استاد ربانی گلپایگانی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «مبانی اجتهاد در علم کلام» پرداخت.
مبانی اجتهاد در علم کلام
بيان نکات مقدماتی
این استاد درس خارج حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: سخن در بررسی مبانی اجتهادی علم کلام بود؛ در اين باره اين سوال مطرح شد که آيا قوانين اجتهاد در علم کلام، همان قوانين مربوط به اجتهاد در علم فقه است يا نه؟ و آيا اساسا اجتهاد در علم کلام به همان مفهوم اجتهاد در فقه است؟ در جلسه گذشته از باب مقدمه نکاتی در باره علم کلام و هويت اين علم و نسبتی که با ساير علوم خصوصا علوم دينی دارد بيان شد. از جمله بيان شد که اطلاق «علم اعتقادات» به جای علم کلام عنوانی گوياتر است زيرا دقيقا بيان گر موضوعی است که اين علم در باره آن بحث می کند.
گرايش ها و رفتارها دو بخش هر مکتب
استاد ربانی گلپایگانی در ادامه بیان کرد: تعاليم هر مکتبی اعم از مکاتب و اديان آسمانی و غير آن از دو بخش عمده تشکيل می شود: يک بخش مربوط به باورها و اعتقادات است و بخش ديگر مربوط به رفتار و کردار بيان شده در آن مکتب برای پيروان خويش است.
وی افزود: اساسا نمی شود هيچ مکتبی، هر چند مکتب های بشری مانند مارکسيسم و ليبراليسم را يافت که مشتمل بر اين دو بخش نباشد. آغاز باورها و اعتقادات نيز از عقيده نسبت به انسان يا جهان آغاز می شود. در مکاتب آسمانی نيز تعاليم دينی از همين نقطه جا آغاز می شود که از آن با عنوان «جهان بينی» ياد می شود. هر انسانی خواه الهی باشد يا مادی لاجرم يک جهان بينی دارد که اصول انديشه او را تشکيل می دهد و يک ايدئولوژی که بيان گر رفتار اوست. بخش اول را اصول و بخش دوم را فروع گويند.
اصول و فروع مکتب و وجه نامگذاری آن
این استاد برجسته حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: سوال این است که آيا نام گذاری بخش اعتقادات دين به «اصول» و بخش های ديگر به «فروع»، برخواسته از تصريح متون دينی است يا برداشتی است که عالمان از متون دينی داشته اند و يا اساسا اصطلاحی برخاسته از تحليل عقلی است؟
وی افزد: هر مکتبی حتی مارکسيسم دارای دو بخش اصول و فروع است. بخش مربوط به بينش ها و باورهای آن مکتب را اصول و بخش مربوط به عمل و رفتار را فروع آن گويند. اين تقسيم بندی امری واضح است که از تحليل عقلی تعاليم هر مکتب بدست می آيد. اين مانند آن است که گفته می شود ريشه درخت اصل آن و شاخه های آن را فرع درخت را تشکيل می دهند. وجه آن، اين است که هستی شاخه ها به هستی ريشه وابسته است؛ اما هستی ريشه به هستی شاخه ها وابسته نيست و می توان فرض کرد درختی ريشه داشته باشد، اما شاخه نداشته باشد. يک مکتب را هم نمی توان يافت که بايدها و نبايدهايی داشته باشد، اما پايه و ريشه اعتقادی نداشته باشد.
استاد ربانی گلپایگانی خاطرنشان کرد: به عنوان نمونه قرآن کريم بايدی را به ما اينگونه می فرمايد: ﴿وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَد﴾ (حشر: 18) پيش فرض اين بايد و شيوه زندگی، باور و اعتقاد به وجود زندگی اخروی و ابدی است. و يا وقتی گفته می شود بايد نماز خوانده شود، سؤال می شود که چرا بايد اين نماز خوانده شود؟ پاسخ به اين سوال قبل از بيان نحوه و کيفيت نماز است. اساسا اعتقاد به تکليف، قبل از عمل به نحوه و نوع تکليف است. علم فقه متکفل بيان نحوه و نوع تکليف و علم کلام بيانگر چرايی و اصل تکليف است. مثلا اعتقاد به اينکه خدای متعال دارای افعال تکوينی و تشريعی است، بحثی اعتقادی است و فقيه به ما هو فقيه درباره نوع تکيلف و شيوه آن بحث می کند. از این رو براهمه با اينکه اعتقاد به خداوند و معاد داشتند، اما معتقد بودند خداوند تکاليف شرعی ندارد و هر چه عقل بگويد، بس است. استدلال نادرست آنها اين بود که آنچه نبی می آورد يا موافق عقل است يا مخالف آن؛ اگر موافق است، لغو است و اگر مخالف است، پذيرفته شده نيست.
وی افزود: با توجه به اين که علم کلام به آموزه های اصولی دين می پردازد، از اين علم با عنوان «علم اصول دين» نيز ياد شده است. اين امر بدان خاطر است که موضوع اين علم، اصول دين است؛ کما اينکه موضوع علوم ديگر فروع دين است.
علم به بايدها و نبايدهای الهی
استاد ربانی گلپایگانی خاطرنشان کرد: خدای متعال در مورد انسان دو کار کرده است: يکی بحث خلقت اوست و ديگری تشريع تکاليفی برای اوست. اصل اين مسأله يک بحث اعتقادی است که مربوط به علم اعتقادات است؛ اما اينکه تکليف او چيست، فروع دين است که اگر مربوط به بايدها و نبايدهای رفتاری باشد، در علم فقه بيان می شود و اگر مربوط به بايدها و نبايدهای درونی باشد، در علم اخلاق بيان می شود.
وی اضافه نمود: بنابراين می توان علوم دينی را يک تقسيم ثنايی نمود: علم اصول دين و علم فروع دين. علم فروع دين که شامل فقه و اخلاق می شود، هر دو نيازمند مباحث اجتهادی و فقاهتی است. بالاتر می توان اين تقسيم ثنايی را نيز به يک شاخه برگرداند و آن علم به بايدها و نبايدهای الهی است.
این استاد برجسته حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: اگر متعلق آن بايدها و نبايدهای اعتقادی باشد، آن را علم اعتقادات گويند؛ مثل اينکه توحيد بايد و شرک نبايد است. و اگر متعلق آن بايدهای و نبايدهای رفتاری باشد، اين رفتارها مربوط به چهار حوزه می شود: ارتباط انسان با خالق، با نوعش، با خودش و با جهان. تمام اينها کار فقيهانی است که بر اساس منابع و اجتهاد حکم آنها را استخراج کند. پس اين نام گذاری يک تحليل عقلانی است که در همه مکاتب وجود دارد .
نکته:
استاد ربانی گلپایگانی خاطرنشان کرد: درباره دين تعاريف مختلفی بيان شده است. از جمله عام ترين آنها که مرحوم علامه طباطبايی نيز در «الميزان» آورده است، اين است که دين عبارت است از مکتبی که عقيده و بايدها و نبايدها را بيان می کند. اين تعريف شامل همه مکاتب، حتی مارکسيسم که بيشترين فاصله را با مکتب الهی دارد و منکر ماواء طبيعت است، نيز می شود.
وی افزود: تا اينجا روشن شد که اعتقادات و باورها، اصول يک مکتب و دين را تشکيل می دهد و بايدها و نبايدهای رفتاری فروع آن را. اما متأسفانه الآن فروع دين در حوزه ها جايگاه بالاتر و گسترده تری را نسبت به اصول يافته است و سهم عقايد مغفول مانده است.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: شهيد قاضی طباطبايی در مقدمه ای که بر کتاب «اللوامع اللهيه»، فاضل مقداد دارند و توسط بوستان کتاب چاب شده، از بی مهری به عقايد و علم کلام گلايه نموده، می گويد: در گذشته علم عقايد در حوزه نجف درس خارج داشت.
وی اضافه نمود: مقام معظم رهبری نيز در سفر اولی که به قم مشرف شدند، فرمودند: حوزه های علمی ائمه اهل بيت (ع) قبل از اينکه فقهی باشد، اعتقادی و کلامی بود. سخن ايشان کلامی مطابق با واقع است. ائمه اطهار(ع) قبل و بيش از آن که به احکام فرعی در مورد شاگردان خويش توجه داشته باشد، به مباحث اعتقادی در مورد آنان توجه قرار داشتند و از این رو کاری کردند که در ميان شاگردان خويش کسانی که به اين مباحث می پرداختند، بدرخشتند.
استاد ربانی گلپایگانی خاطرنشان کرد: نمونه شاگردان کلامی ائمه اطهار (ع)، ابوجعفر احول است که فردی حاضر جواب بود. نقل شده است که بعد از شهادت امام صادق (ع)، ابوحنيفه به عنوان تحقير به وی گفت: امام شما از دنيا رفت. وی بلافاصله گفت: اما امام شما الی يوم القيامه زنده است؛ (به اين معنا که امام شما شيطان است).
و يا يك روز أبو حنيفه به أبو جعفر مؤمن الطّاق گفت: آيا شما معتقد به رجعت مى باشيد؟ گفت: آرى. أبو حنيفه گفت: پس حالا هزار درهم بمن بده، من آن را پس از رجعت به تو مى دهم.
أبو جعفر گفت: از براى من ضامنى بياور كه چون به دنيا برگردى، به صورت انسان مراجعت خواهى كرد نه به شكل خوك!!
این استاد درس خارج حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: يکی ديگر از شاگردان فوق العاده امام صادق (ع)، هشام بن حکم است. شهيد مطهری در کتاب «کليات علوم اسلامی» در بحث علم کلام می گويد:
«اين گروه پرورش يافته مكتب امام صادق عليه السّلام بودند و اين خود مى رساند كه ائمّه اهل البيت عليهم السلام نه تنها خود به بحث و تجزيه و تحليل مسائل كلامى مى پرداخته اند، گروهى را نيز در مكتب خود براى بحث هاى اعتقادى تربيت مى كرده اند.
هشام بن الحكم همه برجستگى اش در علم كلام بود، نه در فقه يا حديث يا تفسير. امام صادق عليه السّلام او را كه در آن وقت جوانى نوخط بود از ساير اصحابش بيشتر گرامى مى داشت و او را بالادست ديگران مى نشاند. همگان در تفسير اين عمل امام اتّفاق نظر دارند كه اين تجليل ها فقط به علّت متكلّم بودن هشام بوده است.
امام صادق عليه السّلام با مقدّم داشتن هشام متكلّم بر ارباب فقه و حديث، در حقيقت مى خواسته است ارزش بحث هاى اعتقادى را بالا ببرد و كلام را بالادست فقه و حديث بنشاند». (مجموعه آثار شهید مطهری، ج3، ص94، ط: صدار)
وی افزود: اهميت مباحث اعتقادی و کلامی در نزد ائمه اطهار (ع) تا حدی بوده است که وقتی ضرورت اقتضا می کرده، ساعت ها برای تدريس خصوصی شاگردان وقت می گذاشتند. نقل شده است که مفضل بن عمر در جواب ابن ابی العوجا ماند و نتوانست کاری کند. وقتی نزد امام صادق (ع) رفت و جريان را بيان کرد، امام فرمود: نزد من بيا تا اطلاعاتی را به تو ياد دهم تا در مناظره با اين افراد پيروز شوی. امام (ع) در پنج روز به تدريس خصوصی وی پرداختند.
استاد ربانی خاطرنشان کرد: اين مساله نشان می دهد که اگر مبانی اعتقادی خراب شود و نتوان از آن حفاظت و پاسداری کرد، جايی برای ساير احکام دين باقی نمی ماند.
وی اضافه نمود: در دوران ما نيز هجمه های فراوانی به مساله ولايت فقيه صورت می گيرد. آنان وقتی ديدند برای تخريب آن بايد مساله امامت را هدف قرار دهند به سراغ آن رفتند. و نيز چون ديدند برای تخريب امامت بايد مساله نبوت و وحی را تخريب کنند، اين دو مساله را مورد هجمه قرار دادند.
این استاد درس خارج حوزه افزود: آنچه بيان شد تحليل عقلی در نام گذاری علم عقايد به علم اصول بود. اما در اين باره مؤيداتی نيز از نقل وجود دارد. قرآن کريم اصولی که بايد به آن ايمان و اعتقاد داشت را اين گونه بيان می فرمايد:
﴿آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِه﴾ (بقره: 285)
﴿وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ﴾ (بقره: 177)
وی افزود: مرحوم فيض در کتاب «علم اليقين فی اصول الدين» بر اساس همين آيات بيان داشته است که علم اصول دين يعنی علم به اين اصول پنج گانه.
بيان معنای «آيه محکمه» در عبارت بزرگان
استاد ربانی گلپایگانی خاطرنشان کرد: مؤيد ديگر همان روايت نبوی است که پيامبر اکرم (ص) فرمودند: «إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ هُوَ فَضْل» (بحارالانوار، علامه مجلسی، ج1، ص211، ط: اسلامیه.)
وی افزود: در مورد عبارت «آيه محکمه» برخی از بزرگان بيانی دارند که در ذيل بيان می شود :
1. مرحوم مير داماد می فرمايد: «علم الآية المحكمة هو العلم النظری الذی فيه المعرفة باللّه سبحانه و بحقائق مفطوراته و مصنوعاته، و بأنبيائه و رسله، و بحقيقة الامر فی البدو منه و العود إليه. و هذا هو الفقه الاكبر» (تعلیقه بر اصول کافی، میر داماد، ج2، ص66، ط: خیام.) ايشان آيه محکمه را به آيات قرآن معنا نکرده است و آن را اعم از آيه تکوينی و آيه تشريعی قرآنی دانسته است.
2. مرحوم ملاصدرا می فرمايد: «آية محكمة، اشارة الى القسم الاول و هو اصول العقائد و اركانها المستفادة من الآيات المحكمات القرآنية». (شرح اصول کافی، مرحوم ملاصدرا، ج2، ص37، ط: مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگی.) ايشان می فرمايد آيه محکمه مربوط به اعتقادات بوده و مراد از آن آيات قرآنی است يعنی اعتقاداتی که از از محکمات قرآن استفاده می شود.
3. مرحوم فيض کاشانی نيز در اين باره می فرمايد: «و كان الآية المحكمة إشارة إلى أصول العقائد فإن براهينها الآيات المحكمات من العالم أو من القرآن». (الوافی، فیض کاشانی، ج1، ص134)
4. ملاصالح آيه محکمه را اشاره به محکمات قرآنی دانسته است؛ خواه متعلق به اصول دين باشد يا فروع آن. بعد ايشان در پاسخ به اين سؤال که چرا در حديث، اعتقادات به آيات محکم اختصاص داده شده، می فرمايد: اگر مراد از غير محکمات، آيات منسوخ باشد که حکم آن ها نسخ شده است. و اگر مراد موارد اختلاف و آيات متشابه است، جز معصومين معنای قطعی آنها را نمی دارند و لذا اعتقادات و باورها را بايد بر اساس محکمات قرآن استفاده کرد. «و الأوّل إشارة إلى العلم بالمحكمات القرآنيّة المتعلّقة باصول الدّين و فروعه و بالمواعظ و النصائح و العبرة بأحوال الماضين و إنّما خصّ المحكم بالذكر لأنّ المنسوخ ليس للعلم بمضمونه كثير نفع و المختلف فيه لا يعلم الحقّ منه قطعا إلّا المعصوم و كذا المتشابه» (شرح اصول کافی، ملاصالح مازندرانی، ج2، ص26، ط: اسلامیه)
5. مرحوم مجلسی نيز در اين باره می فرمايد: «آية محكمة أی واضحة الدلالة، أو غير منسوخة، فإن المتشابه و المنسوخ لا ينتفع بهما كثيرا من حيث المعنى» (مرآه العقول، علامه مجلسی، ج1، ص103، ط: اسلامیه)
/270/260/20/