استاد رضوی مطرح کرد؛

پاسخ به شبهه درباره نزول ملائکه در شب قدر بر امام معصوم

به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان و شب های پر فضیلت قدر، استاد سید احمد رضوی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «پاسخ به شبهه ای در مورد لیالی قدر» پرداخت.

 

بیان شبهه

این استاد حوزه و دانشگاه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: بعضی شبهه کردند که روایات مربوط به نزول ملائکه در شب های قدر بر معصوم علیه السلام، و اکنون بر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در کتاب شریف کافی آمده است و در اسناد تمام این روایات، حسن بن عباس بن جُریش است؛ و این راوی را امثال مرحوم نجاشی و ابن غضائری به صراحت تضعیف کرده اند. از این روایت نمی توان آن اخذ نمود.

در اصول کافی بابی تحت عنوان «بَابٌ فِي شَأْنِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ تَفْسِيرِهَا» آمده است و در ذیل آن، 9 روایت را از این طریق بیان کرده است: «مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْعَبَّاسِ بْنِ الْحَرِيشِ....»

 

وی افزود: در ادامه شبهه بیان می شود شاید به همین خاطر است که برخی از مفسرین ما در تفاسیر خودشان به این روایات نزول ملائکه بر امام در شب قدر، اعتنا نکردند و در نتیجه در ذیل آیه «تنزل الملائکه و الروح ...» برخی از تفاسیر به اینکه در شب قدر ملائکه بر امام معصوم علیه السلام نازل می شوند، هیچ اشاره ای نمی کنند و به این قضیه نپرداختند.

 

استاد رضوی اضافه نمود: از جمله مفسرینی که به این مطلب اشاره نکردند، می توان به این علمای برجسته اشاره کرد:

الف: شیخ طوسی در کتاب التبیان، درباره نزول بر امام در شب های قدر، در ذیل سوره قدر، هیچ اشاره ای نکرده است.

ب: صاحب تفسیر فرات کوفی در کتاب خود، در تفسیر این آیه به آن اشاره نکرده است.

ج: مرحوم طبرسی در دو کتاب تفسیری خود، یعنی مجمع البیان و هم در جوامع الجامع، هیچ اشاره ای نکرده اند.

د: مرحوم علامه طباطبایی در المیزان، هیچ اشاره ای بر نزول ملائکه بر امام معصوم در شب قدر نداشته اند.

 

وی در ادامه بیان کرد: در جامع الروات، درباره عبدالرحمن بن عباس بن جریش (حریش) آمده است: «بالحاء المهملة المفتوحة و الراء المهملة المكسورة و الياء المثناة من تحت الساكنة و الشين المعجمة و قيل هو مصغر على وزن زبير و الرجل ضعيف جدا عنونه العلامة في القسم الثاني من الخلاصة و النجاشيّ أيضا و قال ابن الغضائري هو أبو محمّد ضعيف روى عن ابى جعفر الثاني عليه السلام فضل انا أنزلناه كتابا مصنفا فاسد الألفاظ (اقول: و قد أفرده الكليني في هذا الباب) تشهد مخايله على أنّه موضوع و هذا الرجل لا يلتفت إليه و لا يكتب حديثه. راجع جامع الروات، ج 1 ص 205»

 

پاسخ به شبهه

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: مستشکل تنها کتاب کافی را دیده است؛ در کتاب شریف کافی، در این باب که درباره سوره قدر است، مستشکل درست می گوید؛ در باب سوره قدر مرحوم کلینی، 9 روایت را می آورد که در سند هر 9 روایت، حسن بن عباس بن جریش (حریش) آمده است. با آن تضعیف واضحی هم که مرحوم نجاشی کرده است، کار بر ما سخت می شود. اگر ما باشیم و همین باب در اصول کافی، اخذ به این مطالب، مقداری مشکل است؛ چون از تضعیف نجاشی نمی توانیم به راحتی بگذریم؛ چرا که نجاشی خبره فنّ است و نصّ در تضعیف فرمایشات این راوی دارد.

 

وی افزود: برخی از تضعیف ها مربوط به تضعیف عقاید است؛ و نه تضعیف خودِ راوی. گاهی تضعیف کتابش است و نه تضعیف خود راوی. اما در اینجا هم خودش و هم کتابش را تضعیف کرده است. از این رو نمی توانیم از این قضیه بگذریم.

 

پاسخ اول

روایات نزول ملائکه بر امام علیه السلام در کتاب بصائر الدرجات

استاد سید احمد رضوی خاطرنشان کرد: اولین پاسخ ما این است که اولا روایات مربوط به نزول ملائکه بر امام معصوم علیه السلام در شب قدر، تنها در روایات کافی نیست؛ مرحوم محمد بن حسن صفار در کتاب شریف بصائر الدرجات، باب سوم، «باب ما يلقى إلى الأئمة في ليلة القدر مما يكون في تلك السنة و نزول الملائكة عليهم‏ » 17 روایت با سندهای مختلف و از ائمه مختلف علیهم السلام می آورد. و در این بین، تنها در روایت 12، 14

 

روایات نزول ملائکه بر امام علیه السلام در کتاب تفسیر قمی

وی اضافه نمود: علاوه بر مرحوم صفار، در تفسیر قمی حداقل در 3 جا بر نزول ملائکه و روح بر امام زمان علیه السلام اشاره می کند و در یک جا سند هم ارائه می کند. به عنوان مثال، در صفحه 431 بیان شده است: «... قَوْلُهُ‏ تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها قَالَ تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَ رُوحُ الْقُدُسِ عَلَى إِمَامِ الزَّمَانِ وَ يَدْفَعُونَ إِلَيْهِ مَا قَدْ كَتَبُوهُ مِنْ هَذِهِ الْأُمُورِ ... قِيلَ‏ لِأَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام تَعْرِفُونَ لَيْلَةَ الْقَدْرِ فَقَالَ وَ كَيْفَ لَا نَعْرِفُ لَيْلَةَ الْقَدْرِ وَ الْمَلَائِكَةُ يَطُوفُونَ بِنَا فِيهَا» (قمى، على بن ابراهيم، تفسير القمي - قم، چاپ: سوم، 1404ق؛ ج ‏2؛ ص 431)

 

روایات نزول ملائکه بر امام علیه السلام، در کتاب «تأویل آیات الظاهرة فی فضائل عترة الطاهره»

این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه بیان کرد: یکی دیگر از علمایی که به این مطلب اشاره دارد، مرحوم شرف الدین استرآبادی است؛ مرحوم شرف‌ الدین علی حسینی اِسترابادی نجفی ‌(م۹۶۵ ق)، معروف به شرف ‌الدین استرآبادی‌، مفسر و محدث شیعی قرن دهم قمری و از شاگردان محقق کرکی است. هرچند وی در نجف ساکن بود، اما اصل او از اِسترآباد بوده است و شاید همانجا نیز متولد شده باشد.

 

وی افزود: از آثار وی کتاب تاویل الآیات الظاهره (یا الآیات الباهره) فی فضائل العترة الطاهره و همچنین کتاب الفوائد الغرویه، در شرح الجعفریه استادش محقق کرکی است. مجلسی از وی با تعبیر الفاضل العلامه الزکی یاد کرده است. (مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۱۳) و حر عاملی و افندی نیز او را ستوده‌ اند. (حر عاملی، امل الآمل، ج ۲، ص ۱۳۱؛ افندی، ریاض العلماء، ج ۴، صص ۶۷ - ۶۶)

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: مفسر کبیر، سید شرف الدین علی حسنی اسطرآبادی غروی در کتاب «تأویل الآیات الظاهره فی فضائل عترة الطاهره» از صفحه 790 تا صحفه 798 به سوره مبارکه قدر اختصاص می دهد و در طی آن، چندین روایت را درباره نزول ملائکه بر امام معصوم علیه السلام در شب قدر ذکر می کند که برخی مسند و برخی دیگر، مرسل هستند.

 

استاد سید احمد رضوی خاطرنشان کرد: بیان گردید که این دست روایات، تنها از سوی کلینی نقل نگردیده است؛ ظاهرا حتی می شود نسبت به این دسته روایات، ادعای تواتر داشت.

 

پاسخ دوم:

این استاد حوزه و دانشگاه افزود: اگر هم تنها مرحوم کلینی این دسته روایات را نقل کرده بود، پاسخ ما این است که مرحوم کلینی یک بابی به این نام باز کرده است: «بَابٌ فِي شَأْنِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ تَفْسِيرِهَا»؛ مرحوم کلینی با آن اهتمام و دقتی که در جمع آوری روایات داشته است و با این باب بندی هایی که توسط خودشان انجام شده است، بعید است مرحوم کلینی بابی اینچنین بیان کند، 9 روایت را هم در آن باب بیاورد که همه آن روایات، از یک شخص به نام ابن جریش باشد، اما به مضمون این باب معتقد نبوده باشد.

 

وی افزود: ما نمی خواهیم از توثیق عامه استفاده کنیم؛ اما اگر بعضی از روایات، از این شخص بود، ممکن است خدشه بر این راوی وارد بوده باشد، اما اینکه تمام روایات یک باب را از این شخص بیان کند، نشان می دهد که محدث بزرگی مانند کلینی به آن کتاب و به مضمون این احادیث اعتماد کرده است؛ اعتماد مرحوم کلینی، برای برخی از علما اعتماد می آورد.

 

پاسخ سوم:

استاد سید احمد رضوی خاطرنشان کرد: اگر کسی پاسخ دوم را قبول نداشته باشد، می گوییم غیر از مرحوم کلینی بقیه علما هم این روایات را آورده اند و در منابعشان ذکر کردند و به آن اطمینان کردند، ما هم به این اطمینان می رسیم که این روایات، مورد قبول بوده است و از ائمه علیهم السلام صادر شده است؛ چه اینکه مرحوم شیخ صدوق در مؤلفاتش به صورت متعدد بر نزول ملائکه بر امام معصوم را نقل کرده است. شیخ صدوق از صاحبان کتب اربعه قلمداد می شود و این امر، اطمینان می آورد.

 

 

وی اضافه نمود: پاسخ اصلی، همان پاسخ نخست است. و دو جواب دیگر، به عنوان مبنایی است و برخی آن را قبول دارند و ممکن است مبنای برخی دیگر، متفاوت باشد. نقل کلینی ممکن است برای برخی مورد اعتماد نباشد، اما وقتی می بینیم دیگر علما هم به آن روایت پرداخته اند، برای ما هم قابل اعتماد خواهد بود.

 

 

پاسخ چهارم، نگاهی به حسن بن عباس بن حریش

استاد سید احمد رضوی در بخش دیگری از گفتگو خاطرنشان کرد: نظر من درباره حسن بن عباس بن حریش این است که چون نجاشی او را تضعیف کرده است، تضعیف می کنم؛ اما کتابش را تضعیف نمی کنم. چرا که قدمایی مانند کلینی و صفار و صدوق به کتاب آن استناد کرده اند.

 

وی افزود: نگاه مکتب بغداد و مکتب قم، نسبت به حسن بن عباس بن حریش متفاوت است. اگر حسن بن عباس همان گونه که نجاشی می گوید، ضعیف بود، چرا احمد بن محمد بن عیسی، بزرگ قمّیون که برخی از بزرگان، همانند مرحوم برقی را به خاطر نقل از برخی ضعفا از قم اخراج کرد، با این حال، یکی از روات حسن بن عباس بن حریش است؟! در کتاب کلینی راوی از حسن بن عباس، احمد بن محمد بن عیسی است. احمد بن محمد بن عیسی با آن عظمت و  دقت و وسواس چرا راوی حسن بن عباس است؟ قمی ها به حسن  بن  عباس اعتماد کردند؛ حتی از بغدادیون، هم کلینی به ایشان اعتماد کردند؛ اما در هر حال، نجاشی ایشان را تضعیف نمودند.

 

پاسخ پنجم: روح بر اهل بیت علیهم السلام نازل می شود

استاد رضوی خاطرنشان کرد: علامه مجلسی رضوان الله علیه بیان می کنند که «روح» غیر از «روح القدس» است؛ بلکه روح، اعظم از روح القدس است؛ در چند روایت آمده است که «روح» از جنس ملائکه نیست و مختصّ اهل بیت علیهم السلام است و بر احدی غیر از اهل بیت علیهم السلام نازل نمی شوند. و از این رو در «تنزّل الملائکه و الروح فیها بإذن ربّهم من کلّ أمرٍ» باید بگوییم که روح در کنار ملائکه که نازل می شوند، بر امام معصوم علیه السلام نازل می شود. البته می دانیم که بر اساس مبانی شیعه، اهل بیت علیهم السلام واسطه فیض هستند و بر اساس ادله گوناگون عقلی و نقلی معتقد هستیم «لو لا الحجة لساخت الأرض بأهلها»

 

پاسخ ششم: علت عدم اشاره برخی مفسرین به نزول ملائکه بر امام معصوم در شب قدر

این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه بیان کرد: باید به این سؤال پاسخ داده شود که «چرا برخی از مفسرین بر موضوع نازل شدن ملائکه بر امام معصوم علیه السلام در شب قدر اشاره نکرده اند» که به نام برخی از آنها اشاره کرده ایم. این سؤال برای ما هم مطرح است. بیان شد که در کتاب های التبیان، مجمع البیان، جوامع الجامع، المیزان و ... به این مطلب اشاره هم نشده است؛ اما باید بدانیم که پاسخ به هر کدام از آنها متفاوت است که به برخی از آنها اشاره می کنیم.

 

مرحوم طبرسی اعلی الله مقامه الشریف

استاد رضوی خاطرنشان کرد: مرحوم شیخ طبرسی، صاحب کتاب مجمع البیان و جوامع الجامع در زمانی کتاب های تفسیر خودشان را نگاشته اند که در دوران سلجوقیان بوده است. ایشان معاصر با شاهان طغرل، آلب ارسلان، برکیارق، محمد بن ملکشاه و سنجر بن ملکشاه بوده و با خلفای عباسی؛ القائم، المقتدی، المستظهر، المسترشد، الراشد و المقتضی بوده است.

 

وی افزود: اوضاع مذهبی جهان اسلام عصر طبرسی بدین گونه بوده که در مشرق بلاد اسلامی همه پیرو اصحاب ابوحنیفه و در مغرب مالکی، در سرزمین چاچ (شهری در ماورالنهر، تاشکند امروزه) و نیشابور شافعی و در اقور (جزیره‌ ای میان دجله و فرات) و رحاب (ناحیه ‌ای در آذربایجان و دربند) اصحاب حدیث بودند. در روزگار شیخ، شیعیان زیدیه، اسماعیلی و اثنی عشری شهرت و اهمیت داشتند. طغرل و وزیرش، کندی به شیعیان آزار و اذیت می ‌رساندند، ولی آلب ارسلان و وزیرش نظام الملک این فشارها را کاهش دادند.

 

وی اضافه نمود: مرحوم طبرسی رضوان الله علیه تفسیر را به گونه ای نوشته است که بتواند در آن فضا جا باز کند؛ چرا که فضا در آن دوران در دست اهل سنت بوده است. نمی توانست به صورت وضوح بیان کند که ملائکه در شب های قدر بر امام عصر علیه السلام نازل می شود. البته ممکن است کسی این توجیه را قبول نکند و توجیه دیگری را بیان کند.

 

همراهی طبرسی اعلی الله مقامه با نظر علمای اهل سنت، در آیه افک

استاد رضوی خاطرنشان کرد: مرحوم طبرسی در ذیل آیه افک روشی را در پیش گرفته است که مورد تعجب ما می تواند واقع شود. آیات افک (سوره نور:۱۱-۲۶) درباره تهمت زدن گروهی از مردم به یکی از زنان مسلمان است. در این آیه، مردم به دلیل اتهام وارد کردن و دامن زدن به شایعات، تقبیح شده ‌اند.

 

وی افزود: بر اساس نظر بیشتر مفسران شیعه، شأن نزول آیات افک، اتهام عائشه به ماریه قبطیه و دفاع قرآن از ماریه بوده است؛ اما مفسران اهل سنت، شخص متهم شده توسط منافقان را عایشه همسر پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم می‌ دانند. واقعهٔ مورد اشارهٔ قرآن کریم که حادثه افک خوانده می‌ شود، در جریان بازگشت از غزوه بنی ‌مصطلق روی داد که زمان آن در منابع تاریخی، سال پنجم یا ششم هجری ذکر شده است.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: اما مرحوم طبرسی حسب شرایطی که دوران ایشان اقتضاء آن را داشت، آیه افک را برای عایشه بیان می کند.

 

وی افزود: توجیهی که می آوریم، این است که شاید (و باز تأکید می کنم؛ «شاید») مرحوم طبرسی اعلی الله مقامه برای آنکه بتواند مطالب خود را در آن فضای دوران خویش، حفظ کند، این مشی را رفته است. و الا قضیه تهمت زدن عایشه به ماریه قبطیه و همین طور قضیه نزول ملائکه بر امام معصوم علیه السلام در شب های قدر، در حدّ متواتر است. لا اقل بگوییم درباره نزول ملائکه در شب های قدر می توان ادعای تواتر را داشت.

 

استاد رضوی خاطرنشان کرد: موضوعی که می تواند مورد تحقیق صاحبان قلم واقع شود، این است: «روش مرحوم طبرسی در بیان عقاید خاصّ شیعه در تفسیر مجمع البیان». باید تحقیق شود که منش مرحوم طبسی در آیات مربوط به سبّ و لعن، بحث اثبات ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام، بحث مطائن صحابه و زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و موضوعات از این دست در تفسیر مجمع البیان چه بوده است.

 

نظر علامه طباطبایی رضوان الله علیه در مورد شبهه شب قدر

این استاد حوزه و دانشگاه در ابتدای این قسمت از گفتگو خاطرنشان کرد: از علامه نفیا یا اثباتا نسبت به موضوع «نزول ملائکه در شب قدر بر امام معصوم علیه السلام» بیانی ندیدم؛ البته اگر ایشان این موضوع را نفی کنند، بر اساس مبنای خودشان، یعنی «تفسیر قرآن به قرآن» می توان اشکال کرد. یعنی آیه «تنزل الملائکه و الروح فیها بإذن ربّهم من کلّ أمر» را می توان با این آیه تفسیر نمود که «يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاتَّقُونِ» (نحل: 2)

 

بررسی مبنای علامه طباطبایی رضوان الله علیه

استاد سید احمد رضوی خاطرنشان کرد: مرحوم علامه طباطبایی در چند جا از تفسیر شریفشان اشاره می کنند که روش تفسیرشان «قرآن به قرآن» است و از این رو در تفیسرشان روایات به عنوان «بحثٌ روایی» مطرح است و نه به عنوان «تفسیر». من رساله ای در این باره نوشته ام و نکته های مثبت و نکته های منفی در این باره را بیان کرده ام. صاحب کتاب شریف المیزان، برای اثبات ضرورت تفسیر قرآن به قرآن سه دلیل آورده اند و در جلد اول و هم چنین جلد نهم المیزان اظهار داشته اند که این مجموعه در تبیین خودش نیاز به غیر ندارد، خودش، خودش را تبیین می کند. البته این طور نیست که همه افراد، این توان را داشته باشند که از خود قرآن، قرآن بفهمند، ولی کسانی که راسخ در قرآن و دانش قرآنی هستند و از دقت خاصی برخوردارند و مقدماتی از نظر فن ادبی و لغت قرآنی را می دانند و برای ورود در قرآن اهلیت دارند، با تفکر و تأمل می توانند قرآن را با قرآن تفسیر کنند ـ جز در مواردی که استثنا شده است ـ.

 

استاد رضوی خاطرنشان کرد: دلالیل سه گانه علامه بدین قرار است:

یک: قرآن خود را نور معرفی کرده است و نور هم نیاز به غیرخود ندارد. «لا یستنیر بنور آخر»؛ نور با نور دیگر روشنی نمی یابد و گرنه نور نامیده نمی شود. قرآن که می گوید: «وَ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَنًا لِّکلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ»(۲) چون خودش تبیان و بیان کننده و روشنگر است، نیاز به بیان دیگری ندارد.

دو: تحدّی قرآن، منوط به آن است که قرآن از غنا و روشنی لازم برخوردار باشد. قرآن دیگران را دعوت کرده است که بیایید و این کتاب را بخوانید تا هدایت شوید و آن را مورد توجه قرار دهید و ببینید که انسان معمولی از آوردن معارف و مطالبی همانند آن عاجز است. بنابراین قرآن در مقام تحدّی است و این تحدّی زمانی تمام است که اولاً، فهم قرآن و مفاهیم آن، برای مخاطبانش ـ مشرکان و کافران ـ میسر باشد و ثانیاً، فهم قرآن به چیز دیگری نیازمند و متکّی نباشد، حتی به بیان پیامبر و صحابه.

سه: در احادیث بسیار، وارد شده است که به قرآن تمسک جویید و روایات را به قرآن عرضه نمایید و این سفارش هنگامی صحیح است که هر چه در حدیث هست و از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است از قرآن استفاده شود و اگر فهم قرآن به روایات توقف داشته باشد، دور لازم می آید.

به عبارت دیگر، چنانچه قرار باشد احادیث را به قرآن عرضه کنیم، باید قرآن، مشتمل برتمامی مطالب و مفاهیم احادیث باشد. از سوی دیگر، اگر بنا باشد قرآن را با حدیث بفهمیم، این دوری است آشکار و باطل!

 

وی افزود: علامه رضوان الله در جلد 3، صفحه 86، در این زمینه می نویسد: «فالحق انّ الطریق إلی فهم القرآن کریم غیر مسدود، و أن البیان الإلهی و الذکر الحکیم بنفسه، هو الطریق الهادی إلی نفسه، أی انّه لا یحتاج فی تبیین مقاصده إلی طریق، فکیف یتصّور أن یکون الکتاب الذّی عرّفه اله تعالی بأنّه هدی و أنّه نور و أنّه تبیان لکّل، مفتقرأ إلی هاد غیره و مستنیراً به نور غیره و مبیناً بأمر غیره؟» (الميزان في تفسير القرآن، ج‏ 3، ص: 86)

 

این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه بیان کرد: آیت الله جوادی آملی حفظه الله نیز در تفسیر تسنیم جلد 1، صفحه 38 و صفحه 138 به این مطلب اشاره می کند. حضرت استاد اشاره دارند که همگانی بودن فهم قرآن بدین معنا است که با یادگیری علوم بلاغت و ... می توان مضامین آن را فهمید و به آن استناد کرد.  در واقع، ایشان هم روش استادشان را در پیش گرفتند.

 

وی اضافه نمود: باید اذعان کرد که تفسیر قرآن به قرآن از امتیازات بالایی برخودار است و بسیار راهگشا است؛ ما هم قبول داریم که «یفسّر بعضه بعضا» اما ما قائل به کلیت آن نیستیم و اینگونه نیست که نباید از روایات استفاده کرد.

 

استاد سید احمد رضوی خاطرنشان کرد: روش علامه تفسیر قرآن به قرآن است و ایشان اعتنای زیادی به روایات ندارد؛ از این رو در تفسیر سوره قدر با فراوانی روایات در مورد نزول ملائکه بر امام معصوم در شب قدر، هیچ اشاره ای به آن نکرده اند؛ نه در تفسیر و نه در بحث روایی آن.

 

کلام بیشتر درباره مبنای علامه طباطبایی

این استاد حوزه علمیه قم افزود: یکی دیگر از جاهایی که مبنای تفسیری علامه را نشان می دهد، در ذیل این آیه از سوره مبارکه نساء است: «يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثِيراً وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً» اى مردم بترسيد از پروردگار خود، آن خدايى كه همه شما را از يك تن بيافريد و هم از آن جفت او را خلق كرد و از آن دو تن خلقى بسيار در اطراف عالم از مرد و زن بر انگيخت و بترسيد از آن خدايى كه به نام او از يكديگر مسئلت و درخواست مى‏ كنيد (خدا را در نظر آريد) و در باره ارحام كوتاهى مكنيد كه همانا خدا مراقب اعمال شما است (1)

 

وی افزود: علامه رضوان الله علیه می فرماید: «... و از آيه شريفه بر مى‏آيد كه نسل موجود از انسان، تنها منتهى به آدم و همسرش مى ‏شود و جز اين دو نفر، هيچ كس ديگرى در انتشار اين نسل دخالت نداشته است، (نه حورى بهشتى، و نه فردى از افراد جن و نه غير آن دو)، و گرنه مى ‏فرمود:" و بث منهما و من غيرهما". با پذيرفتن اين معنا دو مطلب به عنوان نتيجه بر آن متفرع مى ‏شود.

 [1- كل بشر از آدم و حوا نشات گرفته ‏اند 2- ازدواج فرزندان بلا فصل آدم بين برادران و خواهران بوده‏ است]

اول اينكه: منظور از جمله:" رِجالًا كَثِيراً وَ نِساءً" كل بشر است، و افرادى است كه يا بدون واسطه (چون هابيل و قابيل و غيره) و يا با واسطه (چون ديگر افراد بشر تا هنگام بپا شدن قيامت) از اين دو فرد (يعنى آدم و حوا) منشعب شده ‏اند، پس كأنه فرموده است:" و بثكم منهما ايها الناس"

مطلب دوم اين است كه: ازدواج در طبقه اولى، بعد از خلقت آدم و حوا يعنى در فرزندان بلا فصل آدم و همسرش بين برادران و خواهران بوده و دختران آدم با پسران او ازدواج كرده ‏اند، چون آن روز در تمام دنيا، نسل بشر منحصر در همين فرزندان بلا فصل آدم بوده، (در آن روز غير از آنان، نه دخترانى يافت مى‏ شده است كه تا همسر پسران آدم شوند، و نه پسرى بود كه همسر دخترانش گردند)، بنا بر اين هيچ اشكالى هم ندارد (اگر چه در عصر ما خبرى تعجب آور است و ليكن) از آنجايى كه مساله يك مساله تشريعى است و تشريع هم تنها و تنها كار خداى تعالى است، و لذا او مى ‏تواند يك عمل را در روزى حلال و روزى ديگر حرام كند....

«أما قوله: وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا كَثِيراً وَ نِساءً، البث هو التفريق بالإثارة و نحوها قال تعالى: فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا: الواقعة 6، و منه بث الغم و لذلك ربما يطلق البث و يراد به الغم لأنه مبثوث يبثه الإنسان بالطبع، قال تعالى:الَ إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ‏: يوسف 86، أي غمي و حزني.

و ظاهر الآية أن النسل الموجود من الإنسان ينتهي إلى آدم و زوجته من غير أن يشاركهما فيه غيرهما حيث قال: و بث منهما رجالا كثيرا و نساء، و لم يقل: منهما و من غيرهما، و يتفرع عليه أمران:

أحدهما: أن المراد بقوله: رِجالًا كَثِيراً وَ نِساءً أفراد البشر من ذريتهما بلا واسطة أو مع واسطة فكأنه قيل: و بثكم منهما أيها الناس.

و ثانيهما: أن الازدواج في الطبقة الأولى بعد آدم و زوجته أعني في أولادهما بلا واسطة إنما وقع بين الإخوة و الأخوات (ازدواج البنين بالبنات) إذ الذكور و الإناث كانا منحصرين فيهم يومئذ، و لا ضير فيه فإنه حكم تشريعي راجع إلى الله سبحانه فله أن يبيحه يوما و يحرمه آخر، قال تعالى: «وَ اللَّهُ يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِه» (الرعد 41)، و قال: «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» (يوسف 40)، و قال: «وَ لا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَداً» (الكهف 26)، و قال: «وَ هُوَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولى‏ وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (القصص 70.) (الميزان في تفسير القرآن، ج ‏4، ص: 136 و 137)

 

استاد سید احمد رضوی خاطرنشان کرد: رساله ای مجزا کار کرده ام و در آن بیان نموده ام که ازدواج اولاد با اولاد، از قول های مختار عامه است و روایات معدودی هم اگر از شیعه داشته باشیم که می توان آن را از روی تقیه لحاظ کرد. در مقابل، روایات صحیح السند داریم در مورد اینکه ازدواج اولاد با اولاد نبوده است؛ و این روایات، کلام علامه طباطبایی رضوان الله علیه را نفی می کند. اما ایشان به ظاهر آیه تمسک کرده اند و گفته اند «ازدواج اولاد با اولاد بوده است» چرا که مبنایشان تفسیر قرآن به قرآن است و اعتنایی به تفسیر آیه با روایت ندارند.
 

 

نکته درباره تفسیر المیزان

وی افزود: بزرگوارانی که تفسیر المیزان را تدریس می کنند، توجه دارند خود «بحث روایی» در تفسیر المیزان حکایت از آن دارد که تفسیر، روایی نیست. چون بیان اصلی تفسیر، در بخش «تفسیرٌ» و در ذیل هر آیه بیان گردیده است. و در ادامه «بحثٌ رواییّ» دارند. و نکته دیگر آنکه در بیان از روایات، هم از روایات شیعه و هم از روایات اهل سنت استفاده می کنند.

 

خلاصه پاسخ استاد به شبهه

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: روایات نزول ملائکه بر امام معصوم علیه السلام روایات متعددی است و شاید بتوان ادعای تواتری نمود؛ از این رو نیازی به بررسی سندی ندارد. بصائر الدرجات، 19 روایت می آورد؛ کلینی 9 روایت بیان می کند؛ در تفسیر قمی هم به آن اشاره شده است؛ استرآبادی هم 6 روایت بیان می کند. شیخ صدوق نیز به آن پرداخته است؛ از این رو انسان به صدور از امام و حجیت روایات، پی می برد؛ و این، غیر از بحث تواتر است.

 

/270/260/20/

ج, 02/02/1401 - 15:26