استاد حسنعلی خزائلی نجف آبادی در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به بیان فضایل پدر و مادرِ امیرالمؤمنین علیه السلام، فاطمه بنت اسد علیها السلام و ابوطالب علیه السلام پرداخت.
این استاد درس خارج حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در کتاب شریف بحارالانوار علامه مجلسی رحمت الله علیه به نقل از علل الشرایع شیخ صدوق اعلی الله مقامه الشریف می خوانیم:
«الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيُّ عَنْ جَدِّهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ أَسَدِ بْنِ هَاشِمٍ أَوْصَتْ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَبِلَ وَصِيَّتَهَا فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّي أَرَدْتُ أَنْ أُعْتِقَ جَارِيَتِي هَذِهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا قَدَّمْتِ مِنْ خَيْرٍ فَسَتَجِدِينَهُ فَلَمَّا مَاتَتْ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهَا نَزَعَ رَسُولُ اللَّهِ ص قَمِيصَهُ وَ قَالَ كَفِّنُوهَا فِيهِ وَ اضْطَجَعَ فِي لَحْدِهَا فَقَالَ أَمَّا قَمِيصِي فَأَمَانٌ لَهَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ أَمَّا اضْطِجَاعِي فِي قَبْرِهَا فَلِيُوَسِّعَ اللَّهُ عَلَيْهَا» (بحار الأنوار (ط - بيروت)؛ ج 35؛ ص 77؛ علل الشرائع: 160)
وی افزود: بر طبق این روایت، امام صادق علیه السلام می فرماید: «فَلَمَّا مَاتَتْ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهَا نَزَعَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم قَمِيصَهُ وَ قَالَ كَفِّنُوهَا فِيهِ» در یک روایت دیگر دارد که این بدن مطهر تا روز قیامت سالم می ماند. بر این اساس، بدن مطهر فاطمه بنت اسد در قبرستان بقیع سالم است. البته ممکن است که بدن به عالم دیگر هم منتقل شده باشد و خاک مزار شریف را کنار بزنند، چیزی نبینند؛ اما بدن در جایگاه خودش سالم است.
استاد خزائلی نجف آبادی در ادامه بیان کرد: کسی نیاید و ایجاد تشکیک کند که چگونه ممکن باشد بدن سالم بماند؛ آنجا که بیان می کنند دو چوب تر در قبر گذاشتن، عذاب را بر می دارد، یا خاک تربت کربلا شفا می دهد، وقتی اثرات وضعی این اشیاء را می بینیم، چرا در چنین اثری برای قمیص رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم استبعاد بشود. اعتقاد در میان است و باید گفت:
میان عاشق و معشوق سرّی است
چه داند آنکه اشتر می چراند
این استاد برجسته حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: در ادامه روایت می خوانیم که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم قبل از آنکه مادرِ امیرالمؤمنین علیه السلام را دفن کند، خودش در قبر می خوابد. عبارت دراز کشیدن و خوابیدن، در این روایت، با عبارت «اضطجع» آمده است؛ و در روایت دیگر هم با لفظ دیگری بیان شده است. حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: « وَ أَمَّا اضْطِجَاعِي فِي قَبْرِهَا فَلِيُوَسِّعَ اللَّهُ عَلَيْهَا» دراز کشیدن منِ رسول الله صلی الله علیه و آله در قبر فاطمه بنت اسد، برای آن بوده است که قبرش توسعه پیدا کند برای او.
وی افزود: مرحوم علامه مجلسی در صفحه 78 از جلد 35 روایتی دارد؛ روایتی که فاضل مقداد در کتاب کنز العرفان خود که به آیات الاحکام می پردازد، در بحث تقیه عمار، ذیل آیه «و قلبه مطمئن بالایمان»، این روایت را در آنجا هم مطرح کرده است؛ این روایت، حکایت از آن دارد که ابوطالب ایمان خود را پنهان کرده است.
«15- مع، معاني الأخبار الْمُكَتِّبُ (في المصدر: المؤدّب) وَ الْوَرَّاقُ وَ الْهَمْدَانِيُّ جَمِيعاً عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام آمَنَ (في المصدر: أسلم) أَبُو طَالِبٍ بِحِسَابِ الْجُمَّلِ وَ عَقَدَ بِيَدِهِ ثَلَاثَةً وَ سِتِّينَ ثُمَّ قَالَ علیه السلام إِنَّ مَثَلَ أَبِي طَالِبٍ مَثَلُ أَصْحَابِ الْكَهْفِ أَسَرُّوا الْإِيمَانَ وَ أَظْهَرُوا الشِّرْكَ فَآتَاهُمُ اللَّهُ «أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ» (معاني الأخبار: 285 و 286)
وی افزود: صاحب کتاب مجمع البحرین درباره ماده «عقد» می نویسد: «قوله «عقد بيده إلخ» أي عقد خنصره و بنصره و الوسطى و وضع ابهامه عليها و أرسل السبابة. اقول: و مبنى ذلك على ما ذكره العلماء المتقدمون في مفاصل أصابع اليدين و بيان عقود العدد و ضبطها من الواحد إلى عشرة آلاف، و لا نطيل الكلام بشرحه و سيأتي حل معنى الخبر عن المصنّف قدّس سرّه الشريف»
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: «جمل» یعنی به حساب حروف ایمان آورد. در روایت آمده است: «عقد بیده ثلاثا و ستین» یعنی حضرت در رابطه با حروف جمل، شصت و سه حرف را شمرد؛ یا بگوییم به زبان های مختلف بوده است یا به الفاظ مختلف بوده است. برخی گفته اند ابوطالب ایمان آورده است، اما تنها به زبان حبشه؛ مرحوم علامه مجلسی می فرماید: اینکه با شصت و اندی بوده است، به این خاطر بوده است که با زبان های دیگر هم بوده است که کسی ایراد نگیرد.
وی اضافه نمود: در سوره کهف، از آیه 8 تا 26 داستان اصحاب کهف به اجمال بیان شده است. در آنجا آمده است اصحاب کهف جوانمردانی بودند که به خدا ایمان آوردند، و در زمان دغیانوس زندگی می کردند؛ پادشاهی ظالم، که به هر کس به خدا ایمان می آورد، آزار می رساند. عجیب است که این جوانمردان به بیرون شهر رفتند و در راه، با چوپانی برخورد کردند؛ به چوپان گفتند ایمان بیاور؛ چوپان ایمان نیاورد؛ اما سگ چوپان به آنها ایمان آورد و با آنها همراه شد و به این ترتیب، نامش در آیه 18 سوره کهف، ماندگار گردید.
«وَ تَحْسَبُهُمْ أَيْقاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْيَمينِ وَ ذاتَ الشِّمالِ وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِراراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً»
وی افزود: این کلب هم با آنها زنده و خواب بود؛ شش ماه به این پهلو و شش ماه به آن پهلو، تا 309 سال به خواب رفتند و دوباره از خواب بیدار شدند؛ و سپس به درخواست خودشان از دنیا رفتند و به وصال معبود رسیدند. گاهی لیاقت و ارزش یک سگ از انسان بیشتر است.
استاد خزائلی خاطرنشان کرد: اصحاب کهف ایمانشان را پنهان کردند و تقیه می کردند؛ چرا که از پادشاه زمانشان می ترسیدند. از این رو ظاهرشان را حفظ کردند؛ اصحاب کهف دو ثواب بردند؛ یکی به خاطر ایمانی که در سینه داشتند و ثواب دیگر به خاطر پنهان کردن ایمانشان.
وی در ادامه بیان کرد: حضرت ابوطالب علیه السلام هم تقیه کرد. مؤمن باید زیرک باشد و بهانه به دست مخالفان ندهد. ابوطالب هم که می گویند ایمان نیاورد و مشرک بود، اگر آن همه دلایل بر ایمان را کنار بزنند، باز این روایت می گوید ابوطالب در خفا ایمانش را نگاه داشت؛ اگر هم در ظاهر شرک داشت، برای آن بود که دهان مخالفین را ببندد و دفاع از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و مسلمانان را داشته باشد.
این استاد برجسته حوزه علمیه قم که درباره ابوطالب علیه السلام کتابی به همین نام، تألیف نموده است، خاطرنشان کرد: امام باقر علیه السلام بر ایمان ابوطالب تصریح کرده که اگر ایمان ابوطالب را در کفه ترازویی قرار دهند و ایمان این مردم را در کفه دیگر، ایمان ابوطالب سنگینتر است. (امینی، الغدیر، ۱۳۹۷ق، ج ۷، ص۳۸۰)
وی افزود: شخصی به من ایراد گرفته بود که چگونه این روایت می تواند درست باشد؟ در پاسخ گفتم چرا که زمان، اهمیت دارد؛ اگر در زمان جنگ باشد و به جبهه بروید و جبهه را خالی نکنید، و یا در زمان شکنجه های قبل از انقلاب، و در زمان آن زندان های مخوف، مبارزات را کنار نگذارید، ایمان و پایداری در آن زمان است که مهم است؛ و الا در زمان آسایش که کار راحت است؛ از این رو ابوطالب ایمان ابوطالب اینچنین ارزش دارد.
استاد خزائلی خاطرنشان کرد: در روایت مزبور خواندیم «أَبُو طَالِبٍ بِحِسَابِ الْجُمَّلِ وَ عَقَدَ بِيَدِهِ ثَلَاثَةً وَ سِتِّينَ ...»؛ علامه مجلسی در ادامه به این روایت اشاره می کند:
«18- قب، المناقب لابن شهرآشوب تَفْسِيرُ الْوَكِيعِ قَالَ حَدَّثَنِي سُفْيَانُ عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي ذَرٍّ الْغِفَارِيِّ قَالَ: وَ اللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ مَا مَاتَ أَبُو طَالِبٍ حَتَّى أَسْلَمَ بِلِسَانِ الْحَبَشَةِ وَ قَالَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم أَ تَفْقَهُ الْحَبَشَةَ قَالَ يَا عَمِّ إِنَّ اللَّهَ عَلَّمَنِي جَمِيعَ الْكَلَامِ قَالَ يَا مُحَمَّدُ اسدن لمصافا قاطالاها يَعْنِي أَشْهَدُ مُخْلِصاً لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَبَكَى رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ أَقَرَّ عَيْنِي بِأَبِي طَالِبٍ»
وی افزود: خوب است که به بیان علامه مجلسی در ادامه این روایت اشاره کنیم؛ بیان علامه مهم است؛ چون استاد ما آیت الله العظمی ابوالمعالی شیخ شهاب الدین مرعشی نجفی می فرماید: «اهمیت بحار به خاطر همین بیان ها است»؛ علامه مجلسی همان کسی است که به تعبیر امام امت رضوان الله تعالی علیه «مذهب را زنده کرده است»
علامه در ذیل روایت می نویسد: «بيان: هذا الخبر يدل على أن قوله علیه السلام في الخبر السابق بكلّ لسان ردّ لما يتوهّم من ظاهر هذا الخبر أنّه إنّما أسلم بلسان الحبشة فقطّ و نفى ذلك فقال بل أسلم بكلّ لسانٍ» این خبر رد است برای سخنی که توهم کند که بر طبق ظاهر خبر، ابوطالب فقط به زبان حبشی اسلام آورد؛ ولی مثلا به زبان عربی اسلام نیاورد؛ اما حروف جمل دفع دخل می کند؛ چرا که یک زبان، حبشی بوده است، زبان دیگر عربی بوده است؛ به این ترتیب نفی می کند به اینکه تنها به زبان حبشی ایمان آورده باشد.
وی خاطرنشان کرد: علامه مجلسی رحمت الله علیه در ادامه می نویسد: «و يمكن حمل هذا الخبر على أنه أظهر إسلامه في بعض المواطن لبعض المصالح بتلك اللغة فلا ينافي كونه أظهر الإسلام بلغة أخرى أيضا في مواطن أخر»
اینکه ابوطالب علیه السلام به زبان حبشی اسلام آورد، امکان دارد معنایش این باشد که در برخی جایگاه ها و برای بعضی مصالح به لغت حبشی ایمان آورده باشد؛ پس منافات ندارد که ابوطالب اسلامش را به لغت دیگری غیر از زبان حبشی و در جایگاه های دیگر هم ظاهر کرده باشد. چرا که در اصول کافی جلد اول روایت دارد: «کلّم الناس علی قدر عقولهم» جناب ابوطالب بر طبق عقل مردم با آنها حرف می زد.
استاد حسنعلی خزائلی نجف آبادی خاطرنشان کرد: در روایت دیگر می خوانیم: «19- ك، إكمال الدين مع، معاني الأخبار أَبُو الْفَرَجِ مُحَمَّدُ بْنُ الْمُظَفَّرِ بْنِ نَفِيسٍ الْمِصْرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الدَّاوُدِيِّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي الْقَاسِمِ الْحُسَيْنِ بْنِ رَوْحٍ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ فَسَأَلَهُ رَجُلٌ مَا مَعْنَى قَوْلِ الْعَبَّاسِ لِلنَّبِيِّ ص إِنَّ عَمَّكَ أَبَا طَالِبٍ قَدْ أَسْلَمَ بِحِسَابِ الْجُمَّلِ وَ عَقَدَ بِيَدِهِ ثَلَاثَةً وَ سِتِّينَ فَقَالَ عَنَى بِذَلِكَ إِلَهٌ أَحَدٌ جَوَادٌ وَ تَفْسِيرُ ذَلِكَ أَنَّ الْأَلِفَ وَاحِدٌ وَ اللَّامَ ثَلَاثُونَ وَ الْهَاءَ خَمْسَةٌ وَ الْأَلِفَ وَاحِدٌ وَ الْحَاءَ ثَمَانِيَةٌ وَ الدَّالَ أَرْبَعَةٌ وَ الْجِيمَ ثَلَاثَةٌ وَ الْوَاوَ سِتَّةٌ وَ الْأَلْفَ وَاحِدٌ وَ الدَّالَ أَرْبَعَةٌ فَذَلِكَ ثَلَاثَةٌ وَ سِتُّونَ» (كمال الدين: 286 و 287. معاني الأخبار: 286)
وی افزود: علامه مجلسی در ذیل این روایت بیان می کند: «بيان: لعل المعنى أن أبا طالب أظهر إسلامه للنبي صلی الله علیه و آله و سلم أو لغيره بحساب العقود بأن أظهر الألف أولا بما يدل على الواحد ثم اللام بما يدل على الثلاثين و هكذا و ذلك لأنه كان يتقي من قريش كما عرفت و قيل يحتمل أن يكون العاقد هو العباس حين أخبر النبي ص بذلك فظهر على التقديرين أن إظهار إسلامه كان بحساب الجمل إذ بيان ذلك بالعقود لا يتم إلا بكون كل عدد مما يدل عليه العقود دالا على حرف من الحروف بذلك الحساب.
و قد قيل في حل أصل الخبر وجوه أخر منها أنه أشار بإصبعه المسبحة لا إله إلا الله محمد رسول الله فإن عقد الخنصر و البنصر و عقد الإبهام على الوسطى يدل على الثلاث و الستين على اصطلاح أهل العقود و كأن المراد بحساب الجمل هذا و الدليل على ما ذكرته.»
این استاد برجسته حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در روایتی از امام ششم علیه السلام می خوانیم: «21- ك، إكمال الدين ابْنُ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي سَارَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ أَبَا طَالِبٍ أَظْهَرَ الشِّرْكَ وَ أَسَرَّ الْإِيمَانَ فَلَمَّا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم اخْرُجْ مِنْهَا فَلَيْسَ لَكَ بِهَا نَاصر فَهَاجَرَ إِلَى الْمَدِينَة»
استاد خزائلی نجف آبادی خاطرنشان کرد: باید از امام ششم علیه السلام، تعبیر به «اباعبدالله» کرد و سپس نام شریف حضرت را آورد؛ کما اینکه نسبت به حضرت مولا علیه السلام هم باید تعبیر به «امیرالمؤمنین» داشته باشیم و بعد از آن، نام حضرت را بیاوریم. استاد ما حضرت علامه حسن زاده آملی اعلی الله مقامه الشریف می فرمودند: صفت «وصیّ» و «امیرالمؤمنین» را خدا برای مولا علیه السلام انتخاب فرموده است.
وی افزود: کتابی در شرح احوال استادم آیت الله العظمی تبریزی رحمت الله علیه نگاشته ام؛ در آنجا به نقل از استادم نقل نمودم: «چرا در مجالس، تعبیر به «علی» می کنند؛ تعبیر به «امیرالمؤمنین علیه السلام» کنید.» این کلام باید برای تمام مبلغان و نویسندگان درس باشد
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: نکته دیگر آنکه به جای «صلی الله علیه و آله و سلم»، «ص» می گذارند؛ یا بجای «علیه السلام»، تنها (ع) می گذارند؛ آیت الله شیخ محمد تقی ستوده، آن مجسمه تقوا، در درسش در مسجد امام، می فرمود: چرا در کتاب ها «ع» و (ص) می گذارند؛ مگر همه «علیه السلام» و «صلی الله علیه و آله و سلم» را یادداشت کنید، دو صفحه بیشتر می شود»
/270/260/20/