استاد نظری منفرد مطرح کرد؛

سالروز فتح خیبر

به مناسبت فرا رسیدن بیست و چهارم رجب، سالروز فتح خیبر به دستان امیرالمؤمنین علیه السلام، استاد نظری منفرد از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به شرح این واقعه تاریخی پرداخت.

روز فتح خیبر

این خطیب توانمند و استاد برجسته حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در این روز، سال ۷، فتح خیبر و قتل مرحب یهودى به دست قدرتمند حضرت اسدالله الغالب أمیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب علیه ‌السلام واقع شد. (اقبال الأعمال، ص ۶۶۸)

 

وی افزود: هنگامی که رسول اکرم صلی‌ الله ‌علیه ‌و آله و سلم با اصحاب به جنگ خیبریان رفتند و قلعه قموص را محاصره کردند، هر روز یک تن از اصحاب علم به دست گرفت و به مبارزه رفت و شبانگاه ناکام و مهزوم بازگشت. یک روز ابوبکر پرچم سپاه به دست گرفت و رفت و شکست خورد و  برگشت و روز دیگر عمر، بدون نیل به مقصود بازگشت. چنانچه ابن ‌ابی ‌الحدید در قصیده خود به این مطلب اشاره کرده است:

و ان انس الا انس اللذین تقدما

و فرهما و الفر قد علما حوب

و للرایة العظمى و قد ذهبا بها

ملابسل ذل فوقها و جلابیب (الهاشمیات و العلویات، ص۹۷)

عذرتکما ان الحمام لمبغض

وان بقاء النفس النفس محبوب (فدک فی تاریخ، ج ۱، ص ۱۳۱)

 

وی افزود: مرحوم ازرى به شکل دیگر عذر آن دو را بیان فرموده است:

ان یکن فیهما شجاتة قرم

فلماذا فى الدین ما بذلاها

ذخراها لمنکر و نکیر

ام الخبار مالک دخراها (الأزریة فی مدح النبی و الوصی و الآل، ص ۱۳۹)

 

استاد نظری منفرد خاطرنشان کرد: شباهنگاه که عمر با شکست، باز گشت، رسول اکرم صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله و سلم فرمودند: «فردا این علم را به مردى خواهم داد که ستیزنده و  ناگریزنده است. دوست می‌ دارد خدا و رسول را و خدا و رسول او را دوست می‌ دارند و خداى تعالى خیبر را بدست او فتح کند.»

 

وی اضافه نمود: همه اصحاب آرزومند این افتخار شدند ولی نمی‌دانستند که نصیب چه کسی خواهد شد. (الامامة و التبصرة، ج ۱، ص ۱۵۰) فردا روز رسول اکرم صلی‌ الله ‌علیه ‌و آله و سلم فرمودند: علی کجاست؟ گفتند: او را چشم دردی است که نیروی حرکت ندارد. فرمود: او را حاضر کنید.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: سلمة بن الاکوع رفت و دست آن حضرت را گرفت و نزد پیغمبر آورد. رسول اکرم صلی ‌الله ‌علیه‌ و آله و سلم آن جناب را خواست و سر او را در کنار گرفت و آب دهان به چشم هاى او مالید و گفت: خدایا زحمت گرما و سرما از او بردار. از آن هنگام تا آخر عمر، هیچگاه حضرت را درد چشم عارض نشد و از هیچ گرما و سرمایی آزرده نگشت. پس رسول اکرم صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله و سلم زره خویشتن را بر او پوشانید و ذوالفقارش بر کمر بست و پرچم را به او سپرد و أمیرالمؤمنین علیه السلام را سوار بر مرکب کرد؛ سپس فرمود: برو یا علی. جبرئیل بر سمت راست و میکائیل بر سمت چپ و عزرائیل از پیش رو و اسرافیل از پشت سر و نصرت خدا بالای سرت و دعاى من نیز از پشت سر توست؛ همچنین به آن حضرت فرمود: در جنگ عجله نکن و روان شو تا در مقابل ایشان فرود آیی. آنگاه اسلام را بر ایشان عرض کن. (بحارالأنوار، ج ۲۱، ص ۱۸-۱۹) «فوالله یهدى الله بک رجلا واحدا خیر لک من ان یکون لک حمر النعم». (بحارالأنوار، ج ۲۱،  ص ۳)

 

استاد علی نظری منفرد خاطرنشان کرد: أمیرالمؤمنین علم را گرفت و تا پاى حصار قلعه قموص رفت و علم را بر تلى از خاک نشاند و اشعارى در باب شجاعت خود سرود. شخصی یهودى از بالاى حصار ندا داد: «تو کیستى؟» حضرت فرمود:

انا على و ابن عبدالمطلب

متهذب ذو سطوة و ذو حسب (بحارالأنوار، ج ۲۱،  ص ۳۷)

یهودى گفت: «غلبتم و ما انزل على موسى» (بحارالأنوار، ج ۲۱،  ص ۱۶) حارث جهود برادر مرحب با چند تن از قلعه بیرون آمد و آغاز به مبارزه نمود و دو تن از مسلمانان را شهید کرد. وقتی أمیرالمؤمنین علیه‌السلام این صحنه را دید، بر او تاخت و بدون درنگ کارش را تمام کرد.

 

این خطیب توانمند خاطرنشان کرد: مرحب چون برادر را کشته دید، مانند دیو دیوانه از قلعه بیرون شتافت و هیچکس از جهودان به جلادت و شجاعت او نبودند. دو زره در برداشت دو عمامه به سر بسته. خودى بر زبر نهاده و با آن همه سنگى مانند دستاس از سوراخ کرده بر بالاى آن نهاده و دو شمشیر حمایل کرده و نیزه بر دست گرفته که سنان آن سه من وزن داشت. پس ‍مانند اژدهاى دمنده به میدان آمد و رجز خواند:

قد علمت خیبر این مرحب

شاکى السلاح بطل مجرب (بحارالأنوار، ج ۲۱،  ص ۲)

از مسلمانان هیچکس نبود که با او هم تراز شود. تنها أمیرالمؤمنین علیه السلام مانند شیر غضبناک در مقابل وى در آمد و رجز خواند:

انا الذى سمتنى امى حیدره

ضرغام حام و لیث قسورة (بحارالأنوار، ج ۲۱، ص ۱۸)

 

استاد نظری منفرد خاطرنشان کرد: مرحب چون رجز أمیرالمؤمنین را شنید، به یاد آورد آن خوابى را که دید؛ شیرش سخت می ‌کشید، ترسید. از طرفی دایه کاهنه او وقتى او را گفته بود که بر هر کسى می‌ توانى غلبه کنی؛ مگر کسی که نام او حیدره باشد، که اگر با او بجنگی، کشته خواهی شد و چون از رجز آن حضرت این نام را شنید، فرار کرد. شیطان به صورت حبرى (عالم یهودی) متمثل شد و به مرحب گفت: حیدره بسیار است. چرا می ‌گریزى؟ تو رزم کن تا من جهودان را به یاری تو فرا خوانم و چون او را بکشى سید قوم شوى. مرحب دل قوى کرده دوباره بازگشت و خواست که پیش دستى کند که أمیرالمؤمنین علیه ‌السلام او را مجال نداد و ذوالفقار را بر سرش فرود آورده، چنان که دستاس و خود آهنین و دستارها را چاک زد و تیغ از حلقش گذشت و او را دو پاره ساخت و به خاک انداخت. پس از قتل مرحب، مسلمانان حمله بردند و از جهودان بسیاری را کشتند و أمیرالمؤمنین علیه ‌السلام نیز جمعى از صنادید جهودان را کشت.

 

وی افزود: سپس داود بن قابوس و ربیع بن ابی ‌الحقیق و عنتر و مرة و یاسر و ضجیج که تمام از صنادید و شجاعان و ابطال یهود بودند، یک یک به میدان آمدند و هر یک رجز خواندند و طمع در کشتن أمیرالمؤمنین علیه ‌السلام نمودند آن جناب یک‌ یک رجزها را جواب داد و ایشان را با تیغ بگذارنید.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: پس از آن، آن شیر یزدان و امیر مردان تیغ در جهودان گذاشت و از چپ و راست ایشان را به خاک هلاک انداخت چندان که جهودان هزیمت شده راه قلعه پیش گرفتند و فرار کردند و آن حضرت از قفاى ایشان می ‌تاخت که ناگاه در گرمکاه حرب، جهودى از میان انبوه جمعیت جلادتى کرد و ضربت بر دست آن حضرت فرود آورد؛ چنانکه سپر به زیر افتاد. جهودى دیگر نیز دلیرى نمود آن سپر را بر بود و در حصار گریخت. أمیرالمؤمنین علیه‌ السلام از کردار خشمگین شد... خلاصه آن حضرت، مانند هژبر غضبان از پشت سر جهودان حمله‌ ور گشت و ایشان به قلعه قموص گریختند. حضرت چون به کنار خندق رسید، بدان سوى آن جست. جهودان هم ‌دست شده به چالاکى دروازه قموص را ببستند. آن جناب با شمشیر کشیده به پاى دروازه آمد و بدون درنگ بر آن چنگ زد و آن در آهنین را که هشتصد من یاسى و سه هزار من وزن داشت، گرفت و چنان جنبشى داد که به تمام آن قلعه،  لرزشى سخت افتاد. به حدى که صفیه دختر حیى بن اخطب از فراز تخت بزیر افتاد و در چهره او جراحتى پدید آمد.

 

وی افزود: خلاصه آن در آهنین را به یک جنبش از جاى کند و بر فراز سر برده به گونه‌ سپر واژگون نگه داشت و اندکی رزم کرد. جهودان که چنین دیدند به بیغوله گریختند. حضرت آن را در را بر سر خندق قنطره (مانند پل) نگاه داشت و خود در میان خندق بایستاد و چون آن خندق پهناور بود، آن دراز کران تا کران را رسائى نداشت. حضرت آن در را به یک سوى خندق می‌ چسبانید و لشکریان را فرمان می داد تا بر فراز در انبوه می شدند. آنگاه در را بدان جانب دیگر می‌ چسبانید تا سپاهیان تخلیه شده و در پاى دیوار قلعه جمع می ‌گشتند. بدین گونه، جماعت را از خندق گذرانید و در انجام این کار پاهاى مبارکش بر زمین نبود و سه روز بر آن حضرت گذشته بوده که گرسنه بود. پس آن در را به چند ذراع دور افکند.

 

وی افزود: این فضیلتی است که عامه و خاصه نقل کرده‌اند و خود آن حضرت در روز شوراى به آن احتجاج کرد و کسى انکار ننمود؛ چنانچه حسان و سایر شعراء آن را به نظم درآوردند. یکى از شعراء گفته است:

ان امر حمل ارماح بخیبر

یوم الیهود بقدرة لمؤید

حمل الرماح رماح باب قموصها

و المسلمون و اهل خیبر حشد

فرمى به و لقد تکلف رده

سبعون شخصا کلهم متشدد

ردود بعد تکلف و مشقة

و مقال بعضهم لبعض اددوا

/270/260/20/

 

ش, 12/07/1400 - 23:36