استاد محمد هدایتی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «علم و زندگی علمی و الزامات اخلاقی آن، پرداخت.
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: طی این چند جلسه در مورد، علم، و زندگی علمی و الزامات اخلاقی آن گفتگو شد و بیان گردید که بر اساس آیات و روایات، منزلت علم و اهمیت تحقیق می تواند انسان را در یک شوق طلب علمی و زندگی عالمانه تشویق کند و به سمت او گرایش الهی ایجاد نماید. و در این راستا به آیات و روایاتی اشاره گردید.
وی افزود: نکته ای که در آخرین جلسه بیان شد، پیرامون برخی از اخلاقیات علم آموزی، محقق بودن و زندگی علمی بوده است. یک محقق واقعی لازم است از «جزم اندیشی و تعصب های ناروا» اجتناب داشته باشد. بر اساس بسیاری از روایات، مخصوصا روایات در المحاسن برقی، آن کسی آگاه تر است و در دامنه تحقیق پیشرفته تر است، که می تواند اتّباع احسن کند و علم دیگران را به علم خود بیفزاید و تلاش دیگران را در سینه گشاده خود بدون تعصب وارد کند و بهترین ها را برگزیند. یک پژوهشگر موفق باید نسبت به نظر مخالف، بردباری و تحمل داشته باشد و باید بتواند نظرهای مخالف را در کریدور تحقیقی خودش وارد کند تا بتواند بهترین گزینش ها را انجام بدهد.
استاد هدایتی خاطرنشان کرد: مرحوم علامه طباطبایی بر جلدهای نخستین بحارالانوار حواشی می نگاشتند؛ ایشان با برخی تنگ نظری هایی روبرو شدند که این کار را رها کردند و کلاس را تعطیل نمودند و اصلا از آن شهر مهاجرت کردند. یکی از دوستان مرحوم علامه طباطبایی در پیش از وفاتشان این واقعه را توضیح می دهد و می گوید: «من رفتم و دیدم علامه در بستر دراز کشیده است و تأسف در چهره آن بزرگوار نمایان بود.»
وی اضافه نمود: آیت الله العظمی سبحانی در گفتگوهایی که داشتند، تنگ نظری و عدم بردباری نسبت به آرائی که ما قبول نداشتیم را گوشزد می کنند، نسبت به تفسیری که امام راحل رضوان الله تعالی علیه در سوره حمد داشتند. ایشان می فرمود: خسارتی که به خاطر قطع تفسیر سوره حمد ایجاد شده است، قابل جبران نیست.
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: ممکن است برخی نظرات امام درباره سوره حمد را قبول نکنند یا در آن موقعیت مجاز ندانند، اما نباید به این منجر بشود که به نابردباری و استبداد کشیده بشویم و آراء مخالف و روحیات متفاوت را در درون خودمان جمع کنیم. همه اینها سبب می شود که باب نوآوری مسدود بشود و تحقیق به آن مرحله ای که لازم است، نرسد.
وی افزود: اگر ما عقیده ای را نپسندیدیم و اگر پژوهشی را درست نشمردیم، دلیل نمی شود که به خاطر سلیقه و یا برداشت علمی خودمان چنان به مخالفت بپردازیم که جلوی بیان تحقیقات دیگران را بگیریم. در این صورت، علم راکد می ماند و به نوآوری دست پیدا نمی کنیم و یک پژوهش و تحقیق خوب اتفاق نمی افتد.
استاد محمد هدایتی خاطرنشان کرد: برخی از روایات هم می تواند مؤید همین نکته باشد که باید گشاده سینه باشیم و سعه صدر داشته باشیم و باید بتوانیم تضارت آراء را در وجود خودمان نهادینه کنیم. پیشرفت به وسیله آزاد اندیشی و تحمل و بردباری در علم محقق می شود. اینکه قبلا روایات حلم و علم و همنشینی این دو واژه را با هم گفتگو می کردیم، مؤید همین بیان خواهد بود.
این استاد حوزه علمیه قم در بخش دیگری از گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید افزود: ویزگی دیگری که مناسب است تا در پژوهش های خودمان از جهت اخلاق پژوهش رعایت کنیم، آن است که «زود باوری و اعتقادهای ناگهانی» را از وجود خودمان حذف کنیم. اینکه با اندک جمع آوری قرائنی به یک باوری برسیم و نتوانیم از این باور، به باور حق تر و به سمت باور مصاب تر دست بکشیم، این هم یکی از موانع تحقیق خواهد بود.
وی تأکید کرد: خیلی از اندیشه های تحقیقی ما ممکن است در اثر جمع آوری شواهد ناقص و غیر واقعی و توهمی انجام گرفته باشد؛ که اگر دریچه های تحقیق و آزاد اندیشی به روی ما باز باشد، می توانیم در این شواهد بازنگری مجددی داشته باشیم و اطمینان های گذشته را به اطمینان های قوی تر تبدیل کنیم.
استاد محمد هدایتی خاطرنشان کرد: از باب مثال و از باب تمثیل و تقریب به ذهن، داستانی را نقل می کنند: اعضای قبیله سرخ پوست از رییس جدید می پرسند: «آیا زمستان سختی در پیش است؟» رییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت، جواب می دهد «برای احتیاط بروید و هیزم تهیه کنید».
بعد از آن، خودش به سازمان هواشناسی کشور زنگ می زند و می پرسد: «آیا امسال زمستان سختی را در پیش داریم؟» پاسخ آنها این است که «اینطور به نظر می آید.»، پس رییس به مردان قبیله دستور می دهد که بیشتر هیزم جمع کنند.
برای اینکه مطمئن بشود، یک بار دیگر به سازمان هواشناسی زنگ می زند: «شما نظر قبلی تان رو تایید می کنید؟» پاسخ این است: «صد در صد»،
رییس قبیله به همه افراد قبیله دستور می دهد که تمام توانشان را برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند. بعد از آن، دوباره به سازمان هواشناسی زنگ می زند و می پرسد: «آقا شما مطمئن هستید که امسال زمستان سردی در پیش است؟» پاسخ می دهند: «بگذار اینطوری بگویم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!» رییس قبیله می پرسد: «از کجا می دانید؟» پاسخ می دهند: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار در حال جمع آوری هیزم هستند»
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: گاهی شواهد به نحوی دوری انسان را به باورهایی می کشاند که از اساس غیر محققانه است. از این رو یک محقق باید بتواند شواهد پیشین خودش را زیر و رو کند و شخم بزند و بتواند دوباره بر اساس شواهد قوی با آراء اطمیان آور عمل نماید.
وی افزود: یکی دیگر از ویژگی هایی که یک محقق باید از آن برخوردار باشد، روحیه «بازنگری و شک» است. تردید داشتن به آنچه که تا کنون دریافت کرده و آن را کامل مطلق ندانستن و اجازه دادن به اینکه بتواند شواهد دیگری بر آموخته های خود زمینه کند.
و اینکه همه آنچه که یاد گرفته را از ضروریات و غیر قابل نقد نداند. این امر مانع پیشرفت در فرایند تحقیق می شود و جلوی رشد را خواهد گرفت.
استاد هدایتی خاطرنشان کرد: یکی دیگر از ویژگی ها آن است که انسان باید آنچه را که همه می گویند و یا فکر می کند این را همه معتقد هستند، را اعتماد نکند. اعتماد کردن به شهرت ها و به عادت ها و به حرف های دیگران از موانع بزرگ به حق رسیدن است.
وی اضافه نمود: داستانی مشهور است؛ هانس کریستین اندرسن داستانی به نام «لباس جدید امپراتور» دارد.
در زمان های قدیم دو خیاط به شهری وارد شدند و پرسان پرسان سراغ قصر پادشاه را گرفتند. بعد از ملاقات با پادشاه، او را فریفتند که ما در فن خیاطی استادیم و بهترین لباس ها را که برازنده قامت بزرگان باشد می دوزیم؛ اما از همه مهمتر، هنر ما این است که می توانیم لباسی برای پادشاه بدوزیم که فقط حلال زاده ها قادر به دیدن آن باشند و هیچ حرام زاده ای آن را نبیند، اگر اجازه فرمائید، چنین لباسی برای شما نیز بدوزیم، پادشاه با خود فکر کرد که چرا از اولین پادشاهانی نباشد که چنین لباس عجیبی بر تن می کند. از این رو بر احترام آن دو خیاط افزود و با خوشحالی با پیشنهاد آن دو خیاط موافقت کرد و دستور داد مقادیر هنگفتی طلا و نقره در اختیار دو خیاط گذاشتند تا لباسی با همان خاصیت سحر آمیز بدوزند که تارش از طلا و پودش از نقره باشد.
خیاط ها پول و زر و سیم را گرفتند و کارگاهی عریض و طویل دایر کردند و دوک و چرخ و قیچی و سوزن را به راه انداختند و بدون آن که پارچه و نخ و طلا و نقره ای صرف کنند، دست های خود را چنان استادانه در هوا تکان می دادند که گفتی مشغول دوختن لباس اند. هر روز خدمتگزاران شاه نیز طلا و نقره نزد خیاط ها می آوردند و آن دو خیاط، چون سیاهی شب غالب می شد به بهانه هایی از قصر خارج می شدند و مجموعه جواهراتی را که در روز بدست آورده بودند شبانه از شهر خارج می کردند و فردای آن روز دوباره تقاضای طلا و نقره بیشتر می کردند.
روزی پادشاه نخست وزیر را به دیدن لباس نیمه کاره فرستاد اما صدر اعظم هر چه نگاه کرد، چیزی ندید. از ترس آن که مبادا دیگران بفهمند که او حلال زاده نیست، با جدیت تمام زبان به تعریف از لباس و تمجید از هنر خیاطان گشود و به پادشاه گزارش داد که کار تهیه لباس به خوبی رو به پیشرفت است. مأموران عالی رتبه دیگر هم به تدریج از کارگاه خیاطی دیدن کردند و همه پس از آن که با ندیدن لباس به حرام زادگی خود پی می بردند، این حقیقت تلخ را پنهان می کردند و در تأئید کار خیاطان و توصیف لباس بر یکدیگر سبقت می گرفتند.
بالاخره نوبت به خود پادشاه رسید و او به خیاط خانه سلطنتی رفت تا لباس زربافت عجیب خود را به تن کند. البته چیزی ندید و پیش خود گفت معلوم می شود فقط من در میان این همه حلال زاده نیستم. پس در کمال دیرباوری و ناراحتی، ناچار وجود لباس و زیبایی و ظرافت آن را تصدیق کرد و در مقابل آیینه ایستاد تا آن را به تن او اندازه کنند. خیاطان پس می رفتند و پیش می آمدند و لباس موهوم را به تن پادشاه راست و درست می کردند و آن بیچاره لخت ایستاده بود و از ترس سخن نمی گفت و ناچار دائما از داشتن چنین لباسی اظهار مسرت نیز می نمود. سرانجام قرار شد جشنی عظیم در شهر به پا شود تا پادشاه جامه ی تازه را بپوشد و خلائق همه او را در آن لباس ببینند. مردم به عادت معمول در دو سمت خیابان ایستادند و پادشاه لخت با آداب تمام، با آرامش و وقار از برابر آنها عبور می کرد و دو نفر از خدمه دربار دنباله لباس او را در دست داشتند تا به زمین مالیده نشود. درباریان، رجال، و وزیران با احترام و حیرت و تحسین پشت سر پادشاه در حرکت بودند. مردم نیز با آن که هیچ کدامشان لباس بر تن پادشاه نمی دیدند، از ترس تهمت حرام زادگی غریو شادی سر داده بودند و لباس جدید را به پادشاه تبریک می گفتند.
ناگاه کودکی از میان مردم فریاد زد؛ «این که لباس به تن ندارد؛ این چرا برهنه است؟» هر چه مادر بیچاره اش سعی کرد او را از تکرار این حرف منصرف کند، نتوانست. کودک دوباره به سماجت گفت: «چرا پادشاه برهنه است؟» کم کم یکی دو بچه دیگر نیز همین حرف را تکرار کردند و بعضی از تماشاچیان با تردید این حرف را برای هم نقل کردند و دیری نگذشت که جمعیت یکپارچه فریاد زد که «چرا پادشاه برهنه است؟» و چرا ... و چرا ...
استاد محمد هدایتی خاطرنشان کرد: این داستان را مرحوم شیخ بهایی تقریبا سه قرن پیش از هانس کریستین اندرسون در کتاب «موش و گربه» آورده بود؛ و گمان می شود کریستین از شیخ بهایی آن را اقتباس کرده باشد.
وی افزود: درسی که از این داستان می توان گرفت، آن است که هر آنچه همگان و یا پیشینیان می گفتند و می گویند، وحی منزل نیست. قرآن کریم هم این روحیه را نقد می کند. البته سخن در مورد کسانی است که بنیه های قوی تحقیق را فراهم کردند و پیشینه درستی دارند و صاحب نظر شده اند؛ اینها اکتفا بر مشهورات و نظرات پیشینیان نیست و تمام همّ و غمّ خود را بر یافتن حقیقت استوار می کنند. البته باید گفت اعتماد صرف بر گذشته، یافتن نتیجه نزدیک به واقعیت را سخت می کند. ان شاء الله در جلسات آینده به دیگر موارد اخلاق پژوهش بیان خواهد شد.
/270/260/20/