استاد هادی عباسی خراسانی از اساتید حوزه علمیه قم و از شاگردان برجسته علامه حسن زاده آملی رضوان الله علیه در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید در ذیل تفسیر آیه 31 و 32 سوره بقره، به موضوع امتحان الهی از فرشتگان پرداخت.
این مفسر قرآن کریم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در قرآن کریم می خوانیم: ﴿وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾ (بقره: 31)
استاد خراسانی افزود: این «علّم»، علم حضوری است، نه حصولی؛ گرچه انسان، هر دو علم را دارد. این «آدم»، نوع آدم است، ولی منافات با شخص آدم هم ندارد؛ یعنی مراد، آدم در مکان و زمان خاص است. از تعبیر آیه شریفه، این استفاده می شود که معلم، حضرت حق است و متعلّم، حضرت آدم و مورد علم، اسمای الهی. این آدم، گرچه آدم اصطلاحی بهعنوان ابوالبشر (علیه السلام) است و شخص است و آغاز این شخصیتی است که مورد تعلیم قرار گرفته است، ولی بازهم منحصر به ایشان نیست؛ این معنای آن است که نوعی است که منحصربه فرد نیست؛ این نکته بسیار دقیقی است.
وی اضافه نمود: مراد به «الأسماء کلها»، همه اسماء است؛ و مقصود، اسمای حقیقی و حقیقة الاسماء است، نه اسماء اسماء؛ بلکه اسمای حقیقی حضرت حق مدّ نظر است. نکته دیگر اینکه این اسماء، همه اش مورد تعلیم و تعلم است و هیچ تخصیص و تخصصی صورت نگرفته است.
مراد از تفریع در «ثم عرضهم علی الملائکه»
استاد هادی عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: برخی گفته اند: تفریع زمانی و مکانی است؛ اول، خلقت آسمان و زمین، بعد خلقت حضرت آدم، و بعد نفخ روح و ﴿نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾ بعد، تعلیم اسماء و بعد، عرضه بر فرشته های الهی است. آیا مراد، تفریع زمانی و مکانی است؟ شاید در واقع و خارج اینگونه باشد که خلقت آسمان و زمین و تعلیم اسماء باشد، ولی مراد به این «ثم»، تفریع زمانی و مکانی نیست؛ فوق زمان و مکان است؛ چرا که تعلیم، فوق زمان و مکان است؛ تعلیم، لدنی و حضوری است، نه حصولیِ مبتنی بر ابزار جسمانی و غیر جسمانی.
مراد از عرضه در آیه
صاحب کتاب الهی نامه در ادامه نمود: ضمیر اول در «کلها»، به اسماء بر می گردد. در مرحله دوم که عرضه بر فرشته ها است، «عرضهم» که ضمیر ذویالعقول است، آمده است. عرضه، برای ذویالعقول که صاحبان علم و فهم و دانش هستند، است؛ اهل عقل و علم هستند، نه اینکه اشیاء باشند؛ این، دلیل بر این است که خودِ اسماء، حقیقت پیدا می کنند.
وی افزود: همان طور که آدم نوعی است، عرضه هم نوعی و کلی است؛ از بدو تا ختم را شامل می شود. همچنین می شود گفت «ثم عرضهم علی الملائکة»، عبارت دیگر «إذ قال ربک للملائکة» است. اگر ملائکه، دارای اقسامی باشند که ﴿مَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ﴾ مدبرات، غیر از نازعات باشد؛ اگر چنین باشد، فرشته ها موکل بر زمین هستند؛ جعل خلافت هم، آغازش در زمین است. این عرضه بر فرشته های الهی، عرضه حقیقی است؛ نه اینکه نمایشگاه جسمانی باشد؛ و اسماء را ردیف کردند؛ مکتوب یا غیر آن؛ عرضه، فوق جسمانی است.
ادعای ایجابی و سلبی فرشتگان
استاد هادی عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: در آیه 32 از سوره مبارکه بقره می خوانیم: ﴿فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾ اینها دو ادعا داشتند؛ یکی ادعای ایجابی: اینکه ﴿وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ﴾ ما، اهل تسبیح و تقدیس و ستایش هستیم، ولی جعل خلیفه را برای دیگری قرار دادید؟! دیگری ادعای منفی و سلبی: اینکه شما خلیفهای در زمین قرار دادید که ﴿يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء﴾ این دو ادعا را با اِنباء قرار دادند؛ عرب، به خبر مهم نبأ می گوید؛ ﴿عَمَّ يَتَسَاءلُونَ، عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ، الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ﴾ نسبت به فرشتهها، «انباء» است، ولی نسبت به آدم، «علم» است.
وی افزود: خبر، باید مسبوق به امری باشد تا اِنباء و اِخبار شود؛ دلیل بر این است که فرشته های الهی، نتوانستند این جهت را ثابت کنند؛ چون در حیطه کاری شان نبود؛ مثل اینکه از ما بپرسند در فلان جای عالم، چه خبر است؟ وقتی خبر نداریم، چطور اِخبار دهیم؟ خبر، فرع بر آگاهی است؛ خبیر، آگاهی موضوعی دارد؛ چون خبر نداشتند، نمی توانستند استدلال کنند.
مراد از «هؤلاء» در آیه
استاد خراسانی خاطرنشان کرد: «اسماء هولاء» آمده است. با «باء»ی که متعلق، لازم دارد، و هم با اسمائی که به اسم اشاره اضافه شده، و مشار الیه هم، مشخص است. «هولاء»، مرجع ضمیرش کجاست؟ ما را به این اسمای اسماء، خبر بده؛ خیلی جالب است این «أسماء هولاء»؛ به این اسمِ اسم ها، ما را آگاه کن. آن کسی که به اسم، اسم آگاه نباشد، قطعاً به خود اسم، آگاه نیست. احتجاج در آیه شریفه، هم جنبه سلبی دارد و هم ایجابی. این، آزمونی برای فرشته ها، نسبت به موضوع انسان و اسمای الهی و آدم و خلافت است و هم سؤال و جواب در این آزمون، بیان شده است.
وی افزود: این شیوه، شیوه ای برای آزمونهای بشری است که در سؤال، باید جواب باشد و در جواب، سؤال باشد؛ علت و معلول است. در آکادمی های علمی، متخصص ترین ها آنی هستند که جواب در سؤال باشد، ولی ابهام داشته باشد. کسی که آگاه است، ابهام را برطرف می کند و کسی که نخوانده، به جواب نمی رسد.
مراد از اسمای اسماء
این مفسر قرآن کریم در ادامه بیان کرد: مراد به این اسمای اسماء، می تواند مخلوقات یا اسم طبیعت یا اسم آسمان ها یا اسم حجج الهی یا اسم انبیاء یا اولیای الهی و یا اسمای خداوند باشد؛ اینها اسم الإسم الإسم هستند؛ اسم، یک حقیقت دارد و یک نسبت و تعلق به حقیقت دارد و یک تلفظ و یک تکلم و کتابت دارد که می شود إسمُ الإسمُ الإسم. در این آیه، هم تعلیم است، و هم عرضه، و هم احتجاج، و هم سیره احتجاج.
تفاوت بین تعلیم و عرضه
استاد عباسی خراسانی در بخش دیگری از گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید خاطرنشان کرد: در قرآن کریم می خوانیم: ﴿وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ؛ قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ﴾
وی افزود: در آیه شریفه برای جناب آدم، تعلیم است و برای فرشته های الهی، عرضه است. مراد به اسماء، اسمای تکوینی هستند که شاید یکی از مصادیق آن، همین تعلیم و تعلم جناب آدم و عرضه بر فرشته های الهی باشد.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: مراد به عرضه، گرچه شاید در یک مقطع زمانی اتفاق افتاده باشد، ولی چون فرشته های الهی موجودات مجرد هستند، این عرضه هم قطعاً عرضه تجردی خواهد بود؛ اگر قرار باشد تشبیهی داشته باشیم، همانند بحث معراج است که سیر ملکوتی رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است، گرچه این سیر، در زمانی و از مکانی اتفاق افتاده باشد. این نکته مهمی است. این تعلیم و این عرضه، هر دو ما فوق زمان و مکان بود؛ گرچه در زمان و مکانی باشد. عرضه هم، تعلیمی برای فرشته های الهی است. تفاوت تعلیم و عرضه این است که در تعلیم، استعداد لازم است، ولی در عرضه، استعداد لازم نیست. این مهمترین تفاوت است.
سؤال فرشتگان، استخباری بود نه استکباری و استنکاری
استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: اِنباء به اسماء تعلقگرفته است؛ «هولاء الاسماء». خود این جناب آدم (علیه السلام) هم مظهری از مظاهر اسمای الهی است. اینجا خود ایشان هم در مقام عرضه بر فرشته های الهی است. آفرینش جناب آدم و تعلیم اسماء بود که حضرت حق به عنوان «إن کنتم صادقین»، برای فرشته های الهی صادر می کنند. معمولاً «إن کنتم صادقین» در انکار، استنکار، تعجیز و مواردی که یک مطلب مهمی حضرت حق به عنوان قرآن و رسالت مطرح می فرمایند، به کار برده می شود.
وی افزود: در اینجا صحبت های حضرت حق با فرشته ها و کار سلبی و ایجابی که انجام دادند ﴿أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ﴾ صحبت تعجیزی بود و نه استنکاری و استکباری؛ آنها معصوم هستند، و استنکار و استکبار ندارند؛ سؤالشان، استخباری است؛ چون چنین است و واقعاً می خواستند مطلع شوند، حضرت حق فرمود: «أنبئونی بأسماء هولاء»؛ سؤال و جواب ها استخباری است و استکباری نیست. در مقام انکار که بخواهند کِبری بورزند، نبود. برای همین، عرضه کردن و در معرض گذاشتن و نوعی علم اجمالی دیگر است. این علم اجمالی، به نحو الهام است؛ به نحو وحی است.
عرضه در آیه، ملکوتی و تجردی است
این مفسر قرآن کریم در ادامه بیان کرد: ماده عرض، همانطور که در ترجمه فارسی نمایشدادن و به نمایش گذاشتن است، این نمایش باید در معرض دید باشد. اول، از جسمانیت شروع می شود. عرضه در اینجا، جسمانی نیست؛ بلکه عرضه ملکوتی و عرضه تجردی است. گاهی به قهرمانی میگویید این سنگِ سنگین را جا به جا کن. گاهی می بینیم کسی در یک مرحله علمی قرار گرفته است، می گوییم این گوی و این میدان، بنشین این مسئله را استخراج و استنباط کن.
وی افزود: ظاهر امر این است که عرضه، چنین است. عرضه، ملکوتی است، نه جسمانی؛ گرچه آفرینش و تعلیم اسماء، همه در معرض دیدِ فرشته های الهی بود. دید، ملکوتی است. این عرضه، علمی است، عرضه تجردی است؛ برای همین حجاب هایی برای اینها بود که عالم نبودند؛ حجاب های نوری است، نه جسمانی.
علم، حجاب اکبر است
استاد هادی عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: اگر قرار باشد توضیح این مراحل را بدهیم که این سؤالها، تعجیزی و استنکاری نیست، می شود: «وأنِر أَبصارَ قُلوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها إِلَيكَ، حَتّى تَخرِقَ أَبصارُ القُلوبِ حُجُبَ النّورِ فَتَصِلَ إلى مَعدِنِ العَظَمَةِ» علم، چون مجرد است، حجاب اکبر است. اگر گرفتار شود، از حجاب های جسمانی، ظلمانیتر است. باید انسان در هر لحظه برنامه ریزی کند.
آدم و فرشتگان، از مصادیق اسماء
وی در ادامه بیان کرد: بعد از این گفتمان و این سؤال، که اگر می دانید و علمی دارید، اخبار کنید که تعجیزی است، انباء کنید که خبری است که جابهجا می شود، می فرماید: به اسماء، اسماء، مرا خبر دهید، نه خود اسماء؛ به تعلیم اسماء، نرسیده است؛ در مقام عرضه است. خودِ فرشته و خودِ آدم و خودِ تعلیم اسماء هم، از مصادیق اسماء است. جالب اینجا است که شما تنها می توانید محاکات وجود خود را داشته باشید، نه وجود دیگران.
حجب نوری، مانع علم فرشتگان
این مفسر قرآن کریم افزود: در قرآن کریم می خوانیم: «قالوا سبحانک لا علم لنا إلا ما علمتنا» در اینجا ملائکه، جواب حقیقی را دادند و رسیدند که عالم نیستند. آنچه مانع علم فرشتگان شد، حجاب های نوری است. آنها ذاتاً به اسمای الهی عالم نیستند. حجاب، آن چیزی است که مانع باشد؛ چه جسمانی و چه معنوی. عرضه هم اعم از جسمانی و معنوی است که اینجا معنوی و تجردی است.
موضوع عرضه در آیه
استاد هادی عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: عرض شد به آدم (علیه السلام) اسماء تعلیم داده شد و بر فرشتهها عرضه شد. فرق تعلیم و عرضه را عرض کردیم. نسبت به جناب آدم، تعلیم است و نسبت به فرشته ها، سؤال از انباء است. انباء، خبری است که مهم است و جا به جا می شود؛ تفاوت در این است که به حضرت آدم (علیه السلام)، همه اسماء تعلیم داده شده است.
وی افزود: در روایتی از امام صادق (علیه السلام)، اینطور آمده است که فرمودند: «إن الله تبارك و تعالى علم آدم أسماء حجج الله كلها، ثم عرضهم وهم أرواح على الملائكة فقال: «أنبئوني بأسماء هؤلاء إن كنتم صادقين»
طبق این روایت، اسماء حجج الهی به فرشته ها عرضه شد؛ در حالی که ارواح بودند و اجسام نبودند؛ اگر اینگونه باشد، فرشته های الهی، عالم به اسماء حجج الهی هستند. «إن الله خلق العقل وهو أول خلق من الروحانيين عن يمين العرش من نوره» در عالم ارواح، فرشته ها علم به اسمای الهی و حجج الهی دارند. اسماء الله، یعنی اسماء حجج الله. مضاف، در تقدیر است. از این قبیل روایات، زیاد داریم.
مراد از «صادقین» در آیه
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: «إن کنتم صادقین» به صدق برمی گردد. صدق، یعنی راستگویی و درستکاری با هم. وقتی می گوییم چیزی صادق است که با واقعیت، همراه باشد. وقتی می گوییم کذب است که با واقعیت، همراه نباشد. به عبارت بهتر صدق، در هستی و بود و نبود است، نه در تکالیف که باید و نباید است. در اینجا «فقال أنبئونی»، امر است. به اسماء اینها خبر دهید، اگر صادق هستید. اینجا صحبتِ باید و نباید نیست که چون پشت سر امر است، صحبتِ هستی است. «إن کنتم صادقین» در قرآن چند بار تکرار شده است. عرض ما این است که مفهومش یکی است، ولی مصادیقش متعدد است. «إن کنتم صادقین» به اصل هستی بر می گردد؛ نه باید و نباید.
«إن کنتم صادقین»، جمله انشائیه است
استاد خراسانی خاطرنشان کرد: «إن کنتم صادقین» به عنوان انشاء است، نه اخبار. حضرت حق، حقیقتاً می خواهد بفرماید که شما نمی توانید این را اثبات کنید؛ مانند: ﴿فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ﴾و یا این آیه شریفه ﴿قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ﴾؛ در سوره بقره، این تعبیر، زیاد تکرار شده است؛ در آیه 31، 94 و 111. در هر آیه، موارد صدق متفاوت است. فرشته های الهی در این دو ادعایی که داشتند و در استخبار و استفهام تعجیزی که داشتند، نمی توانستند این کار را انجام دهند.
چگونگی تعلیم اسماء الهی
وی افزود: تعلیم، تعلیم لدنی است نه اکتسابی. به عبارتی، سنخیت با تحمید و تقدیس، اقتضا دارد که این تعلیم هم از سنخ علم لدنی باشد؛ همانند آن فرمایش حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) که فرمودند: من در محضر رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) بودم و «علمنی ألف باب من العلم فتح لی ألف باب من العلم» هزار باب از علم به من آموختند که هر یک، هزار باب میشد. به عنوان علم اجمالی ای که منشأ علوم تفصیلی هست. «بسیط الحقیقة کل الاشیاء» در علوم حصولی، تدریج است، ولی در علوم لدنی و حضوری، اصلاً صحبت از تدریج نیست؛ نزول انزالی قرآن است؛ دفعةً واحدةً حاصل می شود.
تعلیم اسماء، زمینه جعل خلافت
این شاگرد برجسته علامه حسن زاده آملی رضوان الله علیه در ادامه بیان کرد: استفاده دیگر اینکه تعلیم اسماء، ظاهراً بستر جعل خلافت است؛ ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ﴾ تعلیلش در «علم آدم الاسماء کلها» است. چرا خلیفه در زمین قرار داد؟ چون همه اسماء به او تعلیم داده شد.
6- تنافی نداشتن خلیفه شخصی با خلیفه نوعی در هر زمان
وی افزود: نکته دیگر در آیه کریمه این است که خلافت، تعلیم اسماء و حجت و ولایت و امامت، همه در مصداق، یکی می شوند؛ به عبارت بهتر، همان طور که آدم را گفتیم نوع است و با تشخّص او منافاتی ندارد، عنوان خلافت و تعلیم اسماء به جناب آدم (علیه السلام)، منافات ندارد که خلافت کلیه باشد، ولی خلیفه ها در زمان های مختلفی، متعدد هستند؛ مقام امامت دارند؛ نه آن خلیفه اصطلاحی. فرشته ها نمی توانند همراه و همگام این خلیفه باشند و تالی تلو آن باشند؛ ﴿و ما منا الا له مقام معلوم﴾ فرشته ها مقام معلوم دارند؛ آنان به برخی مقامات، دست نمی یابند.
7- کمال و عظمت انسان، به خلافت و تعلیم اسماء
استاد خراسانی خاطرنشان کرد: اگر سؤال شود کمال انسان و عظمت انسان به چیست؟ می گوییم: به خلافت و تعلیم اسماء است. این منطقه ممنوعه ای است که غیر از آدم، کس دیگری نمی تواند وارد شود؛ در نتیجه، این تعلیم اسماء و جعل خلافت است که نقطه کمال انسان است. نقیضش این می شود: آنچه خلافت و تعلیم اسماء را نمی پسندد و با آن دشمنی می کند، شیطان است؛ ﴿إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوًّا مُّبِينًا﴾ چون انسان، جزو اولیاء و خلیفه الهی است که مشمول تعلیم اسمای الهی است، شیطان با او دشمنی می کند.
بالاترین مقام علمی انسان، تعلیم و رسیدن به اسمای الهی
این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: بالاترین مقام علمی انسان، تعلیم و رسیدن به اسمای الهی است؛ ولو در علوم اکتسابی. بحث اسمای الهی، بهترینِ علوم است. تفسیر، بر علوم دیگر ارجحیت دارد؛ چرا که بحث از کلام الله و اسم شریف متکلم بودن خداوند است. می توان گفت: اصلاً حقیقت علم، تعلیم اسماء است. هر علمی که به تعلیم اسماء منتهی شود، علم است؛ باقی علم نیست.
وی افزود: ما به این نتیجه رسیدیم که تمام علوم، اسلامی هستند؛ عالِم غیراسلامی داریم، ولی علمِ غیراسلامی نداریم. معلم، اوست و متعلّم، انسان و موضوع هم، اسمای الهی و مدرسه هم، مدرسه حضرت حق است. ﴿جَاء الْحَقُّ و َزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا﴾ چیزی از باطل، باقی نمی ماند. انسان، کارش را با تعلیم شروع کرده، باید با تعلیم هم ادامه دهد و در نتیجه به اسماء الله برسد.
خصوصیات خلیفه مطلق الهی
الف: واجد تمام اسماء الهی
استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: هر کسی که می خواهد خلیفه مطلق الهی باشد، باید واجد تمام اسماء باشد؛ وگرنه، خلیفه مطلق نیست. اصلاً مراتب خلافت هم، بهمراتب تعلیم و تعلم اسماء است؛ هر چه اسم بیشتر به آنها داده شود، جامعیت رسالت و خلافت آنها بیشتر است و هر چه کمتر باشد، کمتر.
وی اضافه نمود: خدمت حضرت رسول مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کردند که بعضی از یاران حضرت عیسی بر روی آب راه می روند؛ حضرت فرمودند: «لو کان یقینه أشد من ذلک لمشی علی الهواء»
صاحب الهی نامه در ادامه بیان کرد: حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: «فلأنا بطرق السماء أعلم مني بطرق الأرض» من به طرق آسمانی، بیشتر از طرق زمینی آگاهم؛ خلیفة اللهی که می خواهد جانشین رسول مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد، باید از انبیای بنیاسرائیل، قوی تر باشد؛ «علماء أمتی أفضل من أنبیاء بنی اسرائیل» عالم به اسماء الله هستند که ائمه اطهار (علیهمالسلام) هستند؛ بالاترین مرتبه تعلیم، همین است.
ب: احاطه و قدرت مطلق
استاد هادی عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: خلیفه مطلق الهی، آگاه مطلق به همه اسماء است. محیط مطلق و علیم و قدیر به کل شیء است؛ حیّ لا یموت. این صفات، باید برای این خلیفه هم باشد. «من الحی الذی لا یموت إلی الحی الذی لا یموت» روایاتی از این قبیل، مؤید این مطلب است.
وی افزود: امان از این گفتگوی حضرت حق با انسان؛ این، مقامِ تعلیمی انسان است. این انسان است که از ﴿وَلَمْ تَكُ شَيْئًا﴾ ﴿إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ﴾ شروع کرده است، و به ﴿إِلَى رَبِّكَ مُنتَهَاهَا﴾ و ﴿إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى﴾ رسیده است. ﴿وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى﴾ روایات، حضرات معصومین (علیهم السلام) را اسماء حسنی معرفی می کند؛ امام صادق (علیه السلام) در ذیل آیه 180 سوره اعراف می فرماید: «نحن والله الأسماء الحسنى»
این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: کرامت و برجستگی انسان ﴿وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ﴾ به علم به اسماء الهی و خلافت است؛ این علم، نفس خلافت و امامت است ﴿اللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ﴾ قطعاً همین عنوان ولایت و امامت است.
ج: طولانی بودن زمان خلافت خلیفه مطلق
استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: تا جایی که علوم دیگر هم، تماماً مراتب همین انسان کامل است. انسان کامل، معلم فرشته ها است و متعلم حق، بلاواسطه است؛ این فرد، معلم دیگران می شود. نظام ترتیبی در علم، رعایت شده است. این انسان به وسیله این اسماء، می تواند همه مراتب را طی کند. درجات خلافت، به لحاظ درجه علم به اسماء الهی است. خاتم اولیاء هم از همه کاملتر است؛ هرچه بیشتر به کمال برسد، زمان خلافتش هم باید بیشتر میشود؛ حتی طوری می شود که «لا یعلم إلا هو» می شود. اینکه این زمان چقدر طولانی خواهد شد، جز خدا نمیداند. خلافت کلیه حضرت امام عصر (علیهالسلام)، همین است.
/270/260/20/