به مناسبت فرا رسیدن بیست و پنجم رجب، و سالگرد شهادت حضرت امام موسى کاظم علیه السلام، استاد نظری منفرد از اساتید برجسته حوزه علمیه قم با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به گفتگو پرداخت.
این خطیب توانمند و استاد درس خارج حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در این روز، و در سال ۱۸۳، و به قولى ۱۸۶ شهادت حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام واقع شد. (الحدائق الناضرة، ج ۱7، ص ۴۳۶)
وی افزود: هارون در سنه ۱۷۹، به قصد حج به سوی مکه رفت و چون به مدینه رسید، فضل بن ربیع را فرستاد که حضرت امام موسى کاظم علیه السلام را گرفته، نزد او حاضر کند. (الکافی، ج ۱، ص ۴۶۷)
استاد نظری منفرد در ادامه بیان کرد: در وقتى که آن حضرت نزد جد خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نماز می گذاشت، در اثناى نماز او را گرفتند و کشیدند که از مسجد ببرند؛ آن جناب متوجه قبر جدّ خود شد و گفت: «یا رسول الله به تو شکایت می کنم از آنچه از امت بدکار تو به اهل بیت تو می رسد»؛ مردم از هر طرف، صدا به گریه و ناله بلند کردند؛ آن امام مظلوم را نزد هارون بردند، هارون ناسزاى بسیار به آن جناب گفت و امر کرد که آن جناب را مقیّد گردانیدند و دو محمل ترتیب دادند؛ براى آنکه ندانند که آن جناب را به کدام ناحیه می برند؛ یکى را به سوى بصره فرستاد و دیگرى را به جانب بغداد و حضرت در آن محمل بود که به جانب بصره فرستاد.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در روز هفتم ذیحجه آن جناب را در بصره به عیسى بن جعفر بن منصور تسلیم نمودند و مدت یک سال آن حضرت در حبس عیسى بود و مکرر هارون نوشت به او که آن حضرت را شهید کند و او اقدام نکرد، به ناچار هارون آن حضرت را از بصره به بغداد خواست و در نزد فضل بن ربیع، آن حضرت را محبوس گردانید؛ و در این مدتى که در حبس بود پیوسته مشغول عبادت بود و اکثر روزها صائم و شب ها را به نماز و قرائت قرآن و دعا احیاء می داشت و بیشتر اوقات در سجده مشغول دعا و تضرع بود و بسا می شد که هارون بر بام خانه می رفت و نظر می کرد که در آن حجره که محبس آن حضرت بود جامهاى میدید که بر زمین افتاده است و کسى را نمی دید.
استاد نظری منفرد خاطرنشان کرد: روزى به ربیع گفت این جامه در این خانه چیست؟ ربیع گفت: این جامه نیست، بلکه موسى بن جعفر علیهما السلام است که هر روز بعد از طلوع آفتاب به سجده می رود و تا وقت زوال در سجده می باشد. هارون گفت: همانا این مرد از رهبانان و عباد بنی هاشم است. ربیع گفت: هرگاه می دانى که او چنین بزرگواری است، چرا او را در این زندان تنگ جا داده اى؟ هارون گفت: براى دولت من بهتر است که او چنین باشد.
وی افزود: در ایامى که در حبس فضل بن ربیع بود، فضل گفت مکرر به نزد من فرستادند که او را شهید کنم. من قبول نکردم و اعلام کردم که این کار از من نمی آید و چون هارون دانست که فضل بن ربیع اقدام بر قتل آن حضرت نمی کند، آن جناب را از خانه او بیرون آورد و در نزد فضل بن یحیى برمکى محبوس گردانید.
وی اضافه نمود: فضل هر شب خوان طعامى براى آن جناب می فرستاد و نمی گذاشت که از جاى دیگر طعام براى آن جناب آورند و در شب چهارم که خوان را حاضر کردند، آن حضرت سر به جانب آسمان بلند کرد و گفت: «خداوند! تو می دانى که اگر پیش از این روز چنین طعامى می خوردم، هر آینه اعانت بر هلاک خود کرده بودم و امشب در خوردن این طعام مجبور و معذورم» و چون از آن طعام تناول کرد، اثر زهر در بدن شریفش ظاهر شد و رنجور گردید.
این خطیب توانمند در ادامه بیان کرد: زمانی که روز شد، طبیبى براى آن حضرت آوردند، چون طبیب احوال آن جناب پرسید جواب او را نفرمود، چون بسیار مبالغه کرد آن حضرت دست مبارک خود بیرون آورد و به او نشان داد و فرمود که علت من این است. چون طبیب نظر کرد دید که کف دست مبارکش سبز شده و آن زهرى که به آن حضرت دادهاند در آن موضع مجتمع گردیده است. پس طبیب برخاست و نزد آن بدبختان رفت و گفت به خدا قسم که او بهتر از شما میداند، آنچه شما با او کردهاید و از آن مسمومیت، به جوار رحمت الهى انتقال نمود.
استاد علی نظری منفرد خاطرنشان کرد: در نقل دیگر آمده است زمانی که فضل بن یحیى را تکلیف به کشتن آن حضرت کردند و او نیز اقدام نکرد؛ بلکه آن حضرت را اکرام و تعظیم می نمود؛ در حالی که هارون در آن وقت به «رقه» سفر کرده بود، چون مطلع شد که امام موسى کاظم علیهالسلام نزد فضل بن یحیى مورد احترام است، مسرور خادم را با دو نامه به سوى بغداد فرستاد؛ یکى براى عباس بن محمد و دیگرى براى سندى بن شاهک؛ عباس بن محمد چون نامه هارون را قرائت کرد، فضل بن یحیى را طلبید و او را در عقابین کشید و صد تازیانه زد سپس امام موسى کاظم علیهالسلام را به سندى بن شاهک تسلیم کرد. سپس هارون، یحیى بن خالد برمکى را براى دسیسه شهادت آن حضرت فرستاد.
وی افزود: یحیى تا به بغداد رسید، سندى بن شاهک را طلبید و امر کرد که آن امام معصوم را مسموم کند؛ سندى زهرى در طعام آن جناب کرد یا چند دانه رطب را به زهر آلوده کرد و به خورد آن حضرت داد و آن حضرت سه روز به حالت رنج و تعب بود تا از دنیا رحلت کرد و چون آن حضرت وفات فرمود، سندی بن شاهک، فقهاء و اعیان و بغداد را حاضر کرد؛ براى آنکه نظر کنند که اثر جراحتى در بدن آن جناب نیست و بر مردم تسویل (مشتبه) کنند که هارون را در فوت آن حضرت تقصیرى نیست. (عیون المعجزات، ج ۱، ص ۹۴)
این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: پس آن حضرت را بر سر جسر بغداد گذاشتند و روى مبارکش را گشودند و مردم را ندا کردند که این موسى بن جعفر علیهما السلام که از دنیا رحلت کرده است، بیایید او را مشاهده کنید. مردم می آمدند و بر روى آن حضرت نظر می کردند.
وی اضافه نمود: به نقل دیگر محضرى ساختند و همه بر آن محضر گواهى نوشتند که آن جناب به مرگ طبیعی از دنیا رفته و صاحب «عمدة الطالب» گفته که سه روز آن جناب را در میان راه مردم نهادند که هر که از آنجا بگذرد آن حضرت را ملاحظه کند و شهادت خود را بر آن محضر بنویسد.
استاد نظری منفرد خاطرنشان کرد: شیخ صدوق روایت کرده که چون سندى جنازه آن حضرت را برداشت که به مقابر قریش نقل نماید کسى را واداشته بود که در پیش جنازه ندا می کرد: هذا امام الرافضة فاعرفوه فلما اتى به علیهالسلام مجلس الشرطة قام اربعة نفر فنادوا الا من اراد ان یرى. (بحار الانوار، ج ۴۸، ص ۲۲۷)
وی در ادامه بیان کرد: سلیمان بن ابی جعفر عموى هارون قصرى در کنار شط دجله داشت. چون صداى غوغاى مردم را شنید و این ندا به گوشش رسید، از قصر به زیر آمد و غلامان خود را امر کرد که آن خبیثان را دور کردند و خود عمامه از سر انداخت و گربیان چاک زد، با پاى برهنه در جنازه آن حضرت روانه شد و حکم کرد که در پیش جنازه ندا کند که هر که خواهد نظر کند به طیب (پاک)، پسر طیب (پاک)، بیاید و به سوى جنازه موسى بن جعفر علیهماالسلام نظر کند.
این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: پس از آن، مردم بغداد جمع شدند و صداى شیون از مردم بلند شد و چون بدن مطهر آن حضرت را به مقابر قریش آوردند، به ظاهر خود سلیمان متولی غسل، حنوط و کفن آن حضرت شد و کفنی که تمام قرآن را بر آن نوشته بود و براى خود آماده کرده بود و قیمتش دو هزار و پانصد دینار تمام شده بود، بر آن جناب پوشانیدند و با اعزاز و اکرام تمام، آن حضرت را در مقابر قریش دفن نمودند. چون این خبر به هارون رسید به حسب ظاهر براى رفع تشنج مردم، نامه به او نوشت و او را تحسین کرد و نوشت که سندى بن شاهک آن اعمال را بدون رضایت من انجام داده است و از تو خوشنودم شدم که نگذاشتى به اتمام رساند.
استاد نظری منفرد خاطرنشان کرد: شیخ جلیل متقدم، حسن بن موسى نوبختى در کتاب فرق نوشته که روایتى وارد شده که آن حضرت را با قیدها و زنجیرهایی که با آن حضرت بود، دفن کردند؛ به این جهت که آن حضرت به دفن آنها همراه بدن مطهرش وصیت کرده بود.
/270/260/20/