استاد شفیعی شاهرودی مطرح کرد؛

ولایت فقیه، تعریف اجتهاد

استاد محمد حسن شفیعی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به موضووع «تعریف اجتهاد» پرداخت.

 

مطلب اوّل :

الف - این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: تعريف مشهور قدماى از اصوليّون اعمّ از سنّى و شيعه مانند حاجبى و علّامه حلّى از اجتهاد این  است: «استفراغ الوسع في تحصيل الظنّ بالحكم الشرعي» .

 

وی افزود: ويژگى‏ هاى اين تعريف آن است كه :

اوّلاً - اجتهاد به معناى مصدرى گرفته شده و سخن از «استفراغ الوسع» به ميان آمده است .

ثانياً - سخن از تحصيل ظنّ و گمان به ميان آمده است نه تحصيل قطع و نه تحصيل حجّت و مانند آن .

ثالثاً - سخن از «حكم شرعى» به ميان آمده است؛ بدون قيد فرعى، نه سخن از وظيفۀ عملى .

 

ب – استاد شفیعی خاطرنشان کرد: تعريف متأخّرين از اصحاب ما مانند شيخ بهايى در زبده این است:  «ملكةٌ يقتدر بها على استنباط الحكم الشرعي الفرعي من الأصل فعلاً أو قوّة قريبة» .

 

وی اضافه نمود: ويژگى‏ هاى اين تعريف آن است كه :

اوّلاً - اجتهاد به معناى اسم مصدرى، يعنى ملكه، گرفته شده است؛ نه به معناى مصدرى .

ثانياً - به جاى عبارت «تحصيل الظنّ بالحكم الشرعي» از عبارت «استنباط الحكم الشرعي الفرعي من الأصل» استفاده شده است .

 

ج – این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد:  تعريف مرحوم آخوند در كفايه از اجتهاد، این است:  «استفراغ الوسع في تحصيل الحجّة على الحكم الشرعي».

 

وی افزود: ويژگى‏ هاى اين تعريف آن است كه :

اوّلاً - مانند تعريف مشهور، اجتهاد به معناى مصدرى گرفته شده و سخن از «استفراغ الوسع» به ميان آمده است .

ثانياً - به جاى عبارت «تحصيل الظنّ بالحكم الشرعي» در تعريف قدما، و عبارت «استنباط الحكم الشرعي الفرعي من الأصل» در تعريف متأخّرين، از عبارت «تحصيل الحجّة على الحكم الشرعي» استفاده شده است .

 

وی اضافه نمود: مرحوم آيت اللَّه خويى در تنقيح همين تعريف را اختيار كرده است با حذف واژه «استفراغ الوسع» .

 

استاد شفیعی خاطرنشان کرد: آن گونه كه مشاهده مى ‏شود، مرحوم آخوند و مرحوم آيت اللَّه خويى، تعريف متأخّرين را نپسنديده ‏اند؛ بلكه همان تعريف قدما را پسنديده ‏اند، با يك تغيير و آن عبارت است از تبديل واژه «ظنّ» به واژه «حجّت».

 

د – این استاد درس خارج حوزه در ادامه گفتگو خاطرنشان کرد: تعاريف ارائه شده پس از مرحوم آخوند كه از آن با عنوان «معاصران» ياد كرديم را در ادامه بیان می کنیم.

 

1. استاد شفیعی شاهرودی افزود: تعريف مرحوم حاجى شيخ مؤسّس حوزه :«ملكةٌ يقتدر بها على تحصيل القطع بالوظيفة العمليّة«.

 

وی اضافه نمود: ويژگى ‏هاى اين تعريف آن است كه :

اوّلاً - به پيروى از متأخّرين و بر خلاف قدما و مرحوم آخوند واژه «استفراغ الوسع» به واژه ملكه تبديل شده و اجتهاد به معناى اسم مصدرى گرفته شده است .

ثانياً - واژه «ظنّ» در تعريف قدما و واژه «حجّت» در تعريف آخوند به واژه «قطع» تبديل شده است .

ثالثاً - واژه «حكم شرعى» در تمام تعاريف به واژه «وظيفه عمليّه» تبديل شده است .

 

2. استاد شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: تعريف مرحوم سبزوارى در مهذّب الأحكام عبارت است از :«بذل الوسع في المدارك المعتبرة لدرك الوظائف الشرعيّة» .

 

وی افزود: ويژگى‏ هاى اين تعريف آن است كه :

اوّلاً - واژه «استفراغ الوسع» در تعريف قدما به واژه «بذل الوسع» تبديل شده است و اجتهاد به معناى مصدرى گرفته شده است .

ثانياً - واژه «في المدارك المعتبرة» به تعريف قدما افزوده شده است، آن گونه كه در تعريف متأخّرين از واژه «من الأصل» استفاده شده بود .و در تعریف صاحب معالم و برخی از معاصرین از واژۀ ادله تفصیلیه  استفاده شده است.

ثالثاً - واژه «حكم شرعى» در تمام تعاريف به واژه «وظائف شرعيّه» تبديل شد آن گونه كه مرحوم حاجى شيخ از كلمه «وظيفه عمليّه» استفاده كرد .

 

3.این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: تعريف صاحب أنوار الاُصول: »استخراج الحكم الشرعي الفرعي أو الحجّة عليه عن أدلّتها التفصيليّة

 

وی افزود: ويژگى‏ هاى اين تعريف آن است كه :

اوّلاً - مانند مشهور اجتهاد به معناى مصدرى گرفته شده لكن به جاى «استفراغ الوسع» يا «بذل الوسع» يا واژه «تحصيل» از كلمۀ«استخراج» استفاده شده است .

ثانياً - واژه «حجّت بر حكم شرعى» بر واژه «حكم شرعى» با «أو» عطف شد و عبارت «الحجّة على الحكم الشرعي» در تعريف آخوند به عبارت «الحكم الشرعي الفرعي أو الحجّة عليه» تبديل شد .

ثالثاً - كلمه «فرعى» به عنوان قيد كلمه «حكم شرعى» افزوده شد .

رابعاً - كلمه «عن أدلّتها التفصيليّة» به تعريف افزوده شد آن گونه كه در تعريف متأخّرين از واژه «من الأصل» استفاده شده بود و در تعريف مرحوم سبزوارى از كلمه «من المدارك المعتبرة».

 

4. استاد شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: تعريف صاحب بيان الفقه این است: «الملكة الّتي يقتدر بها على تحصيل الحجّة التفصيليّة على المسألة الشرعيّة» .

 

وی افزود: ويژگى‏ هاى اين تعريف آن است كه :

اوّلاً - به پيروى از متأخّرين و مرحوم حاجى شيخ و بر خلاف مشهور، اجتهاد به معناى اسم مصدرى گرفته شده و از واژه «ملكه» استفاده شده است .

ثانياً - مانند مرحوم آخوند از كلمه «حجّت» استفاده شده است با افزودن قيد «تفصيليّه» به آن .

ثالثاً - به جاى كلمه «حكم شرعى» در تعريف مشهور و كلمه «وظيفه عمليّه» يا «وظائف شرعيّه» در تعريف برخى از معاصران از كلمه «مسأله شرعيّه» استفاده شده است .

 

نتيجه :

اوّلاً - مشهور اجتهاد را به معناى مصدرى گرفته‏اند (استفراغ وسع و مانند آن)، و برخى به معناى وصفى و ملكه .

ثانياً - در اين كه متعلَّق استفراغ وسع يا ملكه چيست؟ اختلاف تعبير وجود دارد :

  1. تحصيل ظنّ .
  2. تحصيل حجّت .
  3. تحصيل قطع .
  4. استنباط يا استخراج .

ثالثاً - در اين كه متعلَّق ظنّ يا حجّت يا قطع چيست؟ نيز اختلاف در تعبير وجود دارد :

  1. حكم شرعى .
  2. حكم شرعى فرعى
  3. وظيفه عمليّه.
  4. وظائف شرعيّه .

 

مطلب دوم :

نسبت به ملكۀ اجتهاد چند بحث وجود دارد :

  1. صرف نظر از مسأله اوّل عروه آيا اجتهاد معناى وصفى دارد و به معناى ملكۀ كذايى است ، يا معناى مصدرى و اسم مصدرى دارد و به معناى عمليّات استنباط و استخراج احكام يا تحصيل حجّت در خارج است؟
  2. در مسأله اوّل عروه كه واژۀ اجتهاد عِدل تقليد و احتياط قرار گرفته آيا مراد اجتهاد به معناى ملكه است يا به معناى مصدرى و اسم مصدرى يعنى تحصيل حجّت و مانند آن؟
  3. آيا اجتهاد به معنای وصفى و ملكۀ كذايى سبب اجتهاد به معناى مصدرى و اسم مصدرى است؟ يا بر عكس اجتهاد به معناى مصدرى سبب اجتهاد به معناى وصفى است؟

به عبارت ديگر آيا ابتدا بايد ملكۀ اجتهاد وجود داشته باشد آنگاه مكلّف دست به كار عمليّات شود؟ يا بر عكس پس از انجام عمليّات استنباط در خارج و ممارست، ملكه اجتهاد حاصل مى‏شود؟

نكته :

پيش از جواب هر سه سؤال بايد اين نكته روشن شود كه : مراد از ملكه اجتهاد چيست؟ آيا ملكه اجتهاد با گذراندن علوم مقدّماتى از جمله اُصول فقه حاصل مى‏شود هر چند در خارج حتّى در يك فرع فقهى هم دست به كار عمليّات استنباط نشده باشد؟

يا آن كه ملكه اجتهاد پس از عمليّات استنباط و ممارست حاصل مى‏شود؟

به عبارت ديگر آيا ملكه اجتهاد با تلاش علمى در اُصول فقه و مانند آن حاصل مى‏شود يا با تلاش عملى در فقه؟

سخن مرحوم آيت اللَّه خويى :

پيش از اين گذشت كه مرحوم آيت اللّه خويى بر اين باور است كه ملكۀ اجتهاد با گذراندن علوم مقدّماتى حاصل مى‏شود بدون نياز به عمل خارجى، و اساساً ملكۀ اجتهاد با ملكۀ سخاوت و شجاعت و مانند آن تفاوت دارد؛ زيرا در مثل سخاوت و شجاعت، ملكه با عمل و مزاوله حاصل مى‏شود؛ مثلاً ملكه شجاعت با دخول در مخاوف و تصدّى مهالك حاصل مى‏شود و بدين ترتيب است كه تدريجاً ترس انسان ضعيف مى‏شود و كم كم از بين مى‏رود. و هكذا در ملكه سخاوت، بذل و بخشش تدريجاً انسان را به مرتبه‏اى مى‏رساند كه ديگران را بر خود مقدّم مى‏دارد .

بر خلاف ملكۀ اجتهاد كه متوقّف بر ياد گيرى پاره‏اى از مبادى و علوم است مانند صرف و نحو و عمدتاً اُصول فقه كه پس از يادگيرى اين علوم ملكۀ استنباط براى انسان حاصل مى‏شود هر چند كه در خارج دست به كار استنباط حتّى در يك حكم شرعى هم نشده باشد؛ از اين رو، عمل يعنى استنباط، متأخّر از ملكه است و استنباط هيچ نقشى در حصول ملكه ندارد .

بله، پس از تحقّق ملكه، با ممارست و استنباط، ملكه تقويت مى‏شود نه اين كه وجود ملكه متوقّف بر استنباط باشد .

نقد سخن ياد شده :

آيا واقعاً كسى كه علوم صرف و نحو و اُصول فقه و . . . را گذرانده و در آن علوم تسلّط دارد و آن علوم براى او ملكه شده است داراى ملكه اجتهاد و استنباط احكام است؟ يا فقط مجتهدِ در صرف و نحو و عمدتاً اُصول فقه است و ملكه اجتهاد در فقه پس از عمليّات استنباط احكام حاصل مى‏شود؟

آيت اللَّه خويى مدّعى شد كه ملكۀ اجتهاد با ملكۀ سخاوت و شجاعت تفاوت دارد . . . و تنها با گذراندن علوم مقدّماتى و تلاش علمى حاصل مى‏شود بدون نياز به تلاش عملى و استنباط احكام در خارج، و استنباط احكام در خارج و ممارست در فقه فقط تقويت كنندۀ اجتهاد است نه سبب اجتهاد .

لكن بايد ببينيم آيا مراد ما مجتهد در اُصول فقه است يا مجتهد در فقه؟ آيا اين شعار درست است كه : «مَن اجتهد في اُصول الفقه اجتهد في الفقه»؟ و اساساً بين مجتهد در اُصول فقه و مجتهد در فقه چه نسبتى از نسب اربع وجود دارد؟

شكّى نيست كه اجتهاد در فقه نيز با عمل خارجى و ممارست در استنباط احكام حاصل مى‏شود، و اگر ديدگاه ما در ملكۀ اجتهاد چنين باشد هيچ مانعى ندارد كه حتّى در مسأله اوّل عروه هم مجتهد به معناى صاحب ملكه باشد!69

حال با دقّت در مطالب پيشين و نكته مذكور جواب هر سه سؤال معلوم مى‏شود!

مطلب سوم :

مرحوم آخوند مدّعى شد :

اساساً تعاريف مذكور در علوم اعتبارى، تعريفهاى ماهوى يعنى حدّى (به جنس قريب و فصل قريب) و رسمى (به جنس قريب و عرض خاصّ) نيستند، بلكه از نوع تعاريف لفظى و شرح الاسمى و براى تقريب به ذهن و از قبيل «السعدانة نبتٌ» هستند كه در جواب سؤال با ماى شارحه واقع مى‏شوند نه در جواب سؤال با ماى حقيقيّه. و همان كارى را كه لغوى انجام مى‏دهد و لفظى را به لفظ آسان‏تر تفسير مى‏كند همان كار را اُصولى انجام مى‏دهد و واژه‏هايى مانند عامّ و خاصّ ، مطلق و مقيّد و . . . را به عبارتى واضح‏تر تفسير مى‏كند، و تعريف اجتهاد نيز از همين مقوله است. و اختلاف در تعبيرات ناشى از اختلاف علما در حقيقت و ماهيّت اجتهاد نيست بلكه ماهيّت و حقيقت اجتهاد نزد همه يكى است منتها از آن ماهيّت و حقيقت واحد به تعابير گوناگون تعبير كرده‏اند .

حال كه اين تعاريف، لفظى و شرح الاسمى شد ديگر شروط تعريف ماهوى و منطقى را ندارند كه حتماً بايد تعريف به مساوى باشد بلكه تعريف به اعمّ هم بلا مانع است مثل «السعدانة نبتٌ» و تعريف به اخصّ هم جايز است مثل تعريف بنى هاشم به ذرّيّه رسول .

و از مجموع كلمات ايشان در كفايه سه دليل بر مدّعاى فوق استفاده مى‏شد كه پيش از اين نقل و نقد كرديم و گفتيم : همين كه آقايان به نقض و ابرام و بررسى تعاريف مذكور پرداخته‏اند، و هر كسى سعى مى‏كند با دقّت در واژه‏هاى به كار رفته در تعريف، تعريف جامع و مانعى ارائه كند و حتّى المقدور نسبت به آن تعصّب داشته باشد و از آن دفاع كند و از اشكالات وارده پاسخ دهد و . . . گواه بر اين مطلب است كه آقايان در صدد ارائه تعاريف حقيقى و ماهوى بوده‏اند نه لفظى و شرح الاسمى، و گر نه نيازى به نقض و ابرام و نقد و بررسى نبود!

افزون بر آن كه كنه و حقيقت اُمور اعتبارى چيزى فراتر از نفسِ اعتبار نيست، و هر معتبِرى عالِم به كنه اعتبار خود هست و علم به آن اختصاص به علّام الغيوب ندارد .

البتّه اين سخن مرحوم آخوند در ما نحن فيه به جاست كه فرمود : «اختلاف در تعبيرات ناشى از اختلاف علما در حقيقت و ماهيّت اجتهاد نيست . . .»؛ زيرا همه علماى اسلام اعمّ از شيعه و سنّى، اُصولى و أخبارى، انفتاحى و انسدادى، و . . . دنبال يك حقيقت و ماهيّت هستند با تعابير مختلف و أحياناً قاصر و نارسا. بله، بين گروههاى فوق در صغريات و مصاديقِ حجّتِ بر حكم شرعى اختلاف است .

مطلب چهارم :

مرحوم آخوند و نيز مرحوم آيت اللَّه خويى و برخى ديگر مدّعى شدند: با تعريفى كه ما براى اجتهاد ارائه كرديم (تحصيل حجّت بر حكم شرعى) بين أخبارى‏ها و اُصولى‏ها مصالحه برقرار مى‏شود؛ زيرا هر دو گروه اعتراف دارند كه تحصيل حجّت بر احكام شرعيّه واجب است،
و أخبارى‏ها كه نسبت به كلمۀ«اجتهاد» حسّاسيّت دارند از پذيرش اجتهاد به اين معنا وحشتى ندارند و تنها عملِ به اجتهاد به معناى تحصيل ظنّ را جايز نمى‏دانند. و در «تقليد» نيز مطلب مانند «اجتهاد» است و دليلى ندارد كه محدّثين از آن وحشت داشته باشند؛ زيرا بنا بر تفسير ما براى اجتهاد (تحصيل حجّت) تقليد از اُمور ضرورى و مرتكز نزد عقلا خواهد بود؛ چون كسى كه تمكّن از تحصيل حجّت بر حكم شرعى ندارد يا تمكّن دارد ولى به هر دليل به دنبال تحصيل حجّت نرفته، «جاهل به حكم» نام دارد، و كسى كه تحصيل حجّت كرده «عالم به حكم» نام دارد، و رجوع جاهل به عالم به بناى عقلا ثابت شده است و أخبارى هم جزء عقلاست و قطعاً يك امر عقلايى مانند رجوع جاهل به عالم را انكار نمى‏كند .

نقد سخن فوق :

در نقد سخن فوق گفتيم : اين مطلب قابل دقّت است كه آيا واقعاً نزاع اُصولى و أخبارى در بحث اجتهاد، نزاع لفظى است و أخبارى‏ها روى اسم «اجتهاد» و «تقليد» حسّاسيّت دارند، يا اختلاف در حقيقت و ماهيّتِ اجتهاد است؟! به ويژه آن كه نزاع لفظى در شأن علما نيست .

حرف أخبارى‏ها به اُصولى‏ها اين است كه اساساً اين روشى را كه شما در استنباط احكام پيش و بفرمایید تحصیل حجت گرفته‏ايد و نام آن را اجتهاد و مانند آن گذاشته‏ايد بر خلاف مكتب اهل بيت‏عليهم السلام است .

و آنها نيز رجوع جاهل به عالم را قبول دارند لكن اهل بيت‏عليهم السلام را عالم مى‏دانند و ديگران را جاهل، و وظيفه همگان را رجوع به روايات اهل بيت معصومين‏عليهم السلام مى‏دانند و  …

مطلب پنجم :

در تعاريف مذكور براى اجتهاد از قدما تا متأخّرين و معاصرين نقض و ابرام‏هايى به چشم مى‏خورد كه از بيشتر آنها پاسخ داديم. به ويژه قدماى از اصحاب كه اجتهاد را به «تحصيل ظنّ بر حكم شرعى» معنا كرده‏اند، مرادشان معنايى نيست كه واضح البطلان است و نزد اهل سنّت مورد قبول است .

افزون بر اين كه اين تعريف :

اوّلاً - خلاصه و جمع و جور است .

ثانياً - با به كار رفتن واژه «استفراغ وُسع» به مناسبت بين معناى اصطلاحى اجتهاد و معناى لغوىِ آن اشاره شده است. و اشكالاتى كه برخى به اين واژه وارد كرده‏اند و پيش از اين به آن اشاره شد (حدود سه اشكال) وارد نيست .

ثالثاً- اکثر فقه مستند  به اخبار آحاد است  و خبر واحد هم ظّنی است پس استفاده از واژۀ ظّن با فقه بسیار هماهنگ است .

پس حقّ همان تعريف قدماست كه مرحوم آخوند هم همان را پسنديده است و نيز مرحوم آيت اللَّه خويى منتها با تغيير واژه «ظنّ» به واژه «حجّت».

اگر بنا باشد از واژه ظّن کسی سوء استفاده کند و بگوید قیاس هم ظّن آور است پس می تواند منبع اجتهاد باشد و آنگاه باتبدیل آن به واژه حجت در صدد باشیم این سوء استفاده را بکنیم  پاسخ می دهیم اگر بنا به سوء استفاده باشد انها می توانند از واژه حجت هم سوء استفاده کنند به این بیان که قیاس و اقسلم ذلک قطعا وشرعا حجت است پس کسی که به استناد این امور فتوا دهد هم تحصیل حجت کرده است.

/270/260/20/

س, 01/30/1401 - 16:19