به مناسبت فرا رسیدن نیمه ماه رمضان الکریم و سالروز میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام، استاد علی جعفری از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «صلح امام حسن علیه السلام» پرداخت.
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: صلح امام حسن علیه السلام، صلحی تحمیلی و به اجبار بوده است. دلایل گوناگونی برای صلح بیان شده است؛ در همان زمان، حضرت علیه السلام نیروهایی را جمع نمودند تا روانه جنگ بشوند؛ اما توطئه های معاویه و خیانت های سپاهیان حضرت علیه السلام، حضرت را وادار به صلح کرد. از جمله مسائل، ترور حضرت علیه السلام بوده است.
وی افزود: روحیه دنیاگرایی در بین مردم کوفه و لشکریان امام وجود داشت؛ حضرت علیه السلام بیانی دارد که اگر من حاضر به صلح نمی شدم، کسانی که اطراف من بودند، یا من را زنده و با خواری، تسلیم معاویه می کردند و یا من را به شهادت می رساندند. از این رو حضرت صلح با عزت را بر گرفتار دشمن با خواری را پذیرفتند.
استاد جعفری خاطرنشان کرد: یکی از حوادث تأسف بار تاریخ، خیانت فرماندهان حضرت علیه السلام بود. عبیدالله بن عباس فرمانده سپاه امام مجتبی علیه السلام یکی از آن افراد بود. با پولی که در اختیار او قرار گرفت، دست از جنگ کشید و در کنار معاویه قرار گرفت و به خواست معاویه تن داد.
«فأما معاوية فإنه وافى حتى نزل في قرية يقال له الحبونية و أقبل عبيد الله بن العباس حتى نزل بإزائه فلما كان من غد وجه معاوية إلى عبيد الله أن الحسن قد راسلني في الصلح و هو مسلم الأمر إلي فإن دخلت في طاعتي الآن كنت متبوعا و إلا دخلت و أنت تابع و لك إن جئتني الآن أن أعطيك ألف ألف درهم أعجل لك في هذا الوقت نصفها و إذا دخلت الكوفة النصف الآخر.
فانسل عبيد الله ليلا فدخل عسكر معاوية فوفى له بما وعده و أصبح الناس ينتظرونه أن يخرج فيصلي بهم فلم يخرج حتى أصبحوا فطلبوه فلم يجدوه فصلى بهم قيس بن سعد بن عبادة ثم خطبهم فثبتهم و ذكر عبيد الله فنال منه ثم أمرهم بالصبر و النهوض إلى العدو فأجابوه بالطاعة و قالوا له انهض بنا إلى عدونا على اسم الله فنهض بهم.
و خرج إليهم بسر بن أرطاة فصاحوا إلى أهل العراق ويحكم هذا أميركم عندنا قد بايع و إمامكم الحسن قد صالح فعلام تقتلون أنفسكم فقال لهم قيس بن سعد اختاروا إحدى اثنتين إما القتال مع غير إمام و إما أن تبايعوا بيعة ضلال قالوا بل نقاتل بلا إمام فخرجوا فضربوا أهل الشام حتى ردوهم إلى مصافهم.» (بحارالانوار، جلد 44، ص 51)
وی اضافه نمود: در تاریخ یعقوبی اشاره شده است که همراه عبیدالله بن عباس، هشت هزار نفر نیز به معاویه پیوستند
«وأقام الحسن بن علي بعد أبيه شهرين، وقيل أربعة أشهر، ووجه بعبيد الله ابن العباس في اثني عشر ألفاً لقتال معاوية، ومعه قيس بن سعد بن عبادة الأنصاري، وأمر عبيد الله أن يعمل بأمر قيس بن سعد ورأيه، فسار إلى ناحية الجزيرة، وأقبل معاوية لما انتهى إليه الخبر بقتل علي، فسار إلى الموصل بعد قتل علي بثمانية عشر يوماً، والتقى العسكران، فوجه معاوية إلى قيس بن سعد يبذل له ألف ألف درهم على أن يصير معه أو ينصرف عنه، فأرسل إليه بالمال، وقال له: تخدعني عن ديني! فيقال: إنه أرسل إلى عبيد الله بن عباس وجعل له ألف ألف درهم، فصار إليه في ثمانية آلاف من أصحابه، وأقام قيس على محاربته.»
وی اضافه نمود: یکی دیگر ار فرماندهان، فردی به نام حکم از بزرگان طائفه کنده بوده است؛ که با 4000 نفر به شهر انبار رفت و طبق نقل تاریخی 500 هزار درهم از معاویه گرفت و داوطلبانه وارد شام شد.
استاد جعفری خاطرنشان کرد: امام حسن علیه السلام گروهی را به فرماندهی فردی از قبیله کِنده به سوی معاویه فرستاد و دستور داد در «انبار»، لشکر بزند و تا فرمان نرسیده، کاری نکند. وقتی معاویه مطلع شد، در نامه ای به او نوشت: «اگر نزد من بیایی، فرماندهی بخشی از نواحی شامات یا جزیره را، که قابل تو را ندارد، به تو می سپارم.» وی 500 هزار درهم نقداً فرستاد. او پول را گرفت و با 200 نفر از یاران و خاندانش به معاویه پیوست.
امام بعد از آگاهی از این خیانت برخاست و فرمود: «هذا الکندی توجّه الی معاویة و غدر بی و بکم و قد اخبرتکم مرّة بعد اخری انّه لا وفاء لکم انتم عبیدالدّنیا ...» این کِندی است که به سوی معاویه رفت و به من و شما خیانت کرد و من بارها به شما گفتم که وفا ندارید و بندگان دنیایید...
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: امام شخصی از قبیله مراد را با 4000 نفر فرستاد و از او در حضور مردم خواست خیانت نکند و به خودش هم گفت که به زودی خیانت خواهی کرد. او با سوگندهایی که کوه ها تاب آنها را ندارد، قسم یاد کرد که چنین نمی کند. اما وقتی به انبار رسید، پیک های معاویه آمدند و علاوه بر دادن وعده ها، 500 هزار درهم نیز تقدیم کردند. و او هم به پیمان خود وفادار نماند.
امام بار دیگر فرمود: «من بارها به شما گفتم که برای خدا به هیچ پیمانی وفا نمی کنید. اینک، این رفیق شما مرادی است که به من و شما خیانت کرد و به معاویه پیوست!»
استاد علی جعفری خاطرنشان کرد: این عوامل باعث شد که امام حسن مجتبی علیه السلام تن به صلح بدهند. ضعف ایمان و دنیا طلبی که در بین لشکریان امام مجتبی علیه السلام وجود داشت، باعث اجبار حضرت به صلح شد.
وی افزود: با اینکه عوامل متعددی حضرت را وادار به صلح می کرد، اما امام مجتبی علیه السلام در ماده های صلح نامه مواردی را گنجاندند که برای رسیدن به اهداف جنگ، بهترین راه حل بودند. در همین مفاد عهدنامه آمده است:
ماده اول: معاویه به کتاب خدا و سنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عمل کند. (این بیان، هم در کتب شیعه و اهل سنت آمده است. البته تفاوتی دارد؛ در منابع اهل سنت، «سیره خلفای راشدین» و در برخی منابع، «سیره خلفای صالحین» آمده است.)
ماده دوم: معاویه بعد از خودش ولیعهد و جانشینی را نباید تعیین کند. (در بعضی منابع آمده است: بعد از معاویه امام حسن علیه السلام خلیفه بشود؛ و اگر برای ایشان اتفاقی افتاد، امام حسین علیه السلام حاکم بشود. در بعضی آمده است: خودِ مسلمانان تسلیم بگیرند که چه کسی حاکم بشود)
ماده سوم: سبّ امیرالمؤمنین علی علیه السلام در همه جا ممنون بشود.
ماده چهارم: شیعیان امیرالمؤمنین علی علیه السلام و جان و مال و فرزندان آنها در امان باشند.
استاد جعفری خاطرنشان کرد: عده ای بر صلح امام علیه السلام اعتراض کردند؛ حضرت علیه السلام استدلال کردند: «به خاطر حفظ جان شما؛ من صلح کردم تا جان شیعیان را نجات بدهم.» برخی گفتند: دلایل متعددی برای صلح امام برشمردند که یکی از آنها بقاء جان شیعیان بوده است؛ چرا که احتمال قتل عام آنها بوده است.
وی افزود: وقتی صحبت از صلح به میان می آید، ذکر معاهده است و نه «بیعت»؛ حضرت با معاویه بیعت نکردند؛ بلکه معاهده کردند. در بحث واگذاری حکومت، صحبت از امامت و رهبری نیست. بین حکومت دنیوی و حکومت و رهبری معنوی فرق روشن است. حضرت به گونه ای مفاد معاهده را بیان می کند که از آن سوء استفاده نشود. حضرت بر حکومت، تصریح می کند. طبق این معاهده حکومت است که به معاویه سپرده می شود، نه امامت و رهبری. امامت و رهبری با حکومت دنیوی فرق دارد. ممکن است در دنیا کسی حکومت داشته باشد، اما رهبری جامعه و امامت جامعه را به عهده نداشته باشد.
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: عده ای دلیل دیگر برای صلح امام علیه السلام را «حفظ نظام امامت» برشمردند. از این رو اگر امام صلح نمی کرد، ممکن بود حضرت را تسلیم معاویه کنند. شهید مطهری بیان زیبا و جالبی دارد: وقتی ما وضعیت آن روز و شرایط آن روز را در نظر بگیریم، از طرف معاویه کاعذ سفیدی داده بودند که هر شرط امام بیان شود، مقبول می شد؛ اگر حضرت علیه السلام قبول نمی کرد، محکوم تاریخ می شد. ممکن بود که آیندگان حضرت را محکوم کنند. اما حضرت با این کارش محکومیت تاریخی را برداشت و تن به این صلح دادند.
وی اضافه نمود: یکی دیگر از دلایل، «حفظ اسلام» بوده است. ممکن بود در ادامه جنگ با معاویه اصل اسلام به خطر بیفتد؛ از آن طرف رومیان هم آماده جنگ با مسلمان ها بودند. همان کاری که مولا علیه السلام در دوران اول غصب خلافت، نسبت به حقّش سکوت کرد، به خاطر بقاء اسلام ترجیح داد که خانه نشین بشود؛ امام حسن علیه السلام هم همان راه و روش پدر را ادامه داد و برای حفظ اسلام و حفظ اصل دین، مجبور شد که صلح را بپذیرد تا ریشه مسلمانی در زمین کنده نشود.
استاد جعفری خاطرنشان کرد: عدم خونریزی و حفظ جان شیعیان و عدم حمایت مردم از امام حسن علیه السلام در برابر معاویه از دلایل اجبار شدن حضرت بر معاهده بوده است؛ و از طرفی خطر حمله از خارج ممالک اسلامی بوده است و از طرفی دیگر، خطر خوارج هم مطرح بوده است؛ خطری که شدیدتر بوده است.
وی در ادامه بیان کرد: حکومت معاویه با حکومت یزید فرق دارد. یزید کسی بود که حتی ظواهر اسلام را هم رعایت نمی کرد؛ اگر امام حسن علیه السلام به جای امام حسین علیه السلام بود، قیام می کرد؛ و اگر امام حسین علیه السلام به جای امام حسن علیه السلام بود، صلح می کرد؛ چه اینکه پذیرفت؛ و در مقابل اعتراض اصحاب می فرمود: امام حسن، امام است و هر تصمیمی بگیرد، ما مطیع هستیم. از این رو بعد از شهادت امام حسن علیه السلام، در مقابل تحریک های اصحاب، ایستادگی کردند و دست به قیام نزدند و بر معاهده برادر، ایستادند.