگهدارد؛ به او می‌ گویند مگر شما دو فرزند اهل علم نداری. می ‌گوید خیر اینها در خانه‌ مرا باز نگه نمی‌ دارند؛ بلکه این بچه (مرحوم والد) است که چنین خواهد کرد.

به هر حال ازدواج سر می‌ گیرد و به زودی ثمره ازدواج ظاهر می ‌شود. مادر مرحوم والد  نزدیکی زایمان در خانه پدری به سر می‌ برده که درد مخاض او را فرا می ‌گیرد؛ کسی غیر از بی بی مادربزرگ در خانه نبوده است. او شبانگاه، خانم را تنها گذارده تا قابلمه بیاورد.

اما از دل غافل که در ورودی محله  بسته می ‌شود و هر چه سعی می ‌کنند که در را باز کنند، نمی‌توانند که در این حال بی بی (مادربزرگ) متوسل به حضرت ابوالفضل العباس می ‌شود که در بسته به صورت معجزه آسایی باز می ‌شود. به همین جهت نام طفل را که پسری زیبا صورت بوده را ابوالفضل می‌ گذارند.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: کودک، بزرگ و بزرگتر می‌ شود؛ اما در سنین کودکی شاید به ده سالگی نرسیده که پدر فوت می‌ کند و او یتیم می ‌شود. مادر هم مجبور به سکونت در خوانسار می ‌گردد و یتیمی ابوالفضل مضاعف می ‌گردد؛ اما دامان پرمهر و عطوفت بی بی و شیخ ابوتراب او را رها نمی ‌کند و تا نوجوانی در اصفهان می‌ ماند؛ مدتی نیز علوم دینیه را در اصفهان می ‌خواند و مقدماتی در آنجا طی می‌ کند و نزد اساتیدی مانند شیخ هبة الله هرندی ، شیخ احمد فیاض فروشانی، میرزا علی آقا شیرازی کسب فیض می نماید.

 

وی اضافه نمود: در سنین نوجوانی در ابتدا به قم و پس از دیدن وضعیت نامساعد حوزه قم و  ایران در زمان رضاخان به قرآن پناه می ‌برد و برای هجرت به نجف با همه مشکلاتش استخاره می ‌کند که آیه (ما لکم اذا قیل لکم انفروا فی سبیل الله اثاقلتم الی الارض) می‌ آید، تکلیف روشن می‌ شود و درنگ را جایز ندانسته وارد حوزه‌ نجف می ‌شود که در اواخر دوران عمر مرحوم میرزای نائینی است.

 

استاد احمد خوانساری خاطرنشان کرد: مرحوم والد، از لمعه شروع می ‌کند؛ حتی مقداری لمعه نزد آیت الله سید عبد الاعلی سبزواری می ‌خواند و بعد سطوح عالیه نزد میرزا باقر زنجانی و آیت الله سید ابوالقاسم خوئی  و فلسفه نزد شیخ صدرا باد کوبه ای، بعد وارد درس خارج می‌ گردد؛ استادان زیادی را می‌ بیند اما از بین آنها مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی را برمی ‌گزیند و حدود سه سال از درس خارج آن مرد علم و عمل استفاده می‌ کند؛ پس از فوت ایشان به درس آیت الله خویی رفته و از شاگردان پر و پا قرص ایشان می ‌گردد و یک دوره اصول و برخی مباحث فقهی را نزد ایشان تلمد می ‌کند. همزمان از عرفان مرحوم قاضی نیز مدتی بهره می‌ برد.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: به نقل برخی از معاصرین مرحوم والد در این دوران، ایشان هر روز 7 درس شرکت کرده و 7 درس هم می ‌داده ‌اند. همزمان از تألیف نیز غافل نمی ‌ماند و آثاری نظیر حاشیه‌ کفایه و حاشیه‌ مکاسب و برخی تقریرات و نوشته های دیگر می ‌نگارد که برخی در اثر مهاجرت به ایران از بین و مفقود می‌ گردد.

 

کرامتی عجیب از مرحوم سید جمال الدین گلپایگانی

استاد احمد خوانساری خاطرنشان کرد: سال آخر حضور ایشان در نجف، شیخ ابوالحسن کرونی از تهران برای زیارت به نجف می‌ آید و بر ایشان وارد می ‌شود و پس از زیارت عتبه‌ علویّه و دیدار با علماء، قصد بازگشت می‌ کند؛ اما قبل از بازگشت، مشتاق دیدار مجدد و خداحافظی با مرحوم آیت الله سید جمال گلپایگانی می‌ گردد و به همراه والد به دیدار او می‌ شتابند.

 پس از دیدار و هنگام خداحافظی، مرحوم سید جمال به شیخ ابوالحسن اشاره می ‌کند که  با تو کاری دارم؛ مرحوم والد به گمان اینکه شاید کار محرمانه ‌ای باشد، به رسم ادب خداحافظی کرده، از اتاق بیرون می‌ روند. پس از مدتی شیخ ابوالحسن با حالتی تحیر از اتاق خارج شده و بعد از یکی دو روز به ایران و تهران باز می ‌گردد.

 شیخ ابوالفضل یکی دو ماه بعد مبتلا به مرض سل می ‌گردد و تحصیل را رها و از ترس آلوده شدن تنها پسرش محمد باقر، آنها را نیز به اصفهان فرستاده و خود به تنهایی به تهران می‌ رود؛ که شیخ ابوالحسن را آماده به خدمت می ‌بیند و یک سال در بیمارستان بستری می شود و شیخ ابوالحسن از هیچ خدمتی برای او دریغ نمی‌ کند.

پس از یکسال و بهبودی کامل مؤلف قصد بازگشت داشته و از دوست خود خداحافظی می ‌کند؛ شیخ ابوالحسن می‌ گوید: آیا می ‌دانی علت اینکه از شما این حد مراقبت کردم، چیست؟

 مؤلف می‌ گوید لابد از بزرگواری و رسم دوستی و مودّت بین ما بوده است.

 شیخ ابوالحسن می‌گوید: این درست است؛ اما من بیش از اینها حواسم به شما بود و علت آن همان جلسه خداحافظی با سید جمال گلپایگانی بود که ایشان موقع خداحافظی سفارش شما را به من کردند.

من گفتم: فاصله ما زیاد است؛ و من تهران هستم و ایشان نجف.

 سید جمال فرمودند: به زودی به تهران می ‌آید.

مرحوم والد همیشه این قضیه را از کرامات سید جمال می ‌دانستند و می ‌فرمودند در آن هنگام هیچ اثر بیماری و مرض در من وجود نداشت و من اصلا قصد بازگشت به ایران را نداشتم.

 

بازگشت به ایران

استاد احمد خوانساری خاطرنشان کرد: والد مکرم پس از بهبودی به اصفهان می ‌روند و همسر و فرزند را پس از یک سال دوری، دوباره ملاقات می ‌کنند و به علت ممانعت پزشکان از بازگشت به نجف و اینکه قم با ورود آیت الله بروجردی روح تازه ‌ای گرفته و مرکزیت  نجف را تحت شعاع قرار داده، به قم می ‌آیند و خانه ‌ای اجاره، و درس و بحث را شروع می کنند؛ البته ایشان به گفته خودشان از جهت فقه و اصول مستغنی و دارای اجازه اجتهاد از مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی و آیت الله اقا ضیاء عراقی  بوده است؛ اما در درس خارج آیت الله بروجردی شرکت جسته و بحث کفایه، مکاسب،‌ منظومه و بعد درس خارج فقه و اصول را شروع می‌ کنند و شاگردان زیادی نیز از ایشان بهره می ‌جویند که اسامی برخی از آنها در مقدمه‌ کتاب البیان المسؤل آورده ام.

 

این استاد درس خارج حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: مرحوم والد در همین سال ‌ها رسم استاد خویش را ادامه داده و روضه‌ هفتگی پنجشنبه‌ها را برگزار می‌ نمایند؛ لازم به ذکر است که به نقل ایشان مرحوم علامه شیخ محمد حسین اصفهانی صبح‌ های پنجشنبه روضه ‌ای در منزل خویش برگزار می‌ کردند و خود، پشت بساط چای می ‌نشستند و از مهمان ‌ها پذیرایی می‌ نمودند؛ این رسم را مرحوم والد ادامه داده و سالیان متوالی روضه را برگزار و علاوه‌ بر ذکر و توسل به اهل بیت روضه ایشان محل مباحث علمی با علما و فضلا نیز بوده است و بسیاری از بزرگان حوزه از آن خاطره‌ ها داشتند.

 

وی افزود: با رحلت آیت الله بروجردی ایشان بسیار متأثر و ناراحت می‌ شوند و آنقدر رحلت آن مرجع زعیم در وجود ایشان اثر می‌ گذارد که وصیت نامه خویش را برای اولین بار پس ارتحال آن مرحوم می‌ نویسند؛ که به نظر می ‌رسد احتمال فوت خویش را در اثر آن مصیبت قوی می‌ دانستند و شاید جهات دیگری نیز بوده است.

 

خاطره و کرامتی از آیت الله بروجردی

استاد احمد خوانساری خاطرنشان کرد: مرحوم والد، آیت الله حاج شیخ ابوالفضل خوانساری نقل می ‌کردند که پس از فوت مرحوم آیت الله بروجردی از نظر معاش در سختی شدیدی می‌ افتند؛ زیرا در زمان ایشان، شهریه معارف طلاب 45 تومان بوده است؛ که مرحوم بروجردی پس از اینکه مراتب علم و فضل مرحوم والد را در می ‌یابند، شهریه ‌ای به عنوان استادی حوزه شاید حدود 300 تومان علاوه‌ بر اجاره منزل هر ماهه ‌ای به ایشان می ‌دادند.

 پس از فوت مرحوم بروجردی والد مرحوم، درآمد خاصی نداشتند و عیالوار بوده اند؛ از این رو در تنگی واقع می‌ شوند؛ از طرفی هم مناعت طبع ایشان به ایشان اجازه‌ مراجعه به علما و مراجع بعدی را هرگز نمی ‌داده است؛ به گونه ‌ای که در ابتدا از گرفتن شهریه مراجع نیز امتناع می ‌کردند.

ایشان می ‌فرمودند: من هر از چندی سر مزار استاد خویش حاضر شده و حرف دل با او بازگو می‌ نمودم و معتقد بودم که روح عالمان ربانی مانند زمان حیات حاضر و ناظر است و رفع مشکل می‌ کند؛ از این رو همین منوال مدتی گذشت و به هیچ کس عرض حال نکردم که شبی وجوهاتی مفصل از جایی که اصلا انتظار آن را نداشتم، رسید و آن شخص (سید باقر موحد ابطحی) به من گفت که خواب آقای بروجردی را دیدم و ایشان گفتند این وجوه را به آقا شیخ ابوالفضل خوانساری بده!!

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه خاطرنشان کرد: مرحوم آیت الله سید محمد باقر موحد ابطحی، خود، نیز این قضیه را پس از فوت مرحوم والد، شبی در حضور برادران در منزل مرحوم والد نقل کردند و فرمودند:

«من اقلید فارس تبلیغ می ‌کردم و وجوهات زیادی همواره برای آیت الله بروجردی می ‌آوردم؛ پس از فوت آن مرجع وجوهات زیادی نزد من باقی مانده بود و نمی ‌دانستم با آنها چه کنم؛ شبی خواب دیدم که آیت الله بروجردی فرمودند «این وجوه را به آقا شیخ ابوالفضل بده» و چندین شب این خواب تکرار شد؛ لذا مطمئن شدم که رویای صادقه است؛ از این رو شبانه در وقت غیر متعارف به منزل ایشان رفتم و دق الباب کردم و با اینکه چندان دوستی نزدیکی با ایشان نداشتم، ایشان از آمدن من در آن موقع کمی متعجب شدند؛ قضیه را به ایشان گفتم و پول را دادم؛ آقا خوانساری بسیار متعجب شدند و فرمودند: من عرض حال به ایشان برده بودم؛ اما هیچ کس از این قضیه اطلاعی نداشت؛ و این نشانگر عظمت روحی آیت الله بروجردی است.

/270/260/20/
ش, 12/07/1400 - 15:04