استاد صبرآمیز از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «شباهت های امام زمان علیه السلام و حضرت یوسف علیه السلام» پرداخت.
ظلم
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: دلیل غیبت یوسف، ستم برادران در حقّ او بود؛ یعنی حسادت ورزیدن و به چاه افکندن او. (یوسف: ۱۹)؛ یکی از حکمت های غیبت یوسف زهرا علیه السّلام نیز ستم حاکمان و طاغوت های خون آشام در حقّ آن حضرت است. زراره می گوید:
از امام صادق علیه السّلام شنیدم که فرمود: قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف پیش از قیامش غیبتی دارد. عرض کردم: فدایت شوم چرا؟ حضرت در حالی که به شکم و گردن مبارکش اشاره کرد، فرمود (از کشته شدن) می ترسد. (صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ج ۱، ص ۴۸۱)
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: شمار طاغوتیان عصر ما، از شما طاغوتیان عصر تولد حضرت، کمتر و از نظر ابزار نظامی، ضعیف تر نیست. خون آشامی و جنایت پیشگی شان نیز به مراتب از آنان بیشتر است. پس آن ترس هنوز وجود دارد. به امید آن روزی که یاوران کارآمدی پرورش یابند تا بتوانند سپر بلای حضرت باشند و او را از گزند حوادث در امان دارند؛ زیرا که فراهم آمدن چنین افرادی، پیش زمینه فرا رسیدن روز موعود است.
ریزش و رویش
استاد صبرآمیز خاطرنشان کرد: برادران یوسف، او را به چاه افکندند؛ زیرا دل هایشان از حسد آکنده بود. بنابراین، خوبی های او را نمی دیدند، ولی غریبه ها از دیدن او مسرور گشتند و اظهار شادمانی کردند: (یوسف: ۱۹)؛ هنگام روبه رو شدن با یوسف زهرا علیه السلام نیز برخی از مسلمانان، بر وی شمشیر می کشند؛ زیرا سینه هایی آکنده از کینه دارند، یا خود را از او بیشتر دوست دارند، یا این که خود را زمامدار امور خویش می دانند و در برابر رای و نظر او، رای و نظری جداگانه دارند و یا.... (نعمانی، محمد بن ابراهیم، کتاب الغیبة، ص ۲۰۷؛ نعمانی، محمد بن ابراهیم، کتاب الغیبة، ص ۳۱۷)
بهای اندک
استاد صبرآمیز خاطرنشان کرد: کاروانیانی که یوسف را یافتند، او را به بهایاندکی فروختند؛ زیرا از ارزش آن درّ یگانه، آگاهی نداشتند: (یوسف: ۲۰)، برخی شیعیان نیز به دلیل ناآگاهی از مقام و منزلت حضرت مهدی عجّل الله فرجه الشریف و از سر هواپرستی و دنیا خواهی، افتخار محبت و خدمت به آستان او را به بهای اندکی فروخته اند و رشته پیوند خود را گسسته اند. تاریخ، نمونه های فراوانی از این مردمان را به یاد دارد. برای مثال، از ابوطاهر محمد بن علی بن بلال می توان نام برد. وی به طمع اموالی که از حضرت مهدی عجّل الله فرجه الشریف نزد او بود، آن را به محمد بن عثمان عمری (سفیر دوم) نسپرد و ادعا کرد که خود وکیل حضرت مهدی عجّل الله فرجه الشریف است. حضرت مهدی عجّل الله فرجه الشریف نیز توقیعی (نامه ای) در لعن او صادر کرد. (طوسی، محمد بن حسن، کتاب الغیبة، ص ۴۰۰)
بردباری
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: نخستین واکنش یعقوب هنگام غیبت یوسف، در پیش گرفتن صبر نیکو و یاری جستن از پروردگار است: شیعیان نیز هنگام رو به رو شدن با غیبت یوسف زهرا علیه السّلام، باید در برابر بلاها و آزمایش های الهی، بردبار باشند. (یوسف: ۱۸؛ نعمانی، محمد بن ابراهیم، کتاب الغیبة، ص ۲۰۸؛ نعمانی، محمد بن ابراهیم، کتاب الغیبة، ص ۱۹۸)
امید و نا امیدی
وی افزود: وقتی خورشید یوسف در پس ابرهای غیبت فرو رفت، یعقوب هرگز امید خود را از دست نداد و از رحمت الهی و بازگشت یوسف نا امید نشد. و از خداوند درخواست می کرد که به زودی یوسف را ببیند: (یوسف: ۸۵) ولی در مقابل، برادران با این که او را نکشتند و در چاه انداختند، به امید این که قافله ای، او را بیابد و با خود ببرد، یکی از آنان گفت: یوسف را نکشید. اگر می خواهید کاری انجام دهید، او در نهان گاه چاه بیفکنید تا قافله هایی، او را برگیرند (و با خود به مکان دوری ببرند). (یوسف: 10)؛ با این حال، برادران، یوسف را فراموش کرده بودند و چون یعقوب، از یوسف یاد می کرد، وی را سرزنش می کردند (یوسف: 85 و ۹۴-۹۵)
وی افزود: در مسأله غیبت یوسف زهرا علیه السّلام نیز برخی که از هدایت الهی برخوردارند، پیوسته با امید به فضل خداوندی، ظهور او را انتظار می کشند و هرگز از رحمت الهی نا امید نمیشوند. در دعای عصر غیبت که از ناحیه مقدسه رسیده است، چنین می خوانیم: «... ولا تنسنا ذکره و انتظاره و الایمان به قوه الیقین فی ظهوره و الدعاء له و الصلاه علیه» (مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۸)
استاد صبرآمیز خاطرنشان کرد: در مقابل، گروهی دیگر که خداوند بر دل هایشان قفل زده است و از درک حقایق ناتوان اند، امیدی به آمدنش ندارند. حتی گاهی وجودش را انکار می کنند. امام صادق علیه السّلام به زراره فرمود: «یا زراره و هو المنتظر و هو الذی یشک الناس فی ولادته منهم من یقول مات ابوه فلا خلف له... و منهم من یقول ماولد...» (طوسی، محمدبن حسن، کتاب الغیبة، ص ۳۳۴)
نشانه
استاد اکبر صبرآمیز در ادامه خاطرنشان کرد: پس از آن که زلیخا به یوسف، تهمت ناپاکی زد، عزیز مصر به کمک نشانه الهی، پاکی و بی گناهی او را دریافت (یوسف: ۲۶- ۲۸)؛ با این حال، عزیز مصر به سبب وسوسه زلیخا، یوسف را به زندان افکند. (یوسف: ۳۵)؛ ستم پیشه گان عصر یوسف زهرا علیه السّلام نیز با این که اعجازها و نشانه هایی از حقانیت او را دیدند، اما باز به خود نیامدند و به قتل او کمر همت بستند. (طوسی، محمدبن حسن، کتاب الغیبة، ص ۲۴۸- ۲۴۹)
توطئه
استاد اکبر صبرآمیز خاطرنشان کرد: یوسف با توطئه های گوناگونی رو به رو گشت؛ به چاه افکندن، به بردگی رفتن، تهمت ناپاکی شنیدن و زندان. با این حال، مشیت الهی بر آن بود که همه توطئه ها و نقشه ها ناکام گردد. دشمنان برای یوسف زهرا علیه السّلام نیز توطئه های فراوان و نقشه های شومی برنامه ریزی کرده بودند، ولی اراده الهی بر رهایی او از همه فتنه ها و تجلّی نور خداوندی تعلق گرفته است. (طوسی، محمد بن حسن، کتاب الغیبة، ص ۱۶۹)
هدایت
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: یوسف، هنگام غیبتش به دلیل زندانی شدن نیز از رسالتی که در برابر مردم به عهده داشت، غافل نشد. هنگامیکه دو یار زندانی یوسف، خواب خود را برای او بیان کردند و تعبیر آن را از او خواستند، یوسف از فرصت به دست آمده استفاده کرد و پیش از بیان تعبیر چنین گفت: «یا صاحبی السجن ءارباب متفرقون خیرٌام الله الواحد القهار ما تعبدون من دونه الا اسماءً سمیتموها انتم و آباؤکم ما انزل الله بها من سلطان ان الحکم الا لله امر الا تعبدوا الا ایاه ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لایعلمون» (یوسف: 39 و 40)
وی افزود: هرچند یوسف زهرا علیه السّلام نیز در پس پرده غیبت است، لحظه ای از انجام رسالت خود (هدایت مردم) غفلت نمی ورزد و مردم از فیض او بهره مند می شوند. اولیای الهی از کوشش برای تحقق اهداف آسمانی خود هرگز دست نمی کشند؛ زیرا وظیفه حرکت به سوی خداوند و تکامل، هیچ گاه از دوش مردمان برداشته نمی شود. اگر در زمانی و جایی، وظیفه حرکت به سوی کمال از دوش کسی برداشته شود، آن گاه به همان میزان، رسالت هدایت نیز از عهده متولیان هدایت برداشته شده است. و البته هرگز چنین چیزی رخ نمی دهد؛ زیرا در این صورت، آفرینش آدمی بیهوده می شود. از این رو، ممکن است ولیّ خدا ساکت باشد، امّا هرگز ساکن نمی ماند. هم چنان که ممکن است غایب باشد، امّا هیچ گاه قاعد نمی ماند. امام همیشه در حال هدایت، سازندگی و پرورش است؛ گاه مخفیانه و گاه آشکارا. در کتاب های روایی، نمونه های فراوانی از هدایت های ویژه حضرت مهدی عجّل الله فرجه الشریف آمده است.
استاد صبرآمیز خاطرنشان کرد: برای نمونه به یکی از آنها اشاره می کنیم: در عصر سفارت محمد بن عثمان، گروهی از شیعه درباره این مساله اختلاف کردند که آیا خداوند، آفرینش موجودات و روزی دادن به آنها را به امامان معصوم (علیهم السّلام) واگذار کرده است یا نه؟ گروهی، آن را محال می دانستند و گروهی دیگر بر این باور بودند که امامان (علیهم السّلام) از جانب خداوند، موجودات را می آفرینند و روزی می دهند. اختلاف این دو گروه پایان نیافت تا این که به محضر محمد بن عثمان آمدند و پاسخ درست را از او جویا شدند. به سفارش او، نامه ای به امام عصر عجّل الله فرجه الشریف نوشته شد. حضرت نیز پاسخ چنین مرقوم فرمودند: «ان الله تعالی هو الذی خلق الاجسام... امّا الائمه _ (علیهم السّلام) _ فانّهم یسألون الله تعالی فیخلق و یسالونه فیرزق ایجاباً لمسئلتهم و اعظاماً لحقهم» (طوسی، محمدبن حسن، کتاب الغیبة، ص۲۹۳)
گواه
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: هنگامی که پادشاه مصر، تعبیر خودش را خواست، هم بند پیشین یوسف، او را برای این مهم معرفی کرد؛ زیرا در زندان، محاسن اخلاق و دانش تعبیر خواب او را که نوعی از علم غیب است، دیده بود. ما نیز در برابر مدعیان مهدویّت یا مدعیان ارتباط با حضرت مهدی عجّل الله فرجه الشریف باید هوشیار باشیم و بی دلیل به افراد اعتماد نکنیم. ادعای افراد را باید تنها پس از دیدن دلیل قطعی بپذیریم. سیره عملی حضرت مهدی عجّل الله فرجه الشریف و سفیران ایشان نشان می دهد که آنان همیشه دیگران را تشویق میکردند تا از مدعیان، دلیل بخواهند.
وی افزود: نمونه های فراوانی از این حقیقت در کتاب های حدیثی به چشم می خورد. از جمله می توان به ماجرای حسین بن علی بن محمد معروف به ابن علی بغدادی اشاره کرد که شیخ صدوق از او سخن به میان آورده است. (صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص ۵۱۹)
قدرشناسی
استاد اکبر صبرآمیز خاطرنشان کرد: خدمت عزیز مصر و همسرش به یوسف (رها کردن او از بردگی و پرورش دادن وی در دامان مهر و محبت خود) سبب شد تا که یوسف هنگام گرفتاری و قحطی، به کمک آنان بشتابد و آنان از او بهره برند؛ (یوسف: 21)؛ به یقین، خدمت گذاری به آستان یوسف زهرا علیه السّلام که برجسته ترین شکل آن، زمینه سازی برای ظهور و تحقق بخشیدن به اهداف و آرمان های ایشان است، برخورداری از عنایت های ویژه آن عزیز را در پی خواهد داشت. آیا می توان پنداشت که یوسف زهرا علیه السّلام در بخشش، به اندازه یوسف یعقوب نباشد؟ هرگز! در این باره حکایت ها بیان گردیده است. (ادیب، عادل، شیفتگان حضرت مهدی، ج۱، ص۲۵۶)
دفع بلا
استاد صبرآمیز خاطرنشان کرد: یوسف، سپر دفع بلای برادران خود و اهل مصر شد. هرچند برادران یوسف در حق وی ستم کردند و شرط برادری را به جا نیاوردند، ولی یوسف از کمک و دستگیری آنان فروگزار نکرد. یوسف زهرا علیه السّلام نیز سپر بلا از شیعیان است. (طوسی، محمدبن حسن، کتاب الغیبة، ص۲۴۶؛ طبرسی نوری، حسین، نجم الثاقب، ج ۲، ص ۲۲۹)
مجازات
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم افزود: برادران یوسف کسانی بودند که با تکبّر، قدرت بازوی خود را به رخ پدر می کشیدند و می گفتند: «و نحن عصبه» (یوسف: ۱۴) با این حال، چون در حقّ یوسف، ستم کردند به جایی رسیدند که ذلیلانه، کاسه گدایی به دست گرفتند. آن گاه با گردن هایی فرو افتاده، سر بر آستان یوسف ساییدند و به وی، اظهار عجز و نیاز کردند: (یوسف: ۸۸)
وی افزود: بشر امروزی را مصیبت ها و دردهای کشنده ای مانند فقر فاحش، فاصله طبقاتی، جنگ های خانمان سوز، خون ریزی های بی پایان، احساس پوچی، بی هویتی و سردرگمی و... فرا گرفته است. دلیل پیدایش اینها چیزی نیست جز ستم آدمیان به ولیّ خدا، یوسف زهرا علیه السّلام که در راس همه این ستم ها، فراموشی یاد او و آماده نکردن شرایط ظهور اوست. به امید آن که روزی بشر، کاسه گدایی به بارگاه کسی بَرد و بر آستان کسی سر بساید که او، منجی واقعی است.
محنت
استاد صبرآمیز خاطرنشان کرد: دیدار با یوسف رخ نداد، مگر پس از رنج ها و محنت های فراوانی که برادرانش به جان کشیدند و خون دل هایی که یعقوب در فراق یوسف خورده و اشک هایی که بر هجران او فرو ریخت. خورشید یوسف زهرا علیه السّلام نیز طلوع نخواهد کرد، مگر پس از محنت های فراوان و سیل های مصیبتی که بر دل شیعیان فرو خواهد ریخت. (معجم احادیث الامام المهدی (عجّل الله فرجه الشریف مؤسسه معارف اسلامی، ج ۵، ص ۱۸۳)
نیاز
این استاد برجسته حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: نیاز برادران به آذوقه، زمینه ساز دیدار آنان با یوسف شد. هنگامی که بار قحطی و تنگی معیشت بر دوش برادران فشار آورد، آنان به امید یا فتن آذوقه، ره سپار مصر گشتند و این مقدمه دیدار آنان با یوسف گردید. شکل گرفتن احساس نیاز به امام مهدی عجّل الله فرجه الشریف در ژرفای جان انسان ها نیز زمینه ساز ظهور یوسف زهرا علیه السّلام است. امام مهدی عجّل الله فرجه الشریف در توقیعی خطاب به اسحاق بن یعقوب می فرمایند: «... و اکثروا الدعاء بتعجیل الفرج...» (طوسی، محمد بن حسن، کتاب الغیبة، ص۲۹۲- ۲۹۳)
وی افزود: افزون بر روایت یاد شده، در روایت های فراوانی به شیعیان دستور داده شده است که برای فرا رسیدن ظهور دعا کنند؛ زیرا یکی از زمینه های دعا، احساس نیاز است. دعا در بستر نیاز می روید. آدمی تا کمبودی نداشته باشد و در وجودش، احساس نیاز به آنچه ندارد، شکل نگیرد، دست به دعا بر نمی دارد. ما نیز اگر بخواهیم که برای ظهور حضرت مهدی عجّل الله فرجه الشریف دعا کنیم، باید احساس نیاز به وجود ایشان را در درون خود سامان دهیم. تنها در این صورت است که دعا خواهیم کرد. بنابراین، دستور به دعا کردن، در واقع دستور به برانگیختن احساس نیاز به امام عجّل الله فرجه الشریف در وجود خویش است.
استاد صبرآمیز خاطرنشان کرد: برادران یوسف، تاب تحمل او را نداشتند؛ زیرا به او احساس نیاز نمی کردند و نمی دانستند که وجود یوسف به چه کار آنان می آید؛ از این رو، او را از خود راندند و آواره دیار غربتش کردند. برای وصال یوسف می بایست زمان بگذرد تا برادران با دشواری های روزگار دست و پنجه نرم کنند، سختی ها را بچشند و فراز و نشیب ها را ببیند. آن گاه کم کم احساس نیاز به یوسف در وجودشان شکل بگیرد؛ نیاز به کسی که دردهای آنان را تسکین بخشد و غبار محنت از رُخشان بزداید. این احساس چیزی نبود که بتوان آن را یک شبه به آنان تزریق کرد، بلکه در گذر زمان می بایست این احساس شکل بگیرد. این میوه ای بود که باید به طور طبیعی می رسید. به همین دلیل، یوسف با این که می دانست پدر و برادران او در کنعان اند، ولی هیچ اقدامی نکرد، او می توانست به کنعان برود یا دست کم، نامه ای برای پدر بنویسد و از او بخواهد که به نزدش بیایند، ولی این چنین نکرد. چه بسا اگر برادران، پیش از فراهم شدن زمینه، به دیدار او می آمدند، سودی نداشت؛ زیرا انگیزه های دشمنی پیشین هنوز وجود داشت و تحولی که آن عامل را از بین ببرد، هنوز رخ نداده بود.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: هنگامی که برادران ادعا کردند: یوسف، طعمه گرگ شده است، چرا یعقوب از آنان نخواست که باقی مانده جسد یا دست کم استخوان هایش را بیاورند؟ این بدان دلیل بود که می دانست اگر چنین بگوید، برادران برای اثبات ادعایشان، یوسف را خواهند کشت و جسدش را خواهند آورد.
وی افزود: چرا هنگامی که کاروان، یوسف را یافت، یوسف به آنان نگفت که من فرزند یعقوب و اهل کنعانم. مرا به خاندانم باز گردانید؟ آیا به این دلیل نبود که می دانست اگر او را باز گردانند، سرانجام به دست برادرانش کشته خواهد شد؟ چرا که ظرفیتِ با یوسف بودن هنوز در آنان پدید نیامده بود و این ظرفیت می بایست به صورت طبیعی و در گذر زمان و کشاکش حوادث، شکل می گرفت.
استاد صبرآمیز اضافه نمود: بر همه اینها مقام الهی یعقوب را نیز بیفزایید. او پیامبر بود و با اعجاز الهی می توانست کاری کند که برادران نتوانند یوسف را بکشند و او در کنار یوسف بماند، ولی چنین نکرد؛ زیرا سنت الهی بر این است که جریان امور روند طبیعی و عادی خود را بپیماید و مردم با اختیار و انتخاب خود، سعادت یا شقاوت را برگزینند و در میدان نفس گیر زندگی به آن برسند.
وی در ادامه بیان کرد: به همین دلیل، گرچه در این میان، یعقوبی نیز وجود دارد که زمینه ملاقات برای او کاملاً مهیاست و او خود را کاملاً آماده وصال کرده است، هرچند یوسف خود نیز از غربت و تنهایی، غمگین و دل آزرده است، لب فرو می بندد و منتظر می ماند، تا برادران آماده شوند و خود قدم به راه گذارند و به سویش بیایند. تنها در این صورت است که قدر او را خواهند دانست و از او بهره خواهند برد.
این شاگرد آیت الله سعادت پرور افزود: این، حکایت حال یوسف زهرا علیه السّلام است. نا اهلان و کم خردانی که تاب تحمل او و ظرفیت با او بودن و در کنار او زیستن را نداشتند، او را به چاه غیبت افکندند. در آمدن او از چاه غیبت نیز به فراهم شدن زمینه بستگی دارد. باید مردم به خود آیند، او را بخواهند و به او احساس نیاز کنند. شکل گرفتن چنین احساس نیازی، نیازمند گذر زمان است. باید زمان سپری شود تا بشر در کوران حوادث دریابد که گرهگشای مشکلاتش، کس دیگری است. باید این میوه خود برسد؛ چیدن آن پیش از موعد، تباه کردن آن است. آمدن مهدی عجّل الله فرجه الشریف بدون فراهم آمدن زمینه و شکل گیری احساس نیاز به او و پدید آمدن ظرفیت تحمل او، چیزی جز تباه کردن او نیست.
وی افزود: آری، او می تواند به اعجاز الهی، همه مانع ها را برطرف کند، امّا سنت الهی جز این است، باید، مردم خود بخواهند و در راه، گام نهند. هر چند وی از این غربت و فراق، غمگین و دل خسته است، اما لب فرو بسته و برای آمدن مردم به سوی خویش، هم چنان چشم به راه نشسته است؛ زیرا راهی جز این نیست. آیا کسی هست که او را از این انتظار به در آورد؟ در این میان، شیعیان یعقوب گونه ای نیز هستند که دلهایشان، از عطر محبت او سرشار است و خود را برای سیراب شدن از چشمه سار حضورش کاملاً آماده کردهاند، امّا افسوس که این دسته نیز باید در غم فراق بسوزند؛ زیرا برای آمدن او، باید همه آماده باشند.
تنها پناه
استاد اکبر صبرآمیز خاطرنشان کرد: آنچه یوسف داشت، نزد دیگران یافت نمی شد، از این رو، با این که میان یوسف و برادرانش هجده روز فاصله بود؛ اگر یافتن آذوقه (روزی جسم) برای انسان آن قدر اهمیت دارد که حاضر است برای یافتن آن، این مسیر طولانی را بپیماید، آیا سزاوار نیست که برای یافتن امامی که او را رزق معنوی بخشیده است و جانش را سیراب می کند، شبانه روز در جست و جو باشد؟ به راستی، آیا ما در طلب آن امام عزیز، سستی نکردهایم؟ (صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ج ۱، ص ۳۴۱)
وی افزود: آنان برای تهیه آذوقه، این مسیر طولانی را پیمودند. اگر آذوقه در جای دیگری نیز یافت می شد، هرگز سختی این راه طولانی را به جان نمی خریدند. گم شده بشر امروزین (عدالت، معنویت و در یک کلام، رشد انسان؛ «وهیئی لنا من امرنا رشداً» و راه نجاتی برای ما فراهم ساز. (کهف: ۱۰)
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: رشد، همان جهت عالی یافتن همة استعدادهای انسان است نیز تنها نزد یوسف زهرا (علیه السّلام) است و بس. او تنها کسی است که می تواند نیازهای بشر را برآورده سازد و او را در همه ابعاد به کمال برساند. تا این باور در انسان ها شکل نگیرد، او ظهور نخواهد کرد.
وی اضافه نمود: امام صادق علیه السّلام فرمودند: «لایکون هذا الامر حتی لایبقی صنف من الناس الا وقد ولّوا علی الناس حتی لایقول قائل انا لو و لّینا لعدلنا. ثم یقوم القائم بالحق و بالعدل» (معجم احادیث الامام المهدی عجّل الله فرجه الشریف مؤسسه معارف اسلامی، ج۳، ص۴۲۶) این حدیث بدین معناست که مردم باید دریابند که خود، توان هدایت، رهبری و رسیدن و رسانیدن به آرمان های خویش را ندارند. پس باید در پی منجی واقعی باشند، که همانا حضرت مهدی عجّل الله فرجه الشریف است.
دلدادگی
استاد صبرآمیز خاطرنشان کرد: برادران یوسف، آذوقه او را می خواستند (یوسف: ۸۸) و یعقوب، وصال یوسف و سیراب شدن از چشمه سار حضور او را می خواست؛ زیرا یوسف، خواستنی و دوست داشتنی بود. (یوسف: 87)
وی افزود: منتظران ظهور یوسف زهرا علیه السّلام نیز دو دسته اند: برخی ظهور او را برای سرسبزی، خرّمی، فراوانی نعمت، ارزانی اجناس و... می خواهند، و برخی دیگر، او را برای خودش می خواهند.
وی اضافه نمود: آن که امام را برای رسیدن به آمال و آرزوهای خود می خواهد و او را ابزاری برای رسیدن به منافع شخصی خود می داند، ارتباط و توسلی پایدار و همیشگی ندارد. چه بسا اگر روزگار به او روی خوش نشان دهد، هیچ گاه به یاد امام خود نیفتد؛ زیرا به او نیازی ندارد، و این، یعنی تباهی و از دست دادن سرمایه زندگی. کسی که با این نظر به امام خویش می نگرد، اگر در گرفتاری به امام پناه ببرد و امام به مقتضای مصلحتی، دعایش را مستجاب نکند، از امام خود می گسلد؛ زیرا او، امام را تنها برای رسیدن به منافع خود می خواهد. امامی که او را به منافعش نرساند، به چه کار آید! البته این سخن درست است که گفته اند همه چیز را از آنان بخواهیم اما شایسته است که از آنان، جز خودشان را نخواهیم. بیاییم یعقوب وار، یوسف زهرا علیه السّلام را برای خودش بخواهیم؛ زیرا، سرچشمه همه خوبی ها، کمالات و زیبایی هاست.
دمیدن روح امیدواری
این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: یعقوب افزون بر آن که خود از رحمت الهی و وصال یوسف نا امید نبود، پسران خویش را نیز باز میداشت و روح امیدواری را در دل های آنان می دمید؛ (یوسف/ سوره ۱۲، آیه ۸۷)؛ شیعیان یوسف زهرا علیه السّلام نیز افزون بر آن که باید امیدوار باشند، وظیفه دارند روح امید به ظهور مهدی موعود عجّل الله فرجه الشریف را در دیگران بدمند و یاد و خاطره او را در ذهن مردم، زنده نگاه دارند.
وی افزود: امید، آدمی را از سستی و خمودگی بیرون می آورد و به بالندگی و سازندگی می رساند. آن که از خورشید جهان افروزی که فردا بر می آید و همه جا را روشن می کند، غافل است، هرگز شور و نشاطی برای پویایی و سازندگی ندارد. او به شام تیره و تار نومیدی، ایمان آورده است. او خود را در برابر ظلمت شبانه، هیچ می انگارد و نیروی اراده خویش را باور ندارد. روح امید در چنین شخصی، مرده است. در مقابل، با امید به آینده، سراسر وجود آدمیاز روح حیات سرشار می شود. آن که به آمدن منجی ایمان و امید دارد، و می داند آمدن او بسته به آماده شدن مقدمات و فراهم آمدن انسان هایی است که او را بخواهند و او را در رسیدن به اهدافش یاری کنند، همیشه می کوشد ظرفیت با او بودن را در خود پدید آورد و انسان هایی را بپروراند که بتوانند مانند بازوانی نیرومند، حضرت مهدی عجّل الله فرجه الشریف را در رسیدن به اهدافش یاری دهند. و این، همان حیات واقعی و بالندگی و سازندگی است.
اقبال همگانی
استاد صبرآمیز خاطرنشان کرد: آن گاه برادران یوسف از جام حضور و دیدار یوسف سیراب شدند که به صورت دسته جمعی به سوی او رفتند و به او، اظهار نیاز کردند. قرآن می فرماید: «و جاء اخوه یوسف» (یوسف/ سوره ۱۲، آیه ۵۸)
وی افزود: برای دمیدن آفتاب جمال یوسف زهرا علیه السّلام نیز راهی نیست جز آمادگی همگان و درخواست همگانی. مردم باید همگی دعا کنند و آمدنش را از خداوند بخواهند. تاثیر گذاری دعای برخی (و نه تمام مردم) چندان معلوم نیست.
وی اضافه نمود: حضرت مهدی عجّل الله فرجه الشریف در توقیع شریف خود به شیخ مفید می فرماید: «و لو ان اشیاعنا وفقهم لطاعته علی اجتماع فی الوفاء بالعهد علیهم لما تاخر عنهم الیمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعاده بمشاهدتنا...» (طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج ۲، ص ۳۲۵)
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: نویسنده مکیال المکارم به نقل از یکی از دوستان خود می گوید: شبی در رؤیا یا مکاشفه، مولایمان امام حسن مجتبی (علیه السّلام) را دیدم. ایشان مطالبی فرمودند که مضمونش این بود: بر منبرها به مردم بگویید که توبه کنند و برای فرج حضرت ولی عصر (علیه السّلام) و تعجیل ظهور ایشان دعا کنند. این دعا کردن مانند نماز میت، واجب کفایی نیست که اگر برخی مردم انجام بدهند، از دیگران ساقط شود. بلکه همانند نمازهای پنجگانه شبانه روزی، بر همه مکلفان واجب است. (موسوی اصفهانی، سید محمدتقی، مکیال المکارم، ج ۱، ص ۴۳۸.)
میهمان نوازترین
استاد اکبر صبرآمیز خاطرنشان کرد: یوسف بهترین میزبان بود؛ زیرا برادران جفاکارش را از عطای خویش محروم نکرد؛ «و انا خیر المنزلین» (یوسف/ سوره ۱۲، آیه ۵۹)؛ یوسف زهرا علیه السّلام نیز بهترینِ میزبانان است. با این که بسیاری از مردم، او را نمی شناسند و بسیاری نیز با او به دشمنی برخاسته اند، یا در حقش، جفا و ستم می کنند و قدرش را نمی شناسند یا فراموشش کرده اند، ولی هم چنان بر سر سفره رحمت او نشسته اند و به برکت او، روزی می خورند. «بیمنه رزق الوری.» (دعای عدیله)
/270/260/20/