کانال اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی، سخنان این مرجع تقلید در مورد یکی از آیات جزء ها ۹، ۱۰ و ۱۱ قرآن کریم را منتشر می کند.
شفقنا این سخنان را برای بهره مندی مخاطبان، منتشر خواهد کرد:
جزء ۹
﴿وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ ۛ شَهِدْنَا ۛ أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَٰذَا غَافِلِينَ. الاعراف۲۷۱
«و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذريهی آنان را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا، گواهى داديم؛ تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين [امر] غافل بوديم.»
هيچ دقت كردهايد كه بين اين «ألَست» در آیهی کریمه با آن «ألَست» که رسول الله در غدیر فرمود: «ألست أولی بكم؟» چه ارتباطی است؟
كتاب و سنت به هم بسته و پيوستهاند؛ در کتاب خدا، عهد اول اين است: ﴿أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى﴾، در سنّت، روز عهد دوم این است: «ألست أولی بكم؟»؛
آن عهد اول در قرآن مربوط به ربوبيت است و اين «ألَست» دوم مكمل آن «ألَست» اول است و آن «ألست» بدون اين «ألست» منتج نيست.
نتيجه اين است كه كتاب و سنت به سه عهد «ألَست» تمام میشود:
كلمهی اول: «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ»،
كلمهی دوم: «ألست أولی بكم»،
و كلمهی سوم «الست» مضمر در «ألست» دوم است و آن اين است: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ».
«مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ» يعنی چه؟ اين كلمه را بايد ابراهيم خليل بفهمد. دائرهی مولويت خاتميت چقدر است؟
«مَنْ» از الفاظ عموم است؛ كيست كه از اين مولويت خارج باشد؟ از جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و انبيا و مرسلين، همه در اين دائرهی مولويت هستند.
بعد كه عهد را گرفت فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ.»
حجّت بالغه اين است؛ تنزل مولويت خداوند، مولويت خاتم صلیاللهعلیهوآله میشود، تنزل مولويت خاتم، مولويت اميرالمؤمنين علیهالسلام میشود. ماهتاب مولويت علی علیهالسلام، انعكاس آفتاب مولويت خاتم صلیاللهعلیهوآله است و مولويت خاتم انعكاس مولويت ﴿الله نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾ است.
جزء ۱۰
﴿…قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقَىٰ…﴾ التوبه۸۳
خدای متعال خطاب به پیامبر میفرماید: «بگو متاع دنیا اندک است…»
یعنی متاع دنيا را با زينت آسمانِ آن به ستارگان و خورشيد و ماه ها و سياره هاى محيّرالعقول و تمام اين كهكشانها که نه آغازش معلوم است و نه انتهایش، تمام این عرصهی غیر قابل تصور را قرآن قليل شمرده است.
همین قرآن نسبت به حکمت میفرماید: ﴿يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا¹﴾؛
«[خدا] به هر كس كه بخواهد حكمت مىبخشد و به هر كس حكمت داده شود، به يقين خيرى فراوان داده شده است.»
خوب دقت کنید چه خبر است.
این حکمتی که بزرگترین گوهر در خزینهی خداوند است، این حکمتی که اینقدر نزد خدا عزیز است، حضرت رسول(ص) مدينهی آن و اميرالمؤمنين عليه السلام باب آن است و چنین حكمتى حكمت مطلقه اى است كه خداوند مطلق آن حكمت را خير بسيار شمرده است.
عقل اینجا متحیر است؛ خدایی که میفرماید: همهی دنيا به وجود مطلقش قليل است، هم او میفرماید: حكمت آن هم مطلق حکمت، خير كثير است.
و رسول خدا میفرماید: «هر كس دنبال اين حكمت باشد، كه گمشدهی هر مؤمن و مطلب و مقصود هر انسان است، بجز از طريق و راه على بن ابیطالب عليهالسلام نمى تواند به آن برسد.
جزء ۱۱
﴿أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾ یونس۲۶
احادیث باید با قرآن و قرآن باید با احادیث، توأم شود، تا مطالب روشن گردد.
حدّ علما این است: ﴿إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء.¹﴾
اما اولیاء حدّ دیگری دارند، آن حدّ این است: ﴿أَلاَ إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ.²﴾
مقام آنها، برتر از مقام علماست؛ علما در مرتبهی خشیت هستند؛ ولی اولیاء به جایی رسیدهاند که ﴿لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ﴾، عاقبت هم این است: ﴿لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ فِي الآخِرَةِ.³﴾
حال قرآن را بگذارید کنارِ این فراز از دعای ندبه «اَيْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِي إِلَيْهِ يَتَوَجَّهُ الْأَوْلِياءُ…»؛ اولیاء خدا وقتی به این مرتبه رسیدند، تازه لیاقت پیدا میکنند که به توسط ولی عصر به خدا توجه کنند.
یا صاحب الزمان، تو وجه اللهی! اما وجه اللهی که تمامی اولیاء خدا به واسطهی آن وجه به خدا توجه میکنند.
این کلمه بُهت آور است؛ اگر اولیاء بخواهند به خدا توجه کنند، باید به وسیلهی او باشد.