استاد عباسی خراسانی مطرح کرد؛

تفسیر آیه 31 سوره مبارکه بقره

استاد هادی عباسی خراسانی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم، در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به تفسیر آیه 31 از سوره بقره پرداخت.

 

این شاگرد برجسته علامه حسن زاده آملی رضوان الله تعالی علیه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در قرآن کریم می خوانیم: ﴿وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ﴾ [بقره/ سوره 2، آیه 31]

 

بخش نخست: جعل خلافت، انگیزه گفتگوی حضرت حق با فرشتگان

استاد عباسی خراسانی افزود: کریمه سی و یکم، تعلیلِ جعل خلافت است؛ به عبارت بهتر، انگیزه گفتگوی حضرت حق با فرشتگانی است که جز عبادت و اطاعت، کار دیگری ندارند. خلیفه هم در اینجا، از خلافت کلیه شروع می‌شود تا خلافت ‌های دیگر را در بر می گیرد.

 

وی افزود: برخی از انسان ‌ها، فقط ملحوق به خلافت هستند و نه مسبوق؛ مانند: مقام آخرین رسول (صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله)؛ ﴿وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾، که ملحوق به خلافت است، نه مسبوق؛ برخی مسبوق به خلافت هستند و ملحوق نیستند؛ مانند: آخرین شخصی که می ‌خواهد خلیفه شود؛ برخی از اینها، هم ملحوق به خلافت هستند و هم مسبوق که جناب آدم (علیه ‌السلام) است؛ ﴿و علم آدم الأسماء کلها﴾ که به عنوان تعلیم اسماء به آدم تعلق گرفته است، به عنوان سرحلقه‌ اتصالیه خلافت مسبوقیه و خلافت ملحوقیه یا سابق و لاحق است؛ گرچه امام هادی (علیه ‌السلام) برای نبی معظّم (صلی ‌الله‌ علیه‌ و آله) در زیارت غدیریه فرمودند: «الخاتم لما سبق و الفاتح لما استقبل» (روضه المتقین، المجلسي‌، محمد تقى، ج 5، ص 409) که برای ولایت است و نکته دیگری دارد.

 

 توضیح و تبیین واژگان آیه

تعلیم

این مفسر قرآن کریم در ادامه بیان کرد: علم، آگاهی است، ولی تعلیم، آگاه کردن دیگران است. نشر علم، تعلیم، و از باب تفعیل است و این باب، مفید تدریج هم هست. راغب در کتاب المفردات فی غریب القرآن، می‌ نویسد: «...التَّعْلِيمُ اختصّ بما يكون بتكرير وتكثير حتى يحصل منه أثر في نفس المُتَعَلِّمِ. قال بعضهم: التَّعْلِيمُ: تنبيه النّفس لتصوّر المعاني، والتَّعَلُّمُ: تنبّه النّفس لتصوّر ذلك، وربّما استعمل في معنى الإِعْلَامِ إذا كان فيه تكرير، نحو:... وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها. فتَعْلِيمُهُ الأسماء: هو أن جعل له قوّة بها نطق ووضع أسماء الأشياء وذلك بإلقائه في روعه وكَتعلِيمِهِ الحيوانات كلّ واحد منها فعلا يتعاطاه، وصوتا يتحرّاه». (المفردات في غريب القران، الراغب الأصفهاني، ج1، ص580.)

 

آدم

وی افزود: یک احتمال این است که آدم، عبری باشد، نه عربی؛ بنابر این وجه، نیاز به ریشه لغوی نداریم؛ آدم به معنای عبری هم، به معنای کسی است که روی زمین حرکت می‌ کند و گندمگون است؛ فرقی بین معنای عبری و عربی نیست.

«آدم»، یا از «أدیم الأرض» است؛ به معنای کسی که روی زمین حرکت می‌ کند.

 یا از «أدومت»، یعنی گندمگون، (مجمع البيان في تفسير القرآن - ط مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، الشيخ الطبرسي، ج 1، ص 151)

یا از «أدیم»، که اولین کسی که گوشه سفره را می‌ گیرد تا پهن کند، عرب به آن «أدیم» می ‌گوید. آدم، آدم است؛ چون اولین نشر و بسط خلافت از سوی وی رخ داده است؛ ﴿وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا﴾ دحو الارض، بسط جسمانی و آدم، بسط حقیقی زمین در خلافت است، ولو گندمگون باشد. راغب اصفهانی در المفردات ذیل واژه آدم، می ‌نویسد: «قيل: سمّي بذلك لكون جسده من أديم الأرض، وقيل: لسمرةٍ في لونه. يقال: رجل آدم نحو أسمر...».

 

اسماء

استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: «أسماء»، جمع «إسم» است و ریشه آن، از «سمو»، یا از «وسم» است. از «سمو»، به معنای «رَفعت» و «رِفعت» است؛ و از «وسم»، به معنای «نشانه ‌گذاری» است. (مجمع البيان في تفسير القرآن - ط مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، الشيخ الطبرسي، ج1، ص50)

«الوَسْمُ: التأثير، والسِّمَةُ: الأثرُ. يقال: وَسَمْتُ الشيءَ وَسْماً: إذا أثّرت فيه بِسِمَةٍ» (المفردات في غريب القران، الراغب الأصفهاني، ج1، ص524)

«الِاسْمُ: ما يعرف به ذات الشيء، وأصله سِمْوٌ، بدلالة قولهم: أسماء وسُمَيٌّ، وأصله من السُّمُوِّ وهو الذي به رفع ذكر الْمُسَمَّى فيعرف به، قال الله: «بِسْمِ اللَّهِ»، «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ».

 

وی افزود :در سوره حمد طبق حدیث امام رضا (علیه ‌السلام) از سمه گرفتند؛ «أی أسم علی نفسی بسمة الله» (عيون أخبار الرضا (ع)، الشيخ الصدوق، ج 2، ص 236) اسم، به معنای نام و اسماء به معنای نام ‌ها است. نام در فارسی، چیزی است که تشخص طرف را بیان کند. در اسماء لفظی یا کتبی، اسم، لقب و کنیه داریم و هر یک خصوصیتی از خصایص طرف را بیان می‌ کند. یک اسمای حقیقیه داریم که وجود اشیا را حکایت می کند.

 

کلّها

استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: «کلها»، به کل الاسماء می‌ خورد. تأنیث آوردن ضمیر، معنایش این است که همه‌ اسماء است. بحثی است که جمع محلی به الف و لام، مفید عموم است یا نیست؟ بالوضع است یا به قرینه؟ نظرمان این است که ذاتاً دلالت بر عموم نمی‌ کند؛ اگر دلالت بر عموم است، دو عموم است؛ یکی از «الاسماء»، و دیگری از «کلها». از ادله ‌ای که آنجا اقامه کردیم که جمع محلی به الف و لام، مفید عموم نیست، همین آیه است. «کلها»، قرینه است که «الاسماء»، کل اسماء را در بر می گیرد؛ جمع محلی به الف و لام به خودی خود، مفید عموم نیست.

 

عرضهم

وی اضافه نمود: عرض، یعنی نمایش دادن و نشان دادن. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم‌، المصطفوي، حسن، ج 8، ص92) اگر در فارسی می گوییم «عرض می ‌کنیم»، برای همین است؛ زیرا اولین ظهوری است که از شخصی نشان داده می‌ شود. نمایشگاه را هم در زبان عربی، «معرض» می‌ گویند. «عرض» نمایش دادنی است که در آن بسط هم باشد؛ به عبارتی این طور است که در نشان‌ دادن ‌های معمولی، یک گوشه کاغذ را نشان می‌ دهد، و گاهی طوماری است و در معرض می ‌گذارد؛ این عرض است. صاحب کتاب «التحقیق فی کلمات القرآن»، پس از ذکر معانی «عرض» می نویسد: «و التحقيق‌ أنّ الأصل الواحد في المادّة هو جعل شي‌ء في مرأى و منظر، لأىّ منظور كان، من معاملة، أو جلب توجّه و رغبة، أو تعظيم، أو ترهيب، أو إيجاد مانع و حائل، أو غير ذلك من الأغراض». (التحقيق في كلمات القرآن الكريم‌، المصطفوي، حسن، ج8، ص92.)

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: چرا در این آیه، «عرضها» نیامد، ولی «عرضهم» آمد؛ ضمیر دوم اسماء هم آمد؟ این یک نکته مهم تفسیری دارد؛ اجمالش این است که اسماء ذوی العقول هستند؛ مسمّیات، اسماء‌ است؛ همانی که در دعای شریف امام زمان (علیه ‌السلام) در دعای رجب است؛ «لاَ فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلاَّ أَنَّهُمْ عِبَادُكَ». (مفاتيح الجنان، القمي، الشيخ عباس، ج 1، ص 198) اسماء در اینجا، حقیقیه و تکوینیه هستند که در مقام تکوین ذوی العقول هستند.

 

انبئونی

استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: «انبئونی» از باب افعال است. «اِنباء»، به معنای خبر دادن است. نبأ، خبری است که در آن معمولاً بگو مگو یا ابهام باشد؛ گاهی خبر عظیم است، و گاهی خبرِ عظیمی است که در آن، تحیّر و گفتگو و چون و چرا است؛ ﴿عم یتساءلون عن النبأ العظیم الذی هم فیه مختلفون﴾ بهترین دلیل بر معنای مراد است.

 

وی افزود: راغب در المفردات فی کلمات القرآن می‌نویسد: «[النَّبَأُ]: خبر ذو فائدة عظيمة يحصل به علم أو غَلَبَة ظنّ، ولا يقال للخبر في الأصل نَبَأٌ حتى يتضمّن هذه الأشياء الثّلاثة وحقّ الخبر الذي يقال فيه نَبَأٌ أن يتعرّى عن الكذب، ولتضمُّن النَّبَإِ معنى الخبر، ولتضمّنه معنى العلم...» (المفردات في غريب القران، الراغب الأصفهاني، ج 1، ص 788) وی در ادامه می ‌نویسد: « فتنبيه أنه إذا كان الخبر شيئا عظيما له قدر فحقّه أن يتوقّف فيه، وإن علم وغلب صحّته على الظّنّ حتى يعاد النّظر فيه، ويتبين فضل تبيّن، يقال:نَبَّأْتُهُ وأَنْبَأْتُهُ. قال تعالى: أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ». (همان)

 

این شاگرد برجسته علامه حسن زاده آملی رضوان الله علیه در ادامه بیان کرد: معنای عرفی و قرآنی واژه «اختلاف»، متفاوت است؛ در عرف، «اختلاف» مذموم و حاکی از نزاع است؛ ولی در قرآن و لغت، «اختلاف» یعنی آنچه در آن رفت و آمد است؛ نظری می‌ دهد، بر می‌ گردد؛ «إختلاف امتی رحمة» (ميزان الحكمة، المحمدي الري شهري، الشيخ محمد، ج1، ص 765) همین است؛ درگیری نیست. هیچ کس درگیری را نمی‌ پسندد؛ به خصوص کسی که خلیفه تام خداوند است. «اختلاف»، یعنی حقیقت علمی امت من؛ یعنی امت من، به سواد برسند. و سواد، باعث تضارب آراء شود که ممدوح است؛ نه اختلاف مذموم. خبر، آن است که در آن اختلاف باشد؛ «الذی هم فیه مختلفون». خیلی از عقول، به این خبر نمی ‌رسند.

 

وی افزود: در المفردات فی کلمات القرآن آمده است: «والاختلافُ والمخالفة: أن يأخذ كلّ واحد طريقا غير طريق الآخر في حاله أو قوله، والخِلَاف أعمّ من الضّدّ، لأنّ كلّ ضدّين مختلفان، وليس كلّ مختلفين ضدّين، ولمّا كان الاختلاف بين النّاس في القول قد يقتضي التّنازع استعير ذلك للمنازعة والمجادلة، قال: عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ» (المفردات في غريب القران، الراغب الأصفهاني، ج 1، ص 294)

 

صادقین

استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: صدق، هم راستی است و هم راستگویی، که بیان از یک واقعیتی می ‌کند. با واقعیت هم باید همراهی کرد. صدق هم می‌گوید و واقعیت است، و هم با واقعیت باید حرکت کرد. این آیه تعلیل آیه گذشته است. تفاوت خلافت را با رسالت می‌ دانید؛ خصیصه رسالت و نبوت برای این است که تعلیم، تشریع، حکمت و تزکیه نفوس است، و با خلافت، به صدق جزئی می ‌شود، جمع شود؛ کسی که رسول است، هم صاحب تشریع است و هم خلیفه است که جانشین اسمای باری‌ تعالی است؛ برای همین است که یکی از سختترین مراحل انسان ‌شناسی، همین عنوان خلافت است. به نظر ما خلافت، از مقوله تشکیک است؛ از نخستین مرحله که ملحوق دارد و مسبوق ندارد، تا جایی که هر دو را دارد و تا جایی که مسبوق دارد و ملحوق ندارد.

 

وی اضافه نمود: جعل خلافت در اینجا، انگیزه ‌اش تعلیم اسماء است؛ آن هم تعلیم به جناب آدمی که به همین خاطر که او را آدم می ‌گویند، به همه عوالم، سر می ‌زند؛ آدم عرفی و لغوی. آدم، در یک جا نایستاده است؛ از این بیان، حرکت جناب آدم را استفاده می ‌کنیم؛ آدمی که می‌خواهد بسط داشته باشد، بسط بدون حرکت امکان ندارد. ان‌ شاء الله خداوند توفیق دهد که به این آیات بپردازیم که جلوه ‌گری خاصی دارد؛ حکمت انزال و تنزیل قرآن، همین تعلیم است.

 

بخش دوم: اساس هستی بر محور تعلیم و تعلّم

استاد هادی عباسی خراسانی در بخش دیگری از گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید خاطرنشان کرد: در کریمه 31‌، نخستین سخن از تعلیم است. تعلیم، فرع بر علم است؛ از این تعبیر استفاده می‌ شود که اساس هستی، بر محور تعلیم‌ و تعلم است. علم، یک حقیقتی است که اشراف و احاطه بر کل هستی دارد. اگر قرار باشد نسبت ‌سنجی کنیم، معلم اول و معلم حقیقی، حضرت حق است. ﴿هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ﴾

 

موضوع تعلیم در آیه

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: موضوع تعلیم هم در اینجا، اسماء است و در سوره الرحمن هم آمده است: ﴿الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنسَانَ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ﴾؛ تعلیم، موضوعی دارد؛ موضوع در این آیه کریمه، اسماء است و در سوره الرحمن، قرآن است. می ‌شود گفت تعلیم وقتی تحقق پیدا می ‌کند که از طبیعت، خارج باشد؛ به تعبیری جزو مجردات باشد؛ علم از مقوله مجردات و فوق مقوله مجردات باشد. در بحث علم، برخی مانند فخر رازی قائل هستند که علم از مقوله اضافه است، یا کیف نفسانی است.

«و الحق ان فاض من القدسی الصور    و انما اعداده من الفکر».(منظومه ملاهادی سبزواری، السبزواري، الملا هادي، ج1، ص283) حق آن است که افاضه صور، از جانب عقل فعال است؛ اما زمینه ‌سازی آن از جانب فکر است. همه علوم بشر، اِعدادی است. از اینجا استفاده می ‌شود که در تعلیم بین جناب حضرت حق و جناب آدم، هیچ‌ گونه واسطه‌ ای هم نبوده است؛ حتی فرشته‌ ها، واسطه در این القا نبوده ‌اند.

 

تفاوت بین تعلیم و تدریس

استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: در اطلاقات امروز، گاهی می ‌گویند تدریس یا تعلیم؛ این دو یعنی درس و علم، اجتماع جزئی دارند؛ ولی یکی نیستند؛ مقام تعلیم، از مقام تدریس بالاتر است؛ گرچه گاهی در اصطلاحات روزمره شاید برای تدریس، جایگاه بالاتری نسبت به تعلیم قرار می ‌دهند، ولی تعلیم، اشراف خاصی دارد؛ تعلیم برای جایی است که هیچ ‌گونه خلافی در آن صورت نمی‌ گیرد. علم و تعلیم و متعلّم است. تدریس شاید با جهل و عدم یادگیری، قابل جمع باشد، ولی تعلیم، علم است و در مقابل جهل است؛ این نکته بسیار مهمی است؛ توجه بشود که صدقشان، جزئی است. می‌ توان گفت: هر کجا تعلیم باشد، قطعاً تدریس است، ولی چه‌ بسا تدریسی که تعلیم نباشد؛ یعنی تعلیم، فرامنطقه‌ ای و ماورایی و فراطبیعی است.

 

منظور از آدم در آیه شریفه

این استاد برجسته حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: متعلق تعلیم، جناب آدم است؛ «و علم آدم الأسماء کلها»؛ این آدم، چه کسی است و چیست؟ آیا آدم نوعی است، یا شخصی؟ اگر شخص آدم است، کدام فرد است؟ حرف ‌های زیادی اینجا زده شده است. با کمال معذرت از همه صاحب‌نظران، به نظر ما، آدمِ نوعیِ متشخص است؛ یعنی به این حقیقت نوعیه، تعلیم تعلق ‌گرفته است و این حقیقت در هر زمانی، دارای افراد مختلف است و یکی مورد توجه تعلیم است. این همانند کلی طبیعی می‌ ماند که موجود به وجود فردٌ ما و معدوم به عدم تمام افراد است. اگر بگوییم، انسان نیست، نباید هیچ فردی باشد و اگر هست، یک فرد هم کافی است؛ در تشبیه، مناقشه نیست.

 

وی افزود: آیه 31 سوره بقره انگیزه گفتگوی حضرت حق با فرشته‌ ها درباره جعل خلافت است که چرا خدا در زمین خلیفه قرار داده است؟ چون «علم آدم الاسماء کلها».

 

استاد خراسانی خاطرنشان کرد: آدم، دارای مراتب است و نوعی است که در اشخاص مختلف، متجلی است. با توجه‌ به اینکه خلافت ظاهری هم دارای مراتب است، خلافت باطنی هم دارای مراتب است؛ یا ملحوق دارد و مسبوق ندارد؛ مانند: رسول مکرم صلی‌ الله علیه و آله؛ یا مسبوق و ملحوق هر دو دارد؛ مانند: جناب آدم علیه ‌السلام؛ و یا مسبوق دارد و ملحوق ندارد؛ مانند نازل ‌ترین مرحله خلیفه. این سلسله‌ تعلیم، ادامه دارد. در هر شخصی باید این تعلیم ‌و تعلم، تحقق داشته باشد. ما قائل به ‌مراتب علمی این جهت هستیم؛ اتّم آن، ﴿قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ﴾ است؛ مرتبه مادون آن، الهام است؛ مرحله پایین، تفکرِ خود فرد است.

 

وی اضافه نمود: «الفكر حركة إلى المبادي‌ و من مبادي إلى المراد» فکر، جنبشی به‌ سوی مبادی و مقدمات علمی و از آن، به‌سوی مراد و مقصود است. این که انسان گمان می‌ کند تفکر دارد، افاضه از باری‌تعالی است؛ «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء» (بحار الأنوار - ط مؤسسة الوفاء، العلامة المجلسي، ج70، ص140)

 

مراد از اسماء چیست؟

این مفسر قرآن کریم در ادامه بیان کرد: غلط مشهوری در این اسماء اتفاق افتاده است که در عرف عامیانه و گاهی خواص، اسم را اسماء لفظی می‌ دانند؛ اینها اسم الإسم الإسم هستند. اسم، بیان تعین و خصوصیت چیزی است؛ اعم از اینکه به وصف باشد، یا کنیه، یا لقب، یا نام؛ نام، حاکی از تعیّن است؛ این تعیّن، گاهی در ذهن اتفاق می‌ افتد؛ مانند اینکه نامی را برای شخصی می‌ گویند که گاهی اسم آن اسم را می‌آورند و خصوصیات آن شخص به ذهن می ‌آید؛ این؛ انس و مراوده ذهنی است.

 

وی افزود: گاهی مراد به این اسم، حقیقت خارج از اسماء و تصورات است که به ذهن می ‌آید. حقیقت اسماء، چه اسم مسمی باشد و چه نباشد. بحثی است که از قدیم بین متکلمین رواج داشت؛ آیا اسماء، عین مسمّیات است و یا غیر آن؛ در آنجا نظرمان این بود که اسماء، عین مسمیات هستند حقیقةً، و غیر آن هستند مفهوماً؛ در حقیقت اسماء، عین مسمیات هستند.

 

استاد خراسانی خاطرنشان کرد: در اینجا می ‌توان گفت: اسم، اطلاقات و معانی مختلف دارد؛ به معنی اسم، به معنی اسم الاسم و به معنای اسم الإسم الإسم؛ این مرحله‌ سومی، در اطلاقات عامیانه استفاده می ‌شود؛ نام‌ های لفظی هستند که دلالت بر تصور ذهنی دارند که متصل به یک حقیقت خارجی است. الاسماء، اینجا حقایق اسماء هستند؛ حقایق اسماء، دارای شعوری هستند؛ ﴿يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ﴾ (جمعه: 1)

 

وی در ادامه بیان کرد: از «کلّها»، استفاده می‌شود که مراد از تعلیم، تعلیم همه اسماء است؛ اسمی دون اسمی نیست. اما اینکه مراد از این اسماء چیست؟ اینجا معرکه آراء است؛ اسماء اشخاص، اسماء انبیا، اسماء کتب، اسماءالله و... تا 15 قول هست. عرض ما این است که این اسماء، حقیقت اسماء است؛ کل اسماء هم هست؛ حالا چه صحبت حضرت آدم باشد که خودش تعلیم اسماء است، چه اسماء الهی باشد؛ المتکلم به اسماء الهی می ‌شود؛ یا دعا باشد؛ دعاهایی که می ‌خواست بخواند، به او یاد دادیم؛ این، همان حقایق است؛ این حقایق، بدون واسطه به جناب آدم داده شده است. منافاتی ندارد آدمِ نوعی درعین‌ حال که دارای اطلاق بر افراد مختلف است، ولی در هر زمانی یک شخص باشد که مورد تکلم قرار می‌ گیرد. پس مراد از تعلیم، تعلیم بی ‌واسطه شد. آدم نوعی، دارای افراد است. اسماء، حقایق و کلیه اسماء است. اسماء النبی و اسماءالله یا اسماء‌الناس یا حروف، همه اسماء‌الاسماء هستند.

 

مراتب آگاهی از اسماء الهی

این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: مطلب مهم دیگر در این آیه، فقره‌ «ثم عرضهم علی الملائکة» است. در اینجا استفاده می ‌شود که ظاهراً در آگاهی به اسماء الهی، دو مرتبه است؛ یک ‌مرتبه، تعلیمی است و یک‌ مرتبه، عرضه است. تعلیم، برای جناب آدم و عرضه، برای فرشته‌ ها. «ثم» در اینجا، تفریع را می ‌رساند؛ در تفریع، وارد یک مرحله دیگر می‌ شود؛ «ثم عرضهم».

 

وی افزود: در ترجمه فارسی می ‌گوییم: «سپس خداوند، این اسماء را به ملائکه عرضه کرد». تفریع، زمانی نیست که تأخیر داشته باشد؛ زمان عرضه و تعلیم، دو تا نیست. برخی این نظر را داشته ‌اند. عرض ما این است که تفریع، ماهوی نیست که دو ماهیت باشد و عرضه جدا شود. تفریع، جسمانی نیست تا خصوصیات بعد از ماهیت باشد؛ بلکه تفریعِ وجودی است. معنایش این است که خداوند، موجد است و آدمی دارد که خلق کرده و به او تعلیمی داده که عرضه به ملائکه هم شد. این حرف را می ‌توان زد که معلم، حضرت حق است و مورد تعلیم، اسماء است و متعلّم، جناب آدم است و شاهد، فرشته ‌های الهی هستند؛ یعنی به عبارت بهتر در مرحله اول، اسماء به جناب آدم تعلیم شد و مراد به این اسماء، تعلیم بلا واسطه است. تعلیم بلا واسطه، همانی است که دو علم داریم؛ لدنی و غیر لدنی؛ غیر لدنی، به ‌واسطه دیگران است و لدنی، واسطه نمی‌ خورد. اینجا چون بین معلم و متعلّم واسطه نشده، علم لدنی و واقعی است. فرشته‌ های الهی، دارای زمان نیستند؛ گرچه شاهد زمان هستند و از طرفی هم بی ‌زمان هستند. این عرضه هم، جسمانی نیست؛ بلکه الهی است. معرَض و معرِض و عرضه، مانند متعلّم و معلم و علم، ترتیب زمانی ندارد.

 

مراد از عرضه در آیه

استاد هادی خراسانی خاطرنشان کرد: عرضه، یک‌مرتبه‌ پایین ‌تری از علم است. در جناب آدم، چون بدن دارد، دو قسم تعلیم دارد؛ هم تعلیم با واسطه و هم بدون واسطه. فرشته‌ ها چون مجردند، بُعد دوم ندارند؛ برای همین، عنوان عرضه است. مراد به این عرضه هم گمان نشود که عرضه جسمانی است؛ بلکه الهی و تجردی است؛ یعنی عرضه بر فرشته‌ ها هم عنوان دیگری می‌ یابد. این عرضه اسماء الهی بر فرشته‌ ها، همان نشان‌ دادن انسان کامل به فرشته‌ ها باشد.

 

وی افزود: «عَرَضَهم»، دارای ضمیر «هم» است که اشاره به ذوی ‌العقول دارد. مراد از «ها» در «کُلَها»، کل الاسماء بود؛ یا به عبارتی بهتر، کل حقایق الاسماء؛ کسانی که واجد این اسماء هستند. از حقیقت، به حقایق متشخصه رسید. این جز انسان کامل، شخص دیگری نیست؛ چون که صد آمد، نود هم پیش ماست. اجمالی به فرشته‌ ها نشان دادند که همه اسماء، منشأ حقایق دیگر است. این عرضه الهی و حقیقی و معنوی بود، نه جسمانی. «ها»، هم به تمام اسماء می‌ خورد و هم به آن کسی که جامع اسماء حسنای الهی است که همان انسان کامل است. انسان کامل را نشان دادند. اگر فرشته‌ های الهی، آدمِ شخصی‌ زمانِ جعل خلیفه و تعلیم را ببینند، گرچه یک نفر را ببینند، گویا همه اسماء به آنها تعلیم داده شده است. تمام علوم، یک مرحله اجمال دارد و یک مرحله تفصیل. الآن قرآن، ما را جمع کرده است؛ همه اینها به یک حقیقت بر می‌گردد. در مرحله تعلیم آدم و عرضه بر فرشته‌ها، چیز دیگری نیست.

 

 

بخش سوم: هستی، نمایشگاه و آزمایشگاه الهی

استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: در این آیات، حضرت سبحان، تبارک‌ و تعالی صحنه ‌ای را از آزمون و امتحان آدم علیه ‌السلام و فرشتگان الهی به تصویر کشیدند. با کمال معذرت از همه کسانی که در قرآن پژوهش می‌ کنند، ما این آیه و آیات بعدی را نمایشگاه آفرینشی حضرت حق می ‌دانیم.

 

وی افزود: این آیه، از آیات بسیار با اهمیت است. در این آزمون الهی، نمایشگاه علمی و عملی است. حضرت حق، گفتگوی فرشته ‌ها با خودشان را به تصویر کشیدند؛ آن هم در موضوع یک آفریده برتر دیگری به نام انسان. این آزمایش و آزمون الهی (به قول ما حوزوی‌ ها)، یک ارزیابی علمی بود؛ موضوع ارزیابی هم اسمای الهی بود.

 

این مفسر قرآن کریم در ادامه بیان کرد: با کمال معذرت، در الهی ‌نامه عرض کردیم: «نام هستی را عشق آباد گذاشتیم». نام این آیات را آزمون الهی و نمایشگاه‌ ورودی و خروجی ‌های آن می ‌دانیم؛ و مورد سؤال و آزمایش، اسمای الهی است.

 

وی اضافه نمود: خدای هستی، سؤال از تعلیم اسمائی دارد که گفتیم اسماء حقیقیه هستند، نه اسمای اسماء. این آزمون علمی، موضوعش اسمای الهی است؛ ظرف وجودی ‌اش، مخلوقی است که تنها می ‌تواند خلیفه الهی و جانشین پیشین باشد. جالب است که اینجا در خلافت و مستخلف عنه، بحث زمان مطرح نیست. فرشته‌های الهی به خاطر محدودیت ظرف وجودی ‌شان؛ جوابشان و سؤال ‌هایشان به ظرفیت وجودیشان است.

 

استاد خراسانی افزود: روایات، در این جهت اشاره دارد که حضرت امیرالمؤمنین علیه ‌السلام، مبین و شارح آیه است؛ عترت، تفسیر قرآن است؛ «کل وعاء یضیق بما جعل فیه الا وعاء العلم فانه یتسع». (نهج البلاغة - ط مطبعة الإستقامة، عبده، محمد، ج 3، ص 199) این هم سؤال است و هم جواب؛ مهمترین آزمون، آن است که بتواند جواب را کشف کند.

 

 مراد از اسماء

استاد هادی عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: مراد به نام ‌ها و اسماء، احتمالات مختلفی است: حجج الهی و رهبران، تاریخ و وقایع، اسماء موجودات، دره ‌ها و آسمان و...، علومی که به بشر یاد می ‌دهد. آغاز تعلیم جناب آدم علیه ‌السلام، مسمیات بوده است، نه فقط لغت؛ مثلاً در علوم جسمانی، در آغاز یادگیری کودک، اسم کتاب را می ‌آورد و کتاب را هم نشان می ‌دهد، می‌ گوید: این لفظ، برای این مسمی و کتاب است. مراد به تعلیم، گاهی قدرت انسان و استعداد آدم به حقایق و قدرت ابتکار و خلاقیت است؛ ما خالق هستیم و او هم مبتکر است؛ از روی تقدیر می‌آفریند؛ منشأ همه اکتشافات، همین است. یا مراد به نام‌ها، حقیقت غیبی موجودات باشد. از جمله شعور و ادراکی که به انسان داده شده است.

 

وی افزود: 10 الی 15 قول، اینجا بیان شده است. نظر ما آن است که مراد از نام ‌ها، حقایق اسماء است؛ حقایق اسماء را به این انسان، یاد دادیم؛ با تعلیم حقایق که اعم از تعلیم تکوینی و تدوینی است، این انسان، به خیلی از علوم دسترسی پیدا می ‌کند. این اقوال، مانعة الجمع نیستند؛ این، دارای مراتب است؛ بالاتر بیاید، مسمیات لازم نیست به تصویر کشیده شود؛ با اسم الاسم هم، منتقل می‌شود. ظرفیت وجودی انسان را خدا افزایش داد، تا حتی خلیفه الهی شود؛ ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً﴾ (بقره: 30) تعلیلش، همین «علم آدم الاسماء کلها» است.

 

این استاد حوزه علمیه قم  در ادامه بیان کرد: سیر آن هم، تکوینی است؛ در سیر تکوینی، می‌ توان گفت: به لحاظ سفر، از فرش تا عرش و زمین تا آسمان اول، با موجودات مادی سر و کار دارد؛ بعد به باطن آنها می‌ رسد؛ هر چه ظرفیت وجودی ‌اش بیشتر شود، عالم‌تر می ‌شود. این هاردها و رایانه ‌ها، دارای ظرفیت مختلف است؛ کارایی یکی است، ولی مفید بودن و ظرفیت، مختلف است؛ انسان هم، همین طور است؛ خود خلیفه هم، دارای مراتب است؛ تعلیم هم، دارای مراتب است؛ و اسماء هم، مراتب دارد. هر چه انسان در این آزمون الهی، سعه‌ وجودی ‌اش - که به علم است - بیشتر شود، بهتر است؛ موضوع سعه هم، علم است؛ اینکه خدا قادر و محیط و علیم بکل شیء است، دلیل بر همین است.

 

3- دو نوع آموزش: تعلیم و عَرضه و تفاوت این دو

استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: نکته مهم دیگر این است که هستی، نمایشگاه الهی است. محل آزمون الهی است؛ موضوع این آزمون هم، اسمای الهی است. نسبت به آدم، تعلیم به کار برده شده، ولی نسبت به فرشته‌ها، عَرضه. عرب‌ ها به نمایشگاه، معرض می ‌گویند؛ ذات باری ‌تعالی، هم عنوان فکری و اندیشه را مطرح کردند، و هم عنوان تصویر را؛ خداوند، هم خالق و بارئ است و هم، مصوّر؛ این، تشریح اسم شریف مصور است.

 

وی افزود: تعلیم، بسط اسم شریف معلم است. در تعلیم‌ های جسمانی هم، مورد نظر است که گاهی تعلیم آموزشی است؛ آموزش، تنها به تعلیم بدون تصویر است و با صدا است و گاهی تصویر هم همراه دارد. اگر به لحاظ مسائل تعلیمی پیش برویم، اگر کسی با آموزش بدون تصویر و تنها با صدا منتقل شود، مقام رسیدن او بالاتر است؛ و کسی که نیاز به تصویر دارد، باید اول در نفس تصور کند؛ بعد ذهن، از آن تصویر استفاده می‌ کند.

 

4- علم بالاتر است یا عَرضه؟

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: آموزش آدم بالاتر است، و یا آموزش فرشته که عرضه است؟ سؤال ظریفی است و جواب هم ظرافت می‌ خواهد. به لحاظ مسائل تعلیمی، تعلیمی که با صوت و تصویر باشد، جامع ‌تر و فراگیرتر؛ و علوم متوسطه را هم شامل می‌شود؛ در برخی مسائل، آموزش بدون تصویر نمی‌ شود؛ مانند: جغرافیا که نقشه ‌خوانی بدون تصویر، نمی ‌شود؛ عرضه، یک مرحله بالاتر است؛ ولی اگر این گونه حرف بزنیم که معمولاً عالمان خود تصویر دارند، و اگر نقشه‌ خوانی، برای کسی بود که نقشه‌ ها را حفظ است، اگر علوم این گونه قوی باشد، نیازی به تصویر تخته و فیلم ندارد؛ تعلیم، این طور جلوتر می‌ شود. ما بهترین تعلیم را، تصویری و عرضه‌ای می‌دانیم؛ هر دو آموزش، در این آیه شریفه بیان شده است؛ نتیجه این آموزش، پرورش است.

/270/260/20/

س, 01/30/1401 - 15:16